وقت رفتن
کاش در چشمم نمی غلتید اشک
آخرین تصویر او در چشم هایم
تار بود...!
#سجاد_شیرازیان
@asheghanehaye_fatima
کاش در چشمم نمی غلتید اشک
آخرین تصویر او در چشم هایم
تار بود...!
#سجاد_شیرازیان
@asheghanehaye_fatima
@ashe GH anehaye_fatima
خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود می زیستم
آسیابی در مسیر رود عمرم! صبر کن
روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم
#فاضل_نظری
خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود می زیستم
آسیابی در مسیر رود عمرم! صبر کن
روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم
#فاضل_نظری
@asheghanehaye_fatima
دزدیده
دزدیده
نگاهت میکنم
از دور
با هزار نیرنگ
به هزاررنگ در میآیم
باد میشوم
گونههایت را میدزدم
موهایت را میدزدم.
لبخندت را از دست نمیدهم
هر چند برای من نیست
دستانت را از دست نمیدهم
هر چند با من نیست
دزدیده
دزدیده
عشق بازی میکنم
از دور
تو به سلامت به خانه خواهی رسید
و من
لبهایت را درسکوت آتش خواهم زد.
#الیاس_علوی
دزدیده
دزدیده
نگاهت میکنم
از دور
با هزار نیرنگ
به هزاررنگ در میآیم
باد میشوم
گونههایت را میدزدم
موهایت را میدزدم.
لبخندت را از دست نمیدهم
هر چند برای من نیست
دستانت را از دست نمیدهم
هر چند با من نیست
دزدیده
دزدیده
عشق بازی میکنم
از دور
تو به سلامت به خانه خواهی رسید
و من
لبهایت را درسکوت آتش خواهم زد.
#الیاس_علوی
@asheghanehaye_fatima
دوست داشتنت
اندازه ندارد!
پایان ندارد!
گویی بایستی برساحل اقیانوس و
موج های کوچک وبزرگ مکرر را
بی انتها،بشماری
#سیدعلی_صالحی
دوست داشتنت
اندازه ندارد!
پایان ندارد!
گویی بایستی برساحل اقیانوس و
موج های کوچک وبزرگ مکرر را
بی انتها،بشماری
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
دل بر دلِ من بستی ... انکـــــار نکن ، باشد؟
رویای منی در خــواب ... بیــدار نکن ، باشد؟
نه باز نگــــو حرفِ ، این دست کشیــــدن را
حرفِ تو کمی زشت است، تکرار نکن،باشد؟
تو با همگــــان ســــردی ، ای منجمــــدِ زیبا
با من چــــو غریبَک ها... رفتــار نکن، باشد؟
من در به در و وــــــیران ؛ تـــو آخــــــرِ زیبایی
ای دلبـــــرِ زیبــــارو ... آزار نکــــن ، باشد؟
من غیـــرتی ام بانو ، چشمان ِ تو مـالِ من
تو سهمِ خـودم هستی..اصرارنکن ، باشد؟!
#افشین_یداللهی
دل بر دلِ من بستی ... انکـــــار نکن ، باشد؟
رویای منی در خــواب ... بیــدار نکن ، باشد؟
نه باز نگــــو حرفِ ، این دست کشیــــدن را
حرفِ تو کمی زشت است، تکرار نکن،باشد؟
تو با همگــــان ســــردی ، ای منجمــــدِ زیبا
با من چــــو غریبَک ها... رفتــار نکن، باشد؟
من در به در و وــــــیران ؛ تـــو آخــــــرِ زیبایی
ای دلبـــــرِ زیبــــارو ... آزار نکــــن ، باشد؟
من غیـــرتی ام بانو ، چشمان ِ تو مـالِ من
تو سهمِ خـودم هستی..اصرارنکن ، باشد؟!
#افشین_یداللهی
@asheghanehaye_fatima
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
شهری به تیغ غمزه خونخوار و لعل لب
مجروح میکنی و نمک میپراکنی
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
#سعدی
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
شهری به تیغ غمزه خونخوار و لعل لب
مجروح میکنی و نمک میپراکنی
ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
مهر از دلم چگونه توانی که برکنی
#سعدی
@asheghanehaye_fatima
بیا !
مرا ببر
تا مرز غربتِ تنت
و دفن کن تنِ سوخته ام را
زیر خاکستری نگاهت،
می خواهم
با نیایش شورانگیز لبانت
دوباره برخیزم
سرخ تر از واژه های عاشقانه
بر بستر خیال انگیز شقایق ها...
#لیلا_ادبی
بیا !
مرا ببر
تا مرز غربتِ تنت
و دفن کن تنِ سوخته ام را
زیر خاکستری نگاهت،
می خواهم
با نیایش شورانگیز لبانت
دوباره برخیزم
سرخ تر از واژه های عاشقانه
بر بستر خیال انگیز شقایق ها...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
محبوبِ من
هرچند زنان فراوانی در میان باشند
اما اصل تویی
هرچند زبانها متعدد
و واژهها متعدد باشند
مهمترین واژهی شعر
تویی
هرچند شهرها، نقشهها، لنگرگاهها و بزرگراهها فراوان باشند
اما
لنگرگاهِ ابدیِ من، تویی
هرچند آسمان، تیره باشد و پر از رعد و برق
خورشید من تویی
در غیاب تو، خلق یک حرف ناممکن است
و فرهنگ از روزی شکل گرفت
که تو پا به عرصهی وجود نهادی
تو را در آینده دوست خواهم داشت
عشقِ آیندهی من به تو
بسیار عمیقتر خواهد بود
از آنچه تاکنون بوده است
در حیرتم:
آیا تو هنگام سرودن قصیده همراهمی؟
یا بخشی از دهان منی؟
یا صدای منی؟
چگونه میتوانم از پیشت بروم؟
در حالیکه خانهام را بر سینهات بنا کردهام
تا زندهام دوستت خواهم داشت
و امیدوارم
به سان فرعونهای باستان
بعد از مرگم هم دوستت بدارم
#نزار_قبانی
محبوبِ من
هرچند زنان فراوانی در میان باشند
اما اصل تویی
هرچند زبانها متعدد
و واژهها متعدد باشند
مهمترین واژهی شعر
تویی
هرچند شهرها، نقشهها، لنگرگاهها و بزرگراهها فراوان باشند
اما
لنگرگاهِ ابدیِ من، تویی
هرچند آسمان، تیره باشد و پر از رعد و برق
خورشید من تویی
در غیاب تو، خلق یک حرف ناممکن است
و فرهنگ از روزی شکل گرفت
که تو پا به عرصهی وجود نهادی
تو را در آینده دوست خواهم داشت
عشقِ آیندهی من به تو
بسیار عمیقتر خواهد بود
از آنچه تاکنون بوده است
در حیرتم:
آیا تو هنگام سرودن قصیده همراهمی؟
یا بخشی از دهان منی؟
یا صدای منی؟
چگونه میتوانم از پیشت بروم؟
در حالیکه خانهام را بر سینهات بنا کردهام
تا زندهام دوستت خواهم داشت
و امیدوارم
به سان فرعونهای باستان
بعد از مرگم هم دوستت بدارم
#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima
در خیابان های شهر
دلتنگ شهری دیگر
در شهری دیگر
دلتنگ همین خیابان ها
وقت تنهایی
دلتنگ دوستان
در کنار دوستان
دلتنگ تنهایی
دور از تو
دلتنگ تو
کنار تو
دلتنگ تو
آه
دلتنگی
همیشگی ست
#علیرضا_قاسمیان_خمسه
در خیابان های شهر
دلتنگ شهری دیگر
در شهری دیگر
دلتنگ همین خیابان ها
وقت تنهایی
دلتنگ دوستان
در کنار دوستان
دلتنگ تنهایی
دور از تو
دلتنگ تو
کنار تو
دلتنگ تو
آه
دلتنگی
همیشگی ست
#علیرضا_قاسمیان_خمسه
@asheghanehaye_fatima
نامِ تو را از چلیپایِ گلو فریاد زدم
تمامِ بیرق هایِ سپیدِ آزادی
به تواضع سر برافراشتند
که نامت حدیثِ اسطوره یِ آزادگی ست،
و دستانت آسمانی امیدوار
برایِ اندوهِ همه یِ بی سر و سامانی ها،
سجاده یِ دامنت
مرمرِ ساق هایت را
در حریرِ خویش پوشانده
تا پریشانی هایِ سرگردان را
با سجده یِ پیشانی ام
بر محرابِ شلیطه یِ پُر چینت بیاسایم،
ای که نگاهت معراجِ عشقِ آدمی
به آدمی در آسمانِ آدمیزادی ست..
#عارف_اخوان
نامِ تو را از چلیپایِ گلو فریاد زدم
تمامِ بیرق هایِ سپیدِ آزادی
به تواضع سر برافراشتند
که نامت حدیثِ اسطوره یِ آزادگی ست،
و دستانت آسمانی امیدوار
برایِ اندوهِ همه یِ بی سر و سامانی ها،
سجاده یِ دامنت
مرمرِ ساق هایت را
در حریرِ خویش پوشانده
تا پریشانی هایِ سرگردان را
با سجده یِ پیشانی ام
بر محرابِ شلیطه یِ پُر چینت بیاسایم،
ای که نگاهت معراجِ عشقِ آدمی
به آدمی در آسمانِ آدمیزادی ست..
#عارف_اخوان
مرا دلیست که هرگز،
به دلبری نَسپردم
در این خرابه ندانم،
چگونه خانه گرفتی...
#مهدی_سهیلی
@asheghanehaye_fatima
به دلبری نَسپردم
در این خرابه ندانم،
چگونه خانه گرفتی...
#مهدی_سهیلی
@asheghanehaye_fatima
نمی مانی...
می دانم!
مثل کودکی
با ترس اما لذت
صاعقه ای را تماشا می کنم
تو همان
ترس پر از لذتی...
همان قدر نماندنی
اما زیبا
#علیرضا_اسفندیاری
می دانم!
مثل کودکی
با ترس اما لذت
صاعقه ای را تماشا می کنم
تو همان
ترس پر از لذتی...
همان قدر نماندنی
اما زیبا
#علیرضا_اسفندیاری
@asheghanehaye_fatima
تاریکی در خانه حرکت میکند
و صورتِ اشیا را به دیگران میدهد
نامی در کار نیست
نامی که در کارِ جابهجاییِ چیزی باشد
گاه وقتی پنجره باز میشود
اما هوایِ تازهای داخل نمیشود
پنجره از کار افتاده
بیرون از کار افتاده
یاد آوردنِ چند صندلی
و میزی که پشتِ آن صورتها و دستها حرکت میکردند
و حالا
سکوتی چهار چشم خانه را به تاریکی تسلیم کرده
تا به محضِ ورود، گلویت در گذشته گیر کند
و با هر قدمی به جلو سکوتی فلزی تسخیرت کند
و با هر بار لمسِ چیزی،
فنجانی لبه میزی تاقچهای لالهوشمعدانی،
چند پرده تاریکتر شوی
برای کسی در بیرون،
که درخت و سنگ جای او را میگیرند،
چه تسلایی میتوان داد ؟
#شهرام_شیدایی
تاریکی در خانه حرکت میکند
و صورتِ اشیا را به دیگران میدهد
نامی در کار نیست
نامی که در کارِ جابهجاییِ چیزی باشد
گاه وقتی پنجره باز میشود
اما هوایِ تازهای داخل نمیشود
پنجره از کار افتاده
بیرون از کار افتاده
یاد آوردنِ چند صندلی
و میزی که پشتِ آن صورتها و دستها حرکت میکردند
و حالا
سکوتی چهار چشم خانه را به تاریکی تسلیم کرده
تا به محضِ ورود، گلویت در گذشته گیر کند
و با هر قدمی به جلو سکوتی فلزی تسخیرت کند
و با هر بار لمسِ چیزی،
فنجانی لبه میزی تاقچهای لالهوشمعدانی،
چند پرده تاریکتر شوی
برای کسی در بیرون،
که درخت و سنگ جای او را میگیرند،
چه تسلایی میتوان داد ؟
#شهرام_شیدایی
@asheghanehaye_fatima
تو اگر نبودی
من خام می بودم
به ماه می گفتم :
چه دوشیزه ی زشتی!
به برف می گفتم : چه شی پلشتی!
در ساحل دریا ،موج ها را
سنگسار می کردم.
به قناری می گفتم :
ان انکر الاصوات لصوتک
.
عشق تو اگر نبود
من تروریست میشدم
در کودکستان ،عروسکان را
سر می بریدم.
کیف های پر از رویا و قلبم را
می سوزاندم.
به پروانه ها ستم می کردم
به گنجشکان خیانت می کردم
راه رفت و آمد گل ها را مین
گذاری می کردم ،
.
عصای نابینایان را می ربودم
شمع ها را کور میکردم
صلیب ها را از گردن کلیساها
می گشودم.
زرتشت را نفرین می کردم
چشمان تو اگر نبود
من بی ذوق ترین انسان
روی زمین می بودم
.
رنگین کمان را تسلیم باران میکردم
باران را به ابرها برمی گرداندم
دریا را تسلیم خشکی میکردم
صدای پر احساس تو اگر نبود
من بی احساس ترین انسان
روی زمین می بودم
هر شب در میکده ای ،پیمانه
بر سر ساقی می شکستم
هرشب برسینه ی دلبری
بالا می آوردم
.
هربار در یکی از پاسگاه های
پلیس بیتوته می کردم
پاکی تو اگر نبود
من قاضی رشوه خواری میشدم
ترازوی عدالت را زیر پا میگذاشتم .
میهنم را به پشیزی می فروختم
تو اگر نبودی
من بی تامل ترین
من پست ترین مرد دنیا می شدم.
.
#قباد_جلی_زاده
تو اگر نبودی
من خام می بودم
به ماه می گفتم :
چه دوشیزه ی زشتی!
به برف می گفتم : چه شی پلشتی!
در ساحل دریا ،موج ها را
سنگسار می کردم.
به قناری می گفتم :
ان انکر الاصوات لصوتک
.
عشق تو اگر نبود
من تروریست میشدم
در کودکستان ،عروسکان را
سر می بریدم.
کیف های پر از رویا و قلبم را
می سوزاندم.
به پروانه ها ستم می کردم
به گنجشکان خیانت می کردم
راه رفت و آمد گل ها را مین
گذاری می کردم ،
.
عصای نابینایان را می ربودم
شمع ها را کور میکردم
صلیب ها را از گردن کلیساها
می گشودم.
زرتشت را نفرین می کردم
چشمان تو اگر نبود
من بی ذوق ترین انسان
روی زمین می بودم
.
رنگین کمان را تسلیم باران میکردم
باران را به ابرها برمی گرداندم
دریا را تسلیم خشکی میکردم
صدای پر احساس تو اگر نبود
من بی احساس ترین انسان
روی زمین می بودم
هر شب در میکده ای ،پیمانه
بر سر ساقی می شکستم
هرشب برسینه ی دلبری
بالا می آوردم
.
هربار در یکی از پاسگاه های
پلیس بیتوته می کردم
پاکی تو اگر نبود
من قاضی رشوه خواری میشدم
ترازوی عدالت را زیر پا میگذاشتم .
میهنم را به پشیزی می فروختم
تو اگر نبودی
من بی تامل ترین
من پست ترین مرد دنیا می شدم.
.
#قباد_جلی_زاده
@asheghanehaye_fatima
آموختم
یک چیزهایی را دوختی به قلبم
به روزهای ِ پیش رویم
درست مثل لبخند ِ لبهایم
یا نم ِ چشم هایم!
پس آرام گرفتم.
که آنچه تو
به بودن و نبودنم کوک زدی تقلای مرا نمی فهمد!
آموختم که دویدن فقط نفسم را میگیرد وقتی "زمان"تویی.
بگذار زندگی زرنگی کند و من سادگی!
آموختم
آرام بگیرم
نرنجم و نرنجانم
و دوست داشته باشم
که من توام
و تو مگر جز عشقی؟
#معصومه_صابر
آموختم
یک چیزهایی را دوختی به قلبم
به روزهای ِ پیش رویم
درست مثل لبخند ِ لبهایم
یا نم ِ چشم هایم!
پس آرام گرفتم.
که آنچه تو
به بودن و نبودنم کوک زدی تقلای مرا نمی فهمد!
آموختم که دویدن فقط نفسم را میگیرد وقتی "زمان"تویی.
بگذار زندگی زرنگی کند و من سادگی!
آموختم
آرام بگیرم
نرنجم و نرنجانم
و دوست داشته باشم
که من توام
و تو مگر جز عشقی؟
#معصومه_صابر
@asheghanehaye_fatima
نیمه جان چشمِ دلت را به تماشا خواندم
تابدانی که به پایت منِ تنها ماندم
لایقِ طعنه و آزارِ تو بودم همه عمر
پاپِیَت بودم و بی وقفه تو را رنجاندم
هر چه از جور و جفا هست نصیبم کردی
در قبالش به تو جز مهر چه برگرداندم؟
شاهدِ مرگِ خودم بودم و در محضرِ تو
سرنگون میشدم و روی نمی گرداندم
زنده شد بغض گلوگیر و نشد گریه کنم
با همین داغِ به دل مانده شهادت خواندم
#سیدشهرام_علیزاده
همین الان_خوابگاه دانشگاه شهید بهشتی تهران
نیمه جان چشمِ دلت را به تماشا خواندم
تابدانی که به پایت منِ تنها ماندم
لایقِ طعنه و آزارِ تو بودم همه عمر
پاپِیَت بودم و بی وقفه تو را رنجاندم
هر چه از جور و جفا هست نصیبم کردی
در قبالش به تو جز مهر چه برگرداندم؟
شاهدِ مرگِ خودم بودم و در محضرِ تو
سرنگون میشدم و روی نمی گرداندم
زنده شد بغض گلوگیر و نشد گریه کنم
با همین داغِ به دل مانده شهادت خواندم
#سیدشهرام_علیزاده
همین الان_خوابگاه دانشگاه شهید بهشتی تهران
Forwarded from اتچ بات
.
ليلی
من آبروی عشقم
هشدار، تا به خاك نريزی
من پاسدار حرمت دردم
چشمت خراج میطلبد؟
آنک خراج
ليلی
وقتی كه پاك میكنی خط چشمت را
ديوارهای اين شب سنگين را
در هم شكسته، آه، كه بيداد میکنی
وقتی كه پاك میکنی خط چشمت را
در باغهای سبز تنت، شب را
آزاد میكنی
ليلی
بیمرز باش
ديوار را، ويران كن
خط را به حال خويش رها كن
بیخط و خال باش
با من بيا، هميشهترين باش
باريد شب
بارش سيل اشكها شكست
خط سياه دايرهی شب را
خط پاك شد
گل در ميان دستم پرپر زد و فسرد
در هم دويد خط
ويران شد
ليلی
بیمرز عشق بازی كن
بیخط و خال باش
با من بيا كه خوبترينم
با من كه آبروی عشقم
با من كه شعرم، شعرم، شعرم
وای
در من وضو بگير
سجادهام، بايست كنارم
رو كن به من كه قبلهی عشاقم
آنگه نماز را
با بوسهای بلند، قامت ببند
ليلی
با من بودن خوب است
من میسرايمت...
.
#نصرت_رحمانی
شعر خوانی نصرت رحمانی به بهانهی سالمرگش...
@asheghanehaye_fatima
ليلی
من آبروی عشقم
هشدار، تا به خاك نريزی
من پاسدار حرمت دردم
چشمت خراج میطلبد؟
آنک خراج
ليلی
وقتی كه پاك میكنی خط چشمت را
ديوارهای اين شب سنگين را
در هم شكسته، آه، كه بيداد میکنی
وقتی كه پاك میکنی خط چشمت را
در باغهای سبز تنت، شب را
آزاد میكنی
ليلی
بیمرز باش
ديوار را، ويران كن
خط را به حال خويش رها كن
بیخط و خال باش
با من بيا، هميشهترين باش
باريد شب
بارش سيل اشكها شكست
خط سياه دايرهی شب را
خط پاك شد
گل در ميان دستم پرپر زد و فسرد
در هم دويد خط
ويران شد
ليلی
بیمرز عشق بازی كن
بیخط و خال باش
با من بيا كه خوبترينم
با من كه آبروی عشقم
با من كه شعرم، شعرم، شعرم
وای
در من وضو بگير
سجادهام، بايست كنارم
رو كن به من كه قبلهی عشاقم
آنگه نماز را
با بوسهای بلند، قامت ببند
ليلی
با من بودن خوب است
من میسرايمت...
.
#نصرت_رحمانی
شعر خوانی نصرت رحمانی به بهانهی سالمرگش...
@asheghanehaye_fatima
Telegram
attach 📎
@asheghanehaye_fatima
فکر میکردم برای اینجور دوست داشتن ساخته نشدهام. ابراز عشق، بیخوابی، شور و هیجان ویرانگر… اینها همه مفت چنگ آدمهای دیگر. اصلا کلمهی «شور و هیجان» به نظرم مسخره میآمد. شور و هیجان، شور و هیجان! برایم چیزی بود بین هیپنوتیزم و خرافات. برای من که واژهی غلط اندازی بود. و بعد، درست زمانی که منتظرش نبودم، بر سرم هوار شد…
#آنا_گاوالدا
کتاب #دوستش_داشتم
فکر میکردم برای اینجور دوست داشتن ساخته نشدهام. ابراز عشق، بیخوابی، شور و هیجان ویرانگر… اینها همه مفت چنگ آدمهای دیگر. اصلا کلمهی «شور و هیجان» به نظرم مسخره میآمد. شور و هیجان، شور و هیجان! برایم چیزی بود بین هیپنوتیزم و خرافات. برای من که واژهی غلط اندازی بود. و بعد، درست زمانی که منتظرش نبودم، بر سرم هوار شد…
#آنا_گاوالدا
کتاب #دوستش_داشتم