احساسات را در عمق مدفون میکنی و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی، تصور میکنی یک قدیسی! فروخوردن خشم انسان را بیمار میکند
کتاب : وقتی نیچه گریست
#اروین_دیالوم
📸anna shakina
@asheghanehaye_fatima
کتاب : وقتی نیچه گریست
#اروین_دیالوم
📸anna shakina
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
عشق ازدحام انبوه است.
پس من ديگر باره
به درون پوستم باز نمى گردم
مادام كه تو نيز در زيرش خانه دارى
🍃
#غادة_السمان
عشق ازدحام انبوه است.
پس من ديگر باره
به درون پوستم باز نمى گردم
مادام كه تو نيز در زيرش خانه دارى
🍃
#غادة_السمان
@asheghanehaye_fatima
چشمهای تو
مثل تنهایی خدا زیباست
عشق من!
نگاهم کن
نگاهم کن
تا این تنهایی کهنه
از تنم بریزد.
#عباس_معروفی
چشمهای تو
مثل تنهایی خدا زیباست
عشق من!
نگاهم کن
نگاهم کن
تا این تنهایی کهنه
از تنم بریزد.
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
روشنای زندگی ام
نسیم من
فانوس ام
بیانیه باغ های من
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت
و آنگاه فراموشم کن
#نزار_قبانی
ترجمه:
#سیامک_بهرام_پرور
روشنای زندگی ام
نسیم من
فانوس ام
بیانیه باغ های من
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت
و آنگاه فراموشم کن
#نزار_قبانی
ترجمه:
#سیامک_بهرام_پرور
@asheghanehaye_fatima
چون سايه ی طويل درختم
كه در غروب
هر لحظه بيشتر
ز تن خود فراری ام
بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حيرتم
كه شهره به بی بند و باری ام
#غلامرضا_شكوهی
چون سايه ی طويل درختم
كه در غروب
هر لحظه بيشتر
ز تن خود فراری ام
بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حيرتم
كه شهره به بی بند و باری ام
#غلامرضا_شكوهی
@asheghanehaye_fatima
گل سرخی شدی،
برجسته
میانِ
روزهایِ
تاریک و خاکستری ام
عطرت،
نوازش میدهد
مشامم را ...
#محمد_عبداللهی
گل سرخی شدی،
برجسته
میانِ
روزهایِ
تاریک و خاکستری ام
عطرت،
نوازش میدهد
مشامم را ...
#محمد_عبداللهی
@asheghanehaye_fatima
دهانِ وا شدهی ماهی
که گیر کرده به قلّاب و ↓
بدون دلهره از بیرون
کشیده میشود از آب و ↓
نگاه میکندت، بیجان
«مرا بلند کن از خواب و ↓
فقط تکان بده! محکمتر!»
.
خدا شبیه دو دست خیس
که میخورد به تنم، سرد است
و این منم زن تنهایی
که سالهاست که سردرد است
تکان نمیخورد از جایش
دلش گرفته و بُغ کرده ست
«ولش کن از بغلِ خیست»
.
سوال از سرِ نخ افتاد
بگو چقدر زمان دارم؟
برای یک نفسِ راحت
ببین که گریهکنان دارم ↓
جواب میشوم از این درد
تمام شب هیجان دارم ↓
«کسی مرا بکشد بیرون!»
.
به فکر معجزهای هستی
برای منطقِ بیمارم
به فکر ترکِ منی غمگین
که گیر کرده در افکارم
نگاههای حسودت را
بدزد از من و سیگارم
«به تختِ خوابِ خودت برگرد!»
.
کسی شکافت بدونِ ترس
جهانِ ماهی تنها را
و ریخت از شکمش بیرون
تمام «بچّهخدا»ها را
کسی بیاید از این کابوس
کسی نجات دهد ما را
«فقط تکان بده! محکم تر!»
«فقط تکان بده! محکم تر!»
«فقط تکان بده! محکم تر!»
#فاطمه_اختصاری
دهانِ وا شدهی ماهی
که گیر کرده به قلّاب و ↓
بدون دلهره از بیرون
کشیده میشود از آب و ↓
نگاه میکندت، بیجان
«مرا بلند کن از خواب و ↓
فقط تکان بده! محکمتر!»
.
خدا شبیه دو دست خیس
که میخورد به تنم، سرد است
و این منم زن تنهایی
که سالهاست که سردرد است
تکان نمیخورد از جایش
دلش گرفته و بُغ کرده ست
«ولش کن از بغلِ خیست»
.
سوال از سرِ نخ افتاد
بگو چقدر زمان دارم؟
برای یک نفسِ راحت
ببین که گریهکنان دارم ↓
جواب میشوم از این درد
تمام شب هیجان دارم ↓
«کسی مرا بکشد بیرون!»
.
به فکر معجزهای هستی
برای منطقِ بیمارم
به فکر ترکِ منی غمگین
که گیر کرده در افکارم
نگاههای حسودت را
بدزد از من و سیگارم
«به تختِ خوابِ خودت برگرد!»
.
کسی شکافت بدونِ ترس
جهانِ ماهی تنها را
و ریخت از شکمش بیرون
تمام «بچّهخدا»ها را
کسی بیاید از این کابوس
کسی نجات دهد ما را
«فقط تکان بده! محکم تر!»
«فقط تکان بده! محکم تر!»
«فقط تکان بده! محکم تر!»
#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
من دوست دارم زندگی با دست هایت را
.
از بی قراری های قلب من خبر دارد
بادی که میدزدد برای من صدایت را
.
روی زمین بودی و من در ماه دنبالت
باید ببخشی شاعر سر به هوایت را
.
تسخیر تو سخت است آنقدری که انگاری
در مشت خود جا داده باشم بی نهایت را
.
زود است حالا روی پاهای خودم باشم
از دست های من نگیری دست هایت را
.
هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت
انگار میبینند در من رد پایت را
.
بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی
گنجشک ها خانه به خانه ماجرایت را
.
وقتی پر است از خاطراتت شعرهای من
باید بنوشی با خیال تخت چایت را
#رویا_باقری
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
من دوست دارم زندگی با دست هایت را
.
از بی قراری های قلب من خبر دارد
بادی که میدزدد برای من صدایت را
.
روی زمین بودی و من در ماه دنبالت
باید ببخشی شاعر سر به هوایت را
.
تسخیر تو سخت است آنقدری که انگاری
در مشت خود جا داده باشم بی نهایت را
.
زود است حالا روی پاهای خودم باشم
از دست های من نگیری دست هایت را
.
هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت
انگار میبینند در من رد پایت را
.
بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی
گنجشک ها خانه به خانه ماجرایت را
.
وقتی پر است از خاطراتت شعرهای من
باید بنوشی با خیال تخت چایت را
#رویا_باقری
@asheghanehaye_fatima
فقط تبر نیست که به درخت میزند.
آب که پای درخت نریزی، میخشکد.
از درون میپوسد و خالی میشود.
آنوقت به کوچکترین بادِ خزانی فرومیریزد.
عاشقانه ها همیشه که با زخمِ جفا و خیانت سرنگون نمیشوند.
بیشترشان آب نمیخورند.
همان دوستت دارمهای هر روزه،
همان نگاهها و ملاحتها،
همانها پایشان ریخته نمیشود که میمیرند.
کم کم ..
آرام ...
| #حسین_وحدانی |
فقط تبر نیست که به درخت میزند.
آب که پای درخت نریزی، میخشکد.
از درون میپوسد و خالی میشود.
آنوقت به کوچکترین بادِ خزانی فرومیریزد.
عاشقانه ها همیشه که با زخمِ جفا و خیانت سرنگون نمیشوند.
بیشترشان آب نمیخورند.
همان دوستت دارمهای هر روزه،
همان نگاهها و ملاحتها،
همانها پایشان ریخته نمیشود که میمیرند.
کم کم ..
آرام ...
| #حسین_وحدانی |
@asheghanehaye_fatima
دیگر بهار در سبد روزگار نیست
دیگر «قرار» نیست ، نه ! دیگر قرار نیست
شادم که زود می گذرد شادی ام، ولی
غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست
از یاد رفت غرش شیران بیقرار
آهوی چشم های تو در بیشه زار نیست
بگذار در غبار فراموشمان کنند !
این سینه را تحمل سنگ مزار نیست
اقرار عشق راه به انکار می برد
این کفر جز عبادت پروردگار نیست
#فاضل_نظری
دیگر بهار در سبد روزگار نیست
دیگر «قرار» نیست ، نه ! دیگر قرار نیست
شادم که زود می گذرد شادی ام، ولی
غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست
از یاد رفت غرش شیران بیقرار
آهوی چشم های تو در بیشه زار نیست
بگذار در غبار فراموشمان کنند !
این سینه را تحمل سنگ مزار نیست
اقرار عشق راه به انکار می برد
این کفر جز عبادت پروردگار نیست
#فاضل_نظری
@asheghanehaye_fatima
به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است
تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است
چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز آی نااهل است از آن برگرد نامرد است
نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است
بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم
از این پس هر که نام عشق را آورد ،نامرد است
#فاضل_نظری
به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است
تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است
چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز آی نااهل است از آن برگرد نامرد است
نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است
بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم
از این پس هر که نام عشق را آورد ،نامرد است
#فاضل_نظری
@asheghanehaye_fatima
آدم دائم حس می کند توی این دنیا تنهاست و بقیه با هم لیلی و مجنون اند، اما واقعن این طور نیست. عموما آدم ها خیلی همدیگر را دوست ندارند. در مورد دوستان هم همین طور است. گاهی وقتها توی رختخواب دراز میکشم و سعی میکنم بفهمم واقعا کدام دوستانم برایم اهمیت دارند و همیشه هم به یک نتیجه میرسم: هیچکدام. همیشه فکر میکردم دوستان فعلیام یکجور دستگرمیاند و سر و کلهی دوستهای واقعی بعدا پیدا میشود. اما نه. همینها دوستان واقعیام هستند…
هیچکس مثل تو مال اینجا نیست 📖
#میراندا_جولای
آدم دائم حس می کند توی این دنیا تنهاست و بقیه با هم لیلی و مجنون اند، اما واقعن این طور نیست. عموما آدم ها خیلی همدیگر را دوست ندارند. در مورد دوستان هم همین طور است. گاهی وقتها توی رختخواب دراز میکشم و سعی میکنم بفهمم واقعا کدام دوستانم برایم اهمیت دارند و همیشه هم به یک نتیجه میرسم: هیچکدام. همیشه فکر میکردم دوستان فعلیام یکجور دستگرمیاند و سر و کلهی دوستهای واقعی بعدا پیدا میشود. اما نه. همینها دوستان واقعیام هستند…
هیچکس مثل تو مال اینجا نیست 📖
#میراندا_جولای
@asheghanehaye_fatima
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند
شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند
زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا میکند
جز نوازش شیوهای دیگر نمیداند نسیم
دکمهی پیراهنش را غنچه خود وا میکند
روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی
نقطهضعف برگها را باد پیدا میکند
دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها، تا میکند
از دل همچون ذغالم سرمه میسازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما میکند
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا میکند
#کاظم_بهمنی
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند
شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند
زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا میکند
جز نوازش شیوهای دیگر نمیداند نسیم
دکمهی پیراهنش را غنچه خود وا میکند
روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی
نقطهضعف برگها را باد پیدا میکند
دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها، تا میکند
از دل همچون ذغالم سرمه میسازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما میکند
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا میکند
#کاظم_بهمنی
@asheghanehaye_fatima
در عشق ، اگر بسی ملامت ببری
تا ظن نبری جان به قیامت ببری
انصاف ده از خویشتن، ای خام طمع
عاشق شوی و جان به سلامت ببری؟
#فخرالدین_عراقی
در عشق ، اگر بسی ملامت ببری
تا ظن نبری جان به قیامت ببری
انصاف ده از خویشتن، ای خام طمع
عاشق شوی و جان به سلامت ببری؟
#فخرالدین_عراقی
@asheghanehaye_fatima
حرفِ عشقت که پیش می آید
هوسِ سیب میزند به سرم
با همین بال های پوشالی
فکر کردم که می شود بپرم
فکر کردم که عاشقم هستی
فکر کردم که می شود باشی
بافتم خامـیِ خیـالـم را
با همین دلخوشیِ مختصرم
#محمدحسین_ناطقی
حرفِ عشقت که پیش می آید
هوسِ سیب میزند به سرم
با همین بال های پوشالی
فکر کردم که می شود بپرم
فکر کردم که عاشقم هستی
فکر کردم که می شود باشی
بافتم خامـیِ خیـالـم را
با همین دلخوشیِ مختصرم
#محمدحسین_ناطقی
@asheghanehaye_fatima
روشنای زندگی ام
نسیم من
فانوس ام
بیانیه باغ های من
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت
و آنگاه فراموشم کن
#نزار_قبانی
ترجمه:
#سیامک_بهرام_پرور
روشنای زندگی ام
نسیم من
فانوس ام
بیانیه باغ های من
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت
و آنگاه فراموشم کن
#نزار_قبانی
ترجمه:
#سیامک_بهرام_پرور