عاشقانه های فاطیما
810 subscribers
20.6K photos
6.22K videos
276 files
2.92K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
.

اگر مرا ببوسی
و اگر من چشم در چشم تو شوم
می‌ترسم از ویرانی‌ام
نگاه تو چون شراره‌ای است
که ناگهان
شعله ور می‌شود
و من
به زندگانی بلند گل سرخی فکر می‌کنم
که بی هیچ تشویشی
در انتظار جاودانگی‌ست.


#آلدا_مرینی
برگردان: اعظم کمالی

@asheghanehaye_fatima
پرم از عشق
مثل درختی بزرگ که از باد
مثل اسفنجی که از دریا
مثل عمری دراز که از رنج
مثل زمان که از مرگ

#آنا_اشویر
برگردان: محمدرضا فرزاد

@asheghanehaye_fatima
.

‏مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطه‌ای که تمام ضمایر
به هم زنجیر شده‌اند

#اکتاویو_پاز
برگردان: احمد میرعلائی‏


@asheghanehaye_fatima
.
این که به تو پشت کرده و می‌روم 
برای دیدن روزهای بهتر نیست،
برای ندیدن روزهایی است 
که شاید از این هم بدتر باشند.



#تورگوت_اویار
برگردان: سیامک تقی‌زاده


@asheghanehaye_fatima
خاطره‌ای
که چند جایت رفتگی دارد
چند جایت پریدگی،
و سعی می‌کنم تکه‌های سالم‎ات را
با احتیاط از سالی به سال دیگر منتقل کنم

من؛

تکه‌سنگی که اصرار دارد خاطرۀ یک گیاهِ عجیب را
از قرنی به قرن دیگر برساند

من؛
زنی با چند شعر عاشقانۀ مشکوک
و قلبی که طبیعی نیست؛
چون چمدانی خالی
که در تمام فرودگاه‌های جهان
اضافه‌بار می‌خورَد.


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
شاید این یک قانون نانوشته است که روابط آدمها از فاصله شروع می شود و به فاصله  هم ختم می شود. یک قانون که گرچه هیچ جا ثبت نشده ولی همه ما بسته به شرایط، به طور خودآگاه یا ناخودآگاه انجامش می دهیم.

#نیکی_فیروزکوهی
گزیده ای از کتاب راس ساعت هیچ/نشر ایجاز
@asheghanehaye_fatima
اما بهار من تویی من ننگرم در دیگری

#مولانا
@asheghanehaye_fatima
چند سال دیگر می‌توانم
چشم‌هایم را صرف تماشای طاقت‌فرسای هیچ کنم؟
چند سال دیگر می‌توانم
با جای خالی‌ات
مثل حسی مقدس و موهوم زندگی کنم؟
چند سال دیگر می‌توانم دوستت بدارم؟

آیا زمان آن نرسیده‌است
که انگشت‌ها از شمردن اظهارِ عجز کنند؟
و زنی برای ادامهٔ دوست داشتنت
دنبال دلیل عاقلانه‌ای بگردد؟

آیا زمان آن نرسیده‌است
که آن زن به دوردست‌ها خیره شود؟
به باشکوه‌ترین روزهای زندگی‌اش فکر کند
و بگوید: «اشتباه کرده‌ام»؟

- لحظهٔ شکست عشق دربرابر عقل
لحظهٔ غم‌انگیزِ شکستِ دردناکِ عشق
دربرابر عقل -


من
می‌گریزم از آن لحظه
من سال‌هاست می‌گریزم از آن لحظه
با درآوردنِ عقربه‌های ساعتم
با درآوردنِ لجِ موهای سفیدم
در خانه‌ای بدون آینه
با درآوردن ادای دختربچه‌ای هفت‌ساله
که سال‌هاست ساکن یک الاکلنگِ فرسوده است،
و سال‌هاست
یک جای خالیِ سنگین را آن بالا نگه داشته‌است،
و سال‌هاست
عضلات فرسودهٔ قلبش را
صرفِ خواستنِ طاقت‌فرسای هیچ کرده‌است


#لیلا_کردبچه
کتاب «میان جیوه و اندوه»

@asheghanehaye_fatima
آوازه ات دهان به دهان می رود چو عشق
بی آن که کهنگی بپذیرد، مقال تو

در باغ مه گرفته ی ذهنم همیشگی است
رعنایی تو، سبزی تو، اعتدال تو

#حسین_منزوی



@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
تو زیباترین کسی هستی
که تو زندگیم دیدم ❤️
‌‌

#دیالوگ


@asheghanehaye_fatima
.

از خونه من، پنجره های خونه روبرویی دیده میشه. مثلا طبقه سوم، جایی که پارسال یه مرد تنها توش زندگی می‌کرد و - نوشته‌بودم انگار- که شبها می‌اومد و از پنجره تا کمر بیرون بود و آویخته میشد و آواز می‌خوند. الان بستریه در بیمارستان رازی.

حالا، توی اون اتاق یه دختر جوون زندگی میکنه و با بودنش زندگی اومده توی این اتاق. نور لوستر خوشرنگ، اتاقش رو صورتی کرده و هر شب میاد از توی پنجره به آسمان نگاه میکنه. دو بار نگاهمون تلاقی کرده و لبخند زدیم. یه بار هم که فریدون فروغی گوش می‌کردم، بلندبلند باهاش همخونی کرد  و من سخت دلم می‌خواست بلند داد بکشم تو چقدر شعری دختر.

هر بار نور صورتی اتاقش رو می‌بینم، یاد اون مرد میفتم. یاد این که رنج و لذت برادرن. یاد این که از یه پنجره، میشه هزار تا آسمون مختلف دید. یاد این که هیچی همیشگی نیست. یاد این که یه شب بالاخره از میون همه پنجره ها، ستاره می باره روی شهر و ما بلندبلند آواز می‌خونیم و یکی داد می‌کشه چقدر شما شعرید مردم و ما، مردم عصبانی بی لبخند، توی آسایشگاه های آجری دلمون گرم میشه و میگیم گور پدرش، روزای بدی بود و تموم شد، فردا باهاره.

"و اگر امید بوسه ای بی هوا نبود، بگو انسان مست چگونه هر شب از رودخانه ها و مذابها به خانه بر میگشت؟"

همین.

#حمید_سلیمی
@asheghanehaye_fatima
اگر جنگ نبود
تو را به کافه های کشورم میبردم
و شاید دو پیک را به سلامتیت مینوشیدم
و مجبور نبودم ماشه ای را بکشم
که برای دختری در آنور مرز های کشورم
اشک به بار می آورد

حالا که جنگ میدرد
تن های بی روحمان را
برای زنی که
عکسش در جیب سمت چپم نبض میزند
گلوله نفرست.

#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima
.


مرغِ شب با سایه‌ی مهتاب اگر سرخوش بُوَد
من خوشم با سایه‌ی زلفِ خیال ‌انگیزِ او...

#رهی_معیری
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست🥰


#حافظ
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به بوی آن که شبی با تو روز گرداند

#سعدی

@asheghanehaye_fatima
در من چه وعده‌هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دست‌ها به دعا مانده روز و شب
این‌ها چه می‌شود؟
آخر چگونه این همه عشاق بی‌شمار
آواره از دیار
یک‌روز بی‌صدا
در کوره‌راه‌ها همه خاموش می‌شوند؟
باور کنم که دخترکان سفیدبخت
بی‌وصل و نامراد
بالای بام‌ها و کنار دریچه‌ها
چشم انتظار یار، سیه‌پوش می‌شوند؟
باور کنم که عشق نهان می‌شود به گور
بی‌آن‌که سر کشد گل عصیانی‌اش ز خاک
باور کنم که دل
روزی نمی‌تپد
نفرین بر این دروغ، دروغ هراس‌ناک
پل می‌کشد به ساحل آینده شعر من
تا ره‌روان سرخوشی از آن گذر کنند
پیغام من به بوسه‌ی لب‌ها و دست‌ها
پرواز می‌کند
باشد که عاشقان به چنین پیک آشتی
یک ره نظر کنند

#سیاوش_کسرایی [ ۵ اسفند ۱۳۰۵ – ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ ]

√●بخشی از شعر «باور»

@asheghanehaye_fatima
لا شيء يشبه شيء
ولا أحد يعوّض غياب أحد
أشياؤنا المختلفة إن ضاعت،
ليس لها بديل.

«نه چیزی شبیه چیزی است‏،
و نه کسی جایِ خالی کسی را پُر می‌کند.
چيزهایِ متفاوتی كه داريم،
اگر گم شوند،
جايگزينى ندارند...!!!

#محمود_درويش


@asheghanehaye_fatima
مى‌‏روم آن را که دوست مى‏‌دارم آزاد کنم
اگر هنوز فرصتى به جاى مانده باشد.
آن را که به بند کشیده‏‌ام
از سر مهر، ستم‌گرانه
در نهانى‌‏ترین هوس‌ام
در شنیع‌‏ترین شکنجه‏‌ام
در دروغ‏‌هاى آینده
در بلاهت پیمان‏‌ها.
مى‌‏خواهم رهایی‌اش بخشم
مى‌‏خواهم آزاد باشد
و حتّا از یادم ببرد
و حتّا برود
و حتّا بازگردد و
دیگر بار دوستم بدارد
یا دیگرى را دوست بدارد
اگر دیگرى را خوش داشت.

#ژاک_پره‌ور [ Jacques Prévert / فرانسه، ۱۹۷۷–۱۹۰۰ ]

برگردان: #احمد_شاملو | √●بخشی از یک شعر

@asheghanehaye_fatima
تو را می‌بینم
دیواری فرومی‌افتد
گل می‌چینم
جامه‌ات را
             لمس می‌کنم
بر گیسویت گل می‌گذارم
من و تو را
گلی تکان می‌دهد.

#هوتن_نجات

📕●از کتاب: «هفتاد سال عاشقانه» | نشر: #تیراژه / چاپ اول ۱۳۷۸ |

@asheghanehaye_fatima