عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
@asheghanehaye_fatima

چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی ،و من
این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند

با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم
تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود
که به تو دادم ،و هر شب بغض گلویت را
در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ،
زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم
ناتمام مانده اند
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !


#حسین_پناهی
پشت هر تنهایی
عشقی ست «ممنوعه‌»

و زنی که
نبودن را کم آورده است
در ستیز با ...
واژه های وحشی قلم
تا رام کند،
اسب سرکش اشک هایش را ...!


#یاس_کرمانی

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima




عزیزترین، عزیزترینم
تو را عذاب می‌دهم. خواهش می‌کنم عزیزم مرا ببخش! یک گل رز برایم بفرست تا بدانم مرا بخشیده‌ای.
من در واقع خسته نیستم ولی بی‌حس و سنگینم و نمی‌توانم کلماتِ مناسب را پیدا کنم.
آنچه می‌توانم بگویم این است که: در کنارم بمان و تنهایم نگذار...
زندگی خیلی دشوار و غم‌انگیز است.
چطور آدم می‌تواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با نوشته برای خودش نگه دارد؟...
با چنین وضعی آیا بوسیدنِ تو امکان پذیر است؟
آیا کاغذِ ناقابل را ببوسم؟
اگر اینطور باشد که می‌توانم پنجره را باز کنم و هوای شب را ببوسم.

#فرانتس_کافکا
کتاب #نامه_به_فلیسه
@asheghanehaye_fatima




هی! آدم در تنهایی است كه می‌پوسد و پوك می‌شود و خودش هم حالیش نیست. می‌دانی؟ تنهایی مثل ته كفش می‌ماند؛ یكباره نگاه می‌كنی می‌بینی سوراخ شده. یكباره می‌فهمی كه یك چیزی دیگر نیست.

بیشتر آدم‌های دنیا در هر شغلی كه باشند از خودشان هرگز نمی‌پرسند چرا چنین شغلی دارند. چیزهای دیگر هم هست كه آدم دنبال دلیلش نمی‌گردد. یكیش مثلا تنهایی است...

#عباس_معروفی
رمان #تماما_مخصوص
@asheghanehaye_fatima




خورشیدِ زلف‌نارنجی! کِی آفتاب خواهی‌کرد؟
این برف‌های چرکین را کی آبِ‌آب خواهی کرد؟

توفانِ اَخم ‌بر ابرو! کِی این سرای وحشت را
با ساکنانِ ارواحش از پِی خراب خواهی ‌کرد؟

دریای چشم‌زنگاری! با نطفه‌ی کدامین وصل
شن‌ریزه‌ی صدف‌ها را دُر خوشاب خواهی کرد؟

ابرِ ستبرِ پرباران! در برکه‌ی کدامین دشت
با موجِ چرخی‌یِ لغزان رقصِ حباب خواهی ‌کرد؟

ای تاک! دَلو و آب است این صد دست و صد رَسَن داری
کِی خوشه‌های نارس را پُر شهد ناب خواهی ‌کرد؟

ای آسمان! سرِ خفتن با یار مهربان دارم
گهواره‌ی کمانت را کِی جای خواب خواهی ‌کرد؟

آه ای دل تهی‌دستم! مهمان که می‌رسد از راه
با سکه‌ی کدامین قلب نُقل و شراب خواهی ‌کرد؟

ای شهسوار رویایی! می‌گویی و نمی‌آیی
با این درنگ می‌میرم پس کِی شتاب خواهی ‌کرد؟

گر بگذری به دیدارم تمثالِ عشق خواهد ‌شد
نقشی که از منِ کولی در دیده قاب خواهی‌ کرد

#سیمین_بهبهانی
@asheghanehaye_fatima
.
تو را ازدست دادم، جنگجویی ناتوان بودم
گُمت کردم، غرورِ بی دلیلم کار دستم داد
سیاهی خسته کرد اسب سپیدم را، زمین خوردم
همان آغازِ قصه،لشکر دشمن شکستم داد!
.

هوایت درسرم پیچیده اما پای رفتن نیست
کمی نزدیک شو، رویای دور از دست، دخترجان
کنارم باشی از تاریکی و سرما نمی ترسم
صدایم کن، صدایت روشن و گرم است دخترجان
.

به هم گفتیم: آخر روزهای خوب می آیند
ولی فردایمان بهتر نمی شد پشت ِتلقین ها
دعا خواندیم با چشمانِ خون آلودِمان اما
نمی خوانند روی بام هامان مرغ ِ آمین ها
.

غریبه نیستی، دیگر غم نان نیست، طوفان نیست
اگرچه زندگی آسان شده، سخت است خوشبختی
خدارا شکر اجاقی هست، سقفی هست، نانی هست
بدون بودنت اما چه بدبخت است خوشبختی!
.

تقلا می کنم...شاید کسی پیدا کند من را
اگرچه مرگ هم دنبالِ من دیگر نمی گردد
پس از تو با من این دیوارها، این کوچه ها قهرند
صدایت می کنم... اما صدایم بر نمی گردد
.

پریشان حالی اَم پشت نقابی کهنه پنهان است
تصور کرده بودم شعر درمان است، اما نیست!
میان چهره ها و رنگ ها بی همصدا ماندم
کجایی عشق؟ دیگر چهره ی آبیت پیدا نیست...
.
.
.
.
.
#حامد_ابراهیم_پور
.
.
.
.
.
پ.ن:
آی عشق! آی عشق! چهره ی آبی ات پیدا نیست
#احمد_شاملو
من با نگاه کردن به تو...
با عشق ورزیدن به تو زنده‌ام...

#پابلو_نرودا

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



+ «آیا نگران این نیستی که بعد از مرگ همه تو را به فراموشی بسپارند؟»
- «خب،تو نگرانی؟»
+ «فکر نمی‌کنم. من با آدم های زیادی در ارتباط هستم که با هم صمیمی هستیم. وقتی عشق بین ما هست،مگر میشود فراموش شد؟ عشق کلید زنده ماندن است حتی بعد از مرگ.»


✏️ #میچ_آلبوم
📚 #سه_شنبه_ها_با_موری
📌



‌‏وَ سَیَظِلَّ مَکانَه فارِغاً
وَ فِراغَهُ اَجمَل الحاضِرین ...



جایش خالی خواهد ماند
و جای خالیِ او
از همه‌ی آنهایی که هستند ،
زیباتر است ...
@asheghanehaye_fatima

نظم و بی نظمیِ عشق ...





به آغاز نام می‌بَرم از عنصرها
صدای تو
چشم‌های تو
دست‌های تو
لبهای تو ...

من روی زمینم چگونه می‌بودم ؟
اگر تو هم نمی‌بودی !

دَرین گرمابه که روبروست
با دریای آب شیرین

در این گرمابه که شعله
ساخته‌ست در چشم‌های ما

این گرمابه‌ی اشک‌های خوشبخت
که من بدان درآمده‌ام
به شکرانه‌ی دست‌های تو
به یُمنِ لبهای تو


این نخستین ایستارِ انسانی
یک چمنزار که زاییده می‌شود

سکوت‌های ما کلام‌های ما
روشنایی که می‌رود
روشنایی که باز می‌گردد
سپیده‌دمان و غروبِ ما را
به خنده می‌آورَد


در دلِ پیکرِ ما
هر چه می‌شکوفد و می‌رسد

بر کاه عمر تو
آن جا که استخوان‌های پیرسالَم را
می‌خوابانم

آن جا که تمام می‌شوم ...



#پل_الوار

#بیژن_الهی

کتاب : دَرّه ی علفِ هزار رنگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
أهواك
وإن مر يوم من غير رؤياك
أنساك
واشمعنى المرة دي رسماك
الشوق يحرك الحنين ومن القلب
الليل يطول والنهار يعدي بالقلب

يا هشة عَ قلبي
الفرقة تئلمني
أنا ما عندي حل
أنا ما عندي حل
لا قلبي يحب مرة
لا قلبي يحن مرة




تو را می پرستم
اما اگر حتی یک روز هم تو را نبینم تو را از یاد خواهم برد
اینبار تو را چگونه ترسیم کنم
علاقه ام به تو می رود تا تبدیل به دلتنگی شود

شب ها کم کم طولانی تر می شوند و روز ها به سمت گذشته حرکت می کنند
آه قلبم از هم می پاشد
این جدایی مرا می کشد
اما هیچ راه حلی ندارم
هیج راه حلی ندارم
قلبم دیگر دلتنگ و مشتاق کسی نخواهد شد

 
@asheghanehaye_fatima

#یاسمین_حمدان
ترانه‌ی حال
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم...
من فکر میکنم...
من فکر میکنم...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.

#فروغ_فرخزاد
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
از شعرِ دلم برای باغچه میسوزد



@asheghanehaye_fatima
ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﺷود
ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ زیباتر ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ یاﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ
ﺟﺰ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩیگرﺍﻥ ﻫﻢ
ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشیم

سلاااااام صبح بخير💝

درس امروز

حالِ خوبتان را،
نه از کسی، طلب کنید،
نه برایش، به این و آن، رو بزنید،
و نه حتی، منتظرِ معجزه باشید...! قدری " تلاش " کافی‌ست،برایِ داشتَنَش!
این خودِ شمایید، که میتواند، روحتان را،
مملو از عشق و آرامش کنید...



#نسرین_هداوندی

@asheghanehaye_fatima
#صبح
@asheghanehaye_fatima



■«در برابر آینه»

در روزی 
درخشان از تابش خورشید
لب‌ریز از رویا و آرزو 
مملو از نسیمکی که از پنجره می‌آمد،
مست رایحه‌ی گل‌های باغ 
در فضایی آرام 
احساس خوش‌بختی می‌کردم 
خوش‌بخت به‌خاطر افسون طبیعت.
پر می‌گشایم 
در برابر آینه،
گیسوان‌ام را می‌آرایم 
و چهره‌ام را.
به آرامی آواز می‌خوانم
خورشید آتش‌گون 
اندک‌اندک غروب می‌کند
شب به پایان می‌رسد.
سکوت فاصله‌ها را شکسته بود
در مقابل آینه خودی تازه یافتم
اما افسوس،
آواز من فضا را نمی‌شکافت
روح‌ام ناگهان غم‌گین شده بود
حتا بلبل نیز 
از آواز دست کشیده بود.

■●شاعر: #ماسیمو_بونتمپلی | Massimo Bontempelli | ایتالیا ● ۱۹۶۰-۱۸۷۸ |

■●برگردان: #زاکو_یاری
@asheghanehaye_fatima
■انزوا

آن‌قدر سنگ‌باران شده‌ام
که دیگر از سنگ نمی‌ترسم
این سنگ‌ها از چاله‌ی من برجی بلند ساخته‌اند
بلند در میان درختان بلند
سپاس از شما ای معماران
پریشانی و اندوه را نای عبور از میان این سنگ‌ها نیست
این‌جا آفتاب زودتر بر من طلوع می‌کند
و آخرین نورهای سرخوش خورشید
دیرتر غروب می‌کنند
گاهی از پنجره‌ی اتاق‌ام
نسیم شمالی به درون پرواز می‌کند
کبوتری از دستان من دانه می‌چیند
صفحات ناتمام مرا نیز
دست‌ گندم‌گون الهه‌ی شعر،
این دست آرام آسمانی تمام خواهد کرد.

‌■●شاعر: #آنا_آخماتووا | Anna Akhmatova | روسیه ‌● ۱۹۶۶-۱۸۸۹ |

■●برگردان: #آزاده_کامیار
چشمان ُ
همان اتفاقیست که هر صبح
شهر دلِ من را گرم می‌کند...

#ریحانه_تحویلی

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



هر دو به هم عشق می‌ورزیدند،
اما هیچ‌یک را یارای اعتراف آن به دیگری نبود،
چه دشمن‌خو، به هم می‌نگریستند،
و بر آن بودند
از عشق بگذرند.

عاقبت از هم جدا شدند و تنها،
گاه در رویا در اشتیاق هم بودند،
دیر زمانی بود مرده بودند و
خود این را نمی‌دانستند...!

■●شاعر: #هاينريش_هاينه | Christian Johann Heinrich Heine | آلمان، ۱۸۵۶-۱۷۹۷ |

■●برگردان: #ناصر_طهماسب
@asheghanehaye_fatima



از تو مرا گلی به یاد است و بس
چهره‌ای به یاد است و بس از تو مرا

چهره‌ای از تو
گلی از آتش
به سرزمین سماوات
از تو مرا هاله‌ای به یادمان است
تندیسی از ابریشم و مَرمَر سیّال
در شب‌های عامری
در بِشکوهیِ شب‌های شط
از تو مرا
همین که به یاد باشم و ‌بس

تا سکوت
تا سنگ‌ها
در شب‌های عامری
در بِشکوهیِ شب‌های شط
از تو فقط گلی به یاد است و بس
مرا.




أتذكر زهرة منك، وهذا يكفي
أتذكر وجهًا، وما يكفي منك

وجه لك
زهرة النار
إلى أرض السماوات
هناك تذكير لي منك
نحت من الحرير والرخام السائل
في الليالي عامري
في روعة ليال شط
مني
فقط اتذکر ويكفي

حتى الصمت
إلى الصخور
في الليالي عامري
في روعة ليال شط
اتذکر منڪ فقط الزهرة وهذا يكفي
لي.

■●شاعر: #قاسم_آهنین‌جان

■●برگردان به عربی: #مریم_حیدری
@asheghanehaye_fatima



کسی عطر ماگنولیای تاریک درون‌ات را درنیافت
کسی بلبل مجروح عشق، میان دندان‌هایت را ندید
هزار اسب باریک ایرانی
در ماه پیشانی‌ات خفته‌اند
آن‌گاه که من چهار شب
کمرگاه تو را
که دشمن برف است
در آغوش خود داشتم

نگاه تو میان گچ و یاسمین
دسته‌گلی بی‌رنگ بود
از بذری که در خاک شد

در سینه‌ام حروف سخت عاجی را برای تو جستم
همیشه، همیشه، همیشه
باغ من، جنگ مرگ و زندگی‌
جسم تو، فنا شدنی
خون رگان تو، دهان من
دهان تاریک تو، مرگ من.

■●شاعر: #فدریکو_گارسیا_لورکا |Federico García Lorca | اسپانیا، ۱۹۳۶-۱۸۹۸ |

■●برگردان: #علی‌اصغر_فرداد