عاشقانه های فاطیما
819 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
سمفونی شماره ۹، آخرین سمفونی تکمیل‌ شده بتهوون قبل از مرگش است، اما تِم‌ها و  نغمه‌های موسیقایی آن سال‌ها قبل از خلق اثر در ذهن این نابغه شکل گرفته بود. از این اثر بعنوان یکی از بهترین‌های موسیقی کلاسیک یاد می‌شود و برخی این سمفونی را عظیم‌ترین قطعهٔ موسیقی جهان می‌دانند.

این سمفونی از اولین سمفونی‌هایی است که در آن ازصدای انسان استفاده شده‌است. اشعار این سمفونی از شعر سرود شادی (چکامهٔ شادی) فریدریش شیلر (شاعر، نمایشنامه‌ نویس و فیلسوف بزرگ آلمانی) اقتباس شده ‌است.

سفارش ساخت این سمفونی از سوی  ارکستر فیلارمونیک لندن در سال ۱۸۱۷  صورت گرفت. تصنیف این اثر بین سال‌های ۱۸۲۲ و ۱۸۲۴ پایان یافت. بتهوون این سمفونی را در ۷ مهٔ ۱۷۲۴ در سالن تئاترِ کِرْنْتْنِرتور وین برای اولین بار به اجرا درآورد. این اولین حضور بتهوون در سالن اجرای موسیقی خود او در ۱۲ سال گذشته بود که در آن شخصیت‌ها و موسیقی‌دانان برجستهٔ وین نیز گردهم آمده بودند. از لحاظ بزرگی  ارکستر، این سمفونی در میان آثار بتهوون به بیشترین تعداد نوازندگان نیاز داشت. با آنکه فهرست جامعی از تعداد نوازندگان این سمفونی در دست نیست، اما اکثر نوازندگان به نام وین در اجرای این سمفونی مشارکت کردند.

فریدریش انگلس می‌گوید: روزی که بشر سمفونی نهم را  آیین رفتاریِ خود قرار دهد آن روز بتهوون جایگاه حقیقی خود را یافته‌است.

بتهوون در این سمفونیِ باکلام از اشعار جاودانه و بشر دوستانهٔ یوهان فریدریش شیلر استفاده کرده است:

یاران من!
این‌سان غمین نسرایید!
بگذارید تا نغمه‌ای دیگر ساز کنیم
نغمه‌ای شادی ‌افزاتر.

شادی… شادی
شادی‌‌ای زیبا اخگران خدایان
ای دختِ حریم قدسیان
مدهوش از آذر تو ره می‌یابیم
به بارگاه اهوراییِ تو ای بارقهٔ افلاکی
جادوی تو پیوند می‌دهد
آنچه را که روزگار از هم گسیخته‌است
آدمیان به برادری خواهند رسید
آنجا که شَه‌پر لطیفت سایه می‌گسترانَد...


🎼 Ludwig Van Beethoven's Ninth Symphony

@asheghanehaye_fatima|#Music|https://tttttt.me/our_Archive/303
من با دردی که گیجگاهم را
به خطوطِ پیشانیِ تو رج می‌زند
اینجا نشسته‌ام
و آن صیغه‌های نمک‌سود
که در شریعتِ تو
قاعده می‌گیرد
چهار حرفِ بوسه را
از زبانِ معذبِ تو نشت می‌دهد
نگاه کن
هوا میانِ دو پیاله له‌له می‌زند
تا تحمل به کجا برسد؟
مرا ببین
از فرطِ ابتلا
تکیه داده‌ام
به تعادلِ تو
از اجبارِ مناجاتی
که لب‌های تو را عقیم کرده بود
تا بخارِ شیهه را
-در برودتی که لای شیارهاش نمی‌لغزد-
تجربه کنم
آنجا که سرخیِ شرم
ظرافت را
در گونه‌های تو می‌انباشت
عطر‌های عامیانه‌ی من
_که جنون را
در حوصله‌ات اعدام کرده بود_
عصب به جذبه‌ی مشامِ تو می‌ریخت
حالا پناه می‌برم
از اصالتِ انزوای تو
به مصائبِ گوشت در تبعیدِ خون
که قوسِ گردنت را
در محاق تربیت کرده است
و غلافِ ملایمِ رگ را
سمتِ اعترافِ تو کج می‌کند
اما هنوز دو اُستخوان فاصله است
تا جناغِ سکوت
من
که رفتار لب‌ها را
در ملاقات‌های خصوصی
تعلیم می‌کنم
برای تو مرحمتی نداشتم
که سوادِ بوسه را
از دهانه‌های سمّی آموخته‌ای
نگاه کن
هنوز هم خطبه‌های درد
در اتاق‌های خالی
عضلاتِ بوسه را
دلتنگ می‌کند


#عاطفه_انتظامی

@asheghanehaye_fatima
چه بوی امروز همراه صبا بود
که جانم تازه گشت و روحم آسود

صبا گفتی که بوی یارم آورد
که جانی در تن بیمارم آورد

#وحشی_بافقی


@asheghanehaye_fatima
چه‌سان ره‌ پویم؛
سوی مردمانم، خویشتنم
چه‌سان، رهسپار شوم
سوی شیدایی وُ صدایم،
چُون بالا روَم؟
نیستم جز جویباری؛
که در آغوش گرفته مروارید شعر را
نیستم مگر رؤیایی_
نورم من،
مسافری در تن شب،
شورمندم من،
زمین در بَر می‌کشم؛
چونان مادینه‌ای
می‌خوابم وُ عشقم را،
درونش می‌فروزانم چونان شراری،
که می‌گشاید:
و در نهانش،
آیتی نازل می‌کند.
من «کتابم» وُ پاره‌های تنم،
سخن.
.
#آدونیس
ترجمه: #صالح_بوعذار

@asheghanehaye_fatima
دو تن چشم در چشم گاهی دو موجند و شب اقیانوسی
دو تن چشم در چشم گاهی دو سنگند و شب بیابانی
دو تن چشم در چشم گاهی ریشه هایی هستند در هم تنیده
دو تن چشم در چشم گاهی دو خنجرند و شب آذرخشی
دو تن چشم در چشم دو ستاره اند
که فرو می افتند
بر آسمانی خالی.

#اوکتاویو_پاز


@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
... زنجیری زمانم من
در اسارت و در دام
به عشق این جهان گرفتار آمدم
گم‌شده در خویشتن
در خود پرسه می‌زنم
مشتاق تمامیتم من

وارستگی از هر چه هست
تا چشم خود را دوباره بگشایم
شاهدی خدشه‌ناپذیر
در میان ادله‌ی متقن که به چالشش می‌کشند

نه طرد خیال‌ها و استعاره‌ها
که تجسد اسم‌ها و ضميرها
جهانی که ما خود در خویشتن ابداع می‌کنیم
انجمنی از نشانه‌ها
و در هسته‌اش
آن عابد پارسا
گلی، به نام سرخ
نیمی زن
و نیم‌ دیگرش چشمه‌ساری در سنگ

هر کس همان کلمات است که با خود می‌گوید
و تمنای من ماندگاری کلماتم بود
عقلِ آدمی
حیوانی با دست‌های تابان
و چشمانی در سرانگشتان.

شب گرد آمده، وامی‌گسترد
گرهی از زمان، خوشه‌ای از مکان
من می‌بینم، می‌شنوم، نفس می‌کشم
و تمنای من سرسپاری به این روز و شب.

#اکتاویو_پاز
برگردان: #مهدی_جواهریان | #پیام_يزدان‌جو
از کتابِ: «سراشیب شرق»
.
من معذرت می خوام‌ از حرفام
این عذرخواهی اول دعواست
این قصه از اینجا شروع می شه:
این نسل یا تنهاست ، یا تنهاست!
.
این عذرخواهی‌ درد این نسله
نسلی که از حرفاش می ترسه
نسلی که توو کابوس بیداره
نسلی که از رویاش می ترسه
.
حالش از آینده ش بهم خورده
آینده ای که پشت سر مونده
از هر غمی که ردشه می بینه
از غم دوباره بیشتر مونده
.
از غم که مثل سایه همراشه
از سایه حتا پشت پا خورده
دست برادر، خنجر دشمن
از کی! نمی دونه کجا خورده!
.
داغ زلیخا، خنده ی یعقوب
این یوسف از چاه برگشته
پیغمبری که رفته و حالا
با مردم‌ گمراه برگشته
.
از پشت سر تا روبرو لشگر
اما هنوزم یک تنه مونده
این نسل حرفش گوشه کاغذ
یک عمره زیر منگنه مونده!
.
این نسل کوفه س هیچ تضمینی
رو اعتقادش، عهد سستش نیست
این نسل از اول غلط کرده
تا پای حرفای درستش نیست
.
این قوم بی سردار، بی سرباز
این قوم سرخوش، سرد، سرخورده
از پنجره گفته ولی هربار
تا گفته به دیوار برخورده!
.
این جوجه های آخر پاییز
که لایق حتا شمردن نیست
ما نسل شمعیم، حزبمون باده
آینده ی این نسل روشن نیست
.
ما قوم بغض توو گلو مونده
ما قلبمون خون، چشممون خیسه
باید یکی پیداشه تاریخو
بی ما یه جوره دیگه بنویسه!

من معذرت می خوام از حرفام...



#احمد_امير_خليلى


@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به جایی که بدان سفر نکرده‌ام
به جایی دور در ورای هر تجربه

چشمان تو سکوت خود را دارند
در ظریف‌ترین حالت تو چیزهایی‌ست
که اسیرم می‌کند.
چیزهایی چنان نزدیک
که نمی‌توانم بدان دست یابم.

کوتاهترین نگاهت
به آسانی اسیرم می‌کند،
و حتی اگر همچون انگشتان،
خود را بسته باشم
برگ به برگ مرا می‌توانی بگشایی
به همان‌سان که بهار نخستین گل سرخ‌اش را
- به لمسی رازآلود و سبک‌دست - می‌گشاید.

یا اگر بخواهی مرا بربندی،
من و زندگی‌ام هر دو
به ناگاه و به زیبایی بسته می‌شویم،
به همان‌سان که وقتی دلِ این گل به او می‌گوید:
همه‌جا دارد دانه دانه برف می‌بارد.

هیچ چیز این جهان که پیش روی ماست
به ظرافت شگفت تو نمی‌رسد؛
ظرافتی که
در هر نفس وامی‌دارَدَم
که با رنگ مهر،
مرگ و جاودانگی را رنگی دیگر زنم.

نمی‌دانم چه در توست
که می‌بندد و می‌گشاید،
تنها می‌دانم که
چیزی در من است که می‌داند
چشمان تو ریشه‌دارتر از هر گل سرخ است ،و حتی باران هم
چنین دستان کوچکی ندارد.

#ادوارد_استیلن_کامینگز

@asheghanehaye_fatima

نانت را می‌دزدند
سپس تکه‌ای به تو می‌دهند،
آنگاه امر می‌کنند
که برای این سخاوتشان
از آن‌ها تشکر کنی؛
امان از این وقاحتشان...!

يسرقون رغيفك...
ثم يعطونك منه كِسرة
ثم يأمرونك أن تشكرهم على كرمهم
يالوقاحتهم!


#غسان_کنفانی
#سعید_هلیچی(ترجمه)


@asheghanehaye_fatima
«گل بر گستره‌ی ماه»



اعتباری است برای تن آب،
شست و شو دادن گیسوهایش،
خنده اش - معجزه در معجزه اش -
انفجار همه گل‌هاست سوی گل‌هایش.

او که منصور زنان در همه‌جاست
چهره‌اش، نعره زیبای انالحق‌هاست



مقطع قلب پرنده‌ست صمیمت او.
خواب را می‌ماند
اما
در کنار من خاکستر خوابش،
خفته‌ست

گل که بر گستره‌ی ماه قدم بر دارد، اوست.

و خداحافظی اش،
آنچنان چلچله سانست که من می خواهم
دائما باز بگوید که: خداحافظ، اما نرود.

و سخن گفتن او،
مثل اسطوره، یک جنگل شیشه ست، که بر سطحش،
بلبل از حیرت، دیوانه شده، لال شده است.


#رضا_براهنی


@asheghanehaye_fatima
محبوبم...!
درخشش دانه های شِکَر در نور آفتاب
و عطری که از دمنوش چای بهاره پابرجاست
چه ترکیب زیبایی خواهد شد
درست شبیه وقتی که عطر گردنت
و سینه ریز الماسین آویخته از تنت
در هم می آمیزند...
چرخش قاشق میان استکان چای
رقص آرام تو را در آشپزخانه به یادم می آورد.
و تُردی نان صبح چیزی ست
شبیه زمزمه ای که زیر لب می خواندی
باید ایمان بیاوریم به رستگاری روز
وقتی که شب را هر کدام و دور از هم
اشکریزان و غلتان در جای خواب هایمان
به ناچار در آغوش گرفته ایم
بخند محبوبم...!
که "دوری" تنها واژه است
و هربار که پشت پنجره آواز می خواند
صبحانه ی مرا با سلام گرمی از تو
شیرین و دلچسب می کند!




#حمید_جدیدی

@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#صادق_هدایت

"نه تنها او را دوست داشتم
بلکه همه ی ذرات تنم او را میخواست..."

@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلب نیست لعنتی !!!
چیزی است در دلم
آویخته به بندی
تاب می‌خورد بینِ بغض‌هایِ من
و درد‌هایِ زندگی‌
نه می‌‌ایستد که مرا راحت کند
نه می‌تپد که ماتمِ تو را کم کند

#نیکی_فیروزکوهی
کمانچه خانم لعیا طبیبی
@asheghanehaye_fatima
- به من بگو ببینم
او را چگونه دوست داری؟
نلی: این چه سوال احمقانه ای ست؟
همان طوری که دیگران همدیگر را دوست دارند
- نه این جواب قانع کننده ای نبود جواب حسابی بده
- من زمین زیر پاهای او
و هوایی که استنشاق می کند را
دوست میدارم...

#امیلی_برونته

@asheghanehaye_fatima
پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت.او به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد پرتره ای زیبا از او نقاشی کنند؛اما هیچکدام نتوانستند.آنان چگونه میتوانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه نقاشی زیبایی از او بکشند؟ سرانجام یکی از نقاشان گفت میتواند این کار را انجام دهد.او تصویری کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد.نقاشی او فوق العاده بود و همه را غافلگیر کرد.او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را هدف قرار داده بود:نشانه گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده،چرا ما نتوانیم با پنهان کردن ضعف ها و برجسته ساختن قوت های دیگران،از آنان چنین تصاویری نقاشی کنیم؟



#مسعود_لعلی
از کتاب" زندگی سخت است اما من از آن سخت ترم"
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima