Forwarded from 🍁گـــــزیده ی اشعـــــار🍁 (MArYam)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@asheghanehaye_fatima
لبانت لات
چشمانت هُبَل
و اما سیبِ پر گناهِ گلویت
شانههایت عُزّیٰ
کنارِ اورادِ تنت مبعوث میشوم
آغوشِ تو حرای من است
ای کسانی که ایمان آوردهاید به آغازِ فصلِ سرد!
بتکده تنِ این مرد را
لب به لب
مُهر میکنم
همانا این کعبه بر همه جز من تعطیل است
تعطیلا!
منی که از این پس دیگر
فقط یک میمِ معطل است و
نونی که تنها در تنورِ بی جهنمش
میخواهد تا همیشه بسوزد
و این آیههای بیتاب هرگز باطل نمیشود
و خدا بر عقوبتِ پر عذابِ این جنون شهادت داد
شهادت دادنی!
#گراناز_موسوی
لبانت لات
چشمانت هُبَل
و اما سیبِ پر گناهِ گلویت
شانههایت عُزّیٰ
کنارِ اورادِ تنت مبعوث میشوم
آغوشِ تو حرای من است
ای کسانی که ایمان آوردهاید به آغازِ فصلِ سرد!
بتکده تنِ این مرد را
لب به لب
مُهر میکنم
همانا این کعبه بر همه جز من تعطیل است
تعطیلا!
منی که از این پس دیگر
فقط یک میمِ معطل است و
نونی که تنها در تنورِ بی جهنمش
میخواهد تا همیشه بسوزد
و این آیههای بیتاب هرگز باطل نمیشود
و خدا بر عقوبتِ پر عذابِ این جنون شهادت داد
شهادت دادنی!
#گراناز_موسوی
@asheghanehaye_fatima
جدایی تاریک است و گس
سهم خود را از آن میپذیرم
_ تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه، دور از هم جدا از هم
نه توان حرکتی نه امید دیداری
آرزویم اما این است که
عشق خود را با ستارههای نیمهشبان به سویم بفرستی.
#آنا_آخماتووا
جدایی تاریک است و گس
سهم خود را از آن میپذیرم
_ تو چرا گریه میکنی؟
دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهایم بزنی
من و تو چون دو کوه، دور از هم جدا از هم
نه توان حرکتی نه امید دیداری
آرزویم اما این است که
عشق خود را با ستارههای نیمهشبان به سویم بفرستی.
#آنا_آخماتووا
@asheghamehaye_fatima
کوشيدم بوي تو را
از سلولهاي پوستم بيرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بيرون نشدي
کوشيدم تو را به آخر دنيا تبعيد کنم
چمدانهايت را آماده کردم
برايت بليط سفر خريدم
در اولين رديف کشتي برايت جا رزرو کردم
وقتي کشتي حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهميدم در اسکلهام
تازه فهميدم آنکه به تبعيد ميرود منم
نه تو
#سعاد_الصباح
کوشيدم بوي تو را
از سلولهاي پوستم بيرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بيرون نشدي
کوشيدم تو را به آخر دنيا تبعيد کنم
چمدانهايت را آماده کردم
برايت بليط سفر خريدم
در اولين رديف کشتي برايت جا رزرو کردم
وقتي کشتي حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهميدم در اسکلهام
تازه فهميدم آنکه به تبعيد ميرود منم
نه تو
#سعاد_الصباح
@asheghanehaye_fatima
دیشب پادشاهی مهمانم بود
تمام جهانم را پیشکش حضورش کردم
سرزمین اندامم را
مزارع گیسوانم را
دریای چشمانم را
همه را به او تقدیم کردم
او با لشکری از لبانش آمده بود
ومن خودم را تسلیم مهمانی کردم
که پادشاه بزرگی ازعشق بود
#سهام_الشعشاع
دیشب پادشاهی مهمانم بود
تمام جهانم را پیشکش حضورش کردم
سرزمین اندامم را
مزارع گیسوانم را
دریای چشمانم را
همه را به او تقدیم کردم
او با لشکری از لبانش آمده بود
ومن خودم را تسلیم مهمانی کردم
که پادشاه بزرگی ازعشق بود
#سهام_الشعشاع
@asheghanehaye_fatima
هیچ زنی را به جهنم نمی برند ..
زیبایی..
عشق..
زندگی ..
که جایش در جهنم نیست ..
پشت پلک هر زنی بهشتی نامریی مخفی شده برای مردی نامعلوم..
زنان با یک چشم به هم زدنشان ..
جهنم را به هرج و مرج میکشانند ..
فرشته های عذاب..
مذاب های اهن ..
سرب های داغ ..
دریاچه ی شراب میشوند ...
..بهشت خدا تعطیل خواهد شد ...
حوریان ..
باغ های انگور ..
روی دستش باد خواهد کرد ..
نه ..
خدا هیچ زنی را به جهنم نمیفرستد...
#ابوالفضل_کهنسال
هیچ زنی را به جهنم نمی برند ..
زیبایی..
عشق..
زندگی ..
که جایش در جهنم نیست ..
پشت پلک هر زنی بهشتی نامریی مخفی شده برای مردی نامعلوم..
زنان با یک چشم به هم زدنشان ..
جهنم را به هرج و مرج میکشانند ..
فرشته های عذاب..
مذاب های اهن ..
سرب های داغ ..
دریاچه ی شراب میشوند ...
..بهشت خدا تعطیل خواهد شد ...
حوریان ..
باغ های انگور ..
روی دستش باد خواهد کرد ..
نه ..
خدا هیچ زنی را به جهنم نمیفرستد...
#ابوالفضل_کهنسال
@asheghanehaye_fatima
موهایم را شانه کردم
دستت ازمیان موهایم بیرون آمد
چشمانت هم جا مانده بود
زل زده و ازحدقه بیرون آمده
زیر آب که رفتم
لبهایت را آرام ازتنم شستم
پاهایت روی پاهایم سنگینی می کرد
اندامم را برهنه کردم از وجودت
حالا
من خودم هستم
و تو کسی نیستی دیگر
#علویة_صبح
موهایم را شانه کردم
دستت ازمیان موهایم بیرون آمد
چشمانت هم جا مانده بود
زل زده و ازحدقه بیرون آمده
زیر آب که رفتم
لبهایت را آرام ازتنم شستم
پاهایت روی پاهایم سنگینی می کرد
اندامم را برهنه کردم از وجودت
حالا
من خودم هستم
و تو کسی نیستی دیگر
#علویة_صبح
.
باید
با دستانم
لمسَت میکردم
باید
با زبانم
میچشیدمت
آدم نمیتواند
عاشق باشد و کاری نکند ...
#گراهام_گرین
@asheghanehaye_fatima
باید
با دستانم
لمسَت میکردم
باید
با زبانم
میچشیدمت
آدم نمیتواند
عاشق باشد و کاری نکند ...
#گراهام_گرین
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
دلخوش باش
به باریکه نوری که از بین چین های پرده،
روی تخت تابیده.
به کتاب نیمهکارهی روی میز.
به داغی فنجانت در هوای سرد.
دلخوش باش به دو صندلی
که هنوز روبهروی هماند.
به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا.
به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد!
که معنیِ همین ریز ریزهای ساده،
شاید "زندگی ادامه دارد" باشد!
#مژده_خردمندان
دلخوش باش
به باریکه نوری که از بین چین های پرده،
روی تخت تابیده.
به کتاب نیمهکارهی روی میز.
به داغی فنجانت در هوای سرد.
دلخوش باش به دو صندلی
که هنوز روبهروی هماند.
به تنظیم کردن زنگ ساعت برای صبح فردا.
به دفترچهی کوچکی که رویاهایت را نگه میدارد!
که معنیِ همین ریز ریزهای ساده،
شاید "زندگی ادامه دارد" باشد!
#مژده_خردمندان
Elissa - Ahla Donia (Audio) / اليسا - أحلى دنيا
@moozikestan_bot
بوی قهوه را از ذهن کوچه های بیروت، شعرهای نزار را از چهره تب گرفته دمشق و صدای #الیسا را از ساحل بی قرار مدیترانه نمیتوان پاک کرد! ❤
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
■"آواز شبانه هارلم"
بيا
بگذار شب را با هم سير كنيم
آوازخوان
دوستات دارم.
از ميان
پشتبامهای هارلم
ماه ميدرخشد
آسمان شب آبی است
ستارهها قطرههایی درشتاند
از شبنم طلایی
پايين خيابان
گروهی دارد مینوازد
دوستات دارم.
بيا
بگذار شب را با هم سير كنيم
آوازخوان●
#لنگستون_هیوز
برگردان: #علیرضا_بهنام
از کتابِ "عشق ستارهای درخشان است"، عاشقانههای لنگستون هیوز، برگردان: علیرضا بهنام، انتشارات: #سرزمین_اهورایی
چقدر شب
اضافه میآید
وقتی تو نیستی...
#افشینصالحی
■"آواز شبانه هارلم"
بيا
بگذار شب را با هم سير كنيم
آوازخوان
دوستات دارم.
از ميان
پشتبامهای هارلم
ماه ميدرخشد
آسمان شب آبی است
ستارهها قطرههایی درشتاند
از شبنم طلایی
پايين خيابان
گروهی دارد مینوازد
دوستات دارم.
بيا
بگذار شب را با هم سير كنيم
آوازخوان●
#لنگستون_هیوز
برگردان: #علیرضا_بهنام
از کتابِ "عشق ستارهای درخشان است"، عاشقانههای لنگستون هیوز، برگردان: علیرضا بهنام، انتشارات: #سرزمین_اهورایی
چقدر شب
اضافه میآید
وقتی تو نیستی...
#افشینصالحی
@asheghanehaye_fatima
تو ظریفی
مثل گلدوزی یک دختر عاشق
که دلانگیزترین گلها را
روی روبالشی عاشق خود میدوزد.
با تو بودن خوبست
تو چراغی، من شب
که به نور تو کتاب دل تو
و کتاب دل خود را که خطوط تن توست
خوش خوشک میخوانم
تو درختی، من آب
من کنار تو آواز بهاران را، میخندم و میخوانم
میگریم و میخوانم .
با تو بودن خوبست
تو قشنگی
مثل تو، مثل خودت
مثل وقتی که سخن میگویی
مثل هروقت که برمیگردی از کوچه به خانه
مثل تصویر درختی در آب
روی کاشانه، در چشمان منتظرم میرویی ...
#منوچهر_آتشی️
تو ظریفی
مثل گلدوزی یک دختر عاشق
که دلانگیزترین گلها را
روی روبالشی عاشق خود میدوزد.
با تو بودن خوبست
تو چراغی، من شب
که به نور تو کتاب دل تو
و کتاب دل خود را که خطوط تن توست
خوش خوشک میخوانم
تو درختی، من آب
من کنار تو آواز بهاران را، میخندم و میخوانم
میگریم و میخوانم .
با تو بودن خوبست
تو قشنگی
مثل تو، مثل خودت
مثل وقتی که سخن میگویی
مثل هروقت که برمیگردی از کوچه به خانه
مثل تصویر درختی در آب
روی کاشانه، در چشمان منتظرم میرویی ...
#منوچهر_آتشی️
@asheghanehaye_fatima
و کلْمه بود و جهان در مسیر تکوین بود
و دوست داشتن آن کلْمهی نخستین بود
و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز
چراغهای کواکب، تمام پایین بود
خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثهی اولی، کدامین بود؟
اگر نبود، به جز پیش پا نمیدیدیم
همیشه عشق، همان دیدهی جهان بین بود
به عشق از غم و شادی کسی نمیگیرد
که هر چه کرد، پسندیده و به آیین بود
اگر که عشق نمیبود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود
#حسین_منزوی
و کلْمه بود و جهان در مسیر تکوین بود
و دوست داشتن آن کلْمهی نخستین بود
و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز
چراغهای کواکب، تمام پایین بود
خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود
و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثهی اولی، کدامین بود؟
اگر نبود، به جز پیش پا نمیدیدیم
همیشه عشق، همان دیدهی جهان بین بود
به عشق از غم و شادی کسی نمیگیرد
که هر چه کرد، پسندیده و به آیین بود
اگر که عشق نمیبود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود
#حسین_منزوی
دندانهام در قفل جا مانده
هر جور میخواهی بچرخانم
سنگم که در پای تو افتادم
هر جا که میخواهی بغلتانم...
✍#احسان_افشاری
@asheghanehaye_fatima
هر جور میخواهی بچرخانم
سنگم که در پای تو افتادم
هر جا که میخواهی بغلتانم...
✍#احسان_افشاری
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
بنشین مرو چهغم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بcخندد به روی ما
بنشین ببین که: دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنیِ آرزوی ما
بنشین مرو هنوز به کامت ندیدهایم
بنشین مرو هنوز کلامی نگفتهایم
بنشین مرو چهغم که شب از نیمه رفته است؟
بنشین که با خیال تو شبها نخفتهایم
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشین مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر تو نیز با مَنَت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج ازین در چه میبری؟
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن است
اینک تو رفتهای و من از راههای دور
میبینمت به بستر خود بردهای پناه
میبینمت نخفته بر آن پرنیان سرد
میبینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
درماندهای به ظلمت اندیشههای تلخ
خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد مَنَت نشسته برابر پریدهرنگ
با خویشتن به خلوت دل میکنی ستیز.
#فریدون_مشیری
بنشین مرو چهغم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بcخندد به روی ما
بنشین ببین که: دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنیِ آرزوی ما
بنشین مرو هنوز به کامت ندیدهایم
بنشین مرو هنوز کلامی نگفتهایم
بنشین مرو چهغم که شب از نیمه رفته است؟
بنشین که با خیال تو شبها نخفتهایم
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست
بنشین مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر تو نیز با مَنَت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج ازین در چه میبری؟
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن است
اینک تو رفتهای و من از راههای دور
میبینمت به بستر خود بردهای پناه
میبینمت نخفته بر آن پرنیان سرد
میبینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
درماندهای به ظلمت اندیشههای تلخ
خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد مَنَت نشسته برابر پریدهرنگ
با خویشتن به خلوت دل میکنی ستیز.
#فریدون_مشیری
من آدم خوبیم ولی فرشته نیستم،
مرتکب گناه میشوم ولی شیطان نیستم؛
من فقط یک دختر کوچک در دنیایی بزرگ هستم که به دنبال شخصی میگرده تا بهش عشق بورزه...
#مرلین_مونرو
@asheghanehaye_fatima
مرتکب گناه میشوم ولی شیطان نیستم؛
من فقط یک دختر کوچک در دنیایی بزرگ هستم که به دنبال شخصی میگرده تا بهش عشق بورزه...
#مرلین_مونرو
@asheghanehaye_fatima