@asheghanehaye_fatima
اضافه کردنِ شکلکها به شبکههای اجتماعی شاید بسیاری از سخنها را کوتاه کرده اما دلتنگها را دیوانه میکند..
فکرش را بکنید: دلتنگش هستید، ساعتی کلنجار میروید، وقت میگذارید، شعری یا متنی پیدا میکنید، تمام احساستان را در آن ریخته و میفرستید به او...
اما در جواب: 👍🏻
شما دیوانه نمیشدید؟
#پوریا_امجدی
اضافه کردنِ شکلکها به شبکههای اجتماعی شاید بسیاری از سخنها را کوتاه کرده اما دلتنگها را دیوانه میکند..
فکرش را بکنید: دلتنگش هستید، ساعتی کلنجار میروید، وقت میگذارید، شعری یا متنی پیدا میکنید، تمام احساستان را در آن ریخته و میفرستید به او...
اما در جواب: 👍🏻
شما دیوانه نمیشدید؟
#پوریا_امجدی
@asheghanehaye_fatima
من خرسند و تو خرسند
چون دو فرشته سپيد
مي خراميم
در باغهاي شب
آرزوي من و آرزوي تو
چون دو زبانه آتش
دست مي افشانيم و خندان
در تلاشي بي پايان
در رمز و راز زندگي
آن عشق که شعله آفرينش را بر افروخت
راز خورشيد با خود دارد
عشق و تنها عشق مي تواند بگويد
از کجا بذر ميليونها ستاره افشانده شد
چرا هر ذره به دنبال ذره خود است
چگونه به رغم رنج و مرگ
زندگي خود شادي است
و دم شيرين
او اين به ما آموخت و ما دانستيم
سرخوش به يقين در علم او
دست در دست ايستاده
در زير سايه هاي جنگل
دل در گرو دل آرميده
در سپيده دمان روز
#روبرت_بريجز
من خرسند و تو خرسند
چون دو فرشته سپيد
مي خراميم
در باغهاي شب
آرزوي من و آرزوي تو
چون دو زبانه آتش
دست مي افشانيم و خندان
در تلاشي بي پايان
در رمز و راز زندگي
آن عشق که شعله آفرينش را بر افروخت
راز خورشيد با خود دارد
عشق و تنها عشق مي تواند بگويد
از کجا بذر ميليونها ستاره افشانده شد
چرا هر ذره به دنبال ذره خود است
چگونه به رغم رنج و مرگ
زندگي خود شادي است
و دم شيرين
او اين به ما آموخت و ما دانستيم
سرخوش به يقين در علم او
دست در دست ايستاده
در زير سايه هاي جنگل
دل در گرو دل آرميده
در سپيده دمان روز
#روبرت_بريجز
ترسم از هیاهوی یک انجماد
ترسم از حرفهای بیاعتبار
گفته بودم از شب که بگذریم ،
صبح آغازِ حسِ دیگریست
گفته بودی از حرف که بگذریم ،
عشق کلامِ خوب و بهتریست
گفتم از جهنمت هیچ نگو
از اندوهِ من بهشت میرویَد
گفتی بهشت کدام سمتِ زندگیست
بامدادی خمار ،
ابتدای این همآغوشیست
به نقطهی ذوب رسید لحنِ غمت
انجمادِ من ،
تاوانِ سالهای وابستگیست
ما دستنشانده از صبری غریب
دو بازنشسته از احساسی عمیق
پشتِ آن دیوار اگر فرهاد بود ،
جای شیرین ،
تلخیِ دردی به کامِ جان بود
زجرِ دوری پوست از ریشه درید
هرچه ماند ،
یک ما و صد حافظهی زندان بود
@asheghanehaye_fatima
#مرجان_پورشریفی
ترسم از حرفهای بیاعتبار
گفته بودم از شب که بگذریم ،
صبح آغازِ حسِ دیگریست
گفته بودی از حرف که بگذریم ،
عشق کلامِ خوب و بهتریست
گفتم از جهنمت هیچ نگو
از اندوهِ من بهشت میرویَد
گفتی بهشت کدام سمتِ زندگیست
بامدادی خمار ،
ابتدای این همآغوشیست
به نقطهی ذوب رسید لحنِ غمت
انجمادِ من ،
تاوانِ سالهای وابستگیست
ما دستنشانده از صبری غریب
دو بازنشسته از احساسی عمیق
پشتِ آن دیوار اگر فرهاد بود ،
جای شیرین ،
تلخیِ دردی به کامِ جان بود
زجرِ دوری پوست از ریشه درید
هرچه ماند ،
یک ما و صد حافظهی زندان بود
@asheghanehaye_fatima
#مرجان_پورشریفی
@asheghanehaye_fatima
مگر نميگويند که هر آدمي
يک بار عاشق ميشود ؟
پس چرا هر صبح که چشمهات را باز ميکني
دل ميبازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم ميگذري
نفست ميکشم باز ؟
چرا هربار که ميخندي
در آغوشت در به در ميشوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف ميکنم
تکههاي لباسم بال درميآورند باز ؟
گل قشنگم
براي ستايش تو
بهشت جاي حقيري ست
با همين دستهاي بيقرار
به خدا ميرسانمت
#عباس_معروفى
مگر نميگويند که هر آدمي
يک بار عاشق ميشود ؟
پس چرا هر صبح که چشمهات را باز ميکني
دل ميبازم باز ؟
چرا هربار که از کنارم ميگذري
نفست ميکشم باز ؟
چرا هربار که ميخندي
در آغوشت در به در ميشوم باز ؟
چرا هر بار که تنت را کشف ميکنم
تکههاي لباسم بال درميآورند باز ؟
گل قشنگم
براي ستايش تو
بهشت جاي حقيري ست
با همين دستهاي بيقرار
به خدا ميرسانمت
#عباس_معروفى
@asheghanehaye_fatima
می دانست
روزی با تو روبرو می شویم
و این پرنده ی کوچک
پرواز را به یاد خواهد آورد
برای همین
در سینه هایمان قفس ساخت!
#محمد_عسکری_ساج
می دانست
روزی با تو روبرو می شویم
و این پرنده ی کوچک
پرواز را به یاد خواهد آورد
برای همین
در سینه هایمان قفس ساخت!
#محمد_عسکری_ساج
@asheghanehaye_fatima
هیچی سخت تر از این نیست که منطقی فکر کنی وقتی احساساتت دارن خفت می کنن ...
#فئودور_دایستایوفسکی
همیشه شوهر
هیچی سخت تر از این نیست که منطقی فکر کنی وقتی احساساتت دارن خفت می کنن ...
#فئودور_دایستایوفسکی
همیشه شوهر
@asheghanehaye_fatima
دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
اینکه بتوانی با زخم های زندگی، هنوز سر پا ایستاده باشی ...
دوست داشتن
گاهی وقت ها سنگین است
به سان ِ سنگینی لیاقت ِ دوست داشته شدن!
و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است
زنده نگه داشتن کسی درون ات
حتی با وجود این فاصله های دور ...
#ازدمیر_آصف
دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
اینکه بتوانی با زخم های زندگی، هنوز سر پا ایستاده باشی ...
دوست داشتن
گاهی وقت ها سنگین است
به سان ِ سنگینی لیاقت ِ دوست داشته شدن!
و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است
زنده نگه داشتن کسی درون ات
حتی با وجود این فاصله های دور ...
#ازدمیر_آصف
@asheghanehaye_fatima
که گفته "زن"ها
میبایست
بافتن موهایشان را
یاد بگیرند !
این
یک کار کاملا مردانه است ...
#پوریا_نبی_پور
که گفته "زن"ها
میبایست
بافتن موهایشان را
یاد بگیرند !
این
یک کار کاملا مردانه است ...
#پوریا_نبی_پور
@asheghanehaye_fatima
جنابِ شعر های من حواست هست دلتنگم؟
برای حـــجمِ آغوشــت تـــمام عمر میجنگم
#مریم_قهرمانلو
جنابِ شعر های من حواست هست دلتنگم؟
برای حـــجمِ آغوشــت تـــمام عمر میجنگم
#مریم_قهرمانلو
برایت شعر می بافم تنت را گرم کن با آن
لباس گرم شاعر ها همین اشعار تنهایی ست...
@asheghanehaye_fatima
#امیر_عطااللهی
لباس گرم شاعر ها همین اشعار تنهایی ست...
@asheghanehaye_fatima
#امیر_عطااللهی
@asheghanehaye_fatima
لحظاتی هست
استخوان های اشیا می پوسد
و فرسودگی از در و دیوار می بارد
لحظاتی هست
نه آواز گنجشک "حمل"
نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم
و نه نگاه مادر در قاب
قانعت نمی کند
زندگی قانعت نمی کند
و تو به اندکی مرگ احتیاج داری
#الیاس_علوی
لحظاتی هست
استخوان های اشیا می پوسد
و فرسودگی از در و دیوار می بارد
لحظاتی هست
نه آواز گنجشک "حمل"
نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم
و نه نگاه مادر در قاب
قانعت نمی کند
زندگی قانعت نمی کند
و تو به اندکی مرگ احتیاج داری
#الیاس_علوی
@asheghanehaye_fatima
:
هیچ وقت
یکی را با همه ی وجودت دوست نداشته باش!
یک تکه از خودت را نگه دار
برای روزهایی که
هیچ کس را
به جز خودت نداری...
#هاروکی_موراکامی
:
هیچ وقت
یکی را با همه ی وجودت دوست نداشته باش!
یک تکه از خودت را نگه دار
برای روزهایی که
هیچ کس را
به جز خودت نداری...
#هاروکی_موراکامی
@asheghanehaye_fatima
و داستان غم انگیزی است:
دستی که داس را برداشت
همان دستی ست
که روزی
در خوابهای مزرعه گندم کاشت.
#گروس_عبدالملکیان
و داستان غم انگیزی است:
دستی که داس را برداشت
همان دستی ست
که روزی
در خوابهای مزرعه گندم کاشت.
#گروس_عبدالملکیان
آدم که دلش بگیرد،
دردش را
به کدام پنجره بگوید
که دهانش
پیش هر غریبه ای باز نشود..!؟
#لیلا_کردبچه
@asheghanehaye_fatima
دردش را
به کدام پنجره بگوید
که دهانش
پیش هر غریبه ای باز نشود..!؟
#لیلا_کردبچه
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
عشق ما به پایان رسید
اشیا و جهان
به واقعیت خود برگشتند،
پردههای رویا کنار رفت
و شهر
با تمام زشتیهایش
در قاب پنجره نشست...
عشق ما به پایان رسید
و شعر تبدیل شد به نثر...
بعد از این، روزها عادی و آوازها معمولیست.
ماه دیگر فقط ماه است، دریای رویا نیست...
بعد از این همه چیز معنای خاص خودش را دارد
و زندگی را فقط آتشی میتواند گرم کند
که به معنای واقعی آتش است...!
...
#رسول_یونان
عشق ما به پایان رسید
اشیا و جهان
به واقعیت خود برگشتند،
پردههای رویا کنار رفت
و شهر
با تمام زشتیهایش
در قاب پنجره نشست...
عشق ما به پایان رسید
و شعر تبدیل شد به نثر...
بعد از این، روزها عادی و آوازها معمولیست.
ماه دیگر فقط ماه است، دریای رویا نیست...
بعد از این همه چیز معنای خاص خودش را دارد
و زندگی را فقط آتشی میتواند گرم کند
که به معنای واقعی آتش است...!
...
#رسول_یونان
همه ی دین ها
از طریق ارث به ما میرسند
مگر عشق
زیرا عشق
تنها دینیست
که پیامبرانش را خود
میآفریند
@asheghanehaye_fatima
#سعاد_الصبح
از طریق ارث به ما میرسند
مگر عشق
زیرا عشق
تنها دینیست
که پیامبرانش را خود
میآفریند
@asheghanehaye_fatima
#سعاد_الصبح
@asheghanehaye_fatima
بغلم کن که جهان،کوچک وغمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخرِ هرقافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را بعدِ تو نفرین نکنم..
#حامد_ابراهیمپور
بغلم کن که جهان،کوچک وغمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
مرگ را آخرِ هرقافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را بعدِ تو نفرین نکنم..
#حامد_ابراهیمپور
@asheghanehaye_fatima
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﻌﻠﻪ ﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺩﻭ ﺁﻫﻨﮓ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ
ﭘﺮ ﮐﺸﯿﺪﯾﺪﻡ ،ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮِ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼِ ﺩﻭﺗﺎ ﮐﻔﺘﺮ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﻣﺮﮒ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ
ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺴﺮﺕ ﯾﮏ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﺮﺧﺶ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩ
ﺯﺧﻢ ،ﺳﻬﻢ ﺗﻨﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﻢ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺷﻤﻨﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﻢ
ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻭ ﺍﻟﮑﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺷﻌﺮ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻫﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺑﯿﻦ ﺗﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﻞ ﻣﯽ ﺷﺪ
ﺑﯿﺖ ﺍﻭﻝ ﮔﺮﻩ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺍﺕ ﺷﻞ ﻣﯽ ﺷﺪ
ﺑﯿﺖ ﺗﺎ ﺑﯿﺖ ﻓﻘﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮐﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ
ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻠﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﭘﯽِ ﺗﺎﺭﺍﻧﺪﻥ ﻏﻢ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﻡ ﺑﻮﺩﯼ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪﻡ ﺑﻮﺩﯼ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ، ﯾﮏ ﻣﺼﺮﻉ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﺸﻮﻡ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﺞ ﮐﻨﺪ ﻭ ﭘﯿﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻮﻡ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ ﺧﺎﮐﻢ ﺑﮑﻨﺪ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻫﻼﮐﻢ ﺑﮑﻨﺪ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ِ ﮐﻢ ﺭﺍ ﺑُﮑُﺸﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑُﮑُﺸﻢ
ﺁﻩ ...ﺑﺪﺭﻭﺩ ﮔﻞ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﯼ ﺑﯽ ﮐﺲ ﻣﻦ
ﺁﻩ ﺑﺪﺭﻭﺩ ﺯﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻣﻦ ...
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﻏﻢِ ﺩﺭ ﺯﺧﻢ ، ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮔﻞ ﺑﯽ ﻃﺎﻗﺖ ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺸﻮﺩ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻧﮑﻨﻢ
ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ،ﺑﻌﺪ ِ ﺗﻮ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻧﮑﻨﻢ
ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﻧﻌﺶ ﺑﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻦ ﺑﺪﻫﺪ
ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺪﻫﺪ ...
#حامد_ابراهیم_پور
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﻌﻠﻪ ﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺩﻭ ﺁﻫﻨﮓ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ
ﭘﺮ ﮐﺸﯿﺪﯾﺪﻡ ،ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮِ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼِ ﺩﻭﺗﺎ ﮐﻔﺘﺮ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﻣﺮﮒ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ
ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺴﺮﺕ ﯾﮏ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﺮﺧﺶ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﻮﺩ
ﺯﺧﻢ ،ﺳﻬﻢ ﺗﻨﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﻢ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺷﻤﻨﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﯾﻢ
ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﻭ ﺍﻟﮑﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺷﻌﺮ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻫﻞ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ
ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺑﯿﻦ ﺗﻦ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﺎﻥ ﭘﻞ ﻣﯽ ﺷﺪ
ﺑﯿﺖ ﺍﻭﻝ ﮔﺮﻩ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺍﺕ ﺷﻞ ﻣﯽ ﺷﺪ
ﺑﯿﺖ ﺗﺎ ﺑﯿﺖ ﻓﻘﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮐﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ
ﺷﻌﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻠﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ...
ﭘﯽِ ﺗﺎﺭﺍﻧﺪﻥ ﻏﻢ ﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﻡ ﺑﻮﺩﯼ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪﻡ ﺑﻮﺩﯼ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ، ﯾﮏ ﻣﺼﺮﻉ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﺸﻮﻡ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﺞ ﮐﻨﺪ ﻭ ﭘﯿﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻮﻡ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ ﺧﺎﮐﻢ ﺑﮑﻨﺪ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻫﻼﮐﻢ ﺑﮑﻨﺪ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ِ ﮐﻢ ﺭﺍ ﺑُﮑُﺸﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑُﮑُﺸﻢ
ﺁﻩ ...ﺑﺪﺭﻭﺩ ﮔﻞ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﯼ ﺑﯽ ﮐﺲ ﻣﻦ
ﺁﻩ ﺑﺪﺭﻭﺩ ﺯﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻣﻦ ...
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﻏﻢِ ﺩﺭ ﺯﺧﻢ ، ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮔﻞ ﺑﯽ ﻃﺎﻗﺖ ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺸﻮﺩ
ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻧﮑﻨﻢ
ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ،ﺑﻌﺪ ِ ﺗﻮ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻧﮑﻨﻢ
ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﻧﻌﺶ ﺑﻪ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻦ ﺑﺪﻫﺪ
ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﺮﺩﻥ ﺑﺪﻫﺪ ...
#حامد_ابراهیم_پور
ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ...ﺟﺰ ﺧﻔﻪ ﮔﯽ ،ﺟﺰ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺑﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﺷﺒﯿﻪ ِﺧﺎﻧﻪ ...ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻗﺪﯾﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﻑ ،ﭘﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺳﻬﻤﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ
ﺑﻪ ﺟﺰ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﺗﮕﺮﮒ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ،ﺍﻣﺎ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺩﻭ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ِ ﺗُﻨﮓ ،ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﻭ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﺘﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ ...
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻗﺴﻢ :ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ... ﺁﻥ ﺑﻮﺳﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﯿﻢ ،ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﯾﻢ ﻧﺒﻮﺩ ...
@asheghanehaye_fatima
#ﺣﺎﻣﺪ_ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ_ﭘﻮﺭ
ﺷﺒﯿﻪ ِﺧﺎﻧﻪ ...ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﻗﺪﯾﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﻑ ،ﭘﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺳﻬﻤﻤﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ
ﺑﻪ ﺟﺰ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﺗﮕﺮﮒ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ،ﺍﻣﺎ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺩﻭ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ ِ ﺗُﻨﮓ ،ﻓﮑﺮ ﻧﮑﺮﺩ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﻭ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﺘﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ ...
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻗﺴﻢ :ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ... ﺁﻥ ﺑﻮﺳﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﯿﻢ ،ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﯾﻢ ﻧﺒﻮﺩ ...
@asheghanehaye_fatima
#ﺣﺎﻣﺪ_ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ_ﭘﻮﺭ