عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
زندگی🍃🌼
بارش عشق است
بر اندیشه ما
تابش دوست🍃🌼
برای همه وقت وهمه حال
زندگی خاطره امروز است
مانده
در طاقچه فردا 🍃🌼

صبح زيبـا و گرم
مهر ماهتون بخیر🍃🌼

درس امروز


بخشیدن بعضی ها ،مثل یک گلوله دادن بهشونِ
که اون تیری که خطا به سمتت شلیک کرده رو جبران کنه!





#آل_پاچینو

@asheghanehaye_fatima
#صبح
@asheghanehaye_fatima

دلم برای تو تنگ است
و این را نمی‌توانم بگویم!
مثل باد که از پشت
پنجره‌ات می‌گذرد
و یا درخت‌ها که
خاموش‌اند
سرنوشت عشـــق
گاهی سکوت است...

#چیستا_یثربی
@asheghanehaye_fatima
.

زندگی در جاهای تاریک، افکارِ بیهوده می‌آورد.
آنچه در تاریکی کابوس می‌نماید
در روشنایی، اطمینانی لذت‌بخش است.



📕کاسپار
✍🏻 #پتر_هاندکه
@asheghanehaye_fatima

.

راستی لذت تنها بودن را چشیده ای؟
قدم زدنِ تنها
دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟
چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده،
برای قلب و سر ! منظورم را میفهمی؟
آیا تابه حال مسافت زیادی را تنها قدم زده ای؟
قابلیتِ لذت بردن از آن
دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته
و نیز لذت های گذشته دارد

وقتی پسربچه بودم خیلی تنها ماندم
اما آنها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم ؛
اما حالا با شتاب به طرفِ تنهایی می روم
همان طور که رودخانه‌ها
با شتاب به سوی دریا سرازیر میشوند ..!!



#نامه_به_فلیسه
#فرانتس_کافکا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نفر آمد
تا عضلاتِ بهشت
دست مرا امتداد داد ...!
یک نفر آمد که نور صبحِ مذاهب
در وسط‌های دگمه‌های پیرهنش بود !

#سهراب_سپهری


@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



دوست داشتن چیزی شبیه به گم شدن توی یه آدم دیگه
حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی عمیق تر گم میشی
یه جاهایی دیگه نمی دونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون

#پویاجمشیدی
@asheghanehaye_fatima


دوستانم می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند
که از عشق فریاد نزنم ،
که نام تو را آهسته هجا کنم !

دوستان من
گوش کنید ،
حریق سر تا پای مرا گرفته است ،
شما حرف از تسلی می زنید
من این حریق را باید تا قبرستان ببرم !

دوستان من ،
دعا کنید دوباره متولد شوم ..!!





#احمدرضا_احمدی
@asheghanehaye_fatima



قصه ، قصه ی دل کندنه.....

خداحافظی سخت است،
دل کندن سخت تر ...!
خداحافظی گاهی دردناک است
و پذیرفتن دل کندن و رها شدن از بعضی آدم دردناک تر!
اما نباید همه چیز را بدست زمان سپرد،
ذهن ما آماده است تا هزاران بهانه بسازد تا لحظه ی خداحافظی و رها شدن از انسان های اشتباه را معلق و به تأخیر بیاندازد، همه چیز را صرفا بدست زمان سپردن باعث‌می شود میشود
جسور نباشیم ، قدرت اراده امان را دست کم گرفته و خودمان را ، وجودمان را ، عزت نفسمان را ،
اصلا هست و نیستمان را نادیده بگیریم!
چه بخواهیم چه به دست زمان بسپاریم لحظه ی خداحافظی می رسد ، اگر امروز نرسد فردا می رسد.
واقعیت این است زمان فقط بهانه ای ست تا به خورد دلمان بدهیم تا فرار کنیم از دیدن حقیقت
و امان از قصه تلخ عادت به آدم ها....
.
اگر فهمیده ایم به لحظه ی جدایی رسیده ایم بهتر است حداقل با خودمان
روراست باشیم
درد را ادامه ندهیم‌ و به غم تبدیلش نکنیم
غم ، رنج بهمراه دارد و رنج آرام آرام روح ما را می کشد و جسم ما را بیمار می کند
و مارا دچار وابستگی های کورکوورانه و از سر عادت می کند.
دل کندن ها را شروع کنیم.
دل کندن از آدم های اشتباه !
از رابطه هایی که سعی بر ساختنش داشتیمو ساخته نشد!
از خاطرات تلخ !
از عادت های غلط !از امید های واهی !
دل که بکنیم، رها میشویم
.
عزممان را که جزم کنیم ، وداع و رها شدن را که شروع کنیم ، مدتی غصه دار خواهیم بود سوگواری خواهیم کرد
اما بعد از آن مسیری نو روبرویمان باز خواهد شد با انسان های جدیدی آشنا خواهیم شد خاطرات تازه ای شکل خواهیم داد
و دریچه ای
رو به فردایی بهتر با درایت مان رقم خواهیم زد
و یادمان باشد
مهم‌ترین درسی که از پاییز می‌آموزیم، این است:
«تغییر» می‌تواند زیبایی‌آفرین باشد ...



#عادل_دانتیسم
@asheghanehaye_fatima




شب می‌رسد از راه
مثل پیرمرد غمگینی
که سال‌ها پیش
از این شهر رفت.

چمدانش پر از لبا‌س‌های کهنه‌ی زنی بود
زنی که در کودکی گفته بود:
دوستت دارم...

یانیس ریتسوس
•••

باران که بند می‌آید
رنگ عوض می‌کنند خانه‌ها و سنگ‌ها.

دو پیر مرد
روی نیمکتی نشسته‌اند
حرفی نمی‌زنند
از آن همه صدا این‌همه سکوت مانده.

روزنامه‌ها ساعتی که می‌گذرد
پیر می‌شوند.

آدم‌ها روی سنگی نشسته‌اند
ناخن‌هایشان را کوتاه می‌کنند
آدم‌ها مرده‌اند
از یاد رفته‌اند...

یانیس ریتسوس|ترجمه:محسن آزرم
•••

هر آنچه را که به سختی
در دست‌هایت نگاه داشته‌ای
هر آنچه را که به سختی
به آن عشق می‌ورزی
هر آنچه را که اکنون به سختی
از آن توست
رها کن ای مونس من
تا به‌راستی از آن تو باشد...

یانیس ریتسوس
•••

زن دریچه‌ها را گشود
ملافه‌ها را از درگاهی آویخت، روز را دید.
پرنده‌ای درست به چشم‌هایش نگریست: «من تنهایم...»

زن زمزمه کرد:
«من زنده‌ام.»

به اتاق برگشت:
«آینه نیز پنجره‌ای‌ست،
اگر از آن بپرم، در میان بازوان خود می‌افتم.»



#یانیس_ریتسوس
ترجمه: #فریدون_فریاد
@asheghanehaye_fatima



هیچکس نمی تواند کسی را که تا ته تنهایی رفته است ، بترساند.
همه ترس ها از تنها شدن است ،همه ترس ها از تنها ماندن است ،آدم ها از ترس تنهایی ست که تن می دهند به هر خفت و خواری به هر قصه و غصه.

اما در انتهایی تنهایی شجاعتی ست که تنها،تنهایان آن را به دست می آورند.
در نهایت تنهایی، جماعتی ایستاده اند که تو را انتظار می کشند ،جمعیتی از خودت که تو را به پیشواز می آیند و به تو خوشامد می گویند، ورودت را به جهانی با هزاران مردمان که هر کدام برایت از جان خبری می آورند و از دل پیامی.

روزی که خویش را یافتی دیگر هرگز تنها نخواهی ماند و از آن پس کیست که تو را بترساند از تنهایی، که تو مجموع ترین مردمانی.



#عرفان_نظرآهاری
در معنای «خاله‌زنکی»
#سیلویا_فدریچی
ترجمه‌: #آیدین_خلیلی

اگر قرار باشد دریابیم سرکوب جنسیتی چگونه عمل، و خود را بازتولید، می‌کند، ترسیم تاریخ کلماتی که غالباً برای توصیف و خوارشماری زنان به کار می‌روند گامی ضروری است. در این زمینه تاریخ «خاله‌زنکی» نمادین است. به میانجی آن می‌توانیم از دو قرن تهاجم به زنان در طلیعه‌ی پیدایش انگلستان مدرن سردرآوریم، در آن دوران لغتی که عموماً اشاره به دوست صمیمی مؤنث داشت بدل به کلمه‌ای شد که معنی غیبت و یاوه می‌دهد، مکالمه‌ای که بذر نفاق می‌پراکند، درست برخلاف دوستی زنانه که دلالت بر همبستگی‌ داشت و آن را ایجاد می‌کرد. انتساب معنایی تحقیرآمیز به کلمه‌ای که دلالت بر دوستی میان زنان داشت در خدمت نابودی تداول اجتماعی‌بودنِ زنان در قرون وسطا بود، در آن زمان عمده‌ی فعالیت‌های زنان ماهیتی جمعی داشت و، لااقل در طبقات پایین، زنانْ اجتماعی همبسته را شکل می‌دادند که منشاء قدرتی بود که مشابه آن در دوران مدرن یافت نمی‌شود.

خاله‌زنکی امروز اشاره به مکالمه‌ای خودمانی دارد که بیشتر اوقات به آن‌کس که موضوع مکالمه است گزندی می‌رساند و غالباً گفتگویی است که رضایت در آن از بدگویی بی‌مسئولانه از دیگران حاصل می‌شود؛ پخش اطلاعاتی است که قرار نبوده همگان از آن باخبر شوند اما می‌تواند آبروی افراد را ببرد، و صراحتاً «مکالمه‌ی زنان» است.
زنانند که «خاله‌زنکی» می‌کنند، آنان ظاهراً کار بهتری برای انجام دادن ندارند و دسترسی‌شان به دانش و اطلاعات واقعی اندک است و گرفتار ناتوانی‌ای ساختاری‌اند در شکل دادن به گفتارهای عقلانیِ مبتنی بر واقعیات. از این رو خاله‌زنکی بخش جدایی‌ناپذیر بی‌ارزش‌انگاری شخصیت و کار زنان است، به ویژه کار خانگی که در نظر عامه عرصه‌ی مطلوبی است که در آن این کردار نشو و نما می‌یابد.

مفهوم «خاله‌زنکی» آن‌چنان که دیدیم، در زمینه‌ی تاریخی خاصی ظهور کرد. این «یاوه‌گویی زنانه» از چشم‌انداز دیگر سنن فرهنگی، به واقع به شکلی کاملاً متفاوت ظاهر می‌شود. در بسیاری از نقاط دنیا زنان را بافندگان حافظه می‌دانند ــ کسانی که صداهای گذشته و تاریخ‌های اجتماعات را زنده نگه می‌دارند و آنها را به نسل‌های بعدی انتقال می‌دهند و با این کار هویتی جمعی و حس همبستگی عمیقی خلق می‌کنند. آنان همچنین کسانی بوده‌اند که دانش و معرفت اکتسابی ــ در مورد درمان‌های پزشکی، مشکلات قلبی و فهم رفتار انسانی و پیش از همه رفتار مردان ــ را سینه‌به‌سینه منتقل می‌کرده‌اند. برچسب «خاله‌زنکی» بر همه‌ی محصولات این دانش زدن، بخشی از خوارداشت زنان است ــ و در راستای کلیشه‌‌ای است که شیطان‌شناسان ساخته‌اند؛ زن به عنوان فردی مستعد شرارت، حسدورزی به مال و جاه دیگران و گوش سپردن به فرمان شیطان. بدین ترتیب است که زنان مجبور به سکوت شده‌ و تا امروز از خیلی از مکان‌هایی طرد شده‌اند که در آن تصمیمات اتخاذ می‌شود، آنان از امکان تعریف تجربیات خودشان محروم شده و مجبور شده‌اند با زن‌ستیزیِ مردان یا تصویر ایدئال از خود سازگار شوند. اما اکنون ما در حال پس گرفتن دانش خود هستیم. همچنان که زنی اخیراً در نشستی در باب معنای جادوگری اظهار داشت، جادو یعنی: «ما می‌دانیم که می‌دانیم.»

@asheghanehaye_fatima
تمام راه ها به تو ختم میشوند،
حتی آنهایی که برای فراموش کردنت
پیموده ام.

#محمود_درویش

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima

بی‌بیم کوبیدیم
با ابر و باد و درد
راندیم، گرییدیم و نالیدیم
تا مرزهای بی‌سرانجامی

آوازها در سینه‌ها خشکید
بیهوده می‌خواندیم
بی‌گاه واماندیم
در پهن‌دشت بی‌سرانجامی.

ای رفته از هر دست
وامانده در هر راه
بیگانه با هر خویش و با هر کیش
آواره‌ی هر هفت کوی بی‌سرانجامی
ای ابر و باد و درد
بیهوده می‌گریید و می‌نالید

#نصرت_رحمانی
@asheghanehaye_fatima

تا این سن
چراهنوز ابر ، مانده ام
زیر تخته سنگ سینه ام
این بنفشه ی نازک
جای چه چیزی رُسته است
می گویم چرا
هر چه جیب هایم را می گردم قلبم را پیدا نمی کنم !
به کلام الله مجید
تنهاترم از آیه هایی
که چند صفحه مانده به جزء سی ام
خود را پنهان کرده اند
وگرنه چرا باید این بنفشه جای قلب رسته باشد
و گرنه روزگاری این قلب با شعله ی آبی می سوخت
و گرنه جای بوسه ی
برگردنت اگر می مان٘د
بیشتر زنبقی کبود بود
یا یاسی
که پوستت را از دنیای ادکلن ها بی نیاز می کرد
قرار بود
برگ هایی که رو می کنیم سبز باشد
قرار بود
سیبی باشی
که با من از وسط نصف کرده باشند
قرار بود
بنفشه ی کوچکی باشی که زیر تخته سنگ سینه ام رسته است
قرار بود
کسی این قرار را ببرد کافی شاپی
که روی تک تک میزهایش
نام تورا
با ناخن کنده ام .

مثل فانوسی کاغذی در یک هایکو دوستت دارم
و هربار که نامت را بر زبان می آورم
هزار انار
در دهانم ترک بر می دارد

#حسین_شکربیگی
@asheghanehaye_fatima



کاش آدمیزاد دکمه "برگشت" داشت
یا حتی"بازگشت به تنظیماتِ کارخانه"
می تونست برگرده به روزایی که
بعضی آدم ها رو نمی شناخت
کاش آدمیزاد دکمه یِ"برگشت" داشت
از دوست داشتنِ بعضیا...
کاش می تونست برگـرده به روزایِ "داشتـن"
و"بودن"ِ یه آدمایی یه چیـزایی تو زندگیش....
کاش دکمه یِ"لغو نصبِ دلتنگی "داشت...
یا بلد بود چجوری میشه دوست نداشت
دلتنگ نشد، دردِ نبـودن نکشید...
کاش آدمیزاد یه ورژنِ جدید داشت که
توش این همه دست و پاش بسته نبود
میتونست آدم هارو از فاصله یِ دور بغل کنه،
ببوسه، یابرگـردونه خیلی هارو که رفتن،
که اشتباهی رفتن...
می تونست از خاطره ها بِکِشَتِش بیرون و بگه"
لعنتی ما که تو این خاطره
کلی حالمون خوب بود، چرا،
چی شد که رفتی"...
کاش می تونست اسم و خاطره یِ بعضی هارو
حذف کنه از گذشته ها و
حضورِ یه سری آدم ها رو نصب کنه
تو لحظه هاش...
کاش آدمیزاد یه ورژنِ جدید داشت که
توش این همه دست و پاش بسته نبود...

#فاطمه_صابری_نیا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ محبوبم!
جهانم آشفته است؛ جهانم میزان نیست.
جهانم پر از اضطراب است.
لحظات چموش اند.
تنها هنگامی که به شما میرسم،
رو به روی تو ام و به تو سلام میکنم،
آن زمان جهان به تعادل میرسد.
جواب بدهی یا نه،
تو جهان مرا متعادل میکنی.

#محمد_صالح_علاء


@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima

ای کاش:
انبوهی پرنده بودم
تا هر آن‌ گاه که آرامش‌ام را برمی‌آشوب‌اند،
هم‌چون کلافی دود
به خود بپیچ‌ام و بر هوا شوم،
و باز:
بر درختی فرود آیم
در آرامشی دیگر.

#مسعود_احمدی
@asheghanehaye_fatima



کلاغ های پاییز امسال را به اسم می شناسم
یکی دلتنگی ست
یکی دلسردی
یکی ...
دل داری!؟
بر تیر چراغ پشت پرده ای اگر دیدی شان
بگو یکی یکی بیایند!
بگو چیزی هم از درد، از قار، از هوار
برای زمستان بگذارند.


#هزار_سال_سی_سالگی
#مهدیه_لطیفی