محمد مرادی
256 subscribers
228 photos
29 videos
27 files
60 links
Download Telegram
"به دخترم ضحا  به بهانه‌ی چارده‌سالگی"


در خنده‌هاش شور شکفتن، در گریه‌هاش نبض حیات است
می‌بوسمش: به طعمِ رسیدن،  لب‌هاش شاخه‌شاخه نبات است
بیداری‌اش: جنونِ تپیدن، در خواب، مستِ قهقهه دیدن
چشمانِ ساحری که بهشت است، مژگانِ شاعری که صراط است
پر می زند کبوتر قلبم بر پله‌ها قدم زدنش را
وقتی که می‌دود دل و جانم، لرزان چشم‌زخم حیاط است
آن گونه‌های ماه ندیده، عمر من است یا گل چیده؟
انگشت‌هاش بسته به دستم، قفل است یا کلید نجات است؟
در می‌زند به خنده و شادی، آغوش می‌گشایمش از شوق
می‌بوسمش به رسم رسیدن، در گونه‌هاش شور حیات است
لب‌های کودکانه‌ای این‌بار، سُر می‌خورد به روی من انگار
به! این چه بوسه‌ای است که طعمش، معجون پسته و صلوات است؟
#محمد_مرادی
#غزل
#این_من_پنهان


http://tttttt.me/drmomoradi
"استهلال"

از بهر هلال عید آن‌مه ناگاه_
بر بام دوید و
هرطرف کرد نگاه...

هرکس که بدید گفت:
"سبحان‌الله!!!"
"خورشید برآمده‌است و می‌جوید ماه!"

دیوان انوری، ج۲، ص ۱۰۲۶

#عید_فطر
#رباعی
#انوری

http://tttttt.me/drmomoradi
Forwarded from چهار خطی
▫️توضیحی در مورد رباعی هلال ماه

رباعی فوق که در دیوان انوری به چاپ رسیده، در تذکرۀ لباب الالباب عوفی به نام امیر فخرالدین مسعود کرمانی است. عوفی از این امیر مسعود با احترام بسیار یاد کرده و سه رباعی به اسمش آورده، که یکی از آن‌ها، رباعی مذکور است‌ (لباب الالباب، ۵۸):

از بهر هلال عید، خورشید سپاه
بر بام برآمد و همی‌کرد نگاه
مردم به‌شگفت گفت: سبحان الله
خورشید برآمده‌ست و می‌جوید ماه

امین احمد رازی و اوحدی بلیانی نیز رباعی را به نام همین امیر آورده‌اند (هفت اقلیم، ۲: ۱۲۴۸؛ عرفات العاشقین، ۶: ۳۳۷۸) و به احتمال زیاد مأخذشان تذکرۀ عوفی بوده است.
اما در دیوان انوری که تصحیحش به اهتمام مرحوم محمدتقی مدرس رضوی بر مبنای ۲۱ نسخۀ خطی و دو چاپ تبریز و نولکشور صورت گرفته، رباعی مذکور در هیچ کدام از دستنویس‌ها، چه قدیم و چه جدید، نیامده و مأخذ درج آن در دیوان، چاپ تبریز است که ۱۲۶۶ ق به طبع رسیده است. بنابراین، انتساب آن به انوری پایۀ استنادی بسیار بسیار ضعیفی دارد.

رباعی در نزهة المجالس (ص ۴۴۲) و به تبع آن خلاصةالاشعار فی الرباعیات (ص ۹۷) بی ذکر نام گوینده درج شده است. اما در سفینۀ رباعیات شمارۀ ۱۲۰۳ کتابخانۀ دانشگاه استانبول که متنش به متن نزهةالمجالس بسیار نزدیک است، رباعی به نام «معزی» دیده می‌شود. ما رباعی را در دیوان‌های چاپی و خطی معزی نیافتیم.
با توجه به نقل عوفی که دو سه دهه بیشتر با امیر مسعود کرمانی فاصله نداشته، سرایندۀ رباعی باید این شاعر گمنام کرمانی باشد نه انوری و نه حتی معزی.

در مصراع اول رباعی منسوب به انوری، عبارت «آن مه ناگاه» اگرچه شاعرانه‌تر به نظر می‌رسد، ولی ضبط «خورشید سپاه» مرجح است؛ چرا که هم به فضای شعر قرن ششم (شعر لشگری) نزدیک‌تر است، هم با نظم درونی رباعی هماهنگ‌تر (خورشیدی که دنبال ماه است)؛ و البته، با امیر بودنِ‌ شاعر نیز تناسب دارد.


"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
▫️درگذشت استاد دکتر محمود مدبری

با اندوه بسیار خبردار شدم دکتر محمود مدبّری، استاد بازنشستۀ دانشگاه باهنر کرمان، لغت‌پژوه و مصحّح متون نظم و نثر فارسی، دیروز بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفته است. مدبری زادۀ پانزدهم شهریور سال ۱۳۳۵ شمسی در تهران بود و سال ۱۳۶۴ به کرمان کوچید و کار تدریس در دانشگاه کرمان را آغاز کرد و در ۱۳۹۶ بازنشسته شد. «شاعران بی دیوان»، «فرهنگ لغات نثرهای فنی و مصنوع»، تصحیح «ترجمۀ قرآن ماهان»، «دیوان نجیب گلپایگانی»، «دیوان عماد فقیه کرمانی»، «غازان نامۀ منظوم»، «تراجم الاعاجم»، «سرمۀ سلیمانی»، «فرهنگ عجایب اللغة» از جمله آثار چاپ شدۀ اوست.
دکتر مدبّری، به مبحث رباعی علاقۀ ویژه‌ای داشت و در سال‌های دور، رباعیات منسوب به خواجه عبدالله انصاری، جامی و شاه نعمت الله ولی را گردآوری و چاپ کرد. «اشعار شیخ نجم‌الدین رازی» نیز از آثار اولیۀ اوست.
ما در جُنگ هنر مس (شمارۀ ۱۸، تابستان و پاییز ۱۴۰۰) ویژه‌نامه‌ای برای دکتر مدبری تدارک دیدیم و مروری نیز بر کارنامۀ علمی او داشتیم که متن آن را اینجا می‌آورم. روانش شاد.
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from چهار خطی
Pages from JoNg-18.pdf
294.7 KB
«مرور کارنامۀ دکتر محمود مدبری در احیاء‌ آثار شاعران پارسی‌گوی»، سیدعلی میرافضلی، جُنگ هنر مس، شمارۀ ۱۸، تابستان و پاییز ۱۴۰۰ شمسی،‌ ص ۵۲-۶۱
‏..

"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
"مرگ"

در آینه احوال مرا می‌پرسد
تنهایی هر سال مرا می‌پرسد
مرگ است که از میان یاران هرروز
از ثانیه‌ها حال مرا می‌پرسد

#محمد_مرادی
#مرگ

http://tttttt.me/drmomoradi
"همسایه"
ای باغ شکوفه‌دار نارنج سلام!
سرسبزی بی‌شمار نارنج سلام!
عطر تو تمام شهر را پر کرده است
همشهری من! بهار نارنج سلام!
#رباعی
#بداهه
#بهار_شیراز

http://tttttt.me/drmomoradi
Forwarded from محمد مرادی
بداهه‌ای در آرامگاه سعدی

این غزل توست یا نسیم شمالی است؟
بوی غزل می‌دهد بهار و چه عالی است
ای به خرامیدن قلم، غزلت خوش!
شعر تو گویی که کیمیای غزالی است
رقص کلام تو روی کاغذ تذهیب
قصه‌ی رقص گل و نسیم شمالی است
نثر تو کاخی است، خشت‌خشت طلایی
نظم تو شهری که بیت‌بیت لئالی است
شعر تو شعر است یا شعور مجسم؟
نثر تو نثر است یا مسیر تعالی است؟
در شب قدر غزل بتاب که با تو
عشق، چراغِ ستاره‌بارِ لیالی است
از غم عرفان بگو که زخمه‌ی روحت
نغمه‌ی جاوید عارفان جمالی است
لب به سخن باز کن که پیش کلامت
پیشه‌ی ارباب فضل، گنگی و لالی است
در عطش حوض ماهی تو خمیده است؛
در شب شیراز اگر که ماه هلالی است
در هوس طیبات باغ غزل‌هات
بلبل می‌خواند و صداش خیالی است
تا "که قبولش کند بلال محمد"
در قفس شعر تو نواش بلالی است
"عشق محمد بس است" آری، با عشق
دوستی و مهر پاسدار اهالی است
ای سخن پارسی به نام تو در اوج
گرچه جهان از بهار جسم تو خالی است:
یاد تو بر دفتر نسیم شکفته است
"اول اردیبهشت‌ماه جلالی" است

اول اردیبهشت ۱۴۰۰
#محمد_مرادی
@drmomoradi
Forwarded from محمد مرادی
"ایستگاه"

به زیر سایه‌ی کدام، آشنا بایستم؟
تو نیستی حبیبِ من! بگو کجا بایستم؟
یگانه تکیه‌گاه من، عصای شانه‌های توست
بگو چگونه بی‌توکلّ ِ عصا، بایستم؟
چقدر پابه‌پا کنم به شوق خنده‌های تو؟
چقدر در مسیر تو، به روی پا بایستم؟
صدا بزن مرا دوباره، ای حضور ِ پشتِ سر!
که لحظه‌ای به جستجوی آن صدا، بایستم
*
منم درخت گردویی که عاشق هوای توست
چطور بی‌تو در هوایِ بی‌هوا بایستم؟
قرارمان درست در همان زمانِ عاشقی
بیا که پای آن قرارِ آشنا، بایستم
تو می‌رسی از آن‌طرف، من این‌طرف نشسته‌ام
به پاسخ سلام من بایست تا بایستم
#قرار
#عاشقانه
#غزل
#محمد_مرادی
@drmomoradi
"به ایرانِ عزیز: به بهانه‌ی روز خلیج فارس"

به من اجازه بده! تا تو را نفس بکشم
در ابتدایِ تو بی‌انتها نفس بکشم
بهانه، "حبّ وطن" نیست، من غریبِ تو ام
به جز تو پیش کدام آشنا نفس بکشم؟
کسی نباید از این راز با خبر باشد
غم تورا... باید... بی‌صدا‌ نفس بکشم
مرا به دلهره‌ی دشت‌ها ببر، بگذار
که در تجمع آلاله‌ها نفس بکشم
مرا ببر تا دریا، مرا ببر به خلیج
مرا ببر به دماوند تا نفس بکشم

خراب کن سبلان را...، ببند کارون را...
تو باش تنها، تا من رها نفس بکشم
تو باش تنها، مانند ماه، مثل زمین
که در پناه تو بعد از خدا نفس بکشم
بپاش در وزش باد عطرِ نامت را
که عاشقانه به یاد شما نفس بکشم
خیال کن تو نباشی، به من بگو دیگر
به اعتبارِ کدامین هوا نفس بکشم؟
تو از تلاقی هفت.آسمان وسیع‌تری
کجای وسعتِ این ماجرا نفس بکشم
تمام دنیایم را گرفته‌ای پس از این
اگر کنار تو نه، پس کجا نفس بکشم؟
"غبار راهگذارت کجاست؟" بگذر تا
"به یادگارِ نسیم صبا" *نفس بکشم
*
تو سرزمین منی روز آخرینم باد
اگر هوایی غیر از تورا نفس بکشم

*تضمین از حافظ

#محمد_مرادی
#تو_سیب_و_گندم_تو_خود_حوا
#سوره_مهر
#ایران
#خلیج_فارس

@drmomoradi
Audio
"به بهانه‌ی زادروز رهی معیری"

خاطره‌ای از عبدالعلی دستغیب درباره‌ی استاد خالقی و رهی معیری

#نقد
#شعر_معاصر
#رهی_معیری
#عبدالعلی_دستغیب
@drmomiradi
"به بهانه‌ی روز کارگر"

شعر کارگری یکی از شاخه‌های مربوط به ادبیات معاصر است که پس از تشکیل جنبش‌های کارگری در قفقاز، از میانه‌ی دوران قاجار به قلمرو ادب فارسی نیز راه یافته است.
در شعر مشروطه و به‌ویژه در جریان شعر انتقادی و همچنین سروده‌های شاعران چپ، به مضامین مربوط به زندگی کارگران بسیار توجه شده؛ به‌طوری که نشانه‌های این جریان را در اشعار عارف و بهار و لاهوتی و بیش از آنان، فرخی یزدی می‌توان دید.
فرخی در اشعارش چه در قالب غزل و چه در رباعی، بارها به وصف کارگران و نقش آنان در جامعه‌ی ایرانی پرداخته؛ تا آنجا که از این واژه در جایگاه ردیف اشعار خود بهره برده است‌.

در زیر سه‌رباعی از دیوان او با موضوع "ادبیات کارگری" نقل شده است:

در مملکتی که جنگ اصنافی نیست
آزادی آن منبسط و کافی نیست
در جشن به کارگر چرا ره ندهند؟
این مجلس اگر مجلس اشرافی نیست
(دیوان فرخی، ص ۲۲۰)

جان بنده‌ی رنج و زحمت کارگر است
دل غرقه به خون ز محنت کارگر است
با دیده‌ی انصاف چو نیکو نگری
آفاق رهین منت کارگر است
(همان، ص ۲۰۹)

سرمایه‌ی اغنیا اگر کار کند
با زحمت دست کارگر کار کند
جانم به فدای دست خون‌آلودی
کز بهر سعادت بشر کار کند
(همان، ص ۲۳۵)

"دیوان فرخی یزدی، به کوشش حسین مکی"

#ادبیات_کارگری
#شعر_مشروطه
#رباعی
#روز_کارگر
@drmomoradi
"محمد حقوقی و شعر معاصر فارسی"

محمد حقوقی (۱۳ اردیبهشت ۱۳۱۶_ ۸ تیر ۱۳۸۸) از شاعران و منتقدان ادبی نام‌آور معاصر است که از دهه‌ی چهل، نقشی مهم در تبیین ویژگی‌های شعر پسانیمایی داشته است.
او از جهتی، از پیروان فروغ فرخزاد است که در دهه‌ی چهل، جریان شعر زمان را معرفی و نمایندگی کرده و از دیگر سو، از اعضای جُنگ ادبی اصفهان است که بر تحولات ادبیات عصر پهلوی تاثیری شگرف گذاشته است.
هرچند حقوقی در هنر شاعری کمتر مدّ نظر منتقدان و شاعران و جریان‌های ادبی بوده، در نقد شعر معاصر نامی سزامند است؛ تا آنجا که مجموعه‌ی شعر زمان ما که به کوشش او در نشر نگاه سامان یافته؛ همچنان از بهترین گزیده_اشعار و منتخب نقدها و گزاره‌های ادبی درباره‌ی نیما و فروغ و سهراب و اخوان و شاملو است.
حقوقی در "شعر زمان ما"، هرچند از بوطیقای شعر نیمایی فاصله گرفته، یادداشت‌ها و نظرهایی دقیق درباره‌ی زبان و هنر شاعرانه‌ی پیروان او مطرح کرده است. او هرچند با وزن شعر نیمایی و برخی عناصر داستانی یا تزیینی آن زاویه دارد، کوشیده در نقدهایش نگاهی بی‌طرفانه به آثار منتخب داشته باشد.
ارزش نقدهای حقوقی، وقتی روشن می‌شود که آن را با گزیده‌های دیگر "شعر زمان" مقایسه کنیم که پس از او به کوشش فیض شریفی منتشر شده و چه از منظر روش و چه در بر داشتن خطاهای ادبی و نقدی، با کارنامه‌ی حقوقی فاصله‌ای بعید دارد.
محمد حقوقی علاوه بر "شعر زمان ما"، در کتاب "شعر نو از آغاز تا امروز" نیز کوشیده، هفت دهه از تاریخ شعر نو فارسی را بررسی کند؛ هرچند تعریف او از شعر نو، متمایز با بسیاری از منتقدان معاصر است.

#محمد_حقوقی
#شعر_زمان_ما
#فیض_شریفی
#شعر_معاصر
#نقد
#محمد_مرادی
@drmomoradi
Forwarded from محمد مرادی
به مناسبت ۱۵ اردیبهشت
روز شیراز

...باغ را، برگ را دوست دارم
لحظه‌ی مرگ را دوست دارم
کوچه‌های قدیمیّ شیراز
هیبت ارگ را دوست دارم
روی تنهایی نسترن‌ها
رقص گلبرگ را دوست دارم
...
این منم عشقِ دروازه‌قرآن
بچّه‌ی تیزِ بلوار چمران
این منم همدمِ شاه‌داعی
با دوبیتی، غزل، با رباعی
این منم مثل گل‌های کوهی
جفتِ خواجو و بابای کوهی
صد جنون نهانی است در من
شعر بابافغانی است در من

بی‌تو در هم شبیهِ جنونم
مثل دروازه‌ی کازرونم
با تو صد شعر دمساز با من
گرمی فلکه‌ی گاز با من
با تو اهل همین آب و خاکم
مرتفع مثل کوه دراکم
ترش چون طعم آلوچه با تو
گیج در پیچِ پس‌کوچه با تو
من غلامی به دربانی تو
من خیابانِ قاآنیِ تو
من پر از تو، شبیه ترانه
از قم‌آباد تا آستانه
مانده در حیرت کودکی‌ها
مست از بوی نان‌سنگکی‌ها...

(بخشی از یک منظومه)
#محمد_مرادی
@drmomoradi
Forwarded from محمد مرادی
"شیراز"
در ولایت پارس شهری است که آن‌را به شکم شیر مانند کرده‌اند و از همه‌ی شهرها که گرداگرد اوست، نعمت آنجا آورند و از آنجا به جای‌های دیگر برند. و بنای آن محمدبن القاسم‌بن ابی‌عقیل، ابن عمّ حجّاج‌بن‌یوسف کرده است و دارالملک پادشاهان پارس است و هوای خوش دارد و نعمت فراخ باشد و درخت بسیار و میوه را حدّی نباشد.

مجمل‌التواریخ والقصص، به تصحیح اکبر نحوی، ص ۷۲۸.
#روز_شیراز
@drmomoradi
"به دخترانم که چراغ جان منند"

بگو: "شادی"، بگو: "هستی"، بگو: "دنیا"، بگو: "دختر"
بگو: زیباتر از زیباتر از زیبا، بگو: "دختر"
اگر غمگین‌ترین، غمگین‌ترین، غمگین‌ترین... باباست
بگو! تنها دوای غصّه‌ی بابا... بگو: "دختر"
بخوان! از عشق و از آزادی و از نور و از خوبی
بخوان! از شعر و در ابیات آن، تنها بگو: دختر!
*
اگر گفته‌است سعدی، صدغزل در حُسن و شیرینی
تو شیرین کن به شوق زندگی لب را... بگو! دختر!
اگر خوانده است حافظ از نگاه و چشمِ آهویی
بچرخان در حیاط خانه سر... شیدا بگو دختر
ببین خسرو... بخوان وامق... بدان مجنون... بگو: بابا
ببین شیرین... بخوان عذرا... بدان لیلا... بگو: دختر
مگو رود و زلالی... برتر از این‌ها... بگو: دریا
مگو یاس و شقایق... گل‌تر از این‌ها... بگو دختر!
*
به جز جان تحفه‌ای قابل ندارم، ماهِ شیرینم!
چه می‌خواهی ازین عاشق‌ترین بابا؟

بگو دختر!

#روز_دختر
#ضحا
#سنا
#عشق
#محمد_مرادی

@drmomoradi
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم
که شهید کی‌اند این‌همه خونین‌کفنان

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، دانشگاه شیراز
#حافظ
#بهار
#دانشگاه_شیراز
@drmomoradi
Forwarded from محمد مرادی
"به یاد خیام"
شیخی دیدم به می کتاب آلوده
لب‌ها به قرائت شراب آلوده
گفتم تو و باده شیخ؟ گفتا چه‌کنم؟
بیدار در این دیار خواب آلوده
#یادروز_خیام
@drmomoradi