عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
روزی به دیدارم خواهی‌ آمد که دیگر نمی‌‌شناسمت
من با پیراهنی ساده
آشفته حال
خیره به خالی‌ دنیا
با خودم غریبه
با دیگران غریبه تر
جایی‌ نشسته‌ام که نمیدانم کجاست
تو چون همیشه با وقار
با تردید نگاهم می‌‌کنی‌
شاخه گلی‌ روی زانوانم میگذاری
سری تکان می‌‌دهی‌
و می‌‌روی ...
من ...
خیره به خالی‌ دنیا
به ناگهان، رفتنت را می‌‌شناسم

#نيكى_فيروزكوهی
📚خداحافظ اگر باز نگشتم/نشر مایا


@asheghanehaye_fatima

🎼●آهنگ: «لیلای من کو»

🎙●خواننده: #حمید_حامی

○●آهنگ و تنظیم‌: #بابک_بیات

کو آشنای شب‌های من کو
دیروز من کو فردای من کو
شه‌زاده‌ی من رویای من کو
کو هم قبلیه لیلای من کو...

@asheghanehaye_fatima
آدمهاچنان بي محابا با قلب ها قمار می کنند که عنقریب خودمان با خنجری درکمین خودمان باشیم، مبادا آنقدر مهر و دوستی را پیشکشِ نالایقان كنيم كه مجبور باشیم مُهرِ حماقت را هم مادامُ العمر به دوش بکشیم

#نیکی_فیروزکوهی


@asheghanehaye_fatima
نمی‌توانم گفت،
با تو این راز نمی‌توانم گفت
در کجای دشت، نسیمی نیست
که زلف را پریشان کند
آرام، آرام
از کوه اگر می‌گویی      
 آرام‌تر بگوی!
بار گریه‌ای بر شانه دارم
برکه‌ای که شب از آن آغاز می‌شود،
ماهی اندوهگین می‌گردد
و رشد شبانه‌ی علف
پوزه‌ی اسب را مرتعش می‌کند.
آرام، آرام
از دشت اگر می‌گویی.
گیاهی که در برابر چشم قد می‌کشد
در کدامین ذهن است
به جز گوسفندی که
اینک پیشاپیش گله می‌آید.
آه، میدانم!     
اندوه خویشتن را من
صیقل نداده‌ام!
بتاب؛ رویای من! بر گیاه و بر سنگ،
که معراج تو را آراسته‌ام من.
گرگی که تا سپیده‌دمان بر آستانه‌ی دِه می‌مانَد
بوی فراوانی را در مشام دارد
صبحی اگر هست، بگذار با حضورِ آخرین ستاره
در تلاوتی دیگرگونه آغاز شود.
ستاره‌ها از حلقومِ خروس     
تاراج می‌شوند
تا من از تو بپرسم
اکنون ای سرگردان‌!  
در کدام ساعت از شب‌ایم؟
انبوهیِ جنگل است که پلک مرا
بر یال اسب می‌خواباند
و ستاره‌ای غیبت می‌کند
تا سپیده‌دمان را به من باز نماید.
میراث گریه، آه
در قوم من
سینه به سینه بود.

#هوشنگ_چالنگی


@asheghanehaye_fatima
Mikhamet
Meysam Ebrahimi
گاهی فکر می کنم چقدر عجیب است که آدمها در آن واحد می توانند از هم دور شوند و به هم نزدیک!
همه چیز بستگی به این دارد که چه کسی در ابتدا و انتهای راه منتظر باشد

#نيكى_فيروزكوهی

@asheghanehaye_fatima
#میخوامت
#میثم_ابراهیمی
بلد بودم عاشق‌اش شوم
اما بلد نیستم فراموش‌اش کنم...


#جداریات
#دیوار_نوشته_عربی
#دیوار_نوشت

@asheghanehaye_fatima
💠

چه فایده‌ای دارد که آدم بخواهد
دائم رنج و اندوهش را بازنگری کند .؟!
مثل اینکه یکسره به یک زخم وَر بروی
و نگذاری که التیام پیدا کند !

#جوجو_مویز

@asheghanehaye_fatima
Cheshm Asali ~ UpMusic
Mohammad Taher ~ UpMusic
‌چشمهایت را می بوسم
مى‌‌دانم هيچ كس
هيچ‌گاه در هيچ لحظه‌اى از
آفرینش ،آنچه را كه من
در گرگ و ميش نگاه تو ديدم
نخواهد ديد...

#فریدون_مشیری

#چشم_عسلی
#محمد_طاهر

@asheghanehaye_fatima
ما به دخترهای مان شرم و حیا را می آموزیم. پاهایت را بپوشان. خودت را جمع و جور کن. ما این احساس را که شما از بدو تولدتان زن و ذاتا گناهکار هستید را در آن ها پرورش می دهیم.
وقتی که دخترها رشد می کنند و تبدیل به زن ها می شوند نمی توانند از تمایلات شان بگویند، آن ها سکوت اختیار می کنند و نمی توانند صادقانه از آن چه که بدان فکر می کنند حرف بزنند و تظاهر کردن و دروغ گفتن را به شکل هنرمندانه ای به نمایش می گذارند.

#چیماماندا_انگوزی_آدیشی


@asheghanehaye_fatima
من چون رودی تمامی طول تو را می‌پیمایم،
از میان بدن‌ات می‌گذرم بدان‌سان که از میان جنگلی،
مانند کوره‌راهی که در کوه‌ساران سرگردان است
و ناگهان به لبه‌ی هیچ ختم می‌شود،
من بر لبه‌ی تیغ اندیشه‌ات راه می‌روم
و در شگفتیِ پیشانیِ سپیدت سایه‌ام فرو می‌افتد
و تکه‌تکه می‌شود،
تکه‌پاره‌هایم را یک‌به‌یک گرد می‌آورم
و بی‌تن به راه خویش می‌روم، جویان و کورمال

■●شاعر: #اکتاویو_پاز ‌|Octavio Paz | مکزیک ‌● | ۱۹۱۴–۱۹۹۸ |

■●برگردان: #احمد_میرعلایی

@asheghanehaye_fatima
■«خواب‌گرد و دیگری»

تمام شب خواب‌اش نبرد.
گام‌های آن خواب‌گرد را دنبال می‌کرد،
بالا سر خود، روی پشت‌بام.
هر گام در تهی جای او طنینی بی‌پایان داشت،
سنگین و خفه.
کنار پنجره ایستاده،
منتظر که بگیردش اگر افتاد.
اما اگر خودش هم با او پایین کشیده می‌شد، چه؟
سایه‌ی يك پرنده روی دیوار؟ يك ستاره؟ او؟ دست‌های او؟
صدای خفه‌یی روی سنگ‌فرش شنیده شد. سپیده‌دم.
پنجره‌ها باز شدند.
همسایه‌ها دویدند.
خواب‌گرد از پلکان نجات پایین می‌دوید
به دیدن آن که از پنجره پرت شده بود.

■●شاعر: #یانیس_ریتسوس | یونان ● ۱۹۹۰-۱۹۰۹ |

■●برگردان: #بیژن_الهی

@asheghanehaye_fatima

🎼●آهنگ فرانسوی:
«به چه فکر می‌کنی؟ بگو» | A Quoi Tu Penses, Dis

🎙●خواننده: Mireille Mathieu | فرانسه ● ۱۹۴۶ |


به چه فکر می‌کنی؟
تو آن‌جایی و چیزی نمی‌گویی
از من دوری، خیلی دور
من اما
وقتی خوابی
گریه می‌کنم و تو
فکر می‌کنی صدای باد است

هنوز مرا کمی دوست داری
اما آن روزها به سر آمد
که چشم در چشم
در انتظار شب می‌ماندیم
اکنون شب بی‌‌تو فرارسید
و فراموش‌ام کرده‌ای

بگو به چه فکر می‌کنی؟
به چه فکر می‌کنی؟
فقط یک‌بار
بگو به چه
بگو به چه فکر می‌کنی؟
به چه فکر می‌کنی؟
که از من دوری
و بی‌آن‌که بدانم با دو نفر زندگی می‌کنم
پس دیگر نمی‌خواهم تو را ببینم

بگو به چه فکر می‌کنی؟
به چه فکر می‌کنی؟
نرو و فقط یک بار
به من بگو، به من بگو
به من بگو، به من بگو
به چه فکر می‌کنی؟ بگو!
به چه فکر می‌کنی؟
به چه فکر می‌کنی؟
به چه فکر می‌کنی؟

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima


نه، وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله‌ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است.
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله‌ای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله‌هایی که
- غرق ابهامند
- نه،
صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه‌ها می‌روند آن طرف روز.
و او و ثانیه‌ها روی نور می‌خوابند.
و او و ثانیه‌ها بهترین کتاب جهان را
به آب می‌بخشند.
و خوب می‌دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود.
و نیمه شب‌ها، با زورق قدیمی اشراق
در آب‌های هدایت روانه می‌گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می‌رانند.
- هوای حرف تو آدم را
عبور می‌دهد از کوچه باغ‌های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی!
حیاط روشن بود
و باد می‌آمد
و خون شب جریان داشت در سکوت دو مرد.
"اتاق خلوت پاکی است.
برای فکر، چه ابعاد ساده‌ای دارد!
دلم عجیب گرفته است.
خیال خواب ندارم."

#سهراب_سپهری
بخشی از شعر مسافر
@asheghanehaye_fatima

وقتی با قلب پاک با شما معامله کنند سایر مشکلات زندگی هر چه طولانی باشد قابل تحمل است و انسان ناراحتی جسمی را در برابر آرامش روح بزودی از یاد خواهد برد.


📕 تفکرات آن‌هایی
✍🏻 #ژان_ژاک_روسو
@asheghanehaye_fatima



چهره‌ات روی صفحه ساعتم کنده کاری شده است
روی عقربه دقیقه نما
روی عقربه ثانیه نما
روی هفته ها... ماه ها و سال ها...
دیگر هیچ زمانی به صورت اختصاصی ندارم
از آنکه درونم آشیانه کرده ای شکایتی ندارم
اعتراض نمی کنم که در تکان خوردن دست‌هایم نقش داری
و تکان خوردن پلک هایم
و تکان خوردن افکارم
طبیعی‌ست
کشتزارهای گندم از فراوانی خوشه ها اعتراض نمی کنند
درخت های انجیر از دست گنجشک هایشان خسته نمی شوند
و‌پیاله ها از ریختن شراب سرخ درونشان ناراحت نیستند
بانوی من تنها از تو می‌خواهم
در میان قلبم کمتر تکان بخوری
تا کمتر درد بکشم

#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima

حواسم ،
بی تمرکز در دایره ی زندگی
حول تو پرت می شود
و احساسم چه غریبانه ،
از پنجره های بغض آلود
در انبوه شعر هایم ؛
تو را به جستجو می نشیند
در کدام سطر تنم نهان شدی ؟

که اینگونه
درد را
درد را
درد را
از پاره خط های شکسته ی قلبم خط می زنم
تا دوباره ،
در اول خط عاشقی “تو “سرمشق شوی ..!!


#مهسا_جهانشیری
@asheghanehaye_fatima



نابيناى توام
نزديك تر بيا
فقط به خط بريل مى توانم كه تو را بخوانم
نزديك تر بيا
كه معنى زندگى را بدانم.








#شمس_لنگرودى
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شانه‌های تو
بوی مزرعه‌ی قهوه می‌دهد
تمام بی‌خوابی‌های من تقصیر توست
ای تلخ دوست داشتنی...

#نسرین_بهجتی


@asheghanehaye_fatima