@asheghanehaye_fatima
پس
نامت چیست
و چشمانت در میان تاریکی
سیاه است
پس چگونه باید این چشمان را یافت
پیش از آنکه ما بمیریم
باید صاحب این خانه
این چشمان سیاه پیدا شود
حریق و باد است
پس بیا
ما را از این حریق و باد
به خانه بر
به هر خانه ای ببری
ما تو را دشنام نخواهیم داد
فقط خانه ای در زمین باشد.
#احمدرضا_احمدی
پس
نامت چیست
و چشمانت در میان تاریکی
سیاه است
پس چگونه باید این چشمان را یافت
پیش از آنکه ما بمیریم
باید صاحب این خانه
این چشمان سیاه پیدا شود
حریق و باد است
پس بیا
ما را از این حریق و باد
به خانه بر
به هر خانه ای ببری
ما تو را دشنام نخواهیم داد
فقط خانه ای در زمین باشد.
#احمدرضا_احمدی
@asheghanehaye_fatima
در روزگار من
هر چیزی می تواند
زمینهٔ بهانه ای باشد
برای داشتنم !
در گرگ و میش عصر
لبانم را می دوزند
و در صبح فردایم
در مزرعهٔ آفتابگردان
قُرُق می کنند،
تا آفتابگردان را
به جرم جستجوی مسیر آفتاب
از ساقه اش جدا کنند؛
اما غافل اند از گردش آفتاب..!!
#لیلا_احمدی_فیض
در روزگار من
هر چیزی می تواند
زمینهٔ بهانه ای باشد
برای داشتنم !
در گرگ و میش عصر
لبانم را می دوزند
و در صبح فردایم
در مزرعهٔ آفتابگردان
قُرُق می کنند،
تا آفتابگردان را
به جرم جستجوی مسیر آفتاب
از ساقه اش جدا کنند؛
اما غافل اند از گردش آفتاب..!!
#لیلا_احمدی_فیض
@asheghanehaye_fatima
چه میکند این عشق...؟
تو را آرام
در دلم صدا میزنم،
شمعدانی ناز میکند
اطلسی لبخند میزند
رؤیا بافته میشود!
و تو میرسی از خیابانی که
به سمتِ آغوشم
یک طرفه است . .
#حامد_نیازی
چه میکند این عشق...؟
تو را آرام
در دلم صدا میزنم،
شمعدانی ناز میکند
اطلسی لبخند میزند
رؤیا بافته میشود!
و تو میرسی از خیابانی که
به سمتِ آغوشم
یک طرفه است . .
#حامد_نیازی
@asheghanehaye_fatima
از تنهایی مگریز
به تنهایی مگریز
گه گاه
آن را بجوی و تحمل کن
و به آرامش خاطر
مجالی ده
#مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
از تنهایی مگریز
به تنهایی مگریز
گه گاه
آن را بجوی و تحمل کن
و به آرامش خاطر
مجالی ده
#مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
@asheghanehaye_fatima
سیاه چشمِ من
سینه بر عطر رنجهایت گشودهام
که کلام نگفتهی آخرینم تو هستی
اکنون کجاوهی اول، آرام در میرسد
پیامآور غوّاصان آبهای سبزرنگ روح
کجاوهی هفته رنگ میلادت
که عطر شگفت شببو دارد
تا کجاوهی خاموش آخرینم فرا رسد
نگاه میکنم و میپذیرم
که تو را "حضور بنفشه" نام بگذارم و خاموش بنشینم.
#محمدرضا_فشاهی
ا
سیاه چشمِ من
سینه بر عطر رنجهایت گشودهام
که کلام نگفتهی آخرینم تو هستی
اکنون کجاوهی اول، آرام در میرسد
پیامآور غوّاصان آبهای سبزرنگ روح
کجاوهی هفته رنگ میلادت
که عطر شگفت شببو دارد
تا کجاوهی خاموش آخرینم فرا رسد
نگاه میکنم و میپذیرم
که تو را "حضور بنفشه" نام بگذارم و خاموش بنشینم.
#محمدرضا_فشاهی
ا
@asheghanehaye_fatima
هیچ چیز نجاتم نمی دهد
جز عشق تو
و دست هایی که دور گردنم حلقه می شوند،
ریشه ی هیچ غمی را نخُشکانده اند
من به لب های بُرّنده تری نیاز دارم
به حرف هایی که به هیچ شعری شبیه نیست
و مردی که می داند
خون از کجا می جوشد
از کجا بند می آید
#پریسا_صالحی
هیچ چیز نجاتم نمی دهد
جز عشق تو
و دست هایی که دور گردنم حلقه می شوند،
ریشه ی هیچ غمی را نخُشکانده اند
من به لب های بُرّنده تری نیاز دارم
به حرف هایی که به هیچ شعری شبیه نیست
و مردی که می داند
خون از کجا می جوشد
از کجا بند می آید
#پریسا_صالحی
@asheghanehaye_fatima
ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻨﺒﺶ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿش رﻓﺖ
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ
ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﻦ ﺑﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺴﻮﯼ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ.
#پل_الوار
ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻨﺒﺶ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿش رﻓﺖ
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ
ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﻦ ﺑﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺴﻮﯼ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ.
#پل_الوار
آن ها که تنها زندگی نکرده اند، نمی فهمند؛ که سکوت چگونه آدم را می ترساند.. چگونه آدم با خودش حرف می زند؛
نمی فهمند که آدم، چگونه به سمت آینه ها می دود؛ در آرزوی دیدن یکى ديگر..
#اورهان_ولی
نمی فهمند که آدم، چگونه به سمت آینه ها می دود؛ در آرزوی دیدن یکى ديگر..
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
برای همه ی فصل های با تو
چپرگاهی می خواهم
و پاکتی سیگار
و دیگر ، دفتر جیبئ جِلد قرمز...
تا از تو بسرایم وُ
خودم را دود کنم....!!!!....
#گویا_فیروزکوهی
برای همه ی فصل های با تو
چپرگاهی می خواهم
و پاکتی سیگار
و دیگر ، دفتر جیبئ جِلد قرمز...
تا از تو بسرایم وُ
خودم را دود کنم....!!!!....
#گویا_فیروزکوهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💜👈 #شینیون_با_بافت_و_گره
اموزش یه مدل بافت راحت و خیلی زیبا دو طرف سر 😍👌
#کدبانو
@asheghanehaye_fatima
اموزش یه مدل بافت راحت و خیلی زیبا دو طرف سر 😍👌
#کدبانو
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
خرافه
شعری از نزار قبانی
از کتاب قصائد متوحشه
آن زمان که در مدارس درس خواندیم _ کودکانه
حقنه میکردند در سرهایمان _حرفهای احمقانه
درس ما این بود آنجا
زانوی زن! - عیب باشد
گر بخندد زن بلند – این عیب باشد
گر صدایش از در خانه برآید _وای بر ما _ عیب باشد!
میل جنسی را برای ما _ چون زشت دیوی نقش کردند
همچو دیوی که به دندانهای تیزش
میدرد هر کودکی را
میبرد هر دختری را
سخت ترساندند ما را ز عشق کودکانه
تیغ بر ما میکشیدند تا نبینیم هیچ رؤیا
اینچنین شد که همچو خاری
با نمک خوشنود بودیم _ مست بوی گند صحرا
روزگاری که در آن ایام -دانش
ضربه چوب و فلک بود
روی پشت دست و پاها
و دو زانو نشستن بر حصیری
با ادب در پیش ملا
تکه پاره تکه پاره
پارهپاره گشت هر احساس در ما
گوییا تن
نیست هرگز بخشی ازما
عشق را در پیش چشم ما بسان اژدهایی نقش کردند
که اگر برما گشاید دست- وای برما...
اینچنین شد که_ گول و احمق و نادان گشتیم
اینچنین شد که چنین نافهم ماندیم
زن به چشم ما و همسالان ما چون چارپا شد
زندگانی هم برابر شد _ با زن و همخوابگیها
#نزار_قبانی
خرافه
شعری از نزار قبانی
از کتاب قصائد متوحشه
آن زمان که در مدارس درس خواندیم _ کودکانه
حقنه میکردند در سرهایمان _حرفهای احمقانه
درس ما این بود آنجا
زانوی زن! - عیب باشد
گر بخندد زن بلند – این عیب باشد
گر صدایش از در خانه برآید _وای بر ما _ عیب باشد!
میل جنسی را برای ما _ چون زشت دیوی نقش کردند
همچو دیوی که به دندانهای تیزش
میدرد هر کودکی را
میبرد هر دختری را
سخت ترساندند ما را ز عشق کودکانه
تیغ بر ما میکشیدند تا نبینیم هیچ رؤیا
اینچنین شد که همچو خاری
با نمک خوشنود بودیم _ مست بوی گند صحرا
روزگاری که در آن ایام -دانش
ضربه چوب و فلک بود
روی پشت دست و پاها
و دو زانو نشستن بر حصیری
با ادب در پیش ملا
تکه پاره تکه پاره
پارهپاره گشت هر احساس در ما
گوییا تن
نیست هرگز بخشی ازما
عشق را در پیش چشم ما بسان اژدهایی نقش کردند
که اگر برما گشاید دست- وای برما...
اینچنین شد که_ گول و احمق و نادان گشتیم
اینچنین شد که چنین نافهم ماندیم
زن به چشم ما و همسالان ما چون چارپا شد
زندگانی هم برابر شد _ با زن و همخوابگیها
#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima
.
خرمن گیسویت را نمی خواهم
و کمان ابرویت را
یا نرگس چشم
یا غنچه ی دهان
یا قامت سرو
یا لب لعل
و ماه صورتت را
نمی خواهم
آه،
اگر چیزی هست
برای رام کردن این اسبِ وحشیِ روح
صدایت صدایت صدایت
تنها صدایت از پشت تلفن راه دور...
#مصطفی_مستور
.
خرمن گیسویت را نمی خواهم
و کمان ابرویت را
یا نرگس چشم
یا غنچه ی دهان
یا قامت سرو
یا لب لعل
و ماه صورتت را
نمی خواهم
آه،
اگر چیزی هست
برای رام کردن این اسبِ وحشیِ روح
صدایت صدایت صدایت
تنها صدایت از پشت تلفن راه دور...
#مصطفی_مستور
@asheghanehaye_fatima
نگار من اگر خندد
پر از آواز می گردد تمام شب
همایون وار می گیرد
مرا در طوق دستانش
و من با این درآمد جام می گیرم
نوشا نوش و جامی از پی جامی
چنان این نغمهها نرمند و هم آوا
که گویی میتند او تاجی از گلها
چنان هموار
که گویی می کند با زیر و بم بازی
***
سرانگشتان آبی صدای تو
مرا سازد بسی شیدا
الا زرین دهان من
بیاگن شب ز نغمه ها
#نزار_قبانی
نگار من اگر خندد
پر از آواز می گردد تمام شب
همایون وار می گیرد
مرا در طوق دستانش
و من با این درآمد جام می گیرم
نوشا نوش و جامی از پی جامی
چنان این نغمهها نرمند و هم آوا
که گویی میتند او تاجی از گلها
چنان هموار
که گویی می کند با زیر و بم بازی
***
سرانگشتان آبی صدای تو
مرا سازد بسی شیدا
الا زرین دهان من
بیاگن شب ز نغمه ها
#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima
شبیه ساعتی
که همیشه عقب میاُفتد از
روزمرگیهای بیحوصلۀ عجولم..
عقب افتادهام از شعر.. تا
ناگفته بمانند تنهاییهای عاشقانۀ مردی
که عُشّٰاق شهر را
راه بلدِ بلادِ عشق میکرد..
نه آغوشی برایم مانده که
سرِ بیکسیهایم را به میان بگیرد.. و
نه زمانی که
بخواهم وقفِ عاشقیهای حماسی کنم..
آری..
در بیزمانیِ زمینِ
فقط تنهایی طلوع میکند
در صبحِ روزهای عهد بستهام با روزمرگی..
تا همیشه دیر برسم به آغوش آرامِ شعری
که در غروبِ خستۀ بیکسیهای در خانه ماندهام..
به خوابِ امنِ فراموشی رفته است..
این روزها..
کمتر مینویسم و بیشتر تنها میمانم.. تا
سکوت را با بند بندِ وجود احساس کنم..
شاید زمان دلش بسوزد و
به تعجیل بیاندازد از پا در آمدنِ شاعری را
که زیر عهد و پیمانِ شاعرانههایی زده است
که همیشه
تنهایی را انگشت به دهانِ عشق فرو میبُرد..
#حمیدرضا_هندی
شبیه ساعتی
که همیشه عقب میاُفتد از
روزمرگیهای بیحوصلۀ عجولم..
عقب افتادهام از شعر.. تا
ناگفته بمانند تنهاییهای عاشقانۀ مردی
که عُشّٰاق شهر را
راه بلدِ بلادِ عشق میکرد..
نه آغوشی برایم مانده که
سرِ بیکسیهایم را به میان بگیرد.. و
نه زمانی که
بخواهم وقفِ عاشقیهای حماسی کنم..
آری..
در بیزمانیِ زمینِ
فقط تنهایی طلوع میکند
در صبحِ روزهای عهد بستهام با روزمرگی..
تا همیشه دیر برسم به آغوش آرامِ شعری
که در غروبِ خستۀ بیکسیهای در خانه ماندهام..
به خوابِ امنِ فراموشی رفته است..
این روزها..
کمتر مینویسم و بیشتر تنها میمانم.. تا
سکوت را با بند بندِ وجود احساس کنم..
شاید زمان دلش بسوزد و
به تعجیل بیاندازد از پا در آمدنِ شاعری را
که زیر عهد و پیمانِ شاعرانههایی زده است
که همیشه
تنهایی را انگشت به دهانِ عشق فرو میبُرد..
#حمیدرضا_هندی
... هیچ مردی
از این ناراحت نمیشود که
مثلاً یک نفر از زن محبوبش
تعریف و تمجید کند.
خود آن زن است که میتواند
این را به ناراحتی ،
برای مردش تبدیل کند.
#جین_آستن
@asheghanehaye_fatima
از این ناراحت نمیشود که
مثلاً یک نفر از زن محبوبش
تعریف و تمجید کند.
خود آن زن است که میتواند
این را به ناراحتی ،
برای مردش تبدیل کند.
#جین_آستن
@asheghanehaye_fatima