عاشقانه های فاطیما
819 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
@asheghanehaye_fatima



پس
نامت چیست
و چشمانت در میان تاریکی
سیاه است
پس چگونه باید این چشمان را یافت
پیش از آنکه ما بمیریم
باید صاحب این خانه
این چشمان سیاه پیدا شود
حریق و باد است
پس بیا
ما را از این حریق و باد
به خانه بر
به هر خانه ای ببری
ما تو را دشنام نخواهیم داد
فقط خانه ای در زمین باشد.



#احمدرضا_احمدی
@asheghanehaye_fatima



در روزگار من
هر چیزی می تواند
زمینهٔ بهانه ای باشد
برای داشتنم !

در گرگ و میش عصر
لبانم را می دوزند
و در صبح فردایم
در مزرعهٔ آفتابگردان
قُرُق می کنند،
تا آفتابگردان را
به جرم جستجوی مسیر آفتاب
از ساقه اش جدا کنند؛
اما غافل اند از گردش آفتاب..!!

#لیلا_احمدی_فیض
@asheghanehaye_fatima

چه می‌کند این عشق...؟
تو را آرام
در دلم صدا میزنم،
شمعدانی ناز می‌کند
اطلسی لبخند می‌زند
رؤیا بافته میشود!
و تو میرسی از خیابانی که
به سمتِ آغوشم
یک طرفه است . .

#حامد_نیازی



از ترحم تا مروت ،از مدارا تا وفا

هر چه را کردم طلب
دیدم ز عالم رفته است




#بیدل_دهلوی
@asheghanehaye_fatima

از تنهایی مگریز
به تنهایی مگریز
گه گاه
آن را بجوی و تحمل کن
و به آرامش خاطر
مجالی ده

#مارگوت_بیکل
#احمد_شاملو
@asheghanehaye_fatima



سیاه چشم‌ِ من
سینه بر عطر رنج‌هایت گشوده‌ام
که کلام نگفته‌ی آخرینم تو هستی

اکنون کجاوه‌ی اول، آرام در می‌رسد
پیام‌آور غوّاصان آب‌های سبز‌رنگ روح
کجاوه‌ی هفته رنگ میلادت
که عطر شگفت شب‌بو دارد

تا کجاوه‌ی خاموش آخرینم فرا رسد
نگاه می‌کنم و می‌پذیرم
که تو‌ را "حضور بنفشه" نام بگذارم و خاموش بنشینم.


#محمدرضا_فشاهی

ا
@asheghanehaye_fatima



هیچ چیز نجاتم نمی دهد
جز عشق تو
و دست هایی که دور گردنم حلقه می شوند،
ریشه ی هیچ غمی را نخُشکانده اند

من به لب های بُرّنده تری نیاز دارم
به حرف هایی که به هیچ شعری شبیه نیست
و مردی که می داند
خون از کجا می جوشد
از کجا بند می آید

#پریسا_صالحی
@asheghanehaye_fatima



ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺟﻨﺒﺶ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿش رﻓﺖ
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ
ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﻦ ﺑﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺴﻮﯼ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ.

#پل_الوار
Door
Chaartaar
.
#دور
#چارتار

دور از رویت ، دور از صدایت
شادی نایاب است...

@ashrghanehaye_fatima
آن ها که تنها زندگی نکرده اند، نمی فهمند؛ که سکوت چگونه آدم را می ترساند.. چگونه آدم با خودش حرف می زند؛
نمی فهمند که آدم، چگونه به سمت آینه ها می دود؛ در آرزوی دیدن یکى ديگر..


#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima



برای همه ی فصل های با تو
چپرگاهی می خواهم
و پاکتی سیگار
و دیگر ، دفتر جیبئ جِلد قرمز...
تا از تو بسرایم وُ
خودم را دود کنم....!!!!....

#گویا_فیروزکوهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم یه ایده شکلاتی واسه سرو بستنی یا دسرهاتون😉👍

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima




خرافه
شعری از نزار قبانی
از کتاب قصائد متوحشه



آن زمان که در مدارس درس خواندیم _ کودکانه
حقنه می‌کردند در سرهایمان _حرف‌های احمقانه
درس ما این بود آنجا
زانوی زن! - عیب باشد
گر بخندد زن بلند – این عیب باشد
گر صدایش از در خانه برآید _وای بر ما _ عیب باشد!

میل جنسی را برای ما _ چون زشت دیوی نقش کردند
همچو دیوی که به دندانهای تیزش
می‌درد هر کودکی را
می‌برد هر دختری را
سخت ترساندند ما را ز عشق کودکانه
تیغ بر ما می‌کشیدند تا نبینیم هیچ رؤیا

این‌چنین شد که همچو خاری
با نمک خوشنود بودیم _ مست بوی گند صحرا

روزگاری که در آن ایام -دانش
ضربه چوب و فلک بود
روی پشت دست و پاها
و دو زانو نشستن بر حصیری
با ادب در پیش ملا

تکه پاره تکه پاره
پاره‌پاره گشت هر احساس در ما
گوییا تن
نیست هرگز بخشی ازما

عشق را در پیش چشم ما بسان اژدهایی نقش کردند
که اگر برما گشاید دست- وای برما...
این‌چنین شد که_ گول و احمق و نادان گشتیم
این‌چنین شد که چنین نافهم ماندیم

زن به چشم ما و همسالان ما چون چارپا شد
زندگانی هم برابر شد _ با زن و هم‌خوابگی‌ها

#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima


.
خرمن گیسویت را نمی خواهم
و کمان ابرویت را
یا نرگس چشم
یا غنچه ی دهان
یا قامت سرو
یا لب لعل
و ماه صورتت را
نمی خواهم
آه،
اگر چیزی هست
برای رام کردن این اسبِ وحشیِ روح
صدایت صدایت صدایت
تنها صدایت از پشت تلفن راه دور...


#مصطفی_مستور
@asheghanehaye_fatima



نگار من اگر خندد
پر از آواز می گردد تمام شب

همایون وار می گیرد
مرا در طوق دستانش

و من با این درآمد جام می گیرم
نوشا نوش و جامی از پی جامی

چنان این نغمه‌ها نرمند و هم آوا
که گویی میتند او تاجی از گلها

چنان هموار
که گویی می کند با زیر و بم بازی

***

سرانگشتان آبی صدای تو
مرا سازد بسی شیدا

الا زرین دهان من
بیاگن شب ز نغمه ها


#نزار_قبانی
@asheghanehaye_fatima



شبیه ساعتی
که همیشه عقب می‌اُفتد از
روزمرگی‌های بی‌حوصلۀ عجولم..
عقب افتاده‌ام از شعر.. تا
ناگفته بمانند تنهایی‌های عاشقانۀ مردی
که عُشّٰاق شهر را
راه بلدِ بلادِ عشق می‌کرد..

نه آغوشی برایم مانده که
سرِ بی‌کسی‌هایم را به میان بگیرد.. و
نه زمانی که
بخواهم وقفِ عاشقی‌های حماسی کنم..

آری..
در بی‌زمانیِ زمینِ
فقط تنهایی طلوع می‌کند
در صبحِ روزهای عهد بسته‌ام با روزمرگی..
تا همیشه دیر برسم به آغوش آرامِ شعری
که در غروبِ خستۀ بی‌کسی‌های در خانه مانده‌ام..
به خوابِ امنِ فراموشی رفته است..

این روزها..
کمتر می‌نویسم و بیشتر تنها می‌مانم.. تا
سکوت را با بند بندِ وجود احساس کنم..
شاید زمان دلش بسوزد و
به تعجیل بی‌اندازد از پا در آمدنِ شاعری را
که زیر عهد و پیمانِ شاعرانه‌هایی زده است
که همیشه
تنهایی را انگشت به دهانِ عشق فرو می‌بُرد..




#حمیدرضا_هندی
‎ ... هیچ مردی
از این ناراحت نمی‌شود که
مثلاً یک نفر از زن محبوبش
تعریف و تمجید کند.
خود آن زن است که می‌تواند
این را به ناراحتی ،
برای مردش تبدیل کند.

#جین_آستن


@asheghanehaye_fatima