عاشقانه های فاطیما
819 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
شعری از #اوکتای_ریفات
#Oktay_Rıfat
- که او را در ایران به نامِ #اوکتای_رفعت هم می‌شناسند -
برگردان از #ابوالفضل_پاشا
برگرفته از کتاب #کوه_ها_نمایان_شده_اند
نشر #نصیرا
چ اول
سال 1398
ص 198



پیراهنِ گل‌دارِ تو


به پیراهنِ گل‌دارت توجه کن
اگر بدانی چه‌قدر با رنگِ چشمان‌ات تناسب دارد
پیر و فرسوده نمی‌شوی

دی‌شب
تو در اتاق‌ات نبودی
و در کنارِ تختِ‌خواب‌ات:
دمپایی‌های قرمزرنگِ تو
لباسِ خوابِ حاشیه‌دوزی شده
و پیراهنِ گل‌دارِ تو بود

تو را نخستین بار
نخستین بار که من لباسِ شب‌ات را دیدم
اگر بدانی آن‌شب
تو
با پیراهنِ گل‌دارت چه زیبا بودی!



@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



■چشم‌های‌ خود را بسته‌ام

چشم‌های‌ خود را بسته‌ام:
در تاریکی تویی
تو در تاریکی به پشت خوابیده‌یی
و در تاریکی
مچ‌های تو با پیشانی‌ات:
مثلثی از طلاست

پشتِ پلک‌های بسته‌ی من تویی
- ای دل‌برِ محبوبِ من! -
و پشتِ پلک‌های بسته‌ی من ترانه‌ها جای دارند
اینک آن‌جا
همه‌چیزی با تو آغاز می‌شود
اینک آن‌جا
چیزی که پیش از تو باشد و
چیزی که به جز تو باشد وجود ندارد



#ناظم_حکمت | #ناظیم_هیکمت | Nâzım Hikmet | ترکیه، ۱۹۶۳-۱۹۰۲ |

برگردان: #ابوالفضل_پاشا

📕 کتاب: #کوه_ها_نمایان_شده_اند
همان‌گونه که با نامِ خودم هم‌راه‌ام

برای به یاد آوردن‌ات
نیازی به مرورِ خاطره‌ها نیست
که حتا یک لحظه‌ هم از ذهنِ من بیرون نمی‌روی
راه رفتن‌ات شبیهِ دویدن است
و لب‌خندِ تو
مانندِ چراغی که در تاریکی بتابد
روشنایی می‌افشانَد

وقتی‌که زمان در تاریکی‌های خالیِ خود
با ستاره‌های دوردستِ کائنات
- کائناتی که دگرگون شدهاند -
جاری می‌شود... می‌رود
برای به یاد آوردن‌ات
نیازی به مرورِ خاطره‌ها نیست

همان‌گونه که با نامِ خودم هم‌راه‌ام
هر ساعت
هر دقیقه
هر ثانیه
و به همان‌سان با تو هم‌راه‌ام
قلب‌مان با غرورِ حاصل از باور کردنِ خوش‌بختی
آسوده است
سرمان به سانِ دینامیت
زیرِ بغل‌های‌ ما جا گرفته است
و بعد
روشناییِ حاصل از دیدارِ حقایق
- که بر پیشانی‌مان می‌درخشد -
در هر زمان
و در چنین شرایطی
برای هر انسانِ فناپذیری میسر نمی‌شود

برای به یاد آوردن‌ات
نیازی به مرورِ خاطره‌ها نیست
تو به اندازه‌ی قلب‌ام
و به اندازه‌‌ی دست‌ام به من نزدیکی

#آتیلا_ایلهان | Attilâ İlhan | ترکیه، ۲۰۰۵-۱۹۲۵ |

برگردان: #ابوالفضل_پاشا
 
از کتاب: #کوه_ها_نمایان_شده_اند
#شما_فرستادید


@asheghanehaye_fatima