@asheghanehaye_fatima
روباه گفت: چقدر زیاد نیستى
شازده کوچولو گفت: من كه همیشـه پيشتم ...
روباه گفـت: وقتى دلت پیش من نیسـت یعنى خیلى زیاد نیستى
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
روباه گفت: چقدر زیاد نیستى
شازده کوچولو گفت: من كه همیشـه پيشتم ...
روباه گفـت: وقتى دلت پیش من نیسـت یعنى خیلى زیاد نیستى
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
@asheghanehaye_fatima
🔖
غمانگیز بود ؛
که خیابان پر بود از قرارهایی که
یکی نیامده بود ..
یکی بیقرار و دلشکسته برگشته بود ..
اندوه من اما از جنس سوم بود !
من با هیچکس ،
هیچکجای این همه شهر ،
در هیچکجای این همه خیابان ،
هیچ قراری نداشتم …!
#رویا_شاه_حسین_زاده
🔖
غمانگیز بود ؛
که خیابان پر بود از قرارهایی که
یکی نیامده بود ..
یکی بیقرار و دلشکسته برگشته بود ..
اندوه من اما از جنس سوم بود !
من با هیچکس ،
هیچکجای این همه شهر ،
در هیچکجای این همه خیابان ،
هیچ قراری نداشتم …!
#رویا_شاه_حسین_زاده
@asheghanehaye_fatima
دنیا عاشقت بود
من که عاشقت شدم
هنوز همه چیز طبیعی بود.
اما تو که عاشقم شدی
دل زمین شکست!
آسمان بارید!!
و درختان، برگ ریزان
سوگوار شدند و حسود
و من سرخوشِ از محبوب دلت شدن :)
حالا فهمیدی چگونه شد که پاییز ، پاییز شد؟!
#علی_سیدصالحی
دنیا عاشقت بود
من که عاشقت شدم
هنوز همه چیز طبیعی بود.
اما تو که عاشقم شدی
دل زمین شکست!
آسمان بارید!!
و درختان، برگ ریزان
سوگوار شدند و حسود
و من سرخوشِ از محبوب دلت شدن :)
حالا فهمیدی چگونه شد که پاییز ، پاییز شد؟!
#علی_سیدصالحی
@asheghanehaye_fatima
وه ...
چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگآمیز بودم
نغمهی من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیشِ رویم
چهرهی تلخ زمستان جوانی
پشتِ سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم..
کاش چون پاییز بودم ...!
#فروغ_فرخزاد
وه ...
چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگآمیز بودم
نغمهی من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیشِ رویم
چهرهی تلخ زمستان جوانی
پشتِ سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم..
کاش چون پاییز بودم ...!
#فروغ_فرخزاد
چقدر آهنگهای قشنگ در اين دنيا وجود داشت كه من نشنيده بودم، چقدر چهره های زيبا از برابرم گذشتند كه من آنها را نديدم، چقدر روياهای عجيب ديدم كه وقتی از خواب بيدار شدم، هرگز ديگر به يادم نيامد و بوی عطری از دست رفته در دلم چنگ زد كه تا هميشه خودم را نبخشم.
زندگی يعنی چه؟
هميشه نصفه نيمه، هميشه ناتمام، هميشه ناگهان جايی قطع می شدم ...
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
زندگی يعنی چه؟
هميشه نصفه نيمه، هميشه ناتمام، هميشه ناگهان جايی قطع می شدم ...
#عباس_معروفی
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
شترها، اسبهای کاروانها
راز چشمان تو را
با خویش میبردند
و هر نسلی، به نسل دیگری
افسانهای میخواند
ز رقص طیف چشمان تو بر
ابریشم رنگین رویاها
تو از باغ آمدی رقصان و پا کوبان
و گفتی: هان! چه میگویی تو با آن
پایکوبیهای جاویدان؟
و من گفتم: به پهلوی چپت بنگر،
شب مهتاب، در دوران...
#رضا_براهنی
شترها، اسبهای کاروانها
راز چشمان تو را
با خویش میبردند
و هر نسلی، به نسل دیگری
افسانهای میخواند
ز رقص طیف چشمان تو بر
ابریشم رنگین رویاها
تو از باغ آمدی رقصان و پا کوبان
و گفتی: هان! چه میگویی تو با آن
پایکوبیهای جاویدان؟
و من گفتم: به پهلوی چپت بنگر،
شب مهتاب، در دوران...
#رضا_براهنی
@asheghanehaye_fatima
.
ریحانه: "دوسِت دارم "به ترکی چی میشه؟
نظر: "دوسِت دارم"؟
والله "دوسِت دارم"سه مدله؛ یه مدل هست که این ترک ها میگن "چوخ ایستیرَم"
یه مدل هست که اینا که تازه اومدن تهران میگن "دوسِت دارم"
یه مدلم این آدمای با کلاس هستن که میگن "آی لاو یو"
ریحانه: تو چی میگی؟
نظر: من؟ من "چوخ آی لاو یو"
🎥 #رقص_در_غبار
⚪ #اصغر_فرهادی
#دیالوگ
.
ریحانه: "دوسِت دارم "به ترکی چی میشه؟
نظر: "دوسِت دارم"؟
والله "دوسِت دارم"سه مدله؛ یه مدل هست که این ترک ها میگن "چوخ ایستیرَم"
یه مدل هست که اینا که تازه اومدن تهران میگن "دوسِت دارم"
یه مدلم این آدمای با کلاس هستن که میگن "آی لاو یو"
ریحانه: تو چی میگی؟
نظر: من؟ من "چوخ آی لاو یو"
🎥 #رقص_در_غبار
⚪ #اصغر_فرهادی
#دیالوگ
@asheghanehaye_fatima
.
°
حالا که میروی
فقط چند عهد کوچک با چشمهایم ببند
موهایت را نباف !
آن ژاکت آبی آسمانی را نپوش !
انقدر نخند !
آن رژ لب ...
اصلا بیخیال
فقط یک قول بده
انقدر بی انصاف زیبا نباشی
همین ..!!
#حامد_نیازی
.
°
حالا که میروی
فقط چند عهد کوچک با چشمهایم ببند
موهایت را نباف !
آن ژاکت آبی آسمانی را نپوش !
انقدر نخند !
آن رژ لب ...
اصلا بیخیال
فقط یک قول بده
انقدر بی انصاف زیبا نباشی
همین ..!!
#حامد_نیازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسه ای شاید بکاهد از ملال انگیزیام
قدر لب تر کردنی
محتاج ناپرهیزیام ..!!
#سیدمهدی_موسوی
@asheghanehaye_fatima
قدر لب تر کردنی
محتاج ناپرهیزیام ..!!
#سیدمهدی_موسوی
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
.
.
سلام
به پوست سبز آب
به پوست سبزه ی تو
که زیر پوست سفید روز، می گردد
به دست تو ، که از میان آن همه سبزی
مانند ساقه ی تر در می آید
و ساقه ی گل سرخی در شعر می گذارد
بالای شعر خسته ی من، نازنین
غمگین منشین
در زیر این کتیبه ی فرسوده
من خفته ام
محتاج دست سبز تو
محتاج سبزه ی روح تو
بنشین
دامن کنار دماغم بگستر
طنین خنده بیفکن در سنگ
طنین خنده بیفکن در واژه
بخوان، بخوان چنانکند
که خون سبز رقص فوارهاز سنگ استخوان
سلام
به پوست سبزه ی تو
که زیر پوست قهوه ای پاییز
مانند آب می وزد
از هفت بند نی استخوان من
به هفت حلقه ی گیسوی تو
سلام
#منوچهر_آتشی
.
.
سلام
به پوست سبز آب
به پوست سبزه ی تو
که زیر پوست سفید روز، می گردد
به دست تو ، که از میان آن همه سبزی
مانند ساقه ی تر در می آید
و ساقه ی گل سرخی در شعر می گذارد
بالای شعر خسته ی من، نازنین
غمگین منشین
در زیر این کتیبه ی فرسوده
من خفته ام
محتاج دست سبز تو
محتاج سبزه ی روح تو
بنشین
دامن کنار دماغم بگستر
طنین خنده بیفکن در سنگ
طنین خنده بیفکن در واژه
بخوان، بخوان چنانکند
که خون سبز رقص فوارهاز سنگ استخوان
سلام
به پوست سبزه ی تو
که زیر پوست قهوه ای پاییز
مانند آب می وزد
از هفت بند نی استخوان من
به هفت حلقه ی گیسوی تو
سلام
#منوچهر_آتشی
@asheghanehaye_fatima
.
در یک جیب پالتوام مرگ را
و در دیگری زندگانی را گذاشتم،
در یک جیبش شادی گذاشتم
و در جیب دیگرش تلخی را،
در یکی به سراغ من آمدنت
و در دیگری از من گریختنت را.
در یک جیب پالتوام شجاعت
و در دیگری ترسیدن را،
در جیبی دوستانم را
و در دیگری دشمنانم را.
چقدر چیزهای دوستداشتنی و نفرتانگیز در این دنیاست
در یک جیب پالتوام عقلم را
و در دیگری قلبم را گذاشتم،
اینگونه بود که توانستم راه بروم...
#آحمت_ارهان
برگردان: #فرید_فرخ_زاد
.
در یک جیب پالتوام مرگ را
و در دیگری زندگانی را گذاشتم،
در یک جیبش شادی گذاشتم
و در جیب دیگرش تلخی را،
در یکی به سراغ من آمدنت
و در دیگری از من گریختنت را.
در یک جیب پالتوام شجاعت
و در دیگری ترسیدن را،
در جیبی دوستانم را
و در دیگری دشمنانم را.
چقدر چیزهای دوستداشتنی و نفرتانگیز در این دنیاست
در یک جیب پالتوام عقلم را
و در دیگری قلبم را گذاشتم،
اینگونه بود که توانستم راه بروم...
#آحمت_ارهان
برگردان: #فرید_فرخ_زاد
@asheghanehaye_fatima
تو نرفته ای💫
زیر دوش که بودم
صدای خنده هات می آمد
گرمای صندلی نشان میداد
که کسی روی آن نشسته است
و گربه ی کوچه مان سیر بود
که تکه گوشت را از دست من نخورد
تو نرفته ای
دیشب پنجره را
تو بودی که بستی
صبح قندها را
تو بودی که در چای روی میز حل کردی
و سر که روی بالشت میگذارم
تویی که با موهایم بازی میکنی
تو نرفته ای
تو در همین خانه ای
من
در هفتاد متر مربع
گمت کرده ام
#کتاب_نثر_خیس✔️
#علیرضا_قاسمیان_خمسه💥
تو نرفته ای💫
زیر دوش که بودم
صدای خنده هات می آمد
گرمای صندلی نشان میداد
که کسی روی آن نشسته است
و گربه ی کوچه مان سیر بود
که تکه گوشت را از دست من نخورد
تو نرفته ای
دیشب پنجره را
تو بودی که بستی
صبح قندها را
تو بودی که در چای روی میز حل کردی
و سر که روی بالشت میگذارم
تویی که با موهایم بازی میکنی
تو نرفته ای
تو در همین خانه ای
من
در هفتاد متر مربع
گمت کرده ام
#کتاب_نثر_خیس✔️
#علیرضا_قاسمیان_خمسه💥
هایده/جادو
@aragh_khorha
وقتیکه مثل شراب مست مستم میکنی
عاشق عشق میشم می پرستم میکنی
وقتیکه به من میگی جون من بسته به جونت
منو آروم میکنه اون صدای مهربونت
نمیدونم که چرا
دوباره دیوونه میشی....
#هایده
#جادو
@asheghanehaye_fatima
عاشق عشق میشم می پرستم میکنی
وقتیکه به من میگی جون من بسته به جونت
منو آروم میکنه اون صدای مهربونت
نمیدونم که چرا
دوباره دیوونه میشی....
#هایده
#جادو
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
ما مثل دو سیم
برهنه در آغوش هم
مگر می شود که باشیم؟
دو موازي تا هميشه ايم
در تیر های برق
هر وقت کلاغی روی تو خوابید
به من نزدیک تر شدی...
#حسن_آذری
ما مثل دو سیم
برهنه در آغوش هم
مگر می شود که باشیم؟
دو موازي تا هميشه ايم
در تیر های برق
هر وقت کلاغی روی تو خوابید
به من نزدیک تر شدی...
#حسن_آذری
@asheghanehaye_fatima
همونطور که هیچوقت نمیشه با یه آدم منطقی، درباره ی عشق صحبت کرد، هیچوقت هم نمیشه با یه آدم عاشق منطقی صحبت کرد. چون نه گوش میده، نه می فهمه درباره ی چی حرف می زنی.
عجیب ترین اتفاق زندگی اینجاست که آدم ها عاشق کسی میشن که به شدت منطقی هست. برای همین حرف هم رو نمی فهمن.
تجربه نشون داده هر آدم منطقی، یه روزی بالاخره عاشق میشه ولی قسمت تلخ ماجرا اینجاست که هر آدم عاشقی یه روز منطقی میشه...
#حسین_حائریان
همونطور که هیچوقت نمیشه با یه آدم منطقی، درباره ی عشق صحبت کرد، هیچوقت هم نمیشه با یه آدم عاشق منطقی صحبت کرد. چون نه گوش میده، نه می فهمه درباره ی چی حرف می زنی.
عجیب ترین اتفاق زندگی اینجاست که آدم ها عاشق کسی میشن که به شدت منطقی هست. برای همین حرف هم رو نمی فهمن.
تجربه نشون داده هر آدم منطقی، یه روزی بالاخره عاشق میشه ولی قسمت تلخ ماجرا اینجاست که هر آدم عاشقی یه روز منطقی میشه...
#حسین_حائریان
@asheghanehaye_fatima
من بـــاردارم .!!
بــاردار جنینی نارس
که در تاریک ترین نقطه وجودم دست و پا میزند..
پــدر او یک " دزد" است ..!
شبی با نردبان عشق بالا آمد و
قلبم را دزدید ..
من آبستــنِ یک عشق بازی رویایی
و هــزاران دروغ شیرینم ،،
شــاکی ام و اعتراضم در هیچ دادگاهی
وارد نیست ...
جای خالی قلبم را جنین عشق پُر کرده
که نه متولد میشود
و نه در عمق جانم آرام میگیرد ..
#مریم_رشیدی
من بـــاردارم .!!
بــاردار جنینی نارس
که در تاریک ترین نقطه وجودم دست و پا میزند..
پــدر او یک " دزد" است ..!
شبی با نردبان عشق بالا آمد و
قلبم را دزدید ..
من آبستــنِ یک عشق بازی رویایی
و هــزاران دروغ شیرینم ،،
شــاکی ام و اعتراضم در هیچ دادگاهی
وارد نیست ...
جای خالی قلبم را جنین عشق پُر کرده
که نه متولد میشود
و نه در عمق جانم آرام میگیرد ..
#مریم_رشیدی
خودت💫 نیستی دیگر
اما هنوز
ته سیگارِ رژِ لبی ات
کنار آن فنجانِ قهوه
رویِ میزِ داخلِ کافه
به جا مانده است
و من اینروزها
به یاد آن بوسه هایِ از لبانت
مدام کام میگیرم
سیگارهایم را
#علیرضا_بهجتی
@asheghanehaye_fatima
اما هنوز
ته سیگارِ رژِ لبی ات
کنار آن فنجانِ قهوه
رویِ میزِ داخلِ کافه
به جا مانده است
و من اینروزها
به یاد آن بوسه هایِ از لبانت
مدام کام میگیرم
سیگارهایم را
#علیرضا_بهجتی
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
نه شهرهای ویران، نه باغهای سبز
دنیای پیش رویمان برهوتیست
تا آنسوی نهایت، تا … هیچ …
دیگر در ما
شور گلایه هم نیست
شور گلایه از بد، دشنام با بدی
دیگر در ما شور مردن هم نیست
رود شقاوت ما جاریست
تا چشمه سارِ خشک شکایت، تا … هیچ …
ما گله را سپردیم
به دره های پر گرگ.
کاریزهای ویران را
به فوج سوگوار کبوتر ها،
و بافه های فربه جو را
به اسبهای باد سپردیم.
ما راه افتادیم
از خشکسالِ فرجام،
تا چشمه ی بدایت …
تا … هیچ …
یاران ناموافق
در چارراهِ خستگی از هم جدا شدند
این یک درون معبد پندار ماند
آن یک به کنج صومعه ی اعتکاف
و هیچ یک
ـ با آنکه هیچ یک،
سیمرغ را دروغ نمی انگاشت ـ
بالا نکرد سر سویِ منشورِ قاف…
یاران ناموافق دیگر
با چاشبند خالی چوپانی
از راهکوره های برگشت
ردّ قبیله های کهن بگرفتند
و انتظارِ واقعه را
این یک کجاوه بند لیلی شد
و آن دیگری،
میرآخور فسیله ی مجنون،
اما
در انحنای جاده ی تاریخ
ارابه ای غبار نیفشاند
از بیستون سرخ حکایت، تا ما، تا هیچ …
ما، باز باختیم
اسبِ “کرند” مجنون
و ناقه ی سفید لیلا را
ـ با تیشه ی کذایی “استاد”
در کاروانسرایِ دیدار
ـ در بازگشت ـ
یک شب، بهای نانخورشی
و مزد خوابگاهی از کاه،
پرداختیم
ما راه اوفتادیم، از نو
از کاروانسرای نهایت، تا …
#منوچهر_آتشی
( ۲ مهر ۱۳۱۰، بوشهر - درگذشته ۲۹ آبان ۱۳۸۴، تهران )
شاعر، منتقد، مترجم و روزنامهنگار
نه شهرهای ویران، نه باغهای سبز
دنیای پیش رویمان برهوتیست
تا آنسوی نهایت، تا … هیچ …
دیگر در ما
شور گلایه هم نیست
شور گلایه از بد، دشنام با بدی
دیگر در ما شور مردن هم نیست
رود شقاوت ما جاریست
تا چشمه سارِ خشک شکایت، تا … هیچ …
ما گله را سپردیم
به دره های پر گرگ.
کاریزهای ویران را
به فوج سوگوار کبوتر ها،
و بافه های فربه جو را
به اسبهای باد سپردیم.
ما راه افتادیم
از خشکسالِ فرجام،
تا چشمه ی بدایت …
تا … هیچ …
یاران ناموافق
در چارراهِ خستگی از هم جدا شدند
این یک درون معبد پندار ماند
آن یک به کنج صومعه ی اعتکاف
و هیچ یک
ـ با آنکه هیچ یک،
سیمرغ را دروغ نمی انگاشت ـ
بالا نکرد سر سویِ منشورِ قاف…
یاران ناموافق دیگر
با چاشبند خالی چوپانی
از راهکوره های برگشت
ردّ قبیله های کهن بگرفتند
و انتظارِ واقعه را
این یک کجاوه بند لیلی شد
و آن دیگری،
میرآخور فسیله ی مجنون،
اما
در انحنای جاده ی تاریخ
ارابه ای غبار نیفشاند
از بیستون سرخ حکایت، تا ما، تا هیچ …
ما، باز باختیم
اسبِ “کرند” مجنون
و ناقه ی سفید لیلا را
ـ با تیشه ی کذایی “استاد”
در کاروانسرایِ دیدار
ـ در بازگشت ـ
یک شب، بهای نانخورشی
و مزد خوابگاهی از کاه،
پرداختیم
ما راه اوفتادیم، از نو
از کاروانسرای نهایت، تا …
#منوچهر_آتشی
( ۲ مهر ۱۳۱۰، بوشهر - درگذشته ۲۹ آبان ۱۳۸۴، تهران )
شاعر، منتقد، مترجم و روزنامهنگار