درود
بامداد خوش
مریخ سلاح چاوشان تو برد
گوی تو زحل به پاسبانی سپرد
در ملکت تو چه بیش و کم خواهد شد
گر چاوش تو به پاسبان برگذرد
📚 #انوری - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۱۱۱
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
مریخ سلاح چاوشان تو برد
گوی تو زحل به پاسبانی سپرد
در ملکت تو چه بیش و کم خواهد شد
گر چاوش تو به پاسبان برگذرد
📚 #انوری - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۱۱۱
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
گویند که راستی چو زر کانیست
سرمایه عز و دولت و آسانیست
گر راست به هر چه راستست ارزانیست
من راستم آخر این چه سرگردانیست
📚 #سنایی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۸۰
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
سرمایه عز و دولت و آسانیست
گر راست به هر چه راستست ارزانیست
من راستم آخر این چه سرگردانیست
📚 #سنایی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۸۰
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
هان! به حذر شوید از غمزه شوخ و شنگشان
ناله زار عاشقان، اشک چو خون بی دلان
هیچ اثر نمی کند در دل همچو سنگشان
با دل ریش عاشقان، وه! که چها نمی کنند؟
ابرو چون کمانشان، غمزه چون خدنگشان
از لب و زلف و خال و خط دانه و دام کرده اند
تا که برین صفت بود، دل که برد ز چنگشان؟
ما چو شکر گداخته، ز آب غم و عجبتر آنک:
در دل ماست چو شکر غصه چون شرنگشان
بیش مپرس حال من، زآنکه به شرح می دهد
از دل و دست ما نشان چشم و دهان تنگشان
غم مخور، ای دل، ار بود یک دو دمی چو دور گل
دولت بی ثباتشان، خوبی بی درنگشان
ابر صفت مریز اشک، از پی هجر و وصلشان
زان که چو برق بگذرد مدت صلح و جنگشان
جان عراقی از جهان گشت ملول و بس حزین
کاهوی او رمید از آن عادت چون پلنگشان
📚 #عراقی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۲۱۲
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
هان! به حذر شوید از غمزه شوخ و شنگشان
ناله زار عاشقان، اشک چو خون بی دلان
هیچ اثر نمی کند در دل همچو سنگشان
با دل ریش عاشقان، وه! که چها نمی کنند؟
ابرو چون کمانشان، غمزه چون خدنگشان
از لب و زلف و خال و خط دانه و دام کرده اند
تا که برین صفت بود، دل که برد ز چنگشان؟
ما چو شکر گداخته، ز آب غم و عجبتر آنک:
در دل ماست چو شکر غصه چون شرنگشان
بیش مپرس حال من، زآنکه به شرح می دهد
از دل و دست ما نشان چشم و دهان تنگشان
غم مخور، ای دل، ار بود یک دو دمی چو دور گل
دولت بی ثباتشان، خوبی بی درنگشان
ابر صفت مریز اشک، از پی هجر و وصلشان
زان که چو برق بگذرد مدت صلح و جنگشان
جان عراقی از جهان گشت ملول و بس حزین
کاهوی او رمید از آن عادت چون پلنگشان
📚 #عراقی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۲۱۲
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد
ماکشتی صبرخود دربحرغم افکندیم
تاآخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
هرکس به تمنائی فال ازرخ او گیرند
بر تخته فیمروزی تا قرعه کرا افتد
گرزلف سیاهت رامن مشک ختاگفتم
در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد
آخرچه زیان افتد سلطان ممالک را
کو را نظری روزی بر حال گدا افتد
آن باده که دلهارااز غم دهد آزادی
پرخون جگر گردد چون دور بما افتد
احوال دل حافظ از دست غم هجران
چون عاشق سرگردان کزدوست جداافتد
📚 #حافظ - شماره ۲۲ - گر زلف پریشانت در دست صبا افتد.
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد
ماکشتی صبرخود دربحرغم افکندیم
تاآخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
هرکس به تمنائی فال ازرخ او گیرند
بر تخته فیمروزی تا قرعه کرا افتد
گرزلف سیاهت رامن مشک ختاگفتم
در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد
آخرچه زیان افتد سلطان ممالک را
کو را نظری روزی بر حال گدا افتد
آن باده که دلهارااز غم دهد آزادی
پرخون جگر گردد چون دور بما افتد
احوال دل حافظ از دست غم هجران
چون عاشق سرگردان کزدوست جداافتد
📚 #حافظ - شماره ۲۲ - گر زلف پریشانت در دست صبا افتد.
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
یک یک برد شما را آنک مرا ببرد
آن را که بود آهن آهن ربا کشید
وان را که بود برگ کهی کهربا ببرد
قانون لنگری به ثری گشت منجذب
عیسی مهتری را جذب سما ببرد
هر حس معنوی را در غیب درکشید
هر مس اسعدی را هم کیمیا ببرد
از غارت فنا و اجل ایمنست و دور
آن کس که رخت خویش سوی انبیا ببرد
آن چشم نیک را نرسد هیچ چشم بد
کو شمع حسن را ز ملاء در خلاء ببرد
ما از قضا به قاضی حاجت گریختیم
کنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد
این ها گذشت ای خنک آن دل که ناگهش
حسن و جمال آن مه نیکولقا ببرد
📚 #مولوی - دیوان شمس - غزلیات - غزل شماره ۸۶۸
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
یک یک برد شما را آنک مرا ببرد
آن را که بود آهن آهن ربا کشید
وان را که بود برگ کهی کهربا ببرد
قانون لنگری به ثری گشت منجذب
عیسی مهتری را جذب سما ببرد
هر حس معنوی را در غیب درکشید
هر مس اسعدی را هم کیمیا ببرد
از غارت فنا و اجل ایمنست و دور
آن کس که رخت خویش سوی انبیا ببرد
آن چشم نیک را نرسد هیچ چشم بد
کو شمع حسن را ز ملاء در خلاء ببرد
ما از قضا به قاضی حاجت گریختیم
کنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد
این ها گذشت ای خنک آن دل که ناگهش
حسن و جمال آن مه نیکولقا ببرد
📚 #مولوی - دیوان شمس - غزلیات - غزل شماره ۸۶۸
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤2
درود
بامداد خوش
پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست
گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو
چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست
گاهم از نای دل خویش نوایی برسان
که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست
در گلو می شکند ناله ام از رقت دل
قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست
آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل
که درین پرده جزین همدم و همرازم نیست
دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی
چه کنم شیوه ی آیینه ی غمازم نیست
به گره بندی آن ابروی باریک اندیش
که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست
سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست
📚 #سایه - سیاه مشق - غزل - سایه ی سرگردان
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
پای بند قفسم باز و پر بازم نیست
سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست
گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو
چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست
گاهم از نای دل خویش نوایی برسان
که جزین ناله ی سوز تو دمسازم نیست
در گلو می شکند ناله ام از رقت دل
قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت
بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست
آه اگر اشک منت باز نگوید غم دل
که درین پرده جزین همدم و همرازم نیست
دلم از مهر تو درتاب شد ای ماه ولی
چه کنم شیوه ی آیینه ی غمازم نیست
به گره بندی آن ابروی باریک اندیش
که به جز روی تو در چشم نظر بازم نیست
سایه چون باد صبا خسته ی سرگردانم
تا به سر سایه ی آن سرو سرافرازم نیست
📚 #سایه - سیاه مشق - غزل - سایه ی سرگردان
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
گفتم كمي بخند كه گفتي قرار نيست
يعني كه خنده سهم دل بيقرار نيست
آتش به اختياري و من غم در اختيار
در غم هم آتشي است كه در اختيار نيست
پايان روسپيدي من در غم تو نيست
شيرين چنانكه عاقبت شوره زار نيست
كردي شبيه سازي آن آيه را كه گفت
عشقت حكومتي است كه از آن فرار نيست
شب تا سحر نوشته ام و پاك كرده ام
ناپاك آن دلي كه به دلبر دچار نيست
📚 #احمد_پروين
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
يعني كه خنده سهم دل بيقرار نيست
آتش به اختياري و من غم در اختيار
در غم هم آتشي است كه در اختيار نيست
پايان روسپيدي من در غم تو نيست
شيرين چنانكه عاقبت شوره زار نيست
كردي شبيه سازي آن آيه را كه گفت
عشقت حكومتي است كه از آن فرار نيست
شب تا سحر نوشته ام و پاك كرده ام
ناپاك آن دلي كه به دلبر دچار نيست
📚 #احمد_پروين
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
ای دل زشراب جهل مستی تا کی
وی نیست شونده لاف هستی تا کی
گر غرقه بحر غفلت و آز نه ای
تردامنی و هواپرستی تا کی
📚 #ابوسعید ابوالخیر - رباعیات - رباعی شماره ۶۷۰
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
ای دل زشراب جهل مستی تا کی
وی نیست شونده لاف هستی تا کی
گر غرقه بحر غفلت و آز نه ای
تردامنی و هواپرستی تا کی
📚 #ابوسعید ابوالخیر - رباعیات - رباعی شماره ۶۷۰
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
عشق تو بکشت عالم و عامی را
زلف تو برانداخت نکونامی را
چشم سیه مست تو بیرون آورد
از صومعه بایزید بسطامی را
📚 #خاقانی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
عشق تو بکشت عالم و عامی را
زلف تو برانداخت نکونامی را
چشم سیه مست تو بیرون آورد
از صومعه بایزید بسطامی را
📚 #خاقانی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده
فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده
بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟
چقدر از دلخوشی های کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟
سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل
اگر که قطره خونی گوشه منقارمان مانده
تو تقدیر منی، ای عشق! اما عقل می گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده
📚 #حامد_عسگری
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده
فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده
بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟
چقدر از دلخوشی های کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟
سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل
اگر که قطره خونی گوشه منقارمان مانده
تو تقدیر منی، ای عشق! اما عقل می گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده
📚 #حامد_عسگری
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
آن کس که از او صبر محال است و سکونم
بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم
پرسید که چونی ز غم و درد جدایی
گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم
زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد
از دست زبان ها به تحمل چو ستونم
مشنو که همه عمر جفا برده ام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم
بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم
کآتش به قلم در فتد از سوز درونم
آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار
کو تا بنویسند گواهی به جنونم
شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست
ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم
📚 #سعدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل ۴۲۲
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
آن کس که از او صبر محال است و سکونم
بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم
پرسید که چونی ز غم و درد جدایی
گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم
زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد
از دست زبان ها به تحمل چو ستونم
مشنو که همه عمر جفا برده ام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم
بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم
کآتش به قلم در فتد از سوز درونم
آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار
کو تا بنویسند گواهی به جنونم
شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست
ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم
📚 #سعدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل ۴۲۲
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
اگر آن ماه مهربان گردد
غم دل غمگسار جان گردد
آنکه چون نامش آورم بزبان
همه اجزای من زبان گردد
ور کنم یاد ناوک چشمش
مو بر اعضای من سنان گردد
چون کنم نقش ابرویش بردل
قد چون تیر من کمان گردد
مه ز شرم جمال او هرماه
در حجاب عدم نهان گردد
یا رب این آسیاب دولابی
چند برخون عاشقان گردد
چون دلم با غم تو گوید راز
در میان خامه ترجمان گردد
از لبت هر که او نشان پرسد
چون دهان تو بی نشان گردد
چون ز لعلت سخن کند خواجو
شکر از منطقش روان گردد
📚 #خواجوی کرمانی - غزلیات - غزل شماره ۲۵۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
اگر آن ماه مهربان گردد
غم دل غمگسار جان گردد
آنکه چون نامش آورم بزبان
همه اجزای من زبان گردد
ور کنم یاد ناوک چشمش
مو بر اعضای من سنان گردد
چون کنم نقش ابرویش بردل
قد چون تیر من کمان گردد
مه ز شرم جمال او هرماه
در حجاب عدم نهان گردد
یا رب این آسیاب دولابی
چند برخون عاشقان گردد
چون دلم با غم تو گوید راز
در میان خامه ترجمان گردد
از لبت هر که او نشان پرسد
چون دهان تو بی نشان گردد
چون ز لعلت سخن کند خواجو
شکر از منطقش روان گردد
📚 #خواجوی کرمانی - غزلیات - غزل شماره ۲۵۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
هر چند که رند کوچه و بازاریم
ای خواجه مپندار که بی مقداریم
سری که به آصف سلیمان دادند
داریم، ولی به هرکسی نسپاریم
📚 #شیخ بهایی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۶۲
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
هر چند که رند کوچه و بازاریم
ای خواجه مپندار که بی مقداریم
سری که به آصف سلیمان دادند
داریم، ولی به هرکسی نسپاریم
📚 #شیخ بهایی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۶۲
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنظرم مهمتر از این نداریم
بترسید
از کسی که به نون و نمک ،
به سلام علیک ،
به حق بینتون ،
به حق نون و نمک اعتقاد نداره
خطرناکن
فرار کنید از بغلشون
بخدا
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بترسید
از کسی که به نون و نمک ،
به سلام علیک ،
به حق بینتون ،
به حق نون و نمک اعتقاد نداره
خطرناکن
فرار کنید از بغلشون
بخدا
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
زان پیش که بودها نبودست
بود تو ز ما جدا نبودست
چون بود تو بود بود ما بود
کی بود که بود ما نبودست
گر بود تو بود بود ما نی
موقوف تو بد چرا نبودست
ما بر در تو چو خاک بودیم
نه آب و نه گل هوا نبودست
در صدر محبتت نشاندیم
زان پیش که حرف لا نبودست
دریای تو جوش سر برآورد
پر شد همه جا و جا نبودست
عطار ضعیف را دل ریش
جز درد تو به دوا نبودست
📚 #عطار - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۵۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
زان پیش که بودها نبودست
بود تو ز ما جدا نبودست
چون بود تو بود بود ما بود
کی بود که بود ما نبودست
گر بود تو بود بود ما نی
موقوف تو بد چرا نبودست
ما بر در تو چو خاک بودیم
نه آب و نه گل هوا نبودست
در صدر محبتت نشاندیم
زان پیش که حرف لا نبودست
دریای تو جوش سر برآورد
پر شد همه جا و جا نبودست
عطار ضعیف را دل ریش
جز درد تو به دوا نبودست
📚 #عطار - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۵۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
طلب بوسه جانان به لب آرد جان را
سر سودا زده بسپار به خاک در دوست
که از این خاک توان یافت سر و سامان را
صد هزاران دل گم گشته توان پیدا کرد
گر شبی شانه کند موی عبیر افشان را
زده ره عقل مرا، حور بهشتی رویی
که به یک عشوه زند راه دو صد شیطان را
سست عهدی که بدو عهد مودت بستم
ترسم آخر که به سختی شکند پیمان را
ابر دریای غمش سیل بلا می بارد
یا رب از کشتی ما دور کن این توفان را
حیف و صد حیف که دریای دم شمشیرش
این قدر نیست که سیراب کند عطشان را
با دم ناوک دل دوز تو آسوده دلم
خوش تر آن است که از دل نکشم پیکان را
عین مقصود ز چشم تو کسی خواهد یافت
که زنی تیرش و بر هم نزند مژگان را
گر سیه چشم تو یک شهر کشد در مستی
لعل جان بخش تو از بوسه دهد تاوان را
دوش آن #ترک سپاهی به فروغی می گفت
که مسخر نتوان ساخت دل سلطان را
آفتاب فلک فتح ملک ناصر دین
که به هم دستی شمشیر گرفت ایران را
📚 #فروغی بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۲۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
طلب بوسه جانان به لب آرد جان را
سر سودا زده بسپار به خاک در دوست
که از این خاک توان یافت سر و سامان را
صد هزاران دل گم گشته توان پیدا کرد
گر شبی شانه کند موی عبیر افشان را
زده ره عقل مرا، حور بهشتی رویی
که به یک عشوه زند راه دو صد شیطان را
سست عهدی که بدو عهد مودت بستم
ترسم آخر که به سختی شکند پیمان را
ابر دریای غمش سیل بلا می بارد
یا رب از کشتی ما دور کن این توفان را
حیف و صد حیف که دریای دم شمشیرش
این قدر نیست که سیراب کند عطشان را
با دم ناوک دل دوز تو آسوده دلم
خوش تر آن است که از دل نکشم پیکان را
عین مقصود ز چشم تو کسی خواهد یافت
که زنی تیرش و بر هم نزند مژگان را
گر سیه چشم تو یک شهر کشد در مستی
لعل جان بخش تو از بوسه دهد تاوان را
دوش آن #ترک سپاهی به فروغی می گفت
که مسخر نتوان ساخت دل سلطان را
آفتاب فلک فتح ملک ناصر دین
که به هم دستی شمشیر گرفت ایران را
📚 #فروغی بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شماره ۲۵
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
📚 #فریدون_مشیری - بهار را باورکن - ای همیشه خوب
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
📚 #فریدون_مشیری - بهار را باورکن - ای همیشه خوب
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
با من بودی منت نمیدانستم
تا من بودی منت نمیدانستم
رفتم چه من ار میان ترا دانستم
با من بودی منت نمیدانستم
📚 #فیض کاشانی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۲۷
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
تا من بودی منت نمیدانستم
رفتم چه من ار میان ترا دانستم
با من بودی منت نمیدانستم
📚 #فیض کاشانی - دیوان اشعار - رباعیات - رباعی شماره ۲۷
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
📚 #محمدرضا_شفیعی_کدکنی - زمزمه ها - آرزو
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
📚 #محمدرضا_شفیعی_کدکنی - زمزمه ها - آرزو
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
❤1
درود
بامداد خوش
نکند از همه پنجره ها دور شوی!؟
نکند گریه کنی، گریه کنی؛ کور شوی؟
نکند آخر این قصه به بن بست رسد؟
و تو با حادثه ها دوست شوی؛ جور شوی!؟
بزنی مشت به فانوس تماشات شبی
مانع آمدن قافیه نور شوی!؟
نکند بندگی عشق فراموش کنی؟
نکند با کلک شعبده مسحور شوی؟!
نکند پا نکشی از شب ناکامی ها؟
و به چشمان شب غم زده مشهور شوی؟
تو پر از قاصدک و پنجره و آوازی
باید آکنده از احساس و شر و شور شوی!
📚 #شیوا فرازمند - غزلیات - احساس
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih
بامداد خوش
نکند از همه پنجره ها دور شوی!؟
نکند گریه کنی، گریه کنی؛ کور شوی؟
نکند آخر این قصه به بن بست رسد؟
و تو با حادثه ها دوست شوی؛ جور شوی!؟
بزنی مشت به فانوس تماشات شبی
مانع آمدن قافیه نور شوی!؟
نکند بندگی عشق فراموش کنی؟
نکند با کلک شعبده مسحور شوی؟!
نکند پا نکشی از شب ناکامی ها؟
و به چشمان شب غم زده مشهور شوی؟
تو پر از قاصدک و پنجره و آوازی
باید آکنده از احساس و شر و شور شوی!
📚 #شیوا فرازمند - غزلیات - احساس
🆔 https://xn--r1a.website/manotanhaih