@asheghanehaye_fatima
در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
(شاعر کرد)
در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
(شاعر کرد)
بگذار باران ببارد و
سنگ ها را آب کند
من که به غربت می روم
چه کسی تو را نوازش می کند؟
#صد_سیاوچمانه
ترجمه:
#فریاد_شیری. #رئوف_سعیدیان
@asheghanehaye_fatima
سنگ ها را آب کند
من که به غربت می روم
چه کسی تو را نوازش می کند؟
#صد_سیاوچمانه
ترجمه:
#فریاد_شیری. #رئوف_سعیدیان
@asheghanehaye_fatima
@Asheghanehaye_fatima
نیمی از دلم را
عشق گرفته
نیم دیگرش را
شعر
اما تو نه عشق را میشناسی
نه شعر را
از پشت تمام پنجرههای باز و بسته
جست وجویت میکنم
اما همیشه
در دلم هستی.
#لطیف_هلمت
#شاعر_ترکیه 🇹🇷
ترجمه :
#فریاد_شیری
نیمی از دلم را
عشق گرفته
نیم دیگرش را
شعر
اما تو نه عشق را میشناسی
نه شعر را
از پشت تمام پنجرههای باز و بسته
جست وجویت میکنم
اما همیشه
در دلم هستی.
#لطیف_هلمت
#شاعر_ترکیه 🇹🇷
ترجمه :
#فریاد_شیری
در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
یافتنت چه سخت است
هنگامی که با هم هستیم
و گم شدنت چه دشوار
وقتی از هم دوریم.
#معروف_آقایی
#شاعر_عراق(کرد) 🇮🇶
ترجمه: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
هنگامی که با هم هستیم
و گم شدنت چه دشوار
وقتی از هم دوریم.
#معروف_آقایی
#شاعر_عراق(کرد) 🇮🇶
ترجمه: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
اگر واژه ها سنگ شوند
چشمم را از (غم) می تراشم
و لبانت را از (لبخند)
واژه ی (تو) لبریز از (من) است
چه کنم؟
در این سطرها نیز
باید بتراشم (من) را از (تو)
تو اما برو
راه بیفت
موهایت را به باد بسپار
چه می دانم؟
هر چه دوست داری انجام بده
اما یقین دارم
وقتی که می روی
دیگر نمی روی.
#برژو_آکره_ای
#شاعر_عراق
#دیگر_نمی_روی
مجموعه:
#پاسپورت_لبخند_و_آرزو
ترجمه:
#فریاد_شیری
اگر واژه ها سنگ شوند
چشمم را از (غم) می تراشم
و لبانت را از (لبخند)
واژه ی (تو) لبریز از (من) است
چه کنم؟
در این سطرها نیز
باید بتراشم (من) را از (تو)
تو اما برو
راه بیفت
موهایت را به باد بسپار
چه می دانم؟
هر چه دوست داری انجام بده
اما یقین دارم
وقتی که می روی
دیگر نمی روی.
#برژو_آکره_ای
#شاعر_عراق
#دیگر_نمی_روی
مجموعه:
#پاسپورت_لبخند_و_آرزو
ترجمه:
#فریاد_شیری
:
آه ای آفتاب دور!
من عاشق توام...
#لطیف_هلمت
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
عکس:
#رضا_آرتمن🌱
@asheghanehaye_fatima
آه ای آفتاب دور!
من عاشق توام...
#لطیف_هلمت
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
عکس:
#رضا_آرتمن🌱
@asheghanehaye_fatima
...نه!
نمی خواهم در بقچه ی دلت پنهانم کنی ...
مرا سرمه کن و بر چشمت بکش
تا سیر ببینمت
تا سیر ببینیم
#بروژ_آکره_ایی
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
@adheghanehaye_fatima
نمی خواهم در بقچه ی دلت پنهانم کنی ...
مرا سرمه کن و بر چشمت بکش
تا سیر ببینمت
تا سیر ببینیم
#بروژ_آکره_ایی
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
@adheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
آتش که بودی
نه می سوزاندی ام
و نه گرمم می کردی
جویبار که بودی
نه می مردانی ام در خود
نه آرامم می کردی در آغوش موجی
حالا که گردبادی بی صدایی
هر روز می وزی
نه لحظه ای در کنارم آرام می گیری
و نه حتی یکبار
مرا با خود می بری.
#رفیق_صابر
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
آتش که بودی
نه می سوزاندی ام
و نه گرمم می کردی
جویبار که بودی
نه می مردانی ام در خود
نه آرامم می کردی در آغوش موجی
حالا که گردبادی بی صدایی
هر روز می وزی
نه لحظه ای در کنارم آرام می گیری
و نه حتی یکبار
مرا با خود می بری.
#رفیق_صابر
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
:
به تو نمی گویم چقدر دوستت دارم
نه! نمی توانم
هرچند چیزی نمانده دلم دو نیمه شود!
#ژیلا_حسینی
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
عکاس:
#پاتریک_گرایز
@asheghanehaye_fatima
به تو نمی گویم چقدر دوستت دارم
نه! نمی توانم
هرچند چیزی نمانده دلم دو نیمه شود!
#ژیلا_حسینی
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری
عکاس:
#پاتریک_گرایز
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
خواب
خواب می بردم
دستی که بیدارم می کند .
شب
شب که می نوشدم
دستی که شمع در سرم می افروزد
و مرگ
در درونم قی می کند
دستی بیاور
غبار غربت و یأس را
از پیراهن روح غریبم بتکان.
#بروژ_آکره_ای
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری🌱
خواب
خواب می بردم
دستی که بیدارم می کند .
شب
شب که می نوشدم
دستی که شمع در سرم می افروزد
و مرگ
در درونم قی می کند
دستی بیاور
غبار غربت و یأس را
از پیراهن روح غریبم بتکان.
#بروژ_آکره_ای
#شاعر_عراق
ترجمه:
#فریاد_شیری🌱
@asheghanehaye_fatima
در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
در هر گوشه ای از این ولایت که بمیرم
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
می توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بیگانه ای مرا می نگرند!
#فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
بوسههایم ابری میشوند و
پشتسرت
آسمان، آسمان فرو میریزند
و مثل پرستویی
کنار پنجره اتاقات میخوابند و
سراغات را میگیرند
هرجا که بوی تو باشد
همانجا فرو میریزند
بوسههایم نیز مثل خودم
نه مادر دارند، نه وطن
و نه کسی که غمخوارشان باشد
بوسههایم تکه ابری بیمرزند
و گردباد سبزِ عشق
که یکسر سراغ تو را میگیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت درِ خانهات شنیدی
بدان ابرِ بوسههای من است
که دارد درِ خانهات را میکوبد.
■●شاعر: #لطیف_هلمت | کردستان-عراق، ۱۹۴۷ |
■●برگردان: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
بوسههایم ابری میشوند و
پشتسرت
آسمان، آسمان فرو میریزند
و مثل پرستویی
کنار پنجره اتاقات میخوابند و
سراغات را میگیرند
هرجا که بوی تو باشد
همانجا فرو میریزند
بوسههایم نیز مثل خودم
نه مادر دارند، نه وطن
و نه کسی که غمخوارشان باشد
بوسههایم تکه ابری بیمرزند
و گردباد سبزِ عشق
که یکسر سراغ تو را میگیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت درِ خانهات شنیدی
بدان ابرِ بوسههای من است
که دارد درِ خانهات را میکوبد.
■●شاعر: #لطیف_هلمت | کردستان-عراق، ۱۹۴۷ |
■●برگردان: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
چشمانت ضمیمه ی شناسنامه ام
تاری از موهات لای پاسپورتم
با خود به سفر می برمت
از مرز که بگذریم
هر خاکی بر من قدم بگذارد
سرزمین مادری نام می گیرد
سرگذشت من سرزمینی دارد
با نام های تازه ای
در چهار گوشه ی پرچم بی رنگش:
در کرکوک لطیف
در باکو رسول رضا
در اودسا مایاکوفسکی
در گرانادا لورکا، لورکا، لورکا...
در تهران اما نامی ندارم
ایستاده ام میدان فردوسی
با انگشت به هم نشانم می دهند
بی آنکه تو را ببینند
دستم را گرفته ای
از مرز عبورم می دهی
کجا پنهان کنم واژه های مادرزادم را
و نقشه ی سرزمینی که روی پوستم کشیده ای؟
این رگ های باریک و آبی
به نفت می رسند آیا؟
نفرینی پشت سر دارم
طلسمی همراه
با چشم های نظر کرده ی تو اما چه باک
که هرگز پسر خوبی نبودم برای مادرم
مزرعه ی پدری را سپردم به کلاغ ها
تا دانه های گندم را
به اشتباه در گیسوان مادرم بکارند
و زمین با لبان تَرَک خورده نفرینم کند:
بروی برنگردی، برنگردی، برنگردی...
سرزمین من سرگذشتی دارد
با دروغ هایی پیرتر از عصای پدربزرگ
پیر نمی شود، تکرار می شود
تکرار می شوم، پیر نمی شوم:
تنبورش را پیش از کوچ
کنار کاکل نذری ام دفن کرد
و تمام دانه های تسبیح را با « نُچ » سرکرد
شصت و پنج... گسست
چشم هایش را مادر بست
سبیل هایش را دست نخورده خاک کردند
دانه های تسبیح اش را اما
من جمع کردم
گردن آویز اسب چوبی ام نچ!
و این دروغ مادرزادی است
که مدام تکرارش می کنم نچ، نچ، نچ...
ربطی به سرگذشت سرزمینم ندارد
من اما باورش دارم! نُچ!
دوباره از مرز می گذریم
دستم را که رها می کنی
ترس را بر می دارم بی وطن بمیرم
بر پوستم دست می کشی
نقشه ی سرزمینم را
مرزها را
خاطراتم، دروغ هایم
و نام های تازه ام را پاک می کنی
شناسنامه ای تازه توی جیبم می گذاری
بی نام و نشان!
وقتی هیچ سرزمینی نامم را به خاطر نمی آورد
چرا به آغوش تو پناه نیاورم
با دست هایی که
رنج ها نیامده می گریزند از آن!
سری که درد دستمالش را
سرچوپیِ پدر نچ!
کلاهش سرِ زندگی نچ!
دردسرهای نمیرتری دارد زیر سر نچ!
ای بمیری زندگی!
بمیری که شانه خالی کنم زیر تابوتت!
بمیری که این همه سال
عقیم مانده ام
تا بر هر خاکی قدم بگذارم
غریبه تر شوی با من نچ!
پس نام های تازه اش را چگونه صدا بزنم:
در شناسنامه ام ایرسا
در زادگاهم روژینا
در کرکوک ...
در باکو ...
در گرانادا ...
در اودسا ماریا، ماریا، ماریا...
در تهران اما فقط شما خطابش می کنم
شما که چشمانتان ضمیمه ی شناسنامه ام
شما که تاری از موهایتان لای پاسپورتم
شما که...
با من همسفر می شوید از مرز بگذریم؟ نچ!
بگذریم از رنگ پوست آدم ها
بگذریم از رنگ پرچم ها
بگذریم از رنگ چشم های شما
بگذریم... بگذریم
از من فاصله بگیر بیگانه!
دارم زنده به گور می کنم
بر پرچم بی رنگ سرزمینم
سرگذشت تازه ام را:
از فرط نفت در رگ هایم
من و خودم
دسته جمعی خودکشی کردیم
من زنده ماندم
خودم را اما به شهید دادم
شهید زنده سرزمین مادری ندارد!
#فریاد_شیری
#روز_جهانی_پناهندگان
@asheghanehaye_fatima
بوسههایم ابری میشوند و
پشتسرت
آسمان، آسمان فرومیریزند
و مثل پرستویی
کنار پنجره اتاقات میخوابند و
سراغات را میگیرند
هرجا که بوی تو باشد
همانجا فرومیریزند
بوسههایم نیز مثل خودم
نه مادر دارند، نه وطن
و نه کسی که غمخوارشان باشد
بوسههایم تکه ابری بیمرزند
و گردباد سبزِ عشق
که یکسر سراغ تو را میگیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت درِ خانهات شنیدی
بدان ابرِ بوسههای من است
که دارد درِ خانهات را میکوبد.
#لطیف_هلمت | کردستان-عراق، ۱۹۴۷ |
برگردان: #فریاد_شیری
بوسههایم ابری میشوند و
پشتسرت
آسمان، آسمان فرومیریزند
و مثل پرستویی
کنار پنجره اتاقات میخوابند و
سراغات را میگیرند
هرجا که بوی تو باشد
همانجا فرومیریزند
بوسههایم نیز مثل خودم
نه مادر دارند، نه وطن
و نه کسی که غمخوارشان باشد
بوسههایم تکه ابری بیمرزند
و گردباد سبزِ عشق
که یکسر سراغ تو را میگیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت درِ خانهات شنیدی
بدان ابرِ بوسههای من است
که دارد درِ خانهات را میکوبد.
#لطیف_هلمت | کردستان-عراق، ۱۹۴۷ |
برگردان: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
بوسههایم تکه ابری بیمرزند
و گردباد سبز عشق
که یکسر سراغ تو را میگیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت در خانهات شنیدی
بدان بوسههای من است
که دارد در خانهات را میکوبد.
#لطیف_هلمت
ترجمه: #فریاد_شیری
بوسههایم تکه ابری بیمرزند
و گردباد سبز عشق
که یکسر سراغ تو را میگیرند
اگر شبی زمستانی و یخبندان
صدایی از پشت در خانهات شنیدی
بدان بوسههای من است
که دارد در خانهات را میکوبد.
#لطیف_هلمت
ترجمه: #فریاد_شیری
در هر گوشهی این ولایت که بمیرم
میتوانم دوباره زنده شوم
اما
هراسِ من از غربت است
غربت در چشمانِ تو،
که چون بیگانهای مرا مینگرد.
فریاد شیری - شاعر کورد
برگردان: آرش سنجابی
#فریاد_شیری
#آرش_سنجابی
@asheghanehaye_fatima
میتوانم دوباره زنده شوم
اما
هراسِ من از غربت است
غربت در چشمانِ تو،
که چون بیگانهای مرا مینگرد.
فریاد شیری - شاعر کورد
برگردان: آرش سنجابی
#فریاد_شیری
#آرش_سنجابی
@asheghanehaye_fatima
عشق تو آفتاب است؛
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و میبینمت.
آن هنگام هم که میروی، نمیبینمت.
سایهی تنم میشوی و ابر خیالم
پابهپایم راه میافتی و
همراهم میشوی.
#شیرکو_بیکس
■برگردان: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima
آنگاه که
درونم طلوع میکنی و میبینمت.
آن هنگام هم که میروی، نمیبینمت.
سایهی تنم میشوی و ابر خیالم
پابهپایم راه میافتی و
همراهم میشوی.
#شیرکو_بیکس
■برگردان: #فریاد_شیری
@asheghanehaye_fatima