امروز نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم؛
و مشتاق تکتک حروف نام تو هستم، مثل کودکی که مشتاق یک تکه شیرینیست.
مدتهاست که نامات را بالای نامههایم ننوشتهام؛
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشتهام؛
و از آن گرم نمیشوم.
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو
ای ردای بافتهشده از شکوفهی پرتقال
و گلهای شببو!
#نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |
برگردان: #حسین_خسروی
@asheghanehaye_fatima
و مشتاق تکتک حروف نام تو هستم، مثل کودکی که مشتاق یک تکه شیرینیست.
مدتهاست که نامات را بالای نامههایم ننوشتهام؛
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشتهام؛
و از آن گرم نمیشوم.
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو
ای ردای بافتهشده از شکوفهی پرتقال
و گلهای شببو!
#نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |
برگردان: #حسین_خسروی
@asheghanehaye_fatima
در آرزویم
تو
از آنِ منی،
ولی
در واقعیت
تو
آرزویم هستی.
#ناشناس
برگردان: #حسین_خسروی
@asheghanehaye_fatima
تو
از آنِ منی،
ولی
در واقعیت
تو
آرزویم هستی.
#ناشناس
برگردان: #حسین_خسروی
@asheghanehaye_fatima
امروز نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم؛
و مثل کودکی که مشتاقٍ یک تکه شیرینیست،
مشتاقِ تکتک حروفِ نام تو هستم.
مدتهاست که نامات را بالای نامههایم ننوشتهام؛
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشتهام؛
و از آن گرم نمیشوم،
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو
ای ردای بافتهشده از شکوفهی پرتقال
و گلهای شببو!
■شاعر: #نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |
■برگردان: #حسین_خسروی
√●برشی از: #یک_نامهی_عاشقانه
نامهی ۹۲ از #مائة_رسالة_حبّ (۱۹۷۰)
(ص ۵۶۸-۵۶۶)
@asheghanehaye_fatima
و مثل کودکی که مشتاقٍ یک تکه شیرینیست،
مشتاقِ تکتک حروفِ نام تو هستم.
مدتهاست که نامات را بالای نامههایم ننوشتهام؛
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشتهام؛
و از آن گرم نمیشوم،
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو
ای ردای بافتهشده از شکوفهی پرتقال
و گلهای شببو!
■شاعر: #نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |
■برگردان: #حسین_خسروی
√●برشی از: #یک_نامهی_عاشقانه
نامهی ۹۲ از #مائة_رسالة_حبّ (۱۹۷۰)
(ص ۵۶۸-۵۶۶)
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
براي گنجاندنِ اين همه غم،
به قلبهایی بزرگتر نیاز داشتیم...
كان يلزمنا قلوب أكبر كي تتسع لكل هذا الأسى!
●✍: #إبراهيم_نصرالله | فلسطین، ۱۹۵۴ |
برگردان: #حسین_خسروی
از کتاب: #أعراس_آمنة
براي گنجاندنِ اين همه غم،
به قلبهایی بزرگتر نیاز داشتیم...
كان يلزمنا قلوب أكبر كي تتسع لكل هذا الأسى!
●✍: #إبراهيم_نصرالله | فلسطین، ۱۹۵۴ |
برگردان: #حسین_خسروی
از کتاب: #أعراس_آمنة
من بسیار گشتم،
اما هیچکس طنین صدای تو را نداشت،
یا ملایمات تو را
[همچون] یک روز سایهسار و خنک که از جنگل آوردی.
هیچکس گوشهای کوچک تو را ندارد.
تو خالص و کامل هستی؛
و همه چیزت تک است؛
و من با تو ادامه میدهم؛
و عاشقانه با تو شناور میشوم،
در رودی به پهنای میسیسیپی
به سوی دریای زنانگی.
I searched, but no one else had your rhythms,
Your light, the shady day you brought from the forest;
Nobody had your tiny ears.
You are whole, exact, and everything you are is one,
And so I go along, with you I float along, loving
A wide Mississippi toward a feminine sea.
#پابلو_نرودا
برگردان: #حسین_خسروی
من بسیار گشتم،
اما هیچکس طنین صدای تو را نداشت،
یا ملایمات تو را
[همچون] یک روز سایهسار و خنک که از جنگل آوردی.
هیچکس گوشهای کوچک تو را ندارد.
تو خالص و کامل هستی؛
و همه چیزت تک است؛
و من با تو ادامه میدهم؛
و عاشقانه با تو شناور میشوم،
در رودی به پهنای میسیسیپی
به سوی دریای زنانگی.
I searched, but no one else had your rhythms,
Your light, the shady day you brought from the forest;
Nobody had your tiny ears.
You are whole, exact, and everything you are is one,
And so I go along, with you I float along, loving
A wide Mississippi toward a feminine sea.
#پابلو_نرودا
برگردان: #حسین_خسروی