عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
ما هر دو برای هم
هر ثانیه کم بودیم
کی جز تو نمی‌دونه
ما عاشق هم بودیم...

#روزبه_بمانی
#ما_عاشق_هم_بودیم


@asheghanehaye_fatima
.




نگذار کسی زندگیت را تلخ کند، حتی عشقت!
دروغ محض است که می‌گویند با لباس سفید که رفتی با کفن باید برگردی... من، تو و تمام زنانی که عاشق می‌شوند باید یاد بگیریم که عشق نباید نقطه ضعفمان شود...
که عشق نباید از خطوط قرمزمان رد شود و چیزی از خودمان باقی نگذارد...
سخت است و چه بسا غیرممکن اما باید یاد بگیریم که ما فقط یکبار اجازه‌ی زندگی کردن داریم و هیچ چیز و هیچکس حق ندارد این زندگی را به کاممان زهر کند...حتی عشق...

#کالین_هوور
کتاب #ما_تمامش_می‌کنیم




@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



#ما_رها_نمی‌شویم


کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند
و این‌ها به خواب‌هایم راه پیدا می‌کنند.
شاید از خواب‌های آینده‌ام این سطرها را می‌دُزدم
که در این اتاق که در امروز نمی‌گنجم.

آن‌قدر در این جاده در این راه ایستاده‌ام
که دیگر دیده نمی‌شوم
و همه می‌پندارند این جاده منم
این راه.
درختانِ این مسیرِ جادویی
زمانِ زنده‌بودنِ مرا از خویش بالا کشیده‌‌اند
و وقتی از این‌جا می‌گذرم
تپشی مضاعف مرا می‌گیرد
بال‌هایی سنگین
رودخانه‌ای در خوابی عمیق.

آیا شنیدنِ صدای یک رودخانه
دنیاهایی دفن‌شده را از زنده‌گی
 بیرون نمی‌کشد؟

در همۀ این سال‌ها
چشم‌هایی ناپیدا می‌زیست
هر بار که کتابی را می‌بست
شیطنتِ بازوبسته‌شدنِ یک در
در تو بی‌قراری می‌کرد.
زنده‌گی جایی پنهان شده است
این را بنویس.

می‌دانی؟!
در به‌یادآوردنِ این‌ها نیز زمان می‌گذرد
و همه‌چیز را دور می‌کند و درو می‌کند.
ما رها نمی‌شویم
چشم‌هایت را در خودت زندانی کن
و نگذار دریا چیزی از تو بیرون بکشد.

چرا همه‌چیزِ این سیاره از ما
برای پیوستن به خود می‌کاهد؟
چرا پیوستن برای پیوستن صورت نمی‌گیرد؟

می‌ترسم نکند این سیاره سرِ بُریده‌ای در آسمان باشد
بی‌صورتیِ این چهره
وحشتم را با شاخ‌وبرگِ درختانش می‌پوشانَد.
و می‌دانم دیدنِ این‌ها همه خواب‌‌دیدن است.

همیشه ترسیده‌ام که از روی این دایره پرت شوم.
چرا هیچ‌کس به ما نگفته است که زمین
مدام چیزی را از ما پس‌می‌گیرد
و ما فکر می‌کنیم که زمان می‌گذرد.

شاید زمین آن سیاره‌ای نیست که ما در آن باید می‌زیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان می‌مانَد
و به این زنده‌گی برنمی‌گردد.

از دست‌هایمان بیرون رفته‌ایم
از چشم‌هایمان
و همه چیزِ این خاک را کاویده‌ایم:
ــ ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شده‌ایم
و این‌جا
زیباترین جا
برای تنهایی‌ست.

کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند.


21 / 10 / 1373
#شهرام_شیدایی
از کتاب #آتشی_برای_آتشی_دیگر
@asheghanehaye_fatima




#ما_رها_نمی‌شویم


کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند
و این‌ها به خواب‌هایم راه پیدا می‌کنند.
شاید از خواب‌های آینده‌ام این سطرها را می‌دُزدم
که در این اتاق که در امروز نمی‌گنجم.

آن‌قدر در این جاده در این راه ایستاده‌ام
که دیگر دیده نمی‌شوم
و همه می‌پندارند این جاده منم
این راه.
درختانِ این مسیرِ جادویی
زمانِ زنده‌بودنِ مرا از خویش بالا کشیده‌‌اند
و وقتی از این‌جا می‌گذرم
تپشی مضاعف مرا می‌گیرد
بال‌هایی سنگین
رودخانه‌ای در خوابی عمیق.

آیا شنیدنِ صدای یک رودخانه
دنیاهایی دفن‌شده را از زنده‌گی
 بیرون نمی‌کشد؟

در همۀ این سال‌ها
چشم‌هایی ناپیدا می‌زیست
هر بار که کتابی را می‌بست
شیطنتِ بازوبسته‌شدنِ یک در
در تو بی‌قراری می‌کرد.
زنده‌گی جایی پنهان شده است
این را بنویس.

.

#بوی_تو

به خاک افتاده‌ام
و ردِّ پای تو را می‌بوسم
از این‌جا گذشته‌ای
آن زمان که خواب بوده‌ام
از این‌جا گذشته‌ای
آن زمان که «فراموشی» هم
در خاطره خود را تنها می‌یافت

از این‌جا می‌گذری
از میانِ این کلمه‌ها:
__ چند خط می‌نویسم
بقیه‌اش را
گریه می‌کنم 

تمامِ کلمات را به بوی خود آغشته می‌کنی
کلمه‌به‌کلمه می‌نویسم و تو
چند کلمه جلوتری

قسمتی تقطیع‌شده از شعر را
شب می‌گیرد
در قسمتی دیگر، چند بار، خورشید بیرون می‌زند

فکر نمی‌کردم که زمان
در میانِ کلمه‌ها جا بگیرد
فکر نمی‌کردم ما
میانِ این کلمه‌ها نیز زنده باشیم

چند کلمه به من چسبیده
چند کلمۀ دلتنگ

خواب می‌بینم که تو
کلمه‌به‌کلمه دنبالم می‌گردی
و هر چه کلمه‌های گریان را تکان می‌دهی
کسی جوابت نمی‌گوید
کسی نمی‌تواند.
و ناگهان در خوابم درِ چوبیِ خانۀ کودکی‌ام!
که مقابلِ آن ایستاده‌ام
و کسی در گوشم می‌گوید:
کلمه‌به‌کلمه دنبالِ تو
و آن‌گاه که می‌رسی
کتاب بسته می‌شود.

19 / 7 / 1373

#شهرام_شیدایی
@asheghanehaye_fatima🍀


(زني كه حالش با يك كتاب، يك شعر، يك ترانه يا فنجاني قهوه بهتر مي شود را هيچ كس نمي تواند شكست بدهد!!!!)

عجیب است!
بهتر می شود حالم
با یک کتاب ،یک شعر ،یک ترانه
ویک فنجان قهوه
اما همیشه مغلوب دوست داشتنت بوده ام!
عجیب است!
زنی اینچنین ستودنی هستم
بانویی شایسته!
به تو که می رسم اما
صفر می شوم!
بازنده ای همیشه از قبل باخته!




#آرزو_يزدانى
#جبران_خلیل_جبران
#ما_زن_ها_زود_می_میریم
@asheghanehaye_fatima



من گلدان‌های کوچک را
که عطرهای پهناور دارند
دوست دارم
گلدان را شکستی
اکنون صدای آن به کوچه رسید
کسی دیگر ابدی شد
صدای فریاد است
که آب سرد می‌شود
که چای سرد می‌شود
ما روی زمین هستیم
زن همسایه‌ی من در روزنامه عینک دارد
عشق را با عینک باور نمی‌کند
و اگر عینک را از چشم بردارد
زمین را ‌نمی‌بیند
من به دنبال یک مفهوم هستم
تا فردا خانه را سفید کنم
گلدان را آب دهم.
ما روی زمین هستیم
کبریت‌های من تمام شد
من دیگر ترا نخواهم دید
زن همسایه‌ی من در روزنامه غصه دارد
که چرا دست‌های او کوتاه است
روزها بلند است.
و روزهای دخترش در اختیار او نیست.

#احمدرضا_احمدی
از مجموعه‌ #ما_روی_زمین_هستیم
@asheghanehaye_fatima
‍ .

تامل؛ چه واژه والائی است
ساده، بی تکلف
اما عمیق
تامل؛ جنسیت ندارد
جهت گیری نمی کند
سنگر نمی سازد
خنجر نمی زند
تامل؛ یادم می آورد
که حق، نزد همگان است
و #تو... تداوم منی
و من... امتداد #تو
تامل؛ فضاست
فضای اندیشیدن، بی من
فضای اندیشیدن، با #تو
و #ما
با هم
مشق می کنیم
بودن را با #تو
شدن را #با_هم ...




استاد #هله_پتگر
‍ ‍ @asheghanehaye_fatima

به دیدارم بیا
و برایم دستهایت را سوغات بیاور
تا پس از این معجزه
پاییز را به جهنم بسپارم
که عشق از هر آتشی سوزان‌‌ تر‌ خواهد بود!

به دیدارم بیا
و برایم خدا را هدیه بیاور
تا پس از این حادثه
خدا به #من
به #تو
و به #ما
ایمان بیاورد
که عشق میتواند گاهی در یک‌ عصر پاییزی
از دست های من
که خفته اند در‌ جیب های #تو...
به جهان نازل شود!



#حامد_نیازی
حالا داره قدر همه چیز معلوم می شه

"ضریح اونه که دست بزنم به دستت...
حالا دارد قدر همه چیز معلوم می شود. اندازه ها دارد دستمان می آید. بها دار و بی بها تکلیفش معلوم می شود. رفیقی که از دیدنش دلمان باز میشد پر ارزش، همکار پر ادعایی که مدتهاست ندیدیمش و آب از آب تکان نخورده بی ارزش. ماده ضد عفونی کننده ارزانی که بدون آن در معرض خطریم پر ارزش، عطر گران قیمتی که قرار بود در مهمانی بزنیم بی ارزش. پرستاری که با حقوق کم از جانش مایه می گذارد پر ارزش. سیاستمداری که گزافه گوییهایش تمامی نداشت و از سوراخش بیرون نمی آید بی ارزش. آدمی که گاهی در خانه ما را میزد پر ارزش. آدمی که دل ما را خالی میکرد بی ارزش. آب پاک، خوراک پاک، هوا و تنفس پاک پر ارزش. ظرف و ظروف قیمتی و لباس گرانی که برای چشم و هم چشمی کنار گذاشته بودیم بی ارزش. آنی که دلش برای همه ما نگران است پر ارزش. آنی که با خودخواهی وخرافه همه ما را در معرض خطر قرار داده بی ارزش. لمس و بوسیدن دست و صورتی که دوستش داریم پر ارزش، لمس و بوسیدن طلا و نقره مقبره های گذشتگان بی ارزش."

متن: #امیرعلی_بنی_اسدی


@asheghanehaye_fatima

#ویروس_کرونا #کرونا #خانه_بمانیم #در_خانه_بمانیم #کتاب_بخوانیم #من_و_تو_مسئولیم #ما_مسئولیم #قرنطینه #روزهای_سخت

پ.ن

تا درد نکشیم، قدرِ بی دردی رو نمیفهمیم