جهان آرا شدی چون ماه و ننمودی به من خود را
چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را
بیا بر بام و با من یک سخن زان لعل نوشین کن
که خواهم بر سر کوی تو کشتن بی سخن خود را
در آغوش خیالت میطپم حالم چسان باشد
اگر بینم در آغوش تو ای نازک بدن خود را
ورم صد جامه بر تن چون کنم شبهای تنهائی
تصور با تو در یک بستر ای گل پیرهن خود را
کنم چون محتشم طوطی زبانیها اگر بینم
بگرد شکرستان تو ای شیرین دهن خود را
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
چو شمع ای سیم تن زین غصه خواهم سوختن خود را
بیا بر بام و با من یک سخن زان لعل نوشین کن
که خواهم بر سر کوی تو کشتن بی سخن خود را
در آغوش خیالت میطپم حالم چسان باشد
اگر بینم در آغوش تو ای نازک بدن خود را
ورم صد جامه بر تن چون کنم شبهای تنهائی
تصور با تو در یک بستر ای گل پیرهن خود را
کنم چون محتشم طوطی زبانیها اگر بینم
بگرد شکرستان تو ای شیرین دهن خود را
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
یار بیدردی غیر و غم ما میداند
میکند گرچه تغافل همه را میداند
آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر
پادشاهیست که احوال گدا میداند
ای طبیب ار تو دوائی نکنی درد مرا
آن که این درد به من داد دوا میداند
همه شب دست در آغوش خیالت دارم
کوری آن که مرا از تو جدا میداند
روز و شب مهر تو میورزم و این راز نهان
کس ندانست به غیر از تو خدا میداند
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
میکند گرچه تغافل همه را میداند
آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر
پادشاهیست که احوال گدا میداند
ای طبیب ار تو دوائی نکنی درد مرا
آن که این درد به من داد دوا میداند
همه شب دست در آغوش خیالت دارم
کوری آن که مرا از تو جدا میداند
روز و شب مهر تو میورزم و این راز نهان
کس ندانست به غیر از تو خدا میداند
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
نکشد ناز مسیح آن که تو جانش باشی
در عنان گیری عمر گذرانش باشی
یارب آن چشم که باشد که تو با این همه شرم
محرم راز نگههای نهانش باشی
تا ابد گرد سر باغ و بهاری گردم
که تو با این خط نوخیز خزانش باشی
گر درین باغ کهن سال بمانی صد سال
خواهم از حق که همان نخل جوانش باشی
با تو پیوند دل خویش چنان میخواهم
که تو پیوند گسل از دو جهانش باشی
گر مکافات غلط نیست خوشا عاشق تو
که تو فردای قیامت نگرانش باشی
با همهٔ کوتهی ای دست طمع چون باشد
که شبی دایره موی میانش باشی
قابل تیر وی ای دل چونهای کاش ز دور
چاشنی گیر صدائی ز کمانش باشی
زخم تیریست خوش از غمزه دل دار کز آن
غیر منت کشد اما تو نشانش باشی
محتشم دل به تو زین واسطه میبست که تو
تا ابد واسطهٔ امن و امانش باشی
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
در عنان گیری عمر گذرانش باشی
یارب آن چشم که باشد که تو با این همه شرم
محرم راز نگههای نهانش باشی
تا ابد گرد سر باغ و بهاری گردم
که تو با این خط نوخیز خزانش باشی
گر درین باغ کهن سال بمانی صد سال
خواهم از حق که همان نخل جوانش باشی
با تو پیوند دل خویش چنان میخواهم
که تو پیوند گسل از دو جهانش باشی
گر مکافات غلط نیست خوشا عاشق تو
که تو فردای قیامت نگرانش باشی
با همهٔ کوتهی ای دست طمع چون باشد
که شبی دایره موی میانش باشی
قابل تیر وی ای دل چونهای کاش ز دور
چاشنی گیر صدائی ز کمانش باشی
زخم تیریست خوش از غمزه دل دار کز آن
غیر منت کشد اما تو نشانش باشی
محتشم دل به تو زین واسطه میبست که تو
تا ابد واسطهٔ امن و امانش باشی
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
هزار بار به گرد سر نگاه تو گردم
ز انتظار شوم کشته تا نشان خدنگی
ز پر کرشمه نگههای گاه گاه تو گردم
بزن به تیغم و پیش از من هلاک گنه خود
به گردن دگران نه که من گواه تو گردم
به این امید که روزی شکاری خورم از تو
هزار سال بگرد شکارگاه تو گردم
به هم زدی ز سبک دستی کرشمهٔ جهانی
اسیر فتنهٔ حسن گران سپاه تو گردم
بکش مرا و میندیش از گنه که همان من
به روز حشر رعقوبت کش گناه تو گردم
مهی برآمد و برنامد این مراد که یکشب
به دیده کام ستان از رخ چو ماه تو گردم
مرا چه محتشم این بس ز باغ وصل که قانع
به نیم نکهتی از عنبرین گیاه تو گردم
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
هزار بار به گرد سر نگاه تو گردم
ز انتظار شوم کشته تا نشان خدنگی
ز پر کرشمه نگههای گاه گاه تو گردم
بزن به تیغم و پیش از من هلاک گنه خود
به گردن دگران نه که من گواه تو گردم
به این امید که روزی شکاری خورم از تو
هزار سال بگرد شکارگاه تو گردم
به هم زدی ز سبک دستی کرشمهٔ جهانی
اسیر فتنهٔ حسن گران سپاه تو گردم
بکش مرا و میندیش از گنه که همان من
به روز حشر رعقوبت کش گناه تو گردم
مهی برآمد و برنامد این مراد که یکشب
به دیده کام ستان از رخ چو ماه تو گردم
مرا چه محتشم این بس ز باغ وصل که قانع
به نیم نکهتی از عنبرین گیاه تو گردم
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
.
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم
#محتشم_کاشانی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
کمند عقل بگسستم ز نو دیوانه گردیدم
#محتشم_کاشانی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
.
صبح دم که عارض او بی نقاب بود
چیزی که در حساب نبود آفتاب بود🥰
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
صبح دم که عارض او بی نقاب بود
چیزی که در حساب نبود آفتاب بود🥰
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
خواهم از خَلق نهانت کنم اما چه کنم؟
که تو خورشیدی و اخفایِ تو نتوان کردن
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
که تو خورشیدی و اخفایِ تو نتوان کردن
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
.
گفتَم اِقرار به عِشق تو نمیکردم کاش
گفت اقرار چو کردی دِگر اِنکار مَکن ...
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
گفتَم اِقرار به عِشق تو نمیکردم کاش
گفت اقرار چو کردی دِگر اِنکار مَکن ...
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
.
یک صبح
ببام آی و ز رخ پرده برانداز
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
ای زینت
بالین رقیبان شده عمری
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
#محتشم_کاشانی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
یک صبح
ببام آی و ز رخ پرده برانداز
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
ای زینت
بالین رقیبان شده عمری
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
#محتشم_کاشانی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
.
یک صبح
ببام آی و ز رخ پرده برانداز
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
ای زینت
بالین رقیبان شده عمری
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
#محتشم_کاشانی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
یک صبح
ببام آی و ز رخ پرده برانداز
آوازه به عالم زن و خورشید برانداز
ای زینت
بالین رقیبان شده عمری
بر من که ز هم میگذرم یک نظر انداز
#محتشم_کاشانی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت
مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت
چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست
گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت
چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشت
نوید آمدنت گفت عنقریب و برفت
رقیب خواست که از پا درآردم او نیز
مرا نشاند به کام دل رقیب و برفت
نشست بر تنم از تاب تب عرق چندان
که دست شست ز درمان من طبیب و برفت
ز دست محتشم آن گل کشد دامن وصل
گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت....
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت
چو گفتمش که نصیبم دگر ز لعل تو نیست
گشود لب به تبسم که یا نصیب و برفت
چو گفتمش که مرا کی ز ذوق خواهد کشت
نوید آمدنت گفت عنقریب و برفت
رقیب خواست که از پا درآردم او نیز
مرا نشاند به کام دل رقیب و برفت
نشست بر تنم از تاب تب عرق چندان
که دست شست ز درمان من طبیب و برفت
ز دست محتشم آن گل کشد دامن وصل
گذاشت خواری هجران به عندلیب و برفت....
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
در آغوش خیالت جذبهای میخواهد این مخمور
که چون آید به خود دست خود اندر گردنت بیند
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
که چون آید به خود دست خود اندر گردنت بیند
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
خورشید در مقدمهی شب کُنَد طلوع
بعد از غروب، اگر ز جمالْ افکنی نقاب
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
بعد از غروب، اگر ز جمالْ افکنی نقاب
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
خورشید در مقدمهی شب کُنَد طلوع
بعد از غروب، اگر ز جمالْ افکنی نقاب
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
بعد از غروب، اگر ز جمالْ افکنی نقاب
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
آن قدر دغدغه از خوی تو دارم که مپرس
چون ره کوی تو پرسم دلم از بیم تپد
آن قدر ذوق سر کوی تو دارم که مپرس
سر به زانوی خیال تو هلالی شدهام
آن قدر میل به ابروی تو دارم که مپرس
از خم موی توام رشتهٔ جان میگسلد
آن قدر تاب ز گیسوی تو دارم که مپرس
صدره از هوش روم چون رسد از کوی تو باد
آن قدر بیخودی از بوی تو دارم که مپرس
جانم از شوق رخت دیر برون میآید
انفعال آن قدر از روی تو دارم که مپرس
محتشم تا شده خرم دلت از پهلوی یار
آن قدر ذوق ز پهلوی تو دارم که مپرس
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
آن قدر دغدغه از خوی تو دارم که مپرس
چون ره کوی تو پرسم دلم از بیم تپد
آن قدر ذوق سر کوی تو دارم که مپرس
سر به زانوی خیال تو هلالی شدهام
آن قدر میل به ابروی تو دارم که مپرس
از خم موی توام رشتهٔ جان میگسلد
آن قدر تاب ز گیسوی تو دارم که مپرس
صدره از هوش روم چون رسد از کوی تو باد
آن قدر بیخودی از بوی تو دارم که مپرس
جانم از شوق رخت دیر برون میآید
انفعال آن قدر از روی تو دارم که مپرس
محتشم تا شده خرم دلت از پهلوی یار
آن قدر ذوق ز پهلوی تو دارم که مپرس
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
بهتر است از هرچه دهقان در چمن میپرورد
آن چہ آن نازکــــ بـدڹ در پیـرهن میپرورد
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
آن چہ آن نازکــــ بـدڹ در پیـرهن میپرورد
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس
آن قدر دغدغه از خوی تو دارم که مپرس
چون ره کوی تو پرسم دلم از بیم تپد
آن قدر ذوق سر کوی تو دارم که مپرس
سر به زانوی خیال تو هلالی شدهام
آن قدر میل به ابروی تو دارم که مپرس
از خم موی توام رشتهٔ جان میگسلد
آن قدر تاب ز گیسوی تو دارم که مپرس
صدره از هوش روم چون رسد از کوی تو باد
آن قدر بیخودی از بوی تو دارم که مپرس
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
آن قدر دغدغه از خوی تو دارم که مپرس
چون ره کوی تو پرسم دلم از بیم تپد
آن قدر ذوق سر کوی تو دارم که مپرس
سر به زانوی خیال تو هلالی شدهام
آن قدر میل به ابروی تو دارم که مپرس
از خم موی توام رشتهٔ جان میگسلد
آن قدر تاب ز گیسوی تو دارم که مپرس
صدره از هوش روم چون رسد از کوی تو باد
آن قدر بیخودی از بوی تو دارم که مپرس
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
▪️
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد
خستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد
خستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
ای ماه چارده ز جمال تو در حجاب
حیران آفتاب رخت چشم آفتاب
شیدائی خرامش قد تو سرو باغ
سودائی سلاسل موی تو مشگناب
خورشید در مقدمهٔ شب کند طلوع
بعد از غروب اگر ز جمال افکنی نقاب
ماه نو از نهایت تعظیم گشته است
بر آسمان نگون که ببوسد تو را رکاب
رضوان اگر شود به سکان تو مختلط
از اختلاط حور بهشتی کشد عذاب
از بهر گردن سگ زرین قلادهات
حور آورد ز گیسوی خود عنبرین طناب
از ترک چشمت آرزوی کاینات را
در هر نگه هزار سوالی است بیجواب
بیدار از انفعال نگردند تا ابد
حور وپری جمال تو بیند اگر به خواب
ای زیر مشق سر خط حسن تو آفتاب
در مشق مد کشیدن زلف تو مشگناب
بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن
نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
حیران آفتاب رخت چشم آفتاب
شیدائی خرامش قد تو سرو باغ
سودائی سلاسل موی تو مشگناب
خورشید در مقدمهٔ شب کند طلوع
بعد از غروب اگر ز جمال افکنی نقاب
ماه نو از نهایت تعظیم گشته است
بر آسمان نگون که ببوسد تو را رکاب
رضوان اگر شود به سکان تو مختلط
از اختلاط حور بهشتی کشد عذاب
از بهر گردن سگ زرین قلادهات
حور آورد ز گیسوی خود عنبرین طناب
از ترک چشمت آرزوی کاینات را
در هر نگه هزار سوالی است بیجواب
بیدار از انفعال نگردند تا ابد
حور وپری جمال تو بیند اگر به خواب
ای زیر مشق سر خط حسن تو آفتاب
در مشق مد کشیدن زلف تو مشگناب
بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن
نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب
#محتشم_کاشانی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima
اگر حبیب تویی،
مشکلی ندارد عشق
اگر طبیب تویی،
دَرد هم دَوا دارد ...
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima
مشکلی ندارد عشق
اگر طبیب تویی،
دَرد هم دَوا دارد ...
#محتشم_کاشانی
@asheghanehaye_fatima