عاشقانه های فاطیما
819 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که پوستت:
                            - ابریشم سپید تراوا -
نیلوفرینه می شود از نیش بوسه ها
 احساس می کنم،
 بازرگان عطر و پرند و نورم
 در جاده های خرم ابریشم.

#فرخ_تمیمی
شب بخیر جان جانانم
@asheghanehaye_fatima



انگشتان کشیده ی تو :
 -این معلمان مهر آموز-
تولدی را در من آغاز می‌کنند
 من ابدیت را زمزمه می‌کنم
 و بر کوهی بلند می‌خوانم:
 ای معلمان، برمن کتابی را بگشایید
 که از ابدیت عشق سخن می‌گوید و در کوه‌ها
 اشتیاق پاسخ را ببار می‌نشاند



#فرخ_تمیمی
#خسته_از_بیرنگی_تکرار
@asheghanehaye_fatima

پیراهنِ بلند بپوش،
تا باغ‌های یاس نسوزد
از هُرم آفتاب

#فرخ_تمیمی
#عزیز_روزهام
@asheghanehaye_fatima



نفخه ای  اگر بدمد
در شیپوری سخت رسا
که استخوانم بر استخوان بایستد
به مدد مفصل ها
از شرم نگاه تو وام می گیرم
به شفاعت عشقی
 که در چشم شهرتاشان تو ،
به گناه آلوده بود
شفیع من کوهی است 
که بر عدالت خود می ایستد
میان جماعتی که دست بوسی را
خمیده زاده اند

#فرخ_تمیمی
من
شب را به تیغ صبح بریدم
و روز را
در قابی از طلا
آویختم به روزن تقویم زندگی.

#فرخ_تمیمی

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



سالی گذشته است
زان ماجری که عشق من و او از آن شکفت
زان شام ها که شعر فریبای  من شنید 
در آن شب امید 
چشمان او به سبزی  مرداب سبز بود 
در گوش من ترانه نیزار می سرود
آغوش مهر او 
گرمای بیکرانه ظهر کویر داشت 
زان ماجرای تلخ
سالی گذشته است
با آنکه داستان من و او کهن شده است 
با آنکه دوستدار شکارم ، ولی هنوز
هرگاه بر کرانه  مرداب می رسم 
با تیر سینه سوز
مرغابیان وحشی آن را نمی زنم 

در آن شب امید
چشمان او به سبزی مرداب سبز بود



#فرخ_تمیمی
@asheghanehaye_fatima


من
شب را به تیغ صبح بریدم
و روز را
در قابی از طلا
آویختم به روزن تقویم زندگی.

#فرخ_تمیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به سر انگشت تو می‌اندیشم ، وقتی
باغ ها  را به تماشای  شکوه آتش ، می‌خوانَد
و سرانگشت تو
ابهام اشارت را
می‌شکوفاند
آن دم که ، به سنگ
حشمت خواندن و گفتن می‌آموزد.
 
چشم من می‌شنود
غنچه‌هایی که بر این پرده ، شکوفایی  را ، می‌خوانَد
می‌توانی تو
و من می‌دانم
با سرانگشت ظریف
آنچه در من جاری است:
- خون آهنگین را -
بنوازی با عشق .
 
می‌توانی تو
و من می‌دانم
می‌توانی که به من دوستی دستت را هدیه کنی.
 
#فرخ_تمیمی


@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima

 تا از عشق  و دوستی
  ماند  اماره یی
 در صمغ  این صنوبر  گریان
 پروانه  اشک و بوسه یی بنشان
  شاید  آیندگان  را نشانی  باشد
 در سنگواره یی

#فرخ_تمیمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که پوستت:
ابریشم سپید تراوا
نیلوفرینه می شود از نیش بوسه ها
 احساس می کنم،
 بازرگان عطر و پرند و نورم
 در جاده های خرم ابریشم.




#فرخ_تمیمی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima
🍂
به سر انگشت تو می‌اندیشم، وقتی
باغ‌ها را به تماشای شکوه آتش می‌خوانَد
و سرانگشت تو
ابهام اشارت را
می‌شکوفاند
آن‌دم که به سنگ
حشمت خواندن و گفتن می‌آموزد.

چشم من می‌شنود
غنچه‌هایی که بر این پرده، شکوفایی را، می‌خوانَد
می‌توانی تو و من می‌دانم
با سرانگشت ظریف
آن‌چه در من جاری است:
– خون آهنگین را –
بنوازی با عشق.

می‌توانی تو و من می‌دانم
می‌توانی که به من دوستی دست‌ات را هدیه کنی.



#فرخ_تمیمی | ۱۳۱۲ نیشابور - ۱۳۸۱ تهران |

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



پنج بوسه برای پنج سر انگشت تو.
می‌میرم این درنگ را
از انگشتان‌ات بوسه‌ی سرخ فرو می‌چکد
و تو چون موسا
از دریا خواهی گذشت
تهی پای و برهنه بازو
تدبیر می‌جویم
و این کلاف
بر دیوار اتاق‌ام
تندیسی از
«مبادا»ست.
تو را می‌جویم، چونین معجزه‌ی دستان‌ات
به بارگاه‌ات
که مرا بار ده
که هیچ چیز چیزی به زیبایی تو نیست
و زیبایی تو، هیچ چیز را نمی‌ماند.
مرا بخوان
به تبرّک معجزه‌ات


#فرخ_تمیمی | ۱۳۱۲ نیشابور - ۱۳۸۱ تهران |
@asheghanehaye_fatima
.



پنج بوسه برای پنج سر انگشت تو.
می‌میرم این درنگ را
از انگشتان‌ات بوسه‌ی سرخ فرو می‌چکد
و تو چون موسا
از دریا خواهی گذشت
تهی پای و برهنه بازو
تدبیر می‌جویم
و این کلاف
بر دیوار اتاق‌ام
تندیسی از
«مبادا»ست.
تو را می‌جویم، چونین معجزه‌ی دستان‌ات
به بارگاه‌ات
که مرا بار ده
که هیچ چیزی به زیبایی تو نیست
و زیبایی تو، هیچ چیز را نمی‌ماند.
مرا بخوان
به تبرّک معجزه‌ات



#فرخ_تمیمی
#شما_فرستادید
اگر من نبودم
به کدام آه ،
خَم می شدی
وَ اگر تُو نبودی
کدام نوازش ،
سَراَنگشتانم را
اشارت می آموخت

نظاره کن
شعرِ گیاه را ؛
سبزینه ،
هستی است

مرا
به خورشیدِ چشمانت
متصاعد شُو
در آوند‌هات ،
که در ارتفاع
چیزی تشنه است !


#فرخ_تمیمی
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
از قلب من که دشت بزرگیست
دشتی برای زیستن باغ های مهر
غم با تمام تیرگیش کوچ می کند

در نور پاک صبح
اندام من ، ز خواب گران می شود تهی
در دستهای من
گویی توان گمشده یی یافت می شود .
از قلب من که دشت بزرگیست
دشتی برای زیستن باغ های مهر
اینک گیاه دوستی جاودانه ای
سر می کشد ز نور توان بخش آفتاب .
آوند این گیاه پر از خون آشتی است

من این گیاه را
تا بارور شود ،
با نو گیاه دوستی دستهای تو ،
پیوند می زنم

#فرخ_تمیمی

@asheghanehaye_fatima
بخوان به نام عشق
از گفته‌ها
تنها کلام توست که می‌ماند.
ازین پنجره
شامگاه را پیشباز می‌کنم.
می‌گفتی :
« لالایی بلند مژگانت را دوباره خواهم شنید »
آغاز کن
که شبی به بلندی انتظار یافته‌ام





#فرخ_تمیمی

@asheghanehaye_fatima
در نور پاک صبح
اندام من ، ز خواب گران می شود تهی
در دستهای من
گویی توان گمشده یی یافت می شود
از قلب من که دشت بزرگیست
دشتی برای زیستن باغ های مهر
اینک گیاه دوستی جاودانه ای
سر می کشد ز نور توان بخش آفتاب
آوند این گیاه پر از خون آشتی است

من این گیاه را
تا بارور شود
با نوگیاه دوستی دستهای تو
پیوند می زنم

#فرخ_تمیمی


@asheghanehaye_fatima
پنج بوسه برای پنج سر انگشت تو.
می‌میرم این درنگ را
از انگشتان‌ات بوسه‌ی سرخ فرو می‌چکد
و تو چون موسا
از دریا خواهی گذشت
تهی پای و برهنه بازو
تدبیر می‌جویم
و این کلاف
بر دیوار اتاق‌ام
تندیسی از
«مبادا»ست.
تو را می‌جویم، چونین معجزه‌ی دستان‌ات
به بارگاه‌ات
که مرا بار ده
که هیچ چیز چیزی به زیبایی تو نیست
و زیبایی تو، هیچ چیز را نمی‌ماند.
مرا بخوان
به تبرّک معجزه‌ات

🖌 #فرخ_تمیمی
#شما_فرستادید


@asheghanehaye_fatima
ای سرزمین پاک 

با اولین شکوفه‌ی هر سال،
در دشت چشم‌های تو،

بیدار می‌شود: باغ پر از شکوفه‌ی اندیشه‌های من .

در دشت چشم‌های تو - این دشت‌های سبز -
هر باغ شعر من 
پیغام بخش جلوه‌ی روزان بهتریست .
هر غنچه،
هر شکوفه،
هر ساقه‌ی جوان،
دنیای دیگریست .

ای سرزمین پاک 
من با پرندگان خوش آوای باغ شعر 
در دشت چشم‌های تو ، سرشار هستی‌ام .
من با امید روشن این باغ پرسرود 
در خویش زنده‌ام .
دشت جوان چشم تو ، سبز و شکفته باد .

 

#فرخ_تمیمی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima
تو
از شکوه خیمه‌ی لیلا می‌آیی
تا در حریق واحه‌ی عاشق
گامی به درد بسپاری.

بر خارها رطوبت پای برهنه‌ات
از برکه‌های بادیه پیغام می‌برد .
زنگ کدام قافله در بانگ پای توست
کاین بی‌شکیب
درد سیاه را
هم‌چون حضور دوست
در استخوان خسته‌ی خود،بار می‌دهد.

تکرار کن
تکرار کن مرا
تا شعر من رها شود از تنگنای نای.
آوای تو بشارت آزادی‌ست
و
لالایی بلند مژگانت
پلک مرا
تا بی گزند رخوت شبگیر می‌برد

تا
فصل بزرگ دیدن و ماندن
از مشرق حضور تو برتابد
تکرار می‌کنم:
نام تو را.

تو
از شکوه خیمه‌ی لیلا می‌آیی،
بانوی من شکوه غریبت شکفته باد!


#فرخ_تمیمی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima