@asheghanehaye_fatima
برایم بنویس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
برایم بنویس، چطوری میخوابی؟ جایت نرم است؟
برایم بنویس، چه شکلی شدهای؟ هنوز مثلِ آن وقتها هستی؟
برایم بنویس، چه کم داری، بازوان مرا؟
برایم بنویس، حالت چطور است، خوش میگذرد؟
برایم بنویس، آنها چه میکنند، دلیریات پابرجاست؟
برایم بنویس، چه میکنی، کارت خوب است؟
برایم بنویس، به چه فکر میکنی، به من؟
بدیهی است فقط من از تو میپرسم
و جواب را میشنوم که از دهان و دستت میافتد.
اگر خسته باشی، نمیتوانم باری از دوشت بردارم
اگر گرسنه باشی، چیزی ندارم که بخوری
و چنین است که انگار بیرون از این جهانم، طوری که انگار فراموشت کردهام.
#برتولت_برشت
هرگز، مگو هرگز
@asheghanehaye_fatima
برایم بنویس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
برایم بنویس، چطوری میخوابی؟ جایت نرم است؟
برایم بنویس، چه شکلی شدهای؟ هنوز مثلِ آن وقتها هستی؟
برایم بنویس، چه کم داری، بازوان مرا؟
برایم بنویس، حالت چطور است، خوش میگذرد؟
برایم بنویس، آنها چه میکنند، دلیریات پابرجاست؟
برایم بنویس، چه میکنی، کارت خوب است؟
برایم بنویس، به چه فکر میکنی، به من؟
بدیهی است فقط من از تو میپرسم
و جواب را میشنوم که از دهان و دستت میافتد.
اگر خسته باشی، نمیتوانم باری از دوشت بردارم
اگر گرسنه باشی، چیزی ندارم که بخوری
و چنین است که انگار بیرون از این جهانم، طوری که انگار فراموشت کردهام.
#برتولت_برشت
هرگز، مگو هرگز
چه لذتی دارد آغاز !
دمیدنِ سحر !
اولین چمن
وقتی که رنگ سبز
تقریباً از یاد رفته است.
وای، اولین صفحه ی کتاب دلخواه ات! غافل گیری !
آهسته بخوان
بخش ناخوانده اش
خیلی زود باریک خواهد شد !
و نخستین مشتِ آب
بر چهره ی رنگ پریده.
پیراهن پاکیزه ی خنک.
آغاز عشق.
نگاهِ اغواگر.
وای! آغازِ کار.
ریختن روغن در ماشین سرد
نخستین تکان دست
و نخستین غرش و جهش موتور!
و نخستین پُک سیگار
که ریه ها را پر می کند.
آه! یک فکر تازه!
#برتولت_برشت
@asheghanehaye_fatima
دمیدنِ سحر !
اولین چمن
وقتی که رنگ سبز
تقریباً از یاد رفته است.
وای، اولین صفحه ی کتاب دلخواه ات! غافل گیری !
آهسته بخوان
بخش ناخوانده اش
خیلی زود باریک خواهد شد !
و نخستین مشتِ آب
بر چهره ی رنگ پریده.
پیراهن پاکیزه ی خنک.
آغاز عشق.
نگاهِ اغواگر.
وای! آغازِ کار.
ریختن روغن در ماشین سرد
نخستین تکان دست
و نخستین غرش و جهش موتور!
و نخستین پُک سیگار
که ریه ها را پر می کند.
آه! یک فکر تازه!
#برتولت_برشت
@asheghanehaye_fatima
"ژنرال"
ژنرال،
تانکت قویترین خودروست
جنگلی را فرومیاندازد و
هزاراننفر را له و لوَرده میکند
اما یک عیب دارد:
نیاز به راننده دارد.
ژنرال،
بمبافکنت قوی است
ار توفان سریعتر پرواز میکند و
از یک فیل بیشتر بار میکشد
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد.
ژنرال،
از آدمها استفادههای زیادی
میشود کرد،
او میتواند پرواز کند و
میتواند بکشد.
اما یک عیب هم دارد:
میتواند بیندیشد.
برتولت برشت - شاعر آلمانی
برگردان: علی عبداللهی
کتاب: برشت، برشت شاعر
نشر: کولهپشتی
#برتولت_برشت
#برشت
#علی_عبداللهی
@asheghanehaye_fatima
ژنرال،
تانکت قویترین خودروست
جنگلی را فرومیاندازد و
هزاراننفر را له و لوَرده میکند
اما یک عیب دارد:
نیاز به راننده دارد.
ژنرال،
بمبافکنت قوی است
ار توفان سریعتر پرواز میکند و
از یک فیل بیشتر بار میکشد
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد.
ژنرال،
از آدمها استفادههای زیادی
میشود کرد،
او میتواند پرواز کند و
میتواند بکشد.
اما یک عیب هم دارد:
میتواند بیندیشد.
برتولت برشت - شاعر آلمانی
برگردان: علی عبداللهی
کتاب: برشت، برشت شاعر
نشر: کولهپشتی
#برتولت_برشت
#برشت
#علی_عبداللهی
@asheghanehaye_fatima
به چه کارمان میآید عشق؟
عشق را با ما چه کار؟
چه کمکی؟
به عشق رساندهایم ما؟
در برابر بیکاری
در برابر هیتلر
در برابر جنگ اخیر
یا دیروز و امروز
در برابر هراسهای نو به نو
و باران بمبها؟
از ما چه کمکی برمیآید
برابر همهی آنچه
ویراناش میکند؟
هیچ:
ما به عشق خیانت کردهایم.
#برتولت_برشت
برگردان: #علی_عبداللهی
@asheghanehaye_fatima
عشق را با ما چه کار؟
چه کمکی؟
به عشق رساندهایم ما؟
در برابر بیکاری
در برابر هیتلر
در برابر جنگ اخیر
یا دیروز و امروز
در برابر هراسهای نو به نو
و باران بمبها؟
از ما چه کمکی برمیآید
برابر همهی آنچه
ویراناش میکند؟
هیچ:
ما به عشق خیانت کردهایم.
#برتولت_برشت
برگردان: #علی_عبداللهی
@asheghanehaye_fatima
Forwarded from اتچ بات
▫️
آهای آیندگان ،
شما که از دل توفانی بیرون میجهید
که ما را بلعیده است .
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید
یادتان باشد که از زمانه
سخت ما هم چیزی بگویید.
به یاد آورید که ما بیش از
کفشهامان کشور عوض کردیم
و میدانهای جنگ طبقاتی را
با یأس پشت سر گذاشتیم ،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود .
این را خوب میدانیم :
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل میکند .
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن میکند .
آخ، ما که خواستیم زمین را
برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما با رأفت داوری کنید .
#برتولت_برشت
@asheghanehaye_fatima
آهای آیندگان ،
شما که از دل توفانی بیرون میجهید
که ما را بلعیده است .
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید
یادتان باشد که از زمانه
سخت ما هم چیزی بگویید.
به یاد آورید که ما بیش از
کفشهامان کشور عوض کردیم
و میدانهای جنگ طبقاتی را
با یأس پشت سر گذاشتیم ،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود .
این را خوب میدانیم :
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل میکند .
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن میکند .
آخ، ما که خواستیم زمین را
برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما با رأفت داوری کنید .
#برتولت_برشت
@asheghanehaye_fatima
Telegram
attach 📎
راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی میكنم
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،
و آنكه میخندد، هنوز خبر هولناك را نشنيده است.
اين چه زمانه ايست كه
حرف زدن از درختان عين جنايت است
وقتی از اين همه تباهی چيزی نگفته باشيم!
كسی كه آرام به راه خود میرود گناهكار است
زيرا دوستانی كه در تنگنا هستند
ديگر به او دسترس ندارند.
اين درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور كنيد: اين تنها از روی تصادف است
هيچ قرار نيست از كاری كه میكنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت كند، كارم ساخته است.
به من میگويند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور میتوان خورد و نوشيد
وقتی خوراكم را از چنگ گرسنهای بيرون كشيدهام
و به جام آبم تشنهای مستحقتر است.
اما باز هم میخورم و مینوشم
من هم دلم میخواهد كه خردمند باشم
در كتابهای قديمی، آدمِ خردمند را چنين تعريف كردهاند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و اين عمر كوتاه را بیوحشت سپری كردن،
بدی را با نيكی پاسخ دادن،
آرزوها را يكايك به نسيان سپردن،
اين است خردمندی.
اما اين كارها بر نمیآيد از من.
راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی میكنم.
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی كه گرسنگی بيداد میكرد.
در زمان شورش به ميان مردم آمدم
و به همراهشان فرياد زدم.
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
خوراكم را ميان معركهها خوردم
خوابم را كنار قاتلها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبيعت دل ندادم
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
در روزگار من، همه راهها به مرداب ختم میشدند
زبانم مرا به جلادان لو میداد
زورم زياد نبود، اما اميد داشتم
كه برای زمامداران دردسر فراهم كنم!
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
توش و توان ما زياد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور ديده میشد اما
من آن را در دسترس نمیديدم.
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
آهای آيندگان، شما كه از دل توفانی بيرون میجهيد
كه ما را بلعيده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنيد
يادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چيزی بگوييد.
به ياد آوريد كه ما بيش از كفشهامان كشور عوض كرديم.
و نوميدانه ميدانهای جنگ را پشت سر گذاشتيم،
آنجا كه ستم بود و اعتراضی نبود.
اين را خوب میدانيم:
حتی نفرت از حقارت نيز
آدم را سنگدل میكند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن میكند.
آخ، ما كه خواستيم زمين را برای مهربانی مهيا كنيم
خود نتوانستيم مهربان باشيم.
اما شما وقتی به روزی رسيديد
كه انسان ياور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری كنيد!
#برتولت_برشت
#شاعر_آلمان
ترجمه:
#علی_امینی_نجفی
@asheghanehaye_fatima
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،
و آنكه میخندد، هنوز خبر هولناك را نشنيده است.
اين چه زمانه ايست كه
حرف زدن از درختان عين جنايت است
وقتی از اين همه تباهی چيزی نگفته باشيم!
كسی كه آرام به راه خود میرود گناهكار است
زيرا دوستانی كه در تنگنا هستند
ديگر به او دسترس ندارند.
اين درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور كنيد: اين تنها از روی تصادف است
هيچ قرار نيست از كاری كه میكنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت كند، كارم ساخته است.
به من میگويند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور میتوان خورد و نوشيد
وقتی خوراكم را از چنگ گرسنهای بيرون كشيدهام
و به جام آبم تشنهای مستحقتر است.
اما باز هم میخورم و مینوشم
من هم دلم میخواهد كه خردمند باشم
در كتابهای قديمی، آدمِ خردمند را چنين تعريف كردهاند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و اين عمر كوتاه را بیوحشت سپری كردن،
بدی را با نيكی پاسخ دادن،
آرزوها را يكايك به نسيان سپردن،
اين است خردمندی.
اما اين كارها بر نمیآيد از من.
راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی میكنم.
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی كه گرسنگی بيداد میكرد.
در زمان شورش به ميان مردم آمدم
و به همراهشان فرياد زدم.
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
خوراكم را ميان معركهها خوردم
خوابم را كنار قاتلها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبيعت دل ندادم
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
در روزگار من، همه راهها به مرداب ختم میشدند
زبانم مرا به جلادان لو میداد
زورم زياد نبود، اما اميد داشتم
كه برای زمامداران دردسر فراهم كنم!
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
توش و توان ما زياد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور ديده میشد اما
من آن را در دسترس نمیديدم.
عمری كه مرا داده شده بود
بر زمين چنين گذشت.
آهای آيندگان، شما كه از دل توفانی بيرون میجهيد
كه ما را بلعيده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنيد
يادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چيزی بگوييد.
به ياد آوريد كه ما بيش از كفشهامان كشور عوض كرديم.
و نوميدانه ميدانهای جنگ را پشت سر گذاشتيم،
آنجا كه ستم بود و اعتراضی نبود.
اين را خوب میدانيم:
حتی نفرت از حقارت نيز
آدم را سنگدل میكند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن میكند.
آخ، ما كه خواستيم زمين را برای مهربانی مهيا كنيم
خود نتوانستيم مهربان باشيم.
اما شما وقتی به روزی رسيديد
كه انسان ياور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری كنيد!
#برتولت_برشت
#شاعر_آلمان
ترجمه:
#علی_امینی_نجفی
@asheghanehaye_fatima
نیکی را چه سود
هنگامی که نیکان، در جا سرکوب میشوند،
و هم آنان که دوستدار نیکانند؟
آزادی را چه سود
هنگامی که آزادگان، باید میان اسیران زندگی کنند؟
خرد را چه سود
هنگامی که جاهل، نانی به چنگ میآورد،
که همگان را بدان نیاز است؟
به جای خود نیک بودن، بکوشید
چنان سامانی دهید، که نفس نیکی ممکن شود
یا بهتر بگویم
دیگر به آن نیازی نباشد.
به جای خود آزاد بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید، که همگان آزاد باشند
و به عشق ورزی به آزادی نیز
نیازی نباشد.
به جای خود خردمند بودن، بکوشید
چنان سامانی دهید، که نابخردی
برای همه و هرکس
سودایی شود بیسود.
• #برتولت_برشت
• ترجمه از بهروز مشیری
@asheghanehaye_fatima
هنگامی که نیکان، در جا سرکوب میشوند،
و هم آنان که دوستدار نیکانند؟
آزادی را چه سود
هنگامی که آزادگان، باید میان اسیران زندگی کنند؟
خرد را چه سود
هنگامی که جاهل، نانی به چنگ میآورد،
که همگان را بدان نیاز است؟
به جای خود نیک بودن، بکوشید
چنان سامانی دهید، که نفس نیکی ممکن شود
یا بهتر بگویم
دیگر به آن نیازی نباشد.
به جای خود آزاد بودن بکوشید
چنان سامانی بدهید، که همگان آزاد باشند
و به عشق ورزی به آزادی نیز
نیازی نباشد.
به جای خود خردمند بودن، بکوشید
چنان سامانی دهید، که نابخردی
برای همه و هرکس
سودایی شود بیسود.
• #برتولت_برشت
• ترجمه از بهروز مشیری
@asheghanehaye_fatima
میخواهم با کسی بروم
که دوستش میدارم
نمیخواهم هزینهی این همراه شدن را
حسابوکتاب کنم
یا اینکه به خوبی و بدیاش فکر کنم
حتا نمیخواهم بدانم دوستم دارد یا نه
فقط میخواهم با آن کسی بروم
که دوستش دارم...
#برتولت_برشت
برگردان: #بهنود_فرازمند
@asheghanehaye_fatima
که دوستش میدارم
نمیخواهم هزینهی این همراه شدن را
حسابوکتاب کنم
یا اینکه به خوبی و بدیاش فکر کنم
حتا نمیخواهم بدانم دوستم دارد یا نه
فقط میخواهم با آن کسی بروم
که دوستش دارم...
#برتولت_برشت
برگردان: #بهنود_فرازمند
@asheghanehaye_fatima