@asheghanehaye_fatima
به سرم می زند امشب بروم
چمدان بربندم
تک و تنها
بی خیالِ هوس و بوسه و عشق
بروم دورترین نقطه شهر
دور شوَم از تو و از عطر تنت
دور ریزم همه ی آنچه که در دل دارم
خالی از دغدغه ی سیب و بهشت و شیطان
بروم دورترین نقطه ی دنیای بزرگ
یک دل سیر به ..
من چه می گویم باز
یک دل سیر به تو فکر کنم؟
باز هم تیله چشمان سیاهت
بشود ماه و بیفتد عکسش
در دلِ آبیِ احساس و دلم تنگ شود
تنگ آغوش پر از گندم تو
تنگ آن داغی لبهای کویر لوتَت
تنگ آن خنده شیرین شکرنوش قشنگ
ای وای کجا بی تو روم؟!
بخدا بی تو مرا نیست منی
هر چه هست
در پس افکار جنون آمیزم ،
نقشی از صورت توست
من کجا بی تو روم؟!
کاش می شد که بخوابم آرام
تا که آزاد شوم از تو ولی
پشت پلکم باز هم
من تو را می بینم
به گمانم که تو خونی ، جسمی
که تو روحی ، خوابی
که به هرجا که روم
با من و در جانی ...
#بیتا_هراتیان
#عزیز_روزهام❤️
به سرم می زند امشب بروم
چمدان بربندم
تک و تنها
بی خیالِ هوس و بوسه و عشق
بروم دورترین نقطه شهر
دور شوَم از تو و از عطر تنت
دور ریزم همه ی آنچه که در دل دارم
خالی از دغدغه ی سیب و بهشت و شیطان
بروم دورترین نقطه ی دنیای بزرگ
یک دل سیر به ..
من چه می گویم باز
یک دل سیر به تو فکر کنم؟
باز هم تیله چشمان سیاهت
بشود ماه و بیفتد عکسش
در دلِ آبیِ احساس و دلم تنگ شود
تنگ آغوش پر از گندم تو
تنگ آن داغی لبهای کویر لوتَت
تنگ آن خنده شیرین شکرنوش قشنگ
ای وای کجا بی تو روم؟!
بخدا بی تو مرا نیست منی
هر چه هست
در پس افکار جنون آمیزم ،
نقشی از صورت توست
من کجا بی تو روم؟!
کاش می شد که بخوابم آرام
تا که آزاد شوم از تو ولی
پشت پلکم باز هم
من تو را می بینم
به گمانم که تو خونی ، جسمی
که تو روحی ، خوابی
که به هرجا که روم
با من و در جانی ...
#بیتا_هراتیان
#عزیز_روزهام❤️
@asheghanehaye_fatima🌸
ما هم یک روز میخندیدیم
از ته دل،
جوری که انعکاسش ریزش بهمن های دلمان بود!
میخندیدیم وسط یخبندان و لرزهای زمستان،
دلمان گرم نفسهای هم بود...
توی سینه هایمان آتشفشان بود و گدازه هایش از گوشه لبهایمان بیرون میزد،
بوسه میشد و مینشست روی گونه های دلبر جانمان!!
ما هم روزی برای خودمان کسی بودیم
زمستانی داشتیم قشنگ،
آدمک میساختیم عاشقانه
بی هراس از آب شدنش...
اخ که ما هم روزی دلی داشتیم
گرمِ گرم..
بی شال و کلاه
وآتش و روانداز
زمستانمان میگذشت و یک دل سیر کنار یار جانمان میلرزیدیم،
به شوق آغوش و بوسه، سرما میخوردیم و تب می کردیم!!
ما هم روزگاری مثلِ حالای شما
از آمدن برف ذوق می کردیم
و به دل کوچه می زدیم...
یار که رفت
برف هم رفت
ادمک دماغ هویجی چشم دکمه ای هم رفت
آب شد بیچاره!!
دلِ گرم رفت
ذوق و اغوش و بوسه رفت!!
هرچه داشتیم ونداشتیم رفت
فقط زمستان ماند و یک پنجرهِ
همیشه یخ بسته...
#بیتا_هراتیان
#شما_فرستادید
#امید
ما هم یک روز میخندیدیم
از ته دل،
جوری که انعکاسش ریزش بهمن های دلمان بود!
میخندیدیم وسط یخبندان و لرزهای زمستان،
دلمان گرم نفسهای هم بود...
توی سینه هایمان آتشفشان بود و گدازه هایش از گوشه لبهایمان بیرون میزد،
بوسه میشد و مینشست روی گونه های دلبر جانمان!!
ما هم روزی برای خودمان کسی بودیم
زمستانی داشتیم قشنگ،
آدمک میساختیم عاشقانه
بی هراس از آب شدنش...
اخ که ما هم روزی دلی داشتیم
گرمِ گرم..
بی شال و کلاه
وآتش و روانداز
زمستانمان میگذشت و یک دل سیر کنار یار جانمان میلرزیدیم،
به شوق آغوش و بوسه، سرما میخوردیم و تب می کردیم!!
ما هم روزگاری مثلِ حالای شما
از آمدن برف ذوق می کردیم
و به دل کوچه می زدیم...
یار که رفت
برف هم رفت
ادمک دماغ هویجی چشم دکمه ای هم رفت
آب شد بیچاره!!
دلِ گرم رفت
ذوق و اغوش و بوسه رفت!!
هرچه داشتیم ونداشتیم رفت
فقط زمستان ماند و یک پنجرهِ
همیشه یخ بسته...
#بیتا_هراتیان
#شما_فرستادید
#امید