عاشقانه های فاطیما
818 subscribers
21.2K photos
6.5K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
هزار سال است که دوستت می‌دارم!
من، چونان تو،
از نخستین گزش، به عشق ایمان نمی‌آورم،
اما می‌دانم که ما پیش‌تر،
یکدیگر را دیدار کرده‌ایم،
به روزگاران، در میان افسانه‌ای راستین.
و ما دو چهره، یکدیگر را در آغوش فشردیم،
بر گستره‌ی آب‌های ابدی.
سایه‌ات، پیوسته، به سایه‌ی من می‌پیوندد
در گذر روزگاران
در میان آینه‌های ازلی و مرموز عشق
من همواره از تو سرشارم،
در خلوت قرن‌های پیاپی…
آن‌جا مردی است کولی،
که چراغدان‌های اشتیاق را می‌افروزد،
و با سازش می‌خواند:
اشعاری را
که بر اوراق بادها می‌نویسی،
برای من.
آن‌جا زنی است کولی،
که در بیشه‌های اعصار
گم شده است،
و ریزه‌های نان خاطرات آینده‌اش را با تو،
پی می‌گیرد،
تا گذرگاهِ کُمایِ روحی را
گم نکند.

#غاده_السمان


@asheghanehaye_fatima
آه...
صدایت صدایت !
سراسر حسرت‌ست ؛
مثل هم‌آغوشی
معلق می‌دارد مرا ؛
میان پریشانی و جنون ،
بر دیواره‌های قلعه‌ی شب...
در حالی‌که ،
درد می‌کشم از عذاب زندگی ،
دلتنگ توام
در حالی‌که ،
درد می‌کشم از عذاب زندگی ،
بیشتر دوستت دارم....!

#غاده_السمان

@asheghanehaye_fatima
آن‌گاه كه در گذشتم!
از من مركب بساز
و با من سطر به سطر آفرینش‌هایت را بنویس
تا طعمِ جاودانگی را
درونِ حروف‌ات دریابم
و
این‌بار از نو تا ابد
زنده بمانم

شاعر: #غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]

برگردان: #عبدالحسین_فرزاد
@asheghanehaye_fatima
گواهی می‌دهم
به گنجشک‌هایی که
از چشم‌های تو
تا قلب من پرواز می‌کنند!
گواهی می‌دهم که من
یک‌بار عاشقت شدم
و هنوز هم ...

#غاده_السمان

@asheghanehaye_fatima
می‌گویی: دوستت دارم
و من به کبوتری تشنه بدل می‌شوم
که به کاردِ گلوگاه‌اش عاشق است...

#غاده‌_السمان

@asheghanehaye_fatima
و من
ایستاده‌ام
و به نیمه‌ی کهکشان می‌نگرم
که در آن سوی‌اش
تو
عشق تقدیر می‌کنی
و من
کامل می‌شوم
ای زن.

■شاعر: #غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]

■برگردان: #عبدالحسین_فرزاد   

@asheghanehaye_fatima
در شخصیت تو با ابعاد نامتناهی‌اش
هر روز مردی جدید زاده می‌شود
و من با تو هر روز عشقی تازه را تجربه می‌کنم
و پیوسته
با تو، به تو خیانت می‌ورزم
همه‌چیز نام تو شده است
صدای تو شده است
حتی آن‌گاه که می‌کوشم از دست تو
به دشت‌های خواب بگریزم
و ساعدم کنار گوشم قرار می‌گیرد،
تیک‌تاک ساعتم خاموش می‌شود
و به هر ثانیه
نام تو را تکرار می‌کند.
من، به تصادف، گرفتار عشق نشدم
بلکه خود با گام‌های استوار به سوی عشق رفتم
با چشمانی باز و گشاده،
من هوشیارانه عاشق شدم
نه این‌که به غفلت در عشق گرفتار آیم
من تو را می‌خواهم
با هوشیاری کامل
(با آن‌چه که بعد از شناختنت بر جای مانده بود)
بر آن شدم که به تو عاشق باشم
کاری ارادی
نه کاری از روی شکست و هزیمت
هان اینک من با هوشیاری کامل (یا با جنونم)
از حصارهای وجودت عبور می‌کنم
و از پیش می‌دانم
در چه سیاره‌ای آتش خواهم افروخت
و کدام توفان را از صندوق گناهان رها خواهم کرد
و مشتاق به سوی تو خواهم شتافت
تا مرزهایم در مرزهای تو گم شود
و بر بستر ابرهای شفاف، با هم، به خواب رویم
و من تو را صدا بزنم: ای من!...
به درون پیکرم سفر می‌کنی
چونان آتش‌بازی‌ها،
و هنگامی‌که می‌روی،
من نشانه‌های دست‌بسودنت را جستجو می‌کنم
و شادمانه آن‌ها را می‌شمرم
چونان دزدی که غنایمش را می‌شمرد.
خجسته است هر پیکری که در آغوش گرفته‌ای
شادمان است هر زنی که پیش از من دوستش داشته‌ای
فرخنده است هر رویایی که می‌بینی
و هرچه از یاد می‌بری
به خاطر تو،
علف‌ها در کوهساران می‌رویند
به خاطر تو موج‌ها زاده می‌شوند
و دریا بر افق نقش می‌بندد.
به خاطر توست
که کودکان در روستاهای دوردست می‌خندند.
به خاطر توست که
زنان خویشتن می‌آرایند
و به خاطر توست
که بوسه آفریده شده است!...
از خاکستر خویش برمی‌خیزم تا دوستت بدارم
هر بامداد،
از خاکسترم برمی‌خیزم
تا دوستت بدارم، دوستت بدارم، دوستت بدارم
و در برابر گزمگان فریاد می‌زنم (همه‌ی مردم گزمه هستند وقتی کار عشق به ما تعلق دارد)
فریاد می‌زنم: عشق به‌خیر
عشق به‌خیر شادمانی!

#غاده_السمان
برای #عزیز_روزهام

@asheghanehaye_fatima
هَل تريد أن تعرف سرّ قوّتی ؟
لا أحد أحبّنی حقاً قط ...

می‌خواهی راز قدرت مرا بدانی ؟

هیچ‌کس ،
هیچ‌وقت ،
واقعاً مرا دوست نداشت ...

#غاده_السمان
#شما_فرستادید


@asheghanehaye_fatima
دست‌ام را برای دست دادن با تو دراز می‌کنم
اما تو ساحلِ دیگرِ دریایی، در آفریقا،
گرمای دست‌ات را احساس می‌کنم
در حالی که انگشتانِ مرا در خود گرفته است...
آه! چه زیباست داستانِ عشقِ من با شبحِ تو!


#غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]

@asheghanehaye_fatima
با اندوهِ عمیق به یاد می‌آورم
که بیش‌تر از آن‌چه باور کنی دوست‌ات داشتم
و وقتی تو را ترک کردم
(آه، چگونه توانستم تو را ترک کنم!)
خوش‌حال بودم زیرا تو هرگز
میزانِ عشقِ من را نمی‌دانستی
و به این دلیل هرگز رنج نخواهی کشید
و هرگز نمی‌دانی کدام سیاره‌ی پر از عشق را
ترک کرده‌یی...

#غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]

@asheghanehaye_fatima
با اندوهِ عمیق به یاد می‌آورم
که بیش‌تر از آن‌چه باور کنی دوست‌ات داشتم
و وقتی تو را ترک کردم
(آه، چگونه توانستم تو را ترک کنم!)
خوش‌حال بودم زیرا تو هرگز
میزانِ عشقِ من را نمی‌دانستی
و به این دلیل هرگز رنج نخواهی کشید
و هرگز نمی‌دانی کدام سیاره‌ی پر از عشق را
ترک کرده‌یی...

#غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]


@asheghanehaye_fatima
در تو صفاتی غيرقابلِ پيش‌بينی وجود دارد
مردی جديد براي هر روز
و من با تو هر روز عشق جديدی دارم

مداوم به تو خيانت
و آن را روی تو اجرا می‌کنم
همه چيز اسم تو شده است
صدای تو شده است

و حتا هنگامی که می‌خواهم
از تو
به بيابان‌های خواب فرار کنم
پيش می‌آيد که ساعدهایم نزديک گوش‌هايم قرار گيرد
به تیک‌تیک‌های ساعت‌ام گوش می‌دهم
که اسمِ تو را تکرار می‌کند
ثانيه به ثانيه

در عشق نيفتادم
به سوی او با گام‌های ثابت رفتم
با چشمانی باز تا دوردست
من در عشق ايستاده‌ام
نه افتاده در عشق

تو را می‌خواهم با تمام هوش و حواس‌ام
يا با آن‌چه باقی مانده بعد از آشنايی با تو

تصميم گرفتم دوست‌ات داشته باشم
خواسته‌ای که خودم خواسته‌ام
نه خواسته‌یی که از روی شکست است

و اين من هستم که از وجودِ دربسته‌ی تو عبور می‌کنم
با تمامِ هوش يا ديوانگی‌ام
و از قبل می‌دانم
در کدام کهکشان آتش برافکن‌ام
و چه توفانی از صندوقِ گناهان بيرون بياورم.


#غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]

@asheghanehaye_fatima
هان اینک ما دوباره یک‌دیگر را
دیدار می‌کنیم
بیرون زمان و مکان.
در تو خیره می‌شوم،
چشمان‌ات چون مرکبِ چینی سیاه است
الف‌بایم را در آن‌ها فرومی‌برم،
و برای تو این کارت‌پستال غرناطه‌یی را می‌نویسم
و شب فریاد می‌زند: «به او بگو».

■شاعر: #غاده_السمان [ سوریه،۱۹۴۲ ]

■برگردان: #عبدالحسین_فرزاد

@asheghanehaye_fatima