صفر تا پنج
هیچ عددی دیگر نبود
دیگر نیست
طبل بزرگ زیر پای چپ
برای کی می کوبد ؟
آخرین رژه ی مرگ بود
دیگر کسی توی برجک
#یادگاری نمی نویسد
انگار از دلتنگی #معاف شده اند
#او تا مادرش را
همه شب -سینه - خیز می آمد
او تا نامزدش را
یک نخ سیگار
کلاغ پر رفته بود
او
"جای خنجر رفیق، دله "
را می فهمید
#سربازی که دهانش بوی آش می داد به شربتی می اندیشید
که دیگر نماند
رفته بود مرد شود
مُرد .
#ایسا_آدیم
@asheghanehaye_fatima
تقدیم به سربازانِ وطنم که در سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند💐0.....5کرمان
هیچ عددی دیگر نبود
دیگر نیست
طبل بزرگ زیر پای چپ
برای کی می کوبد ؟
آخرین رژه ی مرگ بود
دیگر کسی توی برجک
#یادگاری نمی نویسد
انگار از دلتنگی #معاف شده اند
#او تا مادرش را
همه شب -سینه - خیز می آمد
او تا نامزدش را
یک نخ سیگار
کلاغ پر رفته بود
او
"جای خنجر رفیق، دله "
را می فهمید
#سربازی که دهانش بوی آش می داد به شربتی می اندیشید
که دیگر نماند
رفته بود مرد شود
مُرد .
#ایسا_آدیم
@asheghanehaye_fatima
تقدیم به سربازانِ وطنم که در سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند💐0.....5کرمان
@asheghanehaye_fatima
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی_زاده
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
#نشر_نیماژ
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی_زاده
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
#نشر_نیماژ
@asheghanehaye_fatima
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
Yadegari
Kamran Tafti
و روزگارِ درد
چه آرام میگذرد
چه پر سکوت
مثل گیسوانِ سیاهِ زنی خسته
بر شانههای بردبارِ مردِ عاشق
#نيكى_فيروزكوهی
#کامران_تفتی
#یادگاری
@asheghanehaye_fatima
چه آرام میگذرد
چه پر سکوت
مثل گیسوانِ سیاهِ زنی خسته
بر شانههای بردبارِ مردِ عاشق
#نيكى_فيروزكوهی
#کامران_تفتی
#یادگاری
@asheghanehaye_fatima