@asheghanehaye_fatima
بالای شهر
روی تپه ای نشسته ام
کدام یک از این روشنایی ها
چراغ خواب شماست؟
کدام یک از این تاریکی ها
چراغ خواب خاموش شماست؟
می ترسم
از پشیمانی مردی که
پایش به زمین نمی رسد
می ترسم از هر چیزی که
از سقف آویزان باشد...
#مهدی_نظارتی_زاده
از مجموعه شعر"یادگاری با درخت بزرگ می شوند"
نشر نیماژ
بالای شهر
روی تپه ای نشسته ام
کدام یک از این روشنایی ها
چراغ خواب شماست؟
کدام یک از این تاریکی ها
چراغ خواب خاموش شماست؟
می ترسم
از پشیمانی مردی که
پایش به زمین نمی رسد
می ترسم از هر چیزی که
از سقف آویزان باشد...
#مهدی_نظارتی_زاده
از مجموعه شعر"یادگاری با درخت بزرگ می شوند"
نشر نیماژ
@asheghanehaye_fatima
🎀
پس گرفتن"دوستت دارم"
از تو
پس گرفتن گلوله بود
از تن یک سرباز
پس گرفتن مرگ
سال ها پس از مرگ
گفته بودم اگر این درخت به خاک بیفتد
تنها به درد سوختن می خورد
در شومینه ای که کنارش
مشغول خواندن یک نامه ی عاشقانه ای
تنها به درد ساختن یک صندلی لهستانی
که رویش بنشینی
و همان نامه را جواب بدهی
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
دارم می روم که از جنگ برنگردم
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
من سال هاست مرده ام
عزیزم!
مرده ها که چیزی برای بخشش ندارند
تنها به مردنشان ادامه می دهند
هان! راستی!
دست های تو
لذت امتحان خنکای آب بود
برای تشنه ای که منم
#مهدی_نظارتی_زاده
🎀
پس گرفتن"دوستت دارم"
از تو
پس گرفتن گلوله بود
از تن یک سرباز
پس گرفتن مرگ
سال ها پس از مرگ
گفته بودم اگر این درخت به خاک بیفتد
تنها به درد سوختن می خورد
در شومینه ای که کنارش
مشغول خواندن یک نامه ی عاشقانه ای
تنها به درد ساختن یک صندلی لهستانی
که رویش بنشینی
و همان نامه را جواب بدهی
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
دارم می روم که از جنگ برنگردم
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
من سال هاست مرده ام
عزیزم!
مرده ها که چیزی برای بخشش ندارند
تنها به مردنشان ادامه می دهند
هان! راستی!
دست های تو
لذت امتحان خنکای آب بود
برای تشنه ای که منم
#مهدی_نظارتی_زاده
@asheghanehaye_fatima
پس گرفتن "دوستت دارم"
از تو
پس گرفتن گلوله بود
از پیشانی یک سرباز
پس گرفتن مرگ
سال ها پس از مرگ
گفته بودم اگر این درخت به خاک بیفتد
تنها به درد سوختن می خورد
در شومینه ای که کنارش
مشغول خواندن یک نامه ای
تنها به درد ساختن یک صندلی لهستانی
که رویم بنشینی
و همان نامه را جواب بدهی
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
دارم می روم که از جنگ برنگردم
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
من سال هاست مرده ام
عزیزم!
مرده ها که چیزی برای بخشش ندارند
تنها به مردنشان ادامه می دهند
هان! راستی!
دست های تو
لذت امتحان خنکای آب بود
برای تشنه ای که منم
#مهدی_نظارتی_زاده
پس گرفتن "دوستت دارم"
از تو
پس گرفتن گلوله بود
از پیشانی یک سرباز
پس گرفتن مرگ
سال ها پس از مرگ
گفته بودم اگر این درخت به خاک بیفتد
تنها به درد سوختن می خورد
در شومینه ای که کنارش
مشغول خواندن یک نامه ای
تنها به درد ساختن یک صندلی لهستانی
که رویم بنشینی
و همان نامه را جواب بدهی
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
دارم می روم که از جنگ برنگردم
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
من سال هاست مرده ام
عزیزم!
مرده ها که چیزی برای بخشش ندارند
تنها به مردنشان ادامه می دهند
هان! راستی!
دست های تو
لذت امتحان خنکای آب بود
برای تشنه ای که منم
#مهدی_نظارتی_زاده
@asheghanehaye_fatima
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی_زاده
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
#نشر_نیماژ
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی_زاده
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
#نشر_نیماژ
@asheghanehaye_fatima
چشم های تو
وقت زیادی از خدا گرفت
اگر آفریده نمی شدی
زیبایی بیشتری به کوه
به دریا
به جنگل می رسید
#مهدی_نظارتی
چشم های تو
وقت زیادی از خدا گرفت
اگر آفریده نمی شدی
زیبایی بیشتری به کوه
به دریا
به جنگل می رسید
#مهدی_نظارتی
@asheghanehaye_fatima
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
تنهایی
هر بار تکه ای از مرا
زنده زنده برای کودکانش می برد
دندانی را
در کتف چپم حس می کنم
دردی را
که مثل علف های باغچه در من پخش می شود
ترس
دو دستش را
به پنجره ی اتاقم گذاشته بود و
مرا نگاه می کرد
مور مورم می شود
می ترسم از تنهایی
مرگ هم که رفته تا سر کوچه سیگار بخرد
تنهایی کوچکی زیر تخت
دارد لب هایم را می خورد و بزرگ می شود
یک دستم پشت مبل
دست دیگرم پشت یخچال
دارد خورده می شود
مرگ که برگشت
چگونه سیگار بکشیم؟
#مهدی_نظارتی
از مجموعه شعر #یادگاری_ها_با_درخت_بزرگ_می_شوند
@asheghanehaye_fatima
پس گرفتن"دوستت دارم"
از تو
پس گرفتن گلوله بود
از پیشانی یک سرباز
پس گرفتن مرگ
سال ها پس از مرگ
گفته بودم اگر این درخت به خاک بیفتد
تنها به درد سوختن می خورد
در شومینه ای که کنارش
مشغول خواندن یک نامه ای
تنها به درد ساختن یک صندلی لهستانی
که روی پاهایم بنشینی
و همان نامه را جواب بدهی
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
دارم می روم که از جنگ برنگردم
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
من سال هاست مرده ام
عزیزم!
مرده ها که چیزی برای بخشش ندارند
تنها به مردنشان ادامه می دهند
هان! راستی!
دست های تو
لذت امتحان خنکای آب بود
برای تشنه ای که منم
#مهدی_نظارتی
پس گرفتن"دوستت دارم"
از تو
پس گرفتن گلوله بود
از پیشانی یک سرباز
پس گرفتن مرگ
سال ها پس از مرگ
گفته بودم اگر این درخت به خاک بیفتد
تنها به درد سوختن می خورد
در شومینه ای که کنارش
مشغول خواندن یک نامه ای
تنها به درد ساختن یک صندلی لهستانی
که روی پاهایم بنشینی
و همان نامه را جواب بدهی
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
دارم می روم که از جنگ برنگردم
پیشانی ات را می بوسمو می گویم
من سال هاست مرده ام
عزیزم!
مرده ها که چیزی برای بخشش ندارند
تنها به مردنشان ادامه می دهند
هان! راستی!
دست های تو
لذت امتحان خنکای آب بود
برای تشنه ای که منم
#مهدی_نظارتی
@asheghanehaye_fatima
غمی در من تکان می خورد
مثل جنینی در شکمِ مادرِ مرده اش
مثل گهواره ای در باد
هنوز می توانم لب هایم را تکان بدهم
انگشت هایم را مشت کنم
مرگ
چیزی در من جا گذاشته است
ما به دنیا آمدیم
تا سال ها تولد خود را
با سوختن شمع ها جشن بگیریم
و تنهایی
لکه ی ابری بود در آسمان
پنجره ی خانه ای متروک
که باد
باز و بسته اش می کند
ما
به دنیا آمدیم
تا مرگ یکدیگر را ببینیم
این شهر
تنهاترم می کند
ابری که نه می رود
نه می بارد
گنجشکی که به پنجره می خورَد
تنهاترم می کند
چه فرق می کند این ماهی
روی خاک
لب هایش را تکان بدهد
مشتم را باز می کنم
کلیدی بدون خانه روی خاک می افتد
#مهدی_نظارتی
غمی در من تکان می خورد
مثل جنینی در شکمِ مادرِ مرده اش
مثل گهواره ای در باد
هنوز می توانم لب هایم را تکان بدهم
انگشت هایم را مشت کنم
مرگ
چیزی در من جا گذاشته است
ما به دنیا آمدیم
تا سال ها تولد خود را
با سوختن شمع ها جشن بگیریم
و تنهایی
لکه ی ابری بود در آسمان
پنجره ی خانه ای متروک
که باد
باز و بسته اش می کند
ما
به دنیا آمدیم
تا مرگ یکدیگر را ببینیم
این شهر
تنهاترم می کند
ابری که نه می رود
نه می بارد
گنجشکی که به پنجره می خورَد
تنهاترم می کند
چه فرق می کند این ماهی
روی خاک
لب هایش را تکان بدهد
مشتم را باز می کنم
کلیدی بدون خانه روی خاک می افتد
#مهدی_نظارتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم های تو
وقت زیادی از خدا گرفت
اگر آفریده نمی شدی
زیبایی بیشتری به کوه
به دریا
به جنگل می رسید...
#مهدی_نظارتی
@asheghanehaye_fatima
وقت زیادی از خدا گرفت
اگر آفریده نمی شدی
زیبایی بیشتری به کوه
به دریا
به جنگل می رسید...
#مهدی_نظارتی
@asheghanehaye_fatima