@asheghanehaye_fatima
■از توضیحِ آن عاجزم
اگر گریه کنم
آیا شما میتوانید
صدای مرا از میانِ مصراعهای من بشنوید؟
اشکِ چشمهای مرا آیا
با دستهایتان میتوانید لمس کنید؟
پیش از آنکه به این درد مبتلا شوم
نمیدانستم که ترانههای تو اینهمه زیبا
ولی کلمهها اینهمه بیکفایتاند
جایی هست - میشناسم -
که امکانِ گفتنِ هر چیزی وجود دارد
به آنجا بسیار نزدیک شدهام - حس میکنم -
ولی از توضیحِ آن عاجزم.
#اورهان_ولی | Orhan Veli | ترکیه |
برگردان: #ابوالفضل_پاشا
📕●از کتابِ: «آیا دچار عشق شدهام» | نشر: #سرزمین_اهورایی
■از توضیحِ آن عاجزم
اگر گریه کنم
آیا شما میتوانید
صدای مرا از میانِ مصراعهای من بشنوید؟
اشکِ چشمهای مرا آیا
با دستهایتان میتوانید لمس کنید؟
پیش از آنکه به این درد مبتلا شوم
نمیدانستم که ترانههای تو اینهمه زیبا
ولی کلمهها اینهمه بیکفایتاند
جایی هست - میشناسم -
که امکانِ گفتنِ هر چیزی وجود دارد
به آنجا بسیار نزدیک شدهام - حس میکنم -
ولی از توضیحِ آن عاجزم.
#اورهان_ولی | Orhan Veli | ترکیه |
برگردان: #ابوالفضل_پاشا
📕●از کتابِ: «آیا دچار عشق شدهام» | نشر: #سرزمین_اهورایی
ﭼﻴﺰی ﻣﺜﻞ اﻟﻜﻞ در ﻫﻮاﺳﺖ
ﺣﺎل آدمی ﻣﺜﻞ ﻣﻦ را ﺧﺮاب میﻛﻨﺪ، ﺧﺮاب
وقتی دل ﻟﺒﺮﻳﺰ ﻏﻢ ﻏﺮﺑﺖ اﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺟﺎیی،
و ﺗﻮ ﺟﺎیی دﻳﮕﺮ
آدمی ﻣﺜﻞ ﻣﻦ را ﻏﻤﮕﻴﻦ میﻛﻨﺪ،
ﻏﻤﮕﻴﻦ
ﭼﻴﺰی ﻣﺜﻞ اﻟﻜﻞ در ﻫﻮاﺳﺖ.
آدمی ﻣﺜﻞ ﻣﻦ را ﻣﺴﺖ میﻛﻨﺪ، ﻣﺴﺖ...
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
ﺣﺎل آدمی ﻣﺜﻞ ﻣﻦ را ﺧﺮاب میﻛﻨﺪ، ﺧﺮاب
وقتی دل ﻟﺒﺮﻳﺰ ﻏﻢ ﻏﺮﺑﺖ اﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺟﺎیی،
و ﺗﻮ ﺟﺎیی دﻳﮕﺮ
آدمی ﻣﺜﻞ ﻣﻦ را ﻏﻤﮕﻴﻦ میﻛﻨﺪ،
ﻏﻤﮕﻴﻦ
ﭼﻴﺰی ﻣﺜﻞ اﻟﻜﻞ در ﻫﻮاﺳﺖ.
آدمی ﻣﺜﻞ ﻣﻦ را ﻣﺴﺖ میﻛﻨﺪ، ﻣﺴﺖ...
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
قبل از طلوع خورشید
دریا که هنوز سفیدِ سفید است،
به راه خواهی افتاد.
شهوتِ گرفتن پارو در کفِ دست هایت،
سعادتِ انجام دادنِ کاری در آن
خواهی رفت،
در تلاطمِ تورهای ماهیگیری خواهی رفت.
از رو به رو ماهی ها به راهت خواهند آمد؛
شاد خواهی شد.
تورها را که تکان بدهی
دریا را، پولک پولک به دست خواهی گرفت؛
زمانی که در گورستان های سنگلاخ هایشان،
روح مرغان دریایی سکوت می کند،
ناگهان،
قیامتی در افق ها بر پا خواهد شد.
پری های دریایی را می گویی،
پرندگان را می گویی؛
عید ها، گشت و گذارها را می گویی،
جشن ها و شادی ها را می گویی؟
جماعت عروسی ها را، نخ های رنگی را،
تور صورت ها را، چراغانی ها را؟
هی!
چرا ایستاده ای، خودت را به دریا بزن؛
کسی منتظرت هست، بی خیال شو؛
مگر نمی بینی، در همه جا آزادی را؛
بادبان شو، پارو باش، سکان شو؛
ماهی شو، آب باش؛
برو تا آنجا که می توانی.
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
دریا که هنوز سفیدِ سفید است،
به راه خواهی افتاد.
شهوتِ گرفتن پارو در کفِ دست هایت،
سعادتِ انجام دادنِ کاری در آن
خواهی رفت،
در تلاطمِ تورهای ماهیگیری خواهی رفت.
از رو به رو ماهی ها به راهت خواهند آمد؛
شاد خواهی شد.
تورها را که تکان بدهی
دریا را، پولک پولک به دست خواهی گرفت؛
زمانی که در گورستان های سنگلاخ هایشان،
روح مرغان دریایی سکوت می کند،
ناگهان،
قیامتی در افق ها بر پا خواهد شد.
پری های دریایی را می گویی،
پرندگان را می گویی؛
عید ها، گشت و گذارها را می گویی،
جشن ها و شادی ها را می گویی؟
جماعت عروسی ها را، نخ های رنگی را،
تور صورت ها را، چراغانی ها را؟
هی!
چرا ایستاده ای، خودت را به دریا بزن؛
کسی منتظرت هست، بی خیال شو؛
مگر نمی بینی، در همه جا آزادی را؛
بادبان شو، پارو باش، سکان شو؛
ماهی شو، آب باش؛
برو تا آنجا که می توانی.
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
در این صبح گاهان
که تکهای از خورشید
در پشت بام خانهها ایستادهست
از پر سبکتر میشوم...
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
در این صبح گاهان
که تکهای از خورشید
در پشت بام خانهها ایستادهست
از پر سبکتر میشوم...
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
کار و بار من این است
صبحها آسمان را رنگ میزنم
وقتی شما همگی خوابید
و بیدار میشوید
و میبینید که آبیست...
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
صبحها آسمان را رنگ میزنم
وقتی شما همگی خوابید
و بیدار میشوید
و میبینید که آبیست...
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
اگر عاشق بودن
به من
غمگین ماندن را نمیآموخت
میتوانستم
از دستِ
کسانی که دوستشان دارم
عصبانی باشم!
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
به من
غمگین ماندن را نمیآموخت
میتوانستم
از دستِ
کسانی که دوستشان دارم
عصبانی باشم!
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
مرا زیبا به یاد بیار
این ها، آخرین سطرهای من است
فرض کن که من
رویایی بودم
که از زندگی تو گذر کردم
و یا بارانی بودم
که سیلاب شدم در کوچه های تان
سپس خاک ، آب را کشید و
من محو شدم
شاید هم خوابی زیبا بودم
تو بیدار شدی و من رفته بودم
مرا زیبا به یاد بیار
زیرا من تو را آن گونه که هستی
دوست داشتم
من، آخرین دوست تو
آخرین رازدار تو بودم که در آغوشم گریستی
و هیچ وقت، کاستی های ات را
به رویت نیاوردم
رنجیده خاطر شدم
اما سرزنش ات نکردم
مرا زیبا به یاد بیار
نامه هایی برایت نوشتم
شعرهایی برایت سرودم ، هر شب
که هنوز خیلی از آن ها را نخوانده ای
ثواب و عذابش ماند برای من
بی صدا از کنارت رفتم
و تو نیز مانند دیگران، به رفتنم پی نبردی
مرا زیبا به یاد بیار
برای تو،
شب های به یاد ماندنی باقی گذاشته ام
برای تو خسته ترین سحرگاهان را
لیخندهایم، چشم هایم و در آخر
صدایم را به یادگار گذاشته ام
زیباترین شعرهایم را
در نگاه چشمان تو خوانده ام
و سلام هایی ناگفته
در گوشه گوشه ی خانه
و خداحافظی
در تمام ایستگاه ها
به جا گذاشته ام
و تمام چیزهایی که در یک عشق
می توان یافت
مرا زیبا به یاد بیار
خواب هایت روی زانوهایم را
نوازش انگشتانم لابلای موهایت را
گرم کردن دستان یخ زده ات را
تمام لحظات شادمانی ات را به یاد بیار
بوسه هایم روی پیشانی ات را
فکر کن
به کسی که هر لحظه می تواند
در خانه ات را بزند
می دانی، به شگفت آوردنت را دوست دارم
و این آخرین سورپرایز من برای تو باشد
تمام روزهایی که با تو سپری کرده ام را
به آتش می کشم
می روم
مرا زیبا به یاد بیار.
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima
این ها، آخرین سطرهای من است
فرض کن که من
رویایی بودم
که از زندگی تو گذر کردم
و یا بارانی بودم
که سیلاب شدم در کوچه های تان
سپس خاک ، آب را کشید و
من محو شدم
شاید هم خوابی زیبا بودم
تو بیدار شدی و من رفته بودم
مرا زیبا به یاد بیار
زیرا من تو را آن گونه که هستی
دوست داشتم
من، آخرین دوست تو
آخرین رازدار تو بودم که در آغوشم گریستی
و هیچ وقت، کاستی های ات را
به رویت نیاوردم
رنجیده خاطر شدم
اما سرزنش ات نکردم
مرا زیبا به یاد بیار
نامه هایی برایت نوشتم
شعرهایی برایت سرودم ، هر شب
که هنوز خیلی از آن ها را نخوانده ای
ثواب و عذابش ماند برای من
بی صدا از کنارت رفتم
و تو نیز مانند دیگران، به رفتنم پی نبردی
مرا زیبا به یاد بیار
برای تو،
شب های به یاد ماندنی باقی گذاشته ام
برای تو خسته ترین سحرگاهان را
لیخندهایم، چشم هایم و در آخر
صدایم را به یادگار گذاشته ام
زیباترین شعرهایم را
در نگاه چشمان تو خوانده ام
و سلام هایی ناگفته
در گوشه گوشه ی خانه
و خداحافظی
در تمام ایستگاه ها
به جا گذاشته ام
و تمام چیزهایی که در یک عشق
می توان یافت
مرا زیبا به یاد بیار
خواب هایت روی زانوهایم را
نوازش انگشتانم لابلای موهایت را
گرم کردن دستان یخ زده ات را
تمام لحظات شادمانی ات را به یاد بیار
بوسه هایم روی پیشانی ات را
فکر کن
به کسی که هر لحظه می تواند
در خانه ات را بزند
می دانی، به شگفت آوردنت را دوست دارم
و این آخرین سورپرایز من برای تو باشد
تمام روزهایی که با تو سپری کرده ام را
به آتش می کشم
می روم
مرا زیبا به یاد بیار.
#اورهان_ولی
@asheghanehaye_fatima