لمَن هذا القلب الذي يخفقُ في قلبي؟
این قلبِ کیست که درون قلبم میتپد...؟
#آدونیس
@asheghanehaye_fatima
این قلبِ کیست که درون قلبم میتپد...؟
#آدونیس
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنی
که خواهانِ توست در بسترِ خویش،
درختیست سرشار از آشیانههای خواهش
و زنی،
که پذیرای تو میگردد در بسترت
پرندهایست مهاجر...
.
#آدونیس
برگردان #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
که خواهانِ توست در بسترِ خویش،
درختیست سرشار از آشیانههای خواهش
و زنی،
که پذیرای تو میگردد در بسترت
پرندهایست مهاجر...
.
#آدونیس
برگردان #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
گمگشتگی
باری گم گشتم در دستانت
دژی بودند لبانم،
دلتنگِ فتحی شگرف وُ شیدای هماغوشی.
و پیش آمدم
کمرت پادشهی بود وُ
دستانت، طلیعهی لشکری
و چشمانت، جانپناهی.
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
کتاب «صحنه و آینهها»
@asheghanehaye_fatima
باری گم گشتم در دستانت
دژی بودند لبانم،
دلتنگِ فتحی شگرف وُ شیدای هماغوشی.
و پیش آمدم
کمرت پادشهی بود وُ
دستانت، طلیعهی لشکری
و چشمانت، جانپناهی.
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
کتاب «صحنه و آینهها»
@asheghanehaye_fatima
چهسان
تو را شفا دهد از زخمهایت،
دستی که ذبح کرده تو را؟
.
#آدونیس
برگردان #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
تو را شفا دهد از زخمهایت،
دستی که ذبح کرده تو را؟
.
#آدونیس
برگردان #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
مرثیهیی نوشتم
بادهای پاییز تکرارش کردند:
پاییز به ما یاد میدهد چگونه زنده باشیم!
#آدونیس [ Adunis / سوریه، ۱۹۳۰ ]
@asheghanehaye_fatima
بادهای پاییز تکرارش کردند:
پاییز به ما یاد میدهد چگونه زنده باشیم!
#آدونیس [ Adunis / سوریه، ۱۹۳۰ ]
@asheghanehaye_fatima
هرگز نمیخواهم
دو چشمام در هیچ فضایی
شناور شود آه
مگر در چشمانِ تو،
برای عشق و اشیاءش
هیچ آشکارگی نمیخواهم
نه نسبتی نه پیوستگی
و نه هیچ هویتی نمیطلبم هرگز
هیچ نمیخواهم مگر
این آشفتگیهای بیمهار را
من و تو
زبانهایی باشیم
و اعضایمان الفبای آن باشد.
#آدونیس [ سوریه، ۱۹۳۰ ]
@asheghanehaye_fatima
دو چشمام در هیچ فضایی
شناور شود آه
مگر در چشمانِ تو،
برای عشق و اشیاءش
هیچ آشکارگی نمیخواهم
نه نسبتی نه پیوستگی
و نه هیچ هویتی نمیطلبم هرگز
هیچ نمیخواهم مگر
این آشفتگیهای بیمهار را
من و تو
زبانهایی باشیم
و اعضایمان الفبای آن باشد.
#آدونیس [ سوریه، ۱۹۳۰ ]
@asheghanehaye_fatima
گریستن است زندگانی:
اینسان گفتند خدایان
من آیا سنگم؟
یا مهی، تهی از بهشت وُ دوزخ؟
یا بقایای غباری؟
کیست که ژرفنای درون پریشانم را گوید:
چرا گریستن نتوانم؟
خاتون!
عشق تو
سایه است وُ عشق من خورشید:
وعدهی لقایی یا قرار فراقی؟
#آدونیس
برگردان: #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
اینسان گفتند خدایان
من آیا سنگم؟
یا مهی، تهی از بهشت وُ دوزخ؟
یا بقایای غباری؟
کیست که ژرفنای درون پریشانم را گوید:
چرا گریستن نتوانم؟
خاتون!
عشق تو
سایه است وُ عشق من خورشید:
وعدهی لقایی یا قرار فراقی؟
#آدونیس
برگردان: #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
بانو
تنت بهار و
هر دندانت کبوتریست
که آواز میخواند به نامم...
صحرایی شو
و درآغوشم گیر
تا مرا تاریخی باشد از تندر...
میپرسم
آیا عشق تنها جاییست
که مرگ نمیآیدش؟
هر ثمره،
زخمیست وُ طریقی به سویت.
عبور میکنم از تو
تویی که مرا منزلگهی، ساکنت میگردم
امواج منی
تنت دریاست وُ هر موجْ بادبانی.
#آدونیس
برگردان: #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
تنت بهار و
هر دندانت کبوتریست
که آواز میخواند به نامم...
صحرایی شو
و درآغوشم گیر
تا مرا تاریخی باشد از تندر...
میپرسم
آیا عشق تنها جاییست
که مرگ نمیآیدش؟
هر ثمره،
زخمیست وُ طریقی به سویت.
عبور میکنم از تو
تویی که مرا منزلگهی، ساکنت میگردم
امواج منی
تنت دریاست وُ هر موجْ بادبانی.
#آدونیس
برگردان: #صالح_بوعذار
@asheghanehaye_fatima
.
۱
«آغاز سخن»
آمد به سویم
چونان چهرهی غریبی
باری
آن کودک که بودم.
سخنی نگفت وُ رفتیم،
هر دو به هم خیره در خموشی.
گامهامان، شطی
که جاری بود غریبانه.
گردمان آوردند ریشهها،
بنام برگهای یله در آغوش باد.
از همدگر جدا
و جنگلی گشتیم که مینویسدش، زمین
راویاش فصلها.
ای کودکی که بودم
پیش آ
چه گرد میآورد ما را اینک؟
چه بگوییم؟
#آدونیس
ترجمه: #صالح_بوعذار
.
۲
«خود مرگ است اینک آسمان»
زمین تویی؛
کنون سرداران تباهی وُ سلاطین بردگیها،
تو را میبلعند ذره ذره...
زمین تویی؛
ظلمات میدرد روشنی را
اینک طعام تو:
خشکیدهنانی،
آغشته به نفسهای آوارگان وُ تنپارههای مردگان.
زمین تویی وُ
بیپایافزاری
و خاک تو لرزان و جنبان
و هر آنچه بر توست خرقههاییست؛
چونان حجابهای آهنینی تلنبار میشوند بر سیمای معنا.
آنک
افق به واپس در میغلتد به مغاکها
اینک خورشید میپرسد:
چیست این میغ گردان گرداگردم؟!
.
#آدونیس
برگردان #صالح_بوعذار
۳
«رسول ستوه»
سنگهایی از دلتنگیاند وُ گریستن؛
درگاههای
کوچههای
کویمان.
و نگاشته به خشم، پنجرههاشان.
آه
از کدامین سوی
سمت سیمایم میآیی وُ
به کجا میبری دلم
ای رسول ستوه؟!
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
۴
میپرسم
آیا عشق تنها جاییست
که مرگ نمیآیدش؟
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
۵
"حسین بن ضّحاک"
گریستن است زندگانی:
اینسان گفتند خدایان
من آیا سنگم؟
یا مهی، تهی از بهشت وُ دوزخ؟
یا بقایای غباری؟
کیست که ژرفنای درون پریشانم را گوید:
چرا گریستن نتوانم؟
.
#آدونیس
ترجمه: #صالح_بوعذار
.
@asheghanehaye_fatima
۱
«آغاز سخن»
آمد به سویم
چونان چهرهی غریبی
باری
آن کودک که بودم.
سخنی نگفت وُ رفتیم،
هر دو به هم خیره در خموشی.
گامهامان، شطی
که جاری بود غریبانه.
گردمان آوردند ریشهها،
بنام برگهای یله در آغوش باد.
از همدگر جدا
و جنگلی گشتیم که مینویسدش، زمین
راویاش فصلها.
ای کودکی که بودم
پیش آ
چه گرد میآورد ما را اینک؟
چه بگوییم؟
#آدونیس
ترجمه: #صالح_بوعذار
.
۲
«خود مرگ است اینک آسمان»
زمین تویی؛
کنون سرداران تباهی وُ سلاطین بردگیها،
تو را میبلعند ذره ذره...
زمین تویی؛
ظلمات میدرد روشنی را
اینک طعام تو:
خشکیدهنانی،
آغشته به نفسهای آوارگان وُ تنپارههای مردگان.
زمین تویی وُ
بیپایافزاری
و خاک تو لرزان و جنبان
و هر آنچه بر توست خرقههاییست؛
چونان حجابهای آهنینی تلنبار میشوند بر سیمای معنا.
آنک
افق به واپس در میغلتد به مغاکها
اینک خورشید میپرسد:
چیست این میغ گردان گرداگردم؟!
.
#آدونیس
برگردان #صالح_بوعذار
۳
«رسول ستوه»
سنگهایی از دلتنگیاند وُ گریستن؛
درگاههای
کوچههای
کویمان.
و نگاشته به خشم، پنجرههاشان.
آه
از کدامین سوی
سمت سیمایم میآیی وُ
به کجا میبری دلم
ای رسول ستوه؟!
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
۴
میپرسم
آیا عشق تنها جاییست
که مرگ نمیآیدش؟
.
#آدونیس
ترجمه #صالح_بوعذار
۵
"حسین بن ضّحاک"
گریستن است زندگانی:
اینسان گفتند خدایان
من آیا سنگم؟
یا مهی، تهی از بهشت وُ دوزخ؟
یا بقایای غباری؟
کیست که ژرفنای درون پریشانم را گوید:
چرا گریستن نتوانم؟
.
#آدونیس
ترجمه: #صالح_بوعذار
.
@asheghanehaye_fatima
آدونیس، در اسطورههای یونان، نماد طبیعت و تجدید حیات سالانهٔ آن است.
پسر کینوراس از دخترش مورها بود. وی جوانی زیبارو و معشوق آفرودیته بود. آرس که به آدونیس حسد میبرد، به صورت گراز آمد و او را کشت. از خون آدونیس گل شقایق میروید و آفرودیته به غم میافتد. آفرودیته از پرسفونه خواست تا اجازه دهد آدونیس هر سال، چهار ماه در بهار زنده شود و به زمین بازگردد و از اینرو آدونیس نماد تجدید حیات طبیعت است.
البته که روایات متعددی درباره آدونیس وجود دارد که برخی از آنها هم چندان باهم همخوانی ندارند امّا مهمترین چیز این است که همتای بین النهرینی آدونیس که تموز نامیده میشود در اساطیر سوری و بابلی مقام بالایی دارد و مراسم آیینی ویژهای برایش برپا میشود.
.
#اسطوره_آدونیس
#آدونیس
@asheghanehaye_fatima
پسر کینوراس از دخترش مورها بود. وی جوانی زیبارو و معشوق آفرودیته بود. آرس که به آدونیس حسد میبرد، به صورت گراز آمد و او را کشت. از خون آدونیس گل شقایق میروید و آفرودیته به غم میافتد. آفرودیته از پرسفونه خواست تا اجازه دهد آدونیس هر سال، چهار ماه در بهار زنده شود و به زمین بازگردد و از اینرو آدونیس نماد تجدید حیات طبیعت است.
البته که روایات متعددی درباره آدونیس وجود دارد که برخی از آنها هم چندان باهم همخوانی ندارند امّا مهمترین چیز این است که همتای بین النهرینی آدونیس که تموز نامیده میشود در اساطیر سوری و بابلی مقام بالایی دارد و مراسم آیینی ویژهای برایش برپا میشود.
.
#اسطوره_آدونیس
#آدونیس
@asheghanehaye_fatima