@asheghanehaye_fatima
گفتم: که چیست فرق میان شراب و آب
کاینیک کند خنک دل و آنیک کند کباب
گفتا: که آب خندهی عشق است در سرشک
لیکن شراب نقش سرشک است در سراب
#کارو_دردریان
گفتم: که چیست فرق میان شراب و آب
کاینیک کند خنک دل و آنیک کند کباب
گفتا: که آب خندهی عشق است در سرشک
لیکن شراب نقش سرشک است در سراب
#کارو_دردریان
@asheghanehaye_fatima
برو ای دوست ، برو !
برو ای دختر پالان محبت بر دوش !
دیده بر دیده ی من ، مفکن و نازم مفروش ..
من دگر سیرم ... سیر .. !
بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست !
تف بر آن دامن پستی که ترا پروردست !
کم بگو ، جاه تو کو ؟ ! مال تو کو ؟ ! برده ی زر !
کهنه رقاصه ی وحشی صفت ، زنگی خر !
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا ! ... مردم من !
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صد ها تن دلسردم من !
دل من چون دل تو صحنه ی دلقکها نیست !
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست !
دل من مأمن صد شور و بسی فریاد است!
ضربانش ، جرس قافله ی زنده دلان
طپش طبل ستم کوب ، ستم کوفتگان
{ تک تک } ساعت ، پایان شب بیداد است!
دل من ، ای زن بدبخت هوس پرور ، پست !
شعله ی آتش { شیرین } شکن { فرهاد } است !
حیف از این قلب ، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو ، تسلیم تو جانی کردم
حیف از آن که با سوز شراری ، جانسوز
پایمال هوس هرزه و آنی کردم
در عوض با من شوریده ، چه کردی ؟ نا مرد ! { نا زن ! }
دل بمن دادی ؟ نیست ؟
صحبت از دل مکن ، این لانه ی شهوت ، دل نیست !
دل سپردن اگر اینست ! که این مشکل نیست !
هان ! بگیر ، این دلت : از سینه فکندیم بدر !
ببرش دور ببر
ببرش تحفه ز بهر پدرت ، گرگ پدر !
#کارو_دردریان
#کتاب_شکست_سکوت
#کارو
برو ای دوست ، برو !
برو ای دختر پالان محبت بر دوش !
دیده بر دیده ی من ، مفکن و نازم مفروش ..
من دگر سیرم ... سیر .. !
بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست !
تف بر آن دامن پستی که ترا پروردست !
کم بگو ، جاه تو کو ؟ ! مال تو کو ؟ ! برده ی زر !
کهنه رقاصه ی وحشی صفت ، زنگی خر !
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا ! ... مردم من !
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صد ها تن دلسردم من !
دل من چون دل تو صحنه ی دلقکها نیست !
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست !
دل من مأمن صد شور و بسی فریاد است!
ضربانش ، جرس قافله ی زنده دلان
طپش طبل ستم کوب ، ستم کوفتگان
{ تک تک } ساعت ، پایان شب بیداد است!
دل من ، ای زن بدبخت هوس پرور ، پست !
شعله ی آتش { شیرین } شکن { فرهاد } است !
حیف از این قلب ، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو ، تسلیم تو جانی کردم
حیف از آن که با سوز شراری ، جانسوز
پایمال هوس هرزه و آنی کردم
در عوض با من شوریده ، چه کردی ؟ نا مرد ! { نا زن ! }
دل بمن دادی ؟ نیست ؟
صحبت از دل مکن ، این لانه ی شهوت ، دل نیست !
دل سپردن اگر اینست ! که این مشکل نیست !
هان ! بگیر ، این دلت : از سینه فکندیم بدر !
ببرش دور ببر
ببرش تحفه ز بهر پدرت ، گرگ پدر !
#کارو_دردریان
#کتاب_شکست_سکوت
#کارو