عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
ای عشقِ ناگوار
ای بنفشه‌یِ دیهیمِ خار بر تارک،
در بیشه‌زارِ پر از خارِ اشتیاق
ای نیزه‌یِ غمان
ای گُلجامِ خشم
چه سان و از کدام جاده فراز آمد که سیطره یابی به جانِ من،

چرا تو از ناگاه آتشِ دردناکِ خویش پاشیدی
بر برگ‌هایِ سردِ گذرگاهِ من
چه کسی راه را به تو اشارت داد
چه گُلی، کدام صخره، چه دودی، رهنمونِ تو تا کُنامم شد

چون شبِ هولناک به لرزه درآمد
سپیده‌دمان، پیمانه‌هایِ خود، لبریزِ از شراب ساخت
و آفتابِ آسمانِ آبی فام، حضورِ خویش اعلان کرد

و آن‌گاه عشقِ سنگدل، مرا یکباره در حصارِ خویش فرو برد
به زخمِ خار و شمشیر، زخمه بر من زد
و راهِ سوزانی در قعرِ قلبِ من فرا بگشود...




#پابلو_نرودا|ترجمه: فواد نظیری

@asheghanehaye_fatima
.

او و من
در کنارِ آب‌ های زمستانی
آتشی سرخ به پا کردیم
لب‌هامان از بوسه بر روحِ هم دیگر
از نفس افتادند،
و زندگی را به
شعله‌های سوزان سپردیم.


#پابلو_نرودا (شیلی)
مترجم: #احمد_پوری

@asheghanehaye_fatima
شب را با تو سرکرده‌ام
و چون بیدار می‌شوم، دهانِ تو،
از رؤیاهایت سرمی‌کشد،
تا طعمِ زمین،
آبِ دریا، خزه‌ی دریایی،
و ژرفای زندگی را به من بخشد،
و بوسه‌ات را می‌ستایم
نمِ سپیده‌دمان بر آن
گویی از دریای پیرامونِ من
سر بر کرده است...

■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳-۱۹۰۴ ]

■برگردان: #احمد_پوری

.@asheghanehaye_fatima
و آن‌گاه که ظاهر می‌شوی
تمامِ رودخانه‌ها در تن‌ام آواز سرمی‌دهند
ناقوس‌ها، آسمان را به لرزه درمی‌آورند
و صدای سرودی جهان را پرمی‌کند.

فقط تو و من
فقط تو و من، عشقِ من
گوش بسپار به آن.

#پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳-۱۹۰۴ ]

@asheghanehaye_fatima


تمامی عشقم را
در جامی به فراخی زمین
تمامی عشقم را
با خارها و ستاره‌ها
نثار تو کردم

اما
تو با پاهای کوچک، پاشنه‌هایی چرکین
بر آتش آن گام نهادی
و آن را خاموش کردی

آه عشق سترگ
معشوق خُرد من !
در پیکارم از پای ننشستم
در ره سپردن به سوی زندگی
به سوی صلح، به سوی نان برای همه
لحظه‌‌ای درنگ نکردم
اما تو را در بازوانم بلند کردم
و بر بوسه‌هایم دوختم
و چنان در تو نگریستم
که دیگر
هیچ انسانی در دیگری نخواهد نگریست...!


#پابلو_نرودا

@asheghanehaye_fatima
.



برهنه
تو ساده اى چون دست
برآمده از خاك، نغز، مختصر، تابان و منعطف
نگاره اى در ماه، معابرى در سيب
برهنه، بالابلند، چون نازكاى ساقه ى عريان گندمى...


#پابلو_نرودا

@asheghanehaye_fatima
چه رنجی کشیده‌یی از عادت‌ات به من،
به روحِ تنها و وحشی‌ام،
و به نام‌ام که می‌رماند همه را.

■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳-۱۹۰۴ ]

■برگردان: #بیژن_الهی   


@asheghanehaye_fatima
با دردهای زخم‌گونه‌یی زیست می‌کنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازش‌هایت مرا احاطه می‌کند
مانند پیچک‌هایی که از دیوارِ افسردگی بالا می‌روند!
عشق‌ات را از یاد برده‌ام
با این‌حال از ورای هر پنجره‌یی
مانندِ تصویری گنگ می‌بینمت.

I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.

■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳-۱۹۰۴ ]

■برگردان: #اردشیر_هادوی    
@asheghanehaye_fatima


خُرد
گل سرخ،
سرخ گل خُرد،
گاه
خرد و برهنه،
چناني
كه گويي در يك دست من
جاي مي گيري
تا تو را ميان دو انگشت
به دهانم برم،
اما
به ناگهان
پايم پايت را لمس مي كند و دهانم لبانت را:
تو بزرگ مي شوي
شانه هايت چون دو تپه قد مي افرازند،
سينه هايت بر سينه ام سرگردانند
بازويم به دشواري بر گردِ
كمر هلال گونه ات مي پيچد:
خود را در عشق چون آب دريا
رها كرده اي:
چشمان فراخ آسمان را به دشواري
مي توانم سنجيد
و بر دهانت خم مي شوم تا
بوسه بر زمين زنم

#پابلو_نرودا


@asheghanehaye_fatima
‌چه رنجی کشیده‌ای از عادتت به من،
به روح تنها و وحشی‌ام،
و به نامم که می‌رماند همه را.

بارها دیده‌ایم ستارهٔ صبح
می‌سوزد و بر چشم‌های ما بوسه می‌زند،
و بالاسرمان باز می‌شوند شفق‌ها
به گونهٔ بادزن‌هایی چرخان.

کلمه‌های من
نوازشگرانه بر تو می‌بارید.
دیرزمانی‌ صدفِ آفتابی‌ اندام تو را دوست داشته‌ام
تا به آنجا که بیانگارم دارندهٔ دنیایی‌ام:

از کوه‌ها برای تو گل‌های شاد می‌آورم،
سنبل آبی، فندق تاری،
و سبدهای وحشی‌ بوسه.
می‌خواهم با تو آن کنم
که بهار با درختان گیلاس‌‌...


#پابلو_نرودا
ترجمه: بیژن الهی

@asheghanehaye_fatima