به خاطر تو ،
در باغهايی مملو از گل های شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر مي كشم !
چهره ات را به یاد ندارم ،
زمان زیادی ست که ديگر دستانت در خاطرم نیست ؛
چگونه لبانت مرا نوازش می کردند ؟!
به خاطر تو ،
تندیس های سپيد خوابیده در پارك ها را دوست دارم ،
تندیس های سپيدي كه نه صدایشان به گوش می رسد و نه چیزی را به نگاه می کشند .
صدايت را از یاد برده ام
صداي پر از شادی ات را ؛
چشمانت را به خاطر ندارم .
همان گونه که گلی با عطرش هم آغوش می شود
با خاطرات مبهمی از تو در آميخته ام .
با دردهای زخم گونه ای زیست می کنم ؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد !
نوازش هایت مرا احاطه می کند
مانند پیچک هایی که از دیوار افسردگی بالا می روند !
عشقت را از یاد برده ام
با این حال از ورای هر پنجره ای مانند تصویری گنگ می بینمت .
به خاطر تو ،
رایحه ی سنگين تابستان آزارم می دهد !
به خاطر تو ،
یک بار دیگر به جستجوي آرزوهاي مدفونم بر می خیزم :
ستاره های دنباله دار ،
شهاب ها ...
شعر : #پابلو_نرودا
ترجمه : #اردشیر_هادوی
در باغهايی مملو از گل های شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر مي كشم !
چهره ات را به یاد ندارم ،
زمان زیادی ست که ديگر دستانت در خاطرم نیست ؛
چگونه لبانت مرا نوازش می کردند ؟!
به خاطر تو ،
تندیس های سپيد خوابیده در پارك ها را دوست دارم ،
تندیس های سپيدي كه نه صدایشان به گوش می رسد و نه چیزی را به نگاه می کشند .
صدايت را از یاد برده ام
صداي پر از شادی ات را ؛
چشمانت را به خاطر ندارم .
همان گونه که گلی با عطرش هم آغوش می شود
با خاطرات مبهمی از تو در آميخته ام .
با دردهای زخم گونه ای زیست می کنم ؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد !
نوازش هایت مرا احاطه می کند
مانند پیچک هایی که از دیوار افسردگی بالا می روند !
عشقت را از یاد برده ام
با این حال از ورای هر پنجره ای مانند تصویری گنگ می بینمت .
به خاطر تو ،
رایحه ی سنگين تابستان آزارم می دهد !
به خاطر تو ،
یک بار دیگر به جستجوي آرزوهاي مدفونم بر می خیزم :
ستاره های دنباله دار ،
شهاب ها ...
شعر : #پابلو_نرودا
ترجمه : #اردشیر_هادوی
〇🍂
🍂
🎼●بازخوانی آهنگ: «هتل کالیفرنیا» | "Hotel California"
●🎙●کاری از گروه: #جیپسی_کینگ | "Gipsi King"
●□●برگردان: #اردشیر_هادوی
در بزرگراهی تاریک و دورافتاده، باد خنک در موهایم میپیچید
و رایحهی تند کالیتاس (شاهدانه) در فضا موج میزد
رو بهرویام در دوردستها، کورسوی چراغی را دیدم
سرم سنگین شد و چشمانام سیاهی رفت
شب را بایستی در جایی توقف میکردم
آنجا در آستانهی در، دختری ایستاده بود
صدای زنگولهی بالای در را شنیدم
در همانحال با خودم فکر کردم
که اینجا میتواند بهشت یا جهنم باشد
دختر شمعی روشن کرد و راه را به من نشان داد
از پایین دست راهرو صداهایی به گوش میرسید
گمان میکنم شنیدم که میگفتند:
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه مکان زیبایی
چه جلوهی دوست داشتنی
اتاق های بسیاری را در هتل کالیفرنیا
در تمام طول سال میتوانید پیدا کنید
ذهن زن غرق در ثروت است و از ارغوانهای زیبا احاطه شده است*
و پسران بسیار بسیار زیبایی در اطرافاش هستند که آنان را دوست خطاب میکند
چه رقص و پایکوبییی در حیاط برپاست، یک عرقریزان دلنشین تابستانی
عدهای میرقصند تا بهخاطر بیاورند و عده میرقصند تا فراموش کنند
باریستا را صدا زدم و گفتم:
"لطفن مشروب مخصوص مرا بیاورید"
او گفت: "این شراب را از سال هزار و نهصد و شصت و نه نداریم"
و همچنان خروش آن صداها از دور دست به گوش میرسید
آنها شما را نیمهشبطها بیدار میکنند
تنها به این خاطر که به آنان گوش فرادهید که میگویند:
"به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه مکان زیبایی
چه جلوهی دوست داشتنی"
آنها به همین خوشی در هتل کالیفرنیا روزگار میگذرانند
چه سورپرایز زیبایی
خودت را متبرک کن
آینههای روی سقف
شامپانی صورتی همراه با یخ
زن گفت: "ما اینجا کاملن با میل خودمان زندانی هستیم"
همهگی در اتاق زندانبان برای ضیافت جمع شده بودند
و با چاقوهای فولادین خودشان، او را زخم میزدند
اما توانایی کشتن آن موجود را نداشتند
آخرین چیزی که بهخاطر دارم این بود که
در حال دویدن به سمت در بودم
باید مسیر بازگشت به جایگاه پیشین خودم را پیدا میکردم
خدمتکار گفت: "آرام باشید!"
"ما در اینجا برای استقبال و پذیرایی حضور داریم"
"هر زمان که مایل باشید می توانید تسویه حساب کنید"
"اما هرگز نمیتوانید اینجا را ترک کنید."
@asheghanehaye_fatima
🍂
🎼●بازخوانی آهنگ: «هتل کالیفرنیا» | "Hotel California"
●🎙●کاری از گروه: #جیپسی_کینگ | "Gipsi King"
●□●برگردان: #اردشیر_هادوی
در بزرگراهی تاریک و دورافتاده، باد خنک در موهایم میپیچید
و رایحهی تند کالیتاس (شاهدانه) در فضا موج میزد
رو بهرویام در دوردستها، کورسوی چراغی را دیدم
سرم سنگین شد و چشمانام سیاهی رفت
شب را بایستی در جایی توقف میکردم
آنجا در آستانهی در، دختری ایستاده بود
صدای زنگولهی بالای در را شنیدم
در همانحال با خودم فکر کردم
که اینجا میتواند بهشت یا جهنم باشد
دختر شمعی روشن کرد و راه را به من نشان داد
از پایین دست راهرو صداهایی به گوش میرسید
گمان میکنم شنیدم که میگفتند:
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه مکان زیبایی
چه جلوهی دوست داشتنی
اتاق های بسیاری را در هتل کالیفرنیا
در تمام طول سال میتوانید پیدا کنید
ذهن زن غرق در ثروت است و از ارغوانهای زیبا احاطه شده است*
و پسران بسیار بسیار زیبایی در اطرافاش هستند که آنان را دوست خطاب میکند
چه رقص و پایکوبییی در حیاط برپاست، یک عرقریزان دلنشین تابستانی
عدهای میرقصند تا بهخاطر بیاورند و عده میرقصند تا فراموش کنند
باریستا را صدا زدم و گفتم:
"لطفن مشروب مخصوص مرا بیاورید"
او گفت: "این شراب را از سال هزار و نهصد و شصت و نه نداریم"
و همچنان خروش آن صداها از دور دست به گوش میرسید
آنها شما را نیمهشبطها بیدار میکنند
تنها به این خاطر که به آنان گوش فرادهید که میگویند:
"به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
چه مکان زیبایی
چه جلوهی دوست داشتنی"
آنها به همین خوشی در هتل کالیفرنیا روزگار میگذرانند
چه سورپرایز زیبایی
خودت را متبرک کن
آینههای روی سقف
شامپانی صورتی همراه با یخ
زن گفت: "ما اینجا کاملن با میل خودمان زندانی هستیم"
همهگی در اتاق زندانبان برای ضیافت جمع شده بودند
و با چاقوهای فولادین خودشان، او را زخم میزدند
اما توانایی کشتن آن موجود را نداشتند
آخرین چیزی که بهخاطر دارم این بود که
در حال دویدن به سمت در بودم
باید مسیر بازگشت به جایگاه پیشین خودم را پیدا میکردم
خدمتکار گفت: "آرام باشید!"
"ما در اینجا برای استقبال و پذیرایی حضور داریم"
"هر زمان که مایل باشید می توانید تسویه حساب کنید"
"اما هرگز نمیتوانید اینجا را ترک کنید."
@asheghanehaye_fatima
Telegram
attach 📎
@asheghanehaye_fatima
به خاطر تو،
در باغهايی مملو از گلهای شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر میكشم!
چهرهات را به یاد ندارم،
زمان زیادیست که ديگر دستانات در خاطرم نیست؛
چگونه لبانات مرا نوازش میکردند؟!
به خاطر تو،
تندیسهای سپيد خوابیده در پارکها را دوست دارم،
تندیسهای سپيدی كه نه صدایشان به گوش میرسد و نه چیزی را به نگاه میکشند.
صدایات را از یاد بردهام
صداي پر از شادیات را؛
چشمانات را به خاطر ندارم.
همانگونه که گلی با عطرش همآغوش میشود
با خاطرات مبهمی از تو در آميختهام.
با دردهای زخمگونهای زیست میکنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازشهایات مرا احاطه میکند
مانند پیچکهایی که از دیوار افسردگی بالا میروند!
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهای مانند تصویری گنگ میبینمات.
به خاطر تو،
رایحهی سنگين تابستان آزارم میدهد!
به خاطر تو،
یکبار دیگر به جستجوی آرزوهای مدفونام بر میخیزم:
ستارههای دنبالهدار،
شهابها...
★★★★★
Because of you,
In gardens of blossoming flowers
I ache from the perfumes of spring.
I have forgotten your face,
I no longer remember your hands;
How did your lips feel on mine?
Because of you,
I love the white statues drowsing in the parks,
The white statues that have neither voice nor sight.
I have forgotten your voice,
Your happy voice;
I have forgotten your eyes.
Like a flower to its perfume,
I am bound to my vague memory of
you.
I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
Because of you,
The heady perfumes of summer pain me;
Because of you,
I again seek out the signs that precipitate desires:
Shooting stars,
Falling objects...
■●شاعر: #پابلو_نرودا |"Pablo Neruda"| شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ |
■●برگردان: #اردشیر_هادوی
به خاطر تو،
در باغهايی مملو از گلهای شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر میكشم!
چهرهات را به یاد ندارم،
زمان زیادیست که ديگر دستانات در خاطرم نیست؛
چگونه لبانات مرا نوازش میکردند؟!
به خاطر تو،
تندیسهای سپيد خوابیده در پارکها را دوست دارم،
تندیسهای سپيدی كه نه صدایشان به گوش میرسد و نه چیزی را به نگاه میکشند.
صدایات را از یاد بردهام
صداي پر از شادیات را؛
چشمانات را به خاطر ندارم.
همانگونه که گلی با عطرش همآغوش میشود
با خاطرات مبهمی از تو در آميختهام.
با دردهای زخمگونهای زیست میکنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازشهایات مرا احاطه میکند
مانند پیچکهایی که از دیوار افسردگی بالا میروند!
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهای مانند تصویری گنگ میبینمات.
به خاطر تو،
رایحهی سنگين تابستان آزارم میدهد!
به خاطر تو،
یکبار دیگر به جستجوی آرزوهای مدفونام بر میخیزم:
ستارههای دنبالهدار،
شهابها...
★★★★★
Because of you,
In gardens of blossoming flowers
I ache from the perfumes of spring.
I have forgotten your face,
I no longer remember your hands;
How did your lips feel on mine?
Because of you,
I love the white statues drowsing in the parks,
The white statues that have neither voice nor sight.
I have forgotten your voice,
Your happy voice;
I have forgotten your eyes.
Like a flower to its perfume,
I am bound to my vague memory of
you.
I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
Because of you,
The heady perfumes of summer pain me;
Because of you,
I again seek out the signs that precipitate desires:
Shooting stars,
Falling objects...
■●شاعر: #پابلو_نرودا |"Pablo Neruda"| شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ |
■●برگردان: #اردشیر_هادوی
Telegram
attach 📎
@asheghanehaye_fatima
به خاطر تو،
در باغهايی مملو از گلهای شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر میكشم!
چهرهات را به یاد ندارم،
زمان زیادیست که ديگر دستانات در خاطرم نیست؛
چگونه لبانات مرا نوازش میکردند؟!
به خاطر تو،
تندیسهای سپيد خوابیده در پارکها را دوست دارم،
تندیسهای سپيدی كه نه صدایشان به گوش میرسد و نه چیزی را به نگاه میکشند.
صدایات را از یاد بردهام
صداي پر از شادیات را؛
چشمانات را به خاطر ندارم.
همانگونه که گلی با عطرش همآغوش میشود
با خاطرات مبهمی از تو در آميختهام.
با دردهای زخمگونهای زیست میکنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازشهایات مرا احاطه میکند
مانند پیچکهایی که از دیوار افسردگی بالا میروند!
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهای مانند تصویری گنگ میبینمات.
به خاطر تو،
رایحهی سنگين تابستان آزارم میدهد!
به خاطر تو،
یکبار دیگر به جستجوی آرزوهای مدفونام بر میخیزم:
ستارههای دنبالهدار،
شهابها...
★★★★★
Because of you,
In gardens of blossoming flowers
I ache from the perfumes of spring.
I have forgotten your face,
I no longer remember your hands;
How did your lips feel on mine?
Because of you,
I love the white statues drowsing in the parks,
The white statues that have neither voice nor sight.
I have forgotten your voice,
Your happy voice;
I have forgotten your eyes.
Like a flower to its perfume,
I am bound to my vague memory of
you.
I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
Because of you,
The heady perfumes of summer pain me;
Because of you,
I again seek out the signs that precipitate desires:
Shooting stars,
Falling objects...
■●شاعر: #پابلو_نرودا |"Pablo Neruda"| شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ |
■●برگردان: #اردشیر_هادوی
به خاطر تو،
در باغهايی مملو از گلهای شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر میكشم!
چهرهات را به یاد ندارم،
زمان زیادیست که ديگر دستانات در خاطرم نیست؛
چگونه لبانات مرا نوازش میکردند؟!
به خاطر تو،
تندیسهای سپيد خوابیده در پارکها را دوست دارم،
تندیسهای سپيدی كه نه صدایشان به گوش میرسد و نه چیزی را به نگاه میکشند.
صدایات را از یاد بردهام
صداي پر از شادیات را؛
چشمانات را به خاطر ندارم.
همانگونه که گلی با عطرش همآغوش میشود
با خاطرات مبهمی از تو در آميختهام.
با دردهای زخمگونهای زیست میکنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازشهایات مرا احاطه میکند
مانند پیچکهایی که از دیوار افسردگی بالا میروند!
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهای مانند تصویری گنگ میبینمات.
به خاطر تو،
رایحهی سنگين تابستان آزارم میدهد!
به خاطر تو،
یکبار دیگر به جستجوی آرزوهای مدفونام بر میخیزم:
ستارههای دنبالهدار،
شهابها...
★★★★★
Because of you,
In gardens of blossoming flowers
I ache from the perfumes of spring.
I have forgotten your face,
I no longer remember your hands;
How did your lips feel on mine?
Because of you,
I love the white statues drowsing in the parks,
The white statues that have neither voice nor sight.
I have forgotten your voice,
Your happy voice;
I have forgotten your eyes.
Like a flower to its perfume,
I am bound to my vague memory of
you.
I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
Because of you,
The heady perfumes of summer pain me;
Because of you,
I again seek out the signs that precipitate desires:
Shooting stars,
Falling objects...
■●شاعر: #پابلو_نرودا |"Pablo Neruda"| شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ |
■●برگردان: #اردشیر_هادوی
Telegram
attach 📎
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهای
مانند تصویری گنگ میبینمت.
I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
#پابلو_نرودا | Pablo Neruda | شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ |
برگردان: #اردشیر_هادوی
@asheghanehaye_fatima
با اینحال از ورای هر پنجرهای
مانند تصویری گنگ میبینمت.
I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
#پابلو_نرودا | Pablo Neruda | شیلی، ۱۹۷۳--۱۹۰۴ |
برگردان: #اردشیر_هادوی
@asheghanehaye_fatima
با دردهای زخمگونهیی زیست میکنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازشهایت مرا احاطه میکند
مانند پیچکهایی که از دیوارِ افسردگی بالا میروند!
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهیی
مانندِ تصویری گنگ میبینمت.
I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳-۱۹۰۴ ]
■برگردان: #اردشیر_هادوی
@asheghanehaye_fatima
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازشهایت مرا احاطه میکند
مانند پیچکهایی که از دیوارِ افسردگی بالا میروند!
عشقات را از یاد بردهام
با اینحال از ورای هر پنجرهیی
مانندِ تصویری گنگ میبینمت.
I live with pain that is like a wound;
If you touch me,
You will do me irreparable harm.
Your caresses enfold me,
Like climbing vines on melancholy walls. I have forgotten your love,
Yet I seem to glimpse you in every
window.
■شاعر: #پابلو_نرودا [ Pablo Neruda / شیلی، ۱۹۷۳-۱۹۰۴ ]
■برگردان: #اردشیر_هادوی
@asheghanehaye_fatima