Forwarded from hana
مافیای 𝕡𝕕𝕗 رمان های #فروشی رو پیدا کردم❌🚫🍌
❄️𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐤𝐚𝐝𝐞𝐡| رمانکده❄️
https://xn--r1a.website/+5LKcv6VIJTFlM2M8
https://xn--r1a.website/+5LKcv6VIJTFlM2M8
منبع تمام رمان های بزرگسال🫦🔞
برای دریافت رمان های #بزرگسال، #عاشقانه #فانتزی، #تخیلی، و #ممنوعه کلیک کن💦🍓
❄️𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐤𝐚𝐝𝐞𝐡| رمانکده❄️
پی دی اف کامل رمان های #پولی و #صحنه_دار #ممنوعه رو ساعت 24هر شب میزاره داخل چنل💦🩸👅
https://xn--r1a.website/+5LKcv6VIJTFlM2M8
https://xn--r1a.website/+5LKcv6VIJTFlM2M8
منبع تمام رمان های بزرگسال🫦🔞
برای دریافت رمان های #بزرگسال، #عاشقانه #فانتزی، #تخیلی، و #ممنوعه کلیک کن💦🍓
❤44😁5👍4🤣1
طوفان رادان… مردی که اسمش لرزه به تن همه میاندازد.
به اجبار خانواده و برای دخترک دو سالهاش، با پناه کیانمهر ازدواج کرده؛ دختری که از اولین نگاه عاشقش شد، اما طوفان حتی او را نمیبیند.
تا شبی که همه چیز تغییر کرد…
طوفان فهمید پناه مریض است، اما نمیداند چه بیماری دارد. سعی میکند مهربانی کند، اما غرورش و دل شکستهاش نمیگذارد…
عشق یکطرفه، رازهای نهفته و دلهایی که در سکوت میشکنند.
پشیمانی، عصبانیت و حقیقتهایی که همه چیز را به هم میریزند…
و حالا وای از شبی که همه چیز به هم میریزد و ویران میشود آن عشق یک طرفه پناه به طوفانش🥀
چه کرده است این مرد بی رحم با دخترکش
_____
___
_____
https://xn--r1a.website/+noA_6LGITltjZjZk
https://xn--r1a.website/+noA_6LGITltjZjZk
به اجبار خانواده و برای دخترک دو سالهاش، با پناه کیانمهر ازدواج کرده؛ دختری که از اولین نگاه عاشقش شد، اما طوفان حتی او را نمیبیند.
تا شبی که همه چیز تغییر کرد…
طوفان فهمید پناه مریض است، اما نمیداند چه بیماری دارد. سعی میکند مهربانی کند، اما غرورش و دل شکستهاش نمیگذارد…
عشق یکطرفه، رازهای نهفته و دلهایی که در سکوت میشکنند.
پشیمانی، عصبانیت و حقیقتهایی که همه چیز را به هم میریزند…
و حالا وای از شبی که همه چیز به هم میریزد و ویران میشود آن عشق یک طرفه پناه به طوفانش🥀
چه کرده است این مرد بی رحم با دخترکش
_____
___
_____
https://xn--r1a.website/+noA_6LGITltjZjZk
https://xn--r1a.website/+noA_6LGITltjZjZk
Telegram
🌿1عاشقانه❤️🔥𝔟𝔦 صدااا..🕊
یه رمان عاشقانه نفس گیر
هر هفته پنج پارت با اضافه یک پارت هدیه
به قلم مصیM A
هر هفته پنج پارت با اضافه یک پارت هدیه
به قلم مصیM A
❤59👍3👎1🌚1
🩵پایه ات صفره و دنبال راهی برای یک شروع قوی میگردی؟
🦋میخوای درس بخونی ولی برنامه ریزی درستی نداری؟
🫧هرکاری میکنی نمیتونی طبق برنامه درس بخونی و همیشه از بودجه بندی ات عقبی؟
❄️تو رابطه ای ونگرانی نتونی درس بخونی؟
❤️خانوم دکتر و تیمش برای همه ی سوال ها و نگرانی هات جواب درستو داره
کانال که برای رتبه برتر شدن لازم داری😍
🦋میخوای درس بخونی ولی برنامه ریزی درستی نداری؟
🫧هرکاری میکنی نمیتونی طبق برنامه درس بخونی و همیشه از بودجه بندی ات عقبی؟
❄️تو رابطه ای ونگرانی نتونی درس بخونی؟
❤️خانوم دکتر و تیمش برای همه ی سوال ها و نگرانی هات جواب درستو داره
کانال که برای رتبه برتر شدن لازم داری😍
❤30🤣15👍1
پانتهآ شکور ...تک دختر معروف ترین خانوادهی مایه دار تو کل تهران، بر اثر سانحهی مشکوکی حافظهاش رو از دست میده و جسم نیمه جونش توسط مافیای بی رحمی پیدا میشه...
کوهیار مرد درشت هیکل و بداخلاقی که عالم و آدم ازش می ترسن، بر خلاف همیشه به اون دختر رحم میکنه و اجبارا اونو به خونش توی روستا میبره و به عنوان زنش معرفی میکنه اما هین تلاش برای کوبیدن سرکشی های دختر
ناخواسته رامش میشه و به اجبار و تجاوز باهاش میخوابه...
و درست زمانی نامزد پانته آ پیداش میشه که شکم زنش از مرد دیگه جلو اومده بودو کوهیار.....
https://xn--r1a.website/+4r1Sm-kpX91jZGE0
کوهیار مرد درشت هیکل و بداخلاقی که عالم و آدم ازش می ترسن، بر خلاف همیشه به اون دختر رحم میکنه و اجبارا اونو به خونش توی روستا میبره و به عنوان زنش معرفی میکنه اما هین تلاش برای کوبیدن سرکشی های دختر
ناخواسته رامش میشه و به اجبار و تجاوز باهاش میخوابه...
و درست زمانی نامزد پانته آ پیداش میشه که شکم زنش از مرد دیگه جلو اومده بودو کوهیار.....
https://xn--r1a.website/+4r1Sm-kpX91jZGE0
Telegram
یادگــ⛓️ـار هیچکـ🥀ـس
تمامیه بنر های رمان واقعی هستن!
کار مشترک :
مــــاهیار🌙 و آذر 💙
.
.
.
پارت گذاری روزانه 😎✅
کار مشترک :
مــــاهیار🌙 و آذر 💙
.
.
.
پارت گذاری روزانه 😎✅
❤48👎6👍2
#فول_صحنه🔞 #مافیایی.♟ #بزرگسال❌
#ازدواج_قراردادی😈
با قدم های شمرده نزدیکم میشه
زبونم بند اومده اب دهنم رو قورت میدم و تک قدمی عقب میرم که دستش دور #کمرم #حلقه میشه و منو به خودش میچسبونه
هل شده من من میکنم
_ول ولم کن چکار میکنی
سرشو بغل گوشم میبره و طوری که #لبش گوشم رو #لمس کنه پچ میزنه
_زنمو #بغل کردم
از دهنم در میره
_من زنت نیستم همش #قراردادیه
سرشو بلند میکنه چشماش سرخ شده تو چشمام خیره میشه و دستشو بالا میاره و نرم موهام نوازش میکنه
با پوزخند لب میزنه
_پس وقتشه قرار داد رو فسخ کنیم🤤💢
قبل از اینکه چیزی رو تجزیه و تحلیل کنم روی تخت گوشه اتاقش هلم میده و....💦🙈
بمال رو لینک😋👇🏻
https://xn--r1a.website/+NEfPxnSVgrs0OWQ0
https://xn--r1a.website/+NEfPxnSVgrs0OWQ0
دختره از عروسیش فرار میکنه ولی برای نجاتش مجبور میشه با بزرگترین مافیای ایران ازدواج کنه‼️
فکر میکنه همه چی یه قرارداده تا اینکه .... 🤫❌
به شدددددت پیشنهادیییییی😍🤤
❤75👍2🖕2😱1
❌براساس یک داستان واقعی❌
(بخشی از پارت واقعی رمان به صورت خلاصه)🔞
(این رمان به افرادی که روحیه حساس یا اسیب دیده ای دارن توصیه نمی شود)🔞
#جنازه ای با بوی عشق
#پارت1حال:
کل کف خونه.... رو خون گرفته بود. بوی خون حالمو بد میگرد از شدت ترس اظطراب رو به شهاب گردم اشگاش بند نمیومد با صدای بلند دادزدم خفه شو...+میگم نفس نمیگشه
روبه شهاب گردو گفت: یه فکری دارم
وسایلی که میگم رو برام بیار
شهاب سری تگون دادو گفت: بگو چی میخوای؟
بهرام:برو از تو اشپز خونه چند تا.... مشمائ سیاه بیار با یه چاقوی تیزو ..ساطور ...سامان باترس به من نگاه گردو گفت: چه گوهی میخوای بخوری... شهاب ترسیده بود دستاش میلرزید
بهرام:داد زدم.... تو فکر بهتری داری میخوام تیکه تیکش کنم بعدم تو مشما های سیاه میزاریمش از خونه میبریم بیرون اینجوری کسیم شگ نمیکنه
سامان گفت :بعد به علیرضا چی میگی
بهرام:بخاطر خودش داریم این کارو میکنیم اگه بگیرنش حکمش اعدام بفهم
سامان بلند داد زد: نرگس در حق ما چه بدی گرده
تو جه ای نگردم ساطو رو با چاقو تیز گردمو با عصبانیت داد زدم: کمک که نمیگنی حداقل دهن گوهتوببند دست ظریفشو تو دستم گرفتم پشتشو یه بوسه گاشتم بدن ظرفیش بد تو چشم بود سینه های سفید ش تو ی اون سوتین قرمز که خون روش خشگ شده بود..... ساطور...بر داشتم دستم میلرزید با تمام قدرت ساطور گرفتم تو دستم... بالابردمش و باشدت پایین اوردمش...
(بخشی از پارت واقعی رمان)
#پارت5🔞
خشکم زدو فضو لیم گل گرده بود با کفشای ده سانتیم در توالت فرنگی رو بستم اروم روش اومدمو بلند شدم فاصله سقف زیاد بود کاملا به بیرو ن دید داشتم سه تا پسر بودن یکی کت خاگستری داشت؛ دوتای دیکه مشگی... یکیشون بلند داد میزد :الان اگه گونتم بزاریم کسی خبر دار میشه بنظرت ؟..
شهاب نظر تو چیه؟
!چیکارش داری علیرضا؟پسر سری با تاسف برای دوستش تکون داد وگفت:من میرم ببینم کسی تو نیاد تو ام سریع تر جمعش کن این مسخر بازیتو علیرضا
....یهوکمر بندشو وا گردو کشیدش بیرونو . دهنتو وا کن زود باشه بدو تنت میخاره ها میخوای بدم بگننت ؟که با صدای پسر از فکر بیرون اومدمو سعی گردم سر پنج هام وایستم تا بهتر بتونم ببینمشون...*افرین پسر خوب یهو صدای شر شر اب شنیدم رو نوک کفشم بلند شدم پشتشون به من بود نمیتونستم قیافشونو ببینم دیدم یه مایع زرد رنگی داره ازسرو..صورت سبیل ؛ریشاش چکه میکنه حالم بهم خورد اینا دیگه چه حیواناای هستن؟پسر جلو رفتو سرپسر رو خم گردو چند تا محکم با اون سالارش به صورت پسر زدوگفت:
#پارت18
(۱۴۰۱) سال
(سه ماه قبل از حادثه)
+ میدونی عصابم ازدستت خورد نرگس پس خفه شو
-همیشه همینی چته باز علیرضا قورصاتو نخوردی
+این چه سرو وضعی ها توله سگ چاک سینت از دها کیلومتر اون ورتر دیده میشه
-تو هر غلطی بکنی عیب نداره
هرشب تو بغل اینو اون باشی عیبی نداره
.(محکم تو بغلم گرفتمشو بین بازوهام قفلش گردم)
-ولم کن علیرضا
منم میرم میدم ببینم این جنده ها چی دارن هرشب تو مهمونیا باهاشونی
(رگ گردنم متورم شده بودو چشاشم قرمز از حرفی که زده بود )
+چی گفتی
-بتو هیچ ربطی نداره
+که ربطی ندار -اره ربطی نداره
اصلا منم از این به بعد هرشب خونه اینو ...حرفم تو دهنم ماسید
یچیز محکمی تو دهنم خورد بغضی که تو گلوم گیر گرده بود
اروم شروع به فوران گرد
طعم گس خون زیر زبون حالمو بد گرده بود
#پارت19
بویی الکل بیمارستان حالمو بد گردبود حال تهوع گرفته بودم... دکتر اومد سمتمو گفت:
*حال تهو داری
سرمو تکون دادم
یه پاکت کاغذی رو دستم دادو گفت :
*جلوت بگیر
طبیعی یا بخاطر ضربس ..یا بخاطر حاملگیت
یه لحظه هنگ گردم
* داری مامان میشی... از این به بعد باید حواستو بیشتر جمع کنی خوشگل خانم نگو نمیدونستی ؟
دکتر که از اتاق خارج شد استرس به جونم افتاد همینجوری که
دنبال یه بهانه هست سریع تر عقد کنیم
باید سقطش کنم بهترین راه همینه
https://xn--r1a.website/+oPMl5gUMWRw4ZTQ0
(بخشی از پارت واقعی رمان به صورت خلاصه)🔞
(این رمان به افرادی که روحیه حساس یا اسیب دیده ای دارن توصیه نمی شود)🔞
#جنازه ای با بوی عشق
#پارت1حال:
کل کف خونه.... رو خون گرفته بود. بوی خون حالمو بد میگرد از شدت ترس اظطراب رو به شهاب گردم اشگاش بند نمیومد با صدای بلند دادزدم خفه شو...+میگم نفس نمیگشه
روبه شهاب گردو گفت: یه فکری دارم
وسایلی که میگم رو برام بیار
شهاب سری تگون دادو گفت: بگو چی میخوای؟
بهرام:برو از تو اشپز خونه چند تا.... مشمائ سیاه بیار با یه چاقوی تیزو ..ساطور ...سامان باترس به من نگاه گردو گفت: چه گوهی میخوای بخوری... شهاب ترسیده بود دستاش میلرزید
بهرام:داد زدم.... تو فکر بهتری داری میخوام تیکه تیکش کنم بعدم تو مشما های سیاه میزاریمش از خونه میبریم بیرون اینجوری کسیم شگ نمیکنه
سامان گفت :بعد به علیرضا چی میگی
بهرام:بخاطر خودش داریم این کارو میکنیم اگه بگیرنش حکمش اعدام بفهم
سامان بلند داد زد: نرگس در حق ما چه بدی گرده
تو جه ای نگردم ساطو رو با چاقو تیز گردمو با عصبانیت داد زدم: کمک که نمیگنی حداقل دهن گوهتوببند دست ظریفشو تو دستم گرفتم پشتشو یه بوسه گاشتم بدن ظرفیش بد تو چشم بود سینه های سفید ش تو ی اون سوتین قرمز که خون روش خشگ شده بود..... ساطور...بر داشتم دستم میلرزید با تمام قدرت ساطور گرفتم تو دستم... بالابردمش و باشدت پایین اوردمش...
(بخشی از پارت واقعی رمان)
#پارت5🔞
خشکم زدو فضو لیم گل گرده بود با کفشای ده سانتیم در توالت فرنگی رو بستم اروم روش اومدمو بلند شدم فاصله سقف زیاد بود کاملا به بیرو ن دید داشتم سه تا پسر بودن یکی کت خاگستری داشت؛ دوتای دیکه مشگی... یکیشون بلند داد میزد :الان اگه گونتم بزاریم کسی خبر دار میشه بنظرت ؟..
شهاب نظر تو چیه؟
!چیکارش داری علیرضا؟پسر سری با تاسف برای دوستش تکون داد وگفت:من میرم ببینم کسی تو نیاد تو ام سریع تر جمعش کن این مسخر بازیتو علیرضا
....یهوکمر بندشو وا گردو کشیدش بیرونو . دهنتو وا کن زود باشه بدو تنت میخاره ها میخوای بدم بگننت ؟که با صدای پسر از فکر بیرون اومدمو سعی گردم سر پنج هام وایستم تا بهتر بتونم ببینمشون...*افرین پسر خوب یهو صدای شر شر اب شنیدم رو نوک کفشم بلند شدم پشتشون به من بود نمیتونستم قیافشونو ببینم دیدم یه مایع زرد رنگی داره ازسرو..صورت سبیل ؛ریشاش چکه میکنه حالم بهم خورد اینا دیگه چه حیواناای هستن؟پسر جلو رفتو سرپسر رو خم گردو چند تا محکم با اون سالارش به صورت پسر زدوگفت:
#پارت18
(۱۴۰۱) سال
(سه ماه قبل از حادثه)
+ میدونی عصابم ازدستت خورد نرگس پس خفه شو
-همیشه همینی چته باز علیرضا قورصاتو نخوردی
+این چه سرو وضعی ها توله سگ چاک سینت از دها کیلومتر اون ورتر دیده میشه
-تو هر غلطی بکنی عیب نداره
هرشب تو بغل اینو اون باشی عیبی نداره
.(محکم تو بغلم گرفتمشو بین بازوهام قفلش گردم)
-ولم کن علیرضا
منم میرم میدم ببینم این جنده ها چی دارن هرشب تو مهمونیا باهاشونی
(رگ گردنم متورم شده بودو چشاشم قرمز از حرفی که زده بود )
+چی گفتی
-بتو هیچ ربطی نداره
+که ربطی ندار -اره ربطی نداره
اصلا منم از این به بعد هرشب خونه اینو ...حرفم تو دهنم ماسید
یچیز محکمی تو دهنم خورد بغضی که تو گلوم گیر گرده بود
اروم شروع به فوران گرد
طعم گس خون زیر زبون حالمو بد گرده بود
#پارت19
بویی الکل بیمارستان حالمو بد گردبود حال تهوع گرفته بودم... دکتر اومد سمتمو گفت:
*حال تهو داری
سرمو تکون دادم
یه پاکت کاغذی رو دستم دادو گفت :
*جلوت بگیر
طبیعی یا بخاطر ضربس ..یا بخاطر حاملگیت
یه لحظه هنگ گردم
* داری مامان میشی... از این به بعد باید حواستو بیشتر جمع کنی خوشگل خانم نگو نمیدونستی ؟
دکتر که از اتاق خارج شد استرس به جونم افتاد همینجوری که
دنبال یه بهانه هست سریع تر عقد کنیم
باید سقطش کنم بهترین راه همینه
https://xn--r1a.website/+oPMl5gUMWRw4ZTQ0
Telegram
🩸جنازه ای بابوی عشق😈🔞استاکر💔🔞
✔️جنازه ای بابوی عشق:جنایی.عاشقانه. طنز.(پسرغیرتی)🔞
بزرگسال. (براساس یک داستان واقعی)
✔️استاکر:عاشقانه.معمایی.🔞
⭕هروز پارت گذاری داریم
❌افراد زیر هیجده سال جوین نشن لطفا❌
بزرگسال. (براساس یک داستان واقعی)
✔️استاکر:عاشقانه.معمایی.🔞
⭕هروز پارت گذاری داریم
❌افراد زیر هیجده سال جوین نشن لطفا❌
❤177👍6🤣6💔3😡3😁1🤩1🖕1
https://xn--r1a.website/+sobKsPW8K2JmZTM8
داشتم توی آب گرم بدنم رو میشستم
که با صدای هلن به طرفش برگشتم
زور باش آنا باید بیای بریم
چرا چی شده؟
پادشاه تورو امشب به عنوان جفتش انتخاب کرده توی اتاق منتظرته زود باش باید بری
نه نمیشه امکان نداره من انسانم نمیتونم با اون موجود باشم
_میتونی عروسک میخای الان یه امتحان کنیم ببینیم میتونی یا نه؟
این صدا صدای پادشاه بود
لخت عریان بدون هیچ پوششی مقابلش ایستاده بودم
آروم آروم جلو اومد و دستش رو به سمت بالاتنم دراز کرد .......
و اون یکی دستش رو به سمت بین پاهام برد.....
دندان های بزرگش رو توی بدنم فرو برد و خونم رو میمکید
#پارت_واقعی
https://xn--r1a.website/+sobKsPW8K2JmZTM8
https://xn--r1a.website/+sobKsPW8K2JmZTM8
داشتم توی آب گرم بدنم رو میشستم
که با صدای هلن به طرفش برگشتم
زور باش آنا باید بیای بریم
چرا چی شده؟
پادشاه تورو امشب به عنوان جفتش انتخاب کرده توی اتاق منتظرته زود باش باید بری
نه نمیشه امکان نداره من انسانم نمیتونم با اون موجود باشم
_میتونی عروسک میخای الان یه امتحان کنیم ببینیم میتونی یا نه؟
این صدا صدای پادشاه بود
لخت عریان بدون هیچ پوششی مقابلش ایستاده بودم
آروم آروم جلو اومد و دستش رو به سمت بالاتنم دراز کرد .......
و اون یکی دستش رو به سمت بین پاهام برد.....
دندان های بزرگش رو توی بدنم فرو برد و خونم رو میمکید
#پارت_واقعی
https://xn--r1a.website/+sobKsPW8K2JmZTM8
https://xn--r1a.website/+sobKsPW8K2JmZTM8
❤80🤣15👍5🖕5🤩1
-با یه لمس کوچیک اینطوری آه میکشی توادامه چجوری ای جانان، داری زیر و روم میکنی لعنتی..
دست روی شونه هاش گذاشتم و عین دیوونه ها خودمو چسبوندم بهش،عاقبت اینهمه راحتی خوب نبود، اما داغ بودم:
-من کمرم حساسه..دستای تو داغه..هربار که دست میزنی نفسم میره.
دست دیگش رو کمرم نشست و منو به بدنش بند زد:
-آخ لعنتی..داری باهام چکار میکنی..
مافیای سرد و خشنی که دلش برای یه دختر رفته و اونو رام خودش کرده🥹و اونو گروگان میگیره تا مالِ خودش باشه🥲
#مافیایی_عاشقانه🔥
#پارتواقعیرمان
https://xn--r1a.website/+Io6YCshuIOFhZTA0
https://xn--r1a.website/+Io6YCshuIOFhZTA0
دست روی شونه هاش گذاشتم و عین دیوونه ها خودمو چسبوندم بهش،عاقبت اینهمه راحتی خوب نبود، اما داغ بودم:
-من کمرم حساسه..دستای تو داغه..هربار که دست میزنی نفسم میره.
دست دیگش رو کمرم نشست و منو به بدنش بند زد:
-آخ لعنتی..داری باهام چکار میکنی..
مافیای سرد و خشنی که دلش برای یه دختر رفته و اونو رام خودش کرده🥹و اونو گروگان میگیره تا مالِ خودش باشه🥲
#مافیایی_عاشقانه🔥
#پارتواقعیرمان
https://xn--r1a.website/+Io6YCshuIOFhZTA0
https://xn--r1a.website/+Io6YCshuIOFhZTA0
❤50😁8🤣7👍6
پارت واقعی رمان 🔞💦
#پارت_9
_ هیش عروس کوهیار خان شب حجلش باید اشکش بریزه؟
پریماه ترسیده از مردی که مرز دیوانگی اش را قبلا دیده بود ، دستانش را بر دهانش فشرد و هق خفه ای زد .
کوهیار به تخت نزدیک شد.
در حالی که کراوات دور گردنش را شل می کرد به پریماه نگاهی انداخت .
نگاهش مرگ را به او هدیه می کرد .
_ چی شد ؟
عروسه کوهیار خفه خون گرفت ؟
پریماه لرزان خود را روی تخت عقب کشید :
_ کاریم نداشته باش توروخدا.
ازت خواهش می کنم خان .
در یک حرکت ناگهانی بازوی پریماه کشیده شد .
جیغ خفه ای کشید .
با صدای غرش آرام خان ، جیغش را در دم خفه کرد .
_ هنوز به اون مرتیکه الدنگ فکر میکنی ؟ هان ؟
پریماه دستان لرزانش را مشت می کند .
_ میخوای کنترلم رو از دست بدم که هیچی نمیگی عروسک ؟
حتی جرات نداشت از این فاصله به چشمان پر خون خان نگاه کند .
خان چانه ی دخترک را در دست می گیرد و فشار کوچکی به آن وارد می کند :
_ تو چشام نگاه کن !
پریماه مطیع سرش را بلند می کند .
نگاهش همچون صاعقه ای تن لرزان دخترک را می درد :
_ شب حجله ی دومادیم خوب نباشه فردا عزای خاندانته کوچولو!
دستش به سمت دکمه های لباسش می رود .
پریماه ترسیده ، جنین وار در خود جمع می شود .
با چسبیدن دوباره اش از پشت این بار اشک های دخترک با سرعت بیشتری سقوط می کنند .
پریماه دیگر آخرین امیدش را هم از دست داده بود .
لب های خان به نرمی بر روی گردن دختر می لغزند .
ناگهان پوست ظریف گردنش را به دندان می گیرد .
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
دختره رو مجبور میکنن زن خان بشه و خان هم همون شب اول .....🫢🫦🔞
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
#پارت_9
_ هیش عروس کوهیار خان شب حجلش باید اشکش بریزه؟
پریماه ترسیده از مردی که مرز دیوانگی اش را قبلا دیده بود ، دستانش را بر دهانش فشرد و هق خفه ای زد .
کوهیار به تخت نزدیک شد.
در حالی که کراوات دور گردنش را شل می کرد به پریماه نگاهی انداخت .
نگاهش مرگ را به او هدیه می کرد .
_ چی شد ؟
عروسه کوهیار خفه خون گرفت ؟
پریماه لرزان خود را روی تخت عقب کشید :
_ کاریم نداشته باش توروخدا.
ازت خواهش می کنم خان .
در یک حرکت ناگهانی بازوی پریماه کشیده شد .
جیغ خفه ای کشید .
با صدای غرش آرام خان ، جیغش را در دم خفه کرد .
_ هنوز به اون مرتیکه الدنگ فکر میکنی ؟ هان ؟
پریماه دستان لرزانش را مشت می کند .
_ میخوای کنترلم رو از دست بدم که هیچی نمیگی عروسک ؟
حتی جرات نداشت از این فاصله به چشمان پر خون خان نگاه کند .
خان چانه ی دخترک را در دست می گیرد و فشار کوچکی به آن وارد می کند :
_ تو چشام نگاه کن !
پریماه مطیع سرش را بلند می کند .
نگاهش همچون صاعقه ای تن لرزان دخترک را می درد :
_ شب حجله ی دومادیم خوب نباشه فردا عزای خاندانته کوچولو!
دستش به سمت دکمه های لباسش می رود .
پریماه ترسیده ، جنین وار در خود جمع می شود .
با چسبیدن دوباره اش از پشت این بار اشک های دخترک با سرعت بیشتری سقوط می کنند .
پریماه دیگر آخرین امیدش را هم از دست داده بود .
لب های خان به نرمی بر روی گردن دختر می لغزند .
ناگهان پوست ظریف گردنش را به دندان می گیرد .
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
دختره رو مجبور میکنن زن خان بشه و خان هم همون شب اول .....🫢🫦🔞
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
https://xn--r1a.website/+ZZUD-TSYh7JkMDU8
Telegram
در بنـد شیـــ🔥ـطان
کوهیار خان..!
مردی که وقتی برادرش رو کشتن ، من رو مجبورم کردن که زنش بشم کسی که همون شب اول …🔥
مردی که وقتی برادرش رو کشتن ، من رو مجبورم کردن که زنش بشم کسی که همون شب اول …🔥
❤142👎3🤣3🖕3
- با لباس عروست بشين رو دیکم و تكون بخور❌
دامن پفي لباسم و جمع كردم و از روي شورت، نازم و براش ماليدم.
- يعني مي خواي شب حجله رو با اين پوزيشن شروع كنيم؟!😈📛
دستم و جلو كشيد و .ـيرش و با دست ماليد تا شـ.ـقتر شه.
- وقت واسه س.ـاييدن جلو عقبت تو پوزيشناي مختلف زياده🔞🔥
دامنم و كامل عقب دادم و پاشنه كفشم ى كنار سرش گذاشتم.
- پس اول خوب واسم بخورش كه بشينم روش👠
زبونش كه به چـ*.ـوچولهم خورد با صداي در…
https://xn--r1a.website/+Tc1DX62337A0NDVk
https://xn--r1a.website/+Tc1DX62337A0NDVk
شب عروسي داره ناز زنش و ميخوره كه يهو. 🤤💦
دامن پفي لباسم و جمع كردم و از روي شورت، نازم و براش ماليدم.
- يعني مي خواي شب حجله رو با اين پوزيشن شروع كنيم؟!😈📛
دستم و جلو كشيد و .ـيرش و با دست ماليد تا شـ.ـقتر شه.
- وقت واسه س.ـاييدن جلو عقبت تو پوزيشناي مختلف زياده🔞🔥
دامنم و كامل عقب دادم و پاشنه كفشم ى كنار سرش گذاشتم.
- پس اول خوب واسم بخورش كه بشينم روش👠
زبونش كه به چـ*.ـوچولهم خورد با صداي در…
https://xn--r1a.website/+Tc1DX62337A0NDVk
https://xn--r1a.website/+Tc1DX62337A0NDVk
شب عروسي داره ناز زنش و ميخوره كه يهو. 🤤💦
❤58👍8👎3🖕2
#مهریان
•لیتل بوی کیوتی که بدون اطلاع عاشق دوتا ددی خلافکار میشه
گی #ددی #لیتل_بوی #تریسام
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
#آیرام
•ددی و لیتل بویی که گیر بوکسور خشن و لات پایین شهر میوفتن
گی #ددی #لیتل_بوی #تریسام #بوکسور_لاتی
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
#رانوش
•پسر بی گناه رعیتی که پدرش میفروشتش به خان روستا
گی #ددی #لیتل_بوی #ارباب_رعیتی
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
#کیاشار
•کیان لیتل ۴۰ ساله که گیر پسر رفیقش میوفته
گی #ددی_کوچک #لیتل_بزرگ #بزرگسال
•لیتل بوی کیوتی که بدون اطلاع عاشق دوتا ددی خلافکار میشه
گی #ددی #لیتل_بوی #تریسام
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
#آیرام
•ددی و لیتل بویی که گیر بوکسور خشن و لات پایین شهر میوفتن
گی #ددی #لیتل_بوی #تریسام #بوکسور_لاتی
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
#رانوش
•پسر بی گناه رعیتی که پدرش میفروشتش به خان روستا
گی #ددی #لیتل_بوی #ارباب_رعیتی
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
https://xn--r1a.website/+1EQKCGs6OFU0ZWNk
#کیاشار
•کیان لیتل ۴۰ ساله که گیر پسر رفیقش میوفته
گی #ددی_کوچک #لیتل_بزرگ #بزرگسال
❤53🖕8👍4🤩1
#راک_چیک #کریستین_اشلی #پیشنهادی
🫦 🎸 ❤️🔥
بعد… لی خم شد و بوسیدم.
نه یه بوسهی معمولی—
بوسهای که انگار میخواست تموم سالهایی که ازم دور بوده رو یکجا جبران کنه:
داغ. عمیق. تصاحبکننده.
وقتی ازم جدا شد، چشماش پر از خواهش بود.
«این لباس منه؟»
دستش از روی شکمم بالا اومد، درست همونجایی ایستاد که نباید…
نفسم برید.
«لی… داری چیکار میکنی؟»
«دارم پیشپرداخت خدماتمو میگیرم.»
بعد همونطور که کمرمو محکم گرفت، اضافه کرد:
«من این کارو برای رُزی میکنم… و تو در عوض—
با من میخوابی.»
💋💣
🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻
ایندی، دختر یه پلیسه—اما وقتی تهدید به مرگ میشه نمیتونه حتی از پدرش کمک بخواد.
تنها کسی که میتونه نجاتش بده، مردیه که ده ساله داره ازش فرار میکنه...لی—
کسی که خودش برای ایندی خطرناکترینه.
💥 عاشقانهای پرحرارت و پر از خطر از کریستین اشلی
🔶 ترجمه شده به فارسی 🔶
✅ فول پارت آماده + پارت گذاری به صورت منظم
سکانسای داغ مثل اینو میخوای؟ پس بزن رو لینک و بیا تو کانال 😎🔥
📌 @nooknovel
❤64👍6🤣1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها مادربزرگی که میتونه نصیحتم کنه
❤179👍11💔11🌚1
وكيلي كه توجه بزرگترين خلافكار شهر و جلب كرده و با امضاي قراردادي جنونآميز…😱‼️
https://xn--r1a.website/+HVh2iS9FvO4zYmM8
نارین موحد وکیل پایه یک دادگستری و دختر یه خلافکار
کسی که با تمام محدودیت ها و قضاوت ها توی حرفه اش درخشیده
شاید همین درخشش و توانایی های زیادش باعث دیده شدن و پیشنهاد کاری از طرف قابض شد😈
"قابض"
کسی که حتی دشمناش هم با شنیدن اسمش لرزه به پیکرشون میافته
قدم هاش ستون عمارت تاریکیش رو به لرزه درمیاره
اون شاه نشین مافیاست 🤤
دستیارش پیشنهاد کار توی باندشون بهم داد
قبول کردم خلاف ها و مشکلات حقوقیشون رو حل کنم و کار هاشونو پوشش بدم.
ولی در اصل با نقشه جاسوسی وارد باندشون میشه!
ولی کی میدونه چی در انتظار منه و ....🔥💦
- نظرت چيه نارين كوچولو؟!https://xn--r1a.website/+HVh2iS9FvO4zYmM8
تو واسه من كار كن و منم رزومهت رو با اون باباي نمونه ای كه داري سفيد ميكنم❌
مضطرب نگاهم كرد و لب گزيد.
- اگه بفهمن به عنوان يه وكيل دارم با يه خلافكار همكاري ميكنم ميكشنم
با اخم بهش نگاه كردم و هر دو دستم و توي جيب شلوارم فرو بردم.
- پس در موردت بهم دروغ گفتن كه شجاعي! ، يه بزدل ترسو به كار من نمياد
به سمت در هُل دادمش كه يهو به سمتم برگشت.
- برات كار ميكنم به شرطي كه تضمين بدي بعد از اين پرونده من و از ايران بفرستي برم
پوزخندي زدم و گفتم:
- قرارداد و بياريد😈
https://xn--r1a.website/+HVh2iS9FvO4zYmM8
نارین موحد وکیل پایه یک دادگستری و دختر یه خلافکار
کسی که با تمام محدودیت ها و قضاوت ها توی حرفه اش درخشیده
شاید همین درخشش و توانایی های زیادش باعث دیده شدن و پیشنهاد کاری از طرف قابض شد😈
"قابض"
کسی که حتی دشمناش هم با شنیدن اسمش لرزه به پیکرشون میافته
قدم هاش ستون عمارت تاریکیش رو به لرزه درمیاره
اون شاه نشین مافیاست 🤤
دستیارش پیشنهاد کار توی باندشون بهم داد
قبول کردم خلاف ها و مشکلات حقوقیشون رو حل کنم و کار هاشونو پوشش بدم.
ولی در اصل با نقشه جاسوسی وارد باندشون میشه!
ولی کی میدونه چی در انتظار منه و ....🔥💦
Telegram
ܦ̈ߊܢ̣ض🩸
رمان مافیایی بزرگسال💦
دارای محدودیت سنی💢🔞
رزروتبلیغات
https://xn--r1a.website/+eu35N5CyZDVkNzNk
دارای محدودیت سنی💢🔞
رزروتبلیغات
https://xn--r1a.website/+eu35N5CyZDVkNzNk
❤34👍5🤣3😁2🖕2👎1
❌❌❌ #کار_آنلاین ❌❌❌
❌اگه میخواین مستقل بشین و خودتون درامد داشته باشین و شرایط کار بیرون از خونرو ندارین این آگهیو از دست ندین!
🔺مشاغل موجود در مجموعه :
▫️1_ ترجمه
▫️2_ پاورپوینت
▫️3_ تهیه ویدئو
▫️4_ ادمین تبلیغات (پرزنتور)
▫️5_ فروش لباس
▫️6_ تایپ صدا
▫️7_ فروش محصولات غذایی
▫️8_ تایپ
▫️9_ دست نویسی
▫️10_ عکاسی
▫️11_ گویندگی
▫️12_ خلاصه سازی
▫️13_ نویسندگی
▫️14_ نقاشی
✔️تمامی مشاغل در خانه و با گوشی قابل انجام هستند.
⭕️درصورت تمایل به همکاری عدد1رو به آیدی زیر ارسال کنین.
@poshtiban_606
❌اگه میخواین مستقل بشین و خودتون درامد داشته باشین و شرایط کار بیرون از خونرو ندارین این آگهیو از دست ندین!
🔺مشاغل موجود در مجموعه :
▫️1_ ترجمه
▫️2_ پاورپوینت
▫️3_ تهیه ویدئو
▫️4_ ادمین تبلیغات (پرزنتور)
▫️5_ فروش لباس
▫️6_ تایپ صدا
▫️7_ فروش محصولات غذایی
▫️8_ تایپ
▫️9_ دست نویسی
▫️10_ عکاسی
▫️11_ گویندگی
▫️12_ خلاصه سازی
▫️13_ نویسندگی
▫️14_ نقاشی
✔️تمامی مشاغل در خانه و با گوشی قابل انجام هستند.
⭕️درصورت تمایل به همکاری عدد1رو به آیدی زیر ارسال کنین.
@poshtiban_606
👎38❤15👍2
_اروم بچسب بهش تا حسش کنی
با لرز نگاهی به جمعیت کردم مجبورم کرده بود تو یه مهمونی که کلی ادم کله گنده توش بود باسنمو به مردونگیش بمالم از رو شلوار
با چنگ شدن باسنم لای دستش و غرشش زیر گوشم بیحال سست شدم
_بیا زیر میز برام بخور نارین دلم داغی دهنتو میخاد کوچولوم❌
_قابض لطفا یکی میبینه ابروم میره
با حرص چنگی به موهام زد و تنمو به خودش چسبوند
—تو گوشت فرو کن که ابروت منم خانوم وکیل
و همزمان با لجبازی از پشت دستشو رو سینه هام گذشت و فشار محکمی بهشون داد که پشت بهش تو بغلش بیشتر ضعف کردم
اینبار بی طاقت پچ زد
_لباستو بده بالا میخام عسل بخورم
https://xn--r1a.website/+XdCE18tOlyRlODFk
https://xn--r1a.website/+XdCE18tOlyRlODFk
وکیلی که گیر بزرگترین مافیا میوفته و مجبور مبشه هرشب براش....
با لرز نگاهی به جمعیت کردم مجبورم کرده بود تو یه مهمونی که کلی ادم کله گنده توش بود باسنمو به مردونگیش بمالم از رو شلوار
با چنگ شدن باسنم لای دستش و غرشش زیر گوشم بیحال سست شدم
_بیا زیر میز برام بخور نارین دلم داغی دهنتو میخاد کوچولوم❌
_قابض لطفا یکی میبینه ابروم میره
با حرص چنگی به موهام زد و تنمو به خودش چسبوند
—تو گوشت فرو کن که ابروت منم خانوم وکیل
و همزمان با لجبازی از پشت دستشو رو سینه هام گذشت و فشار محکمی بهشون داد که پشت بهش تو بغلش بیشتر ضعف کردم
اینبار بی طاقت پچ زد
_لباستو بده بالا میخام عسل بخورم
https://xn--r1a.website/+XdCE18tOlyRlODFk
https://xn--r1a.website/+XdCE18tOlyRlODFk
وکیلی که گیر بزرگترین مافیا میوفته و مجبور مبشه هرشب براش....
❤37👍3👎3
او را دوست داشت… تا نهایتِ جنون 🖤
در دنیای گریسون پیِرس سالیوان،
هیچ قانونی وجود ندارد.
او مردیست رها از مرزها…
و حالا لندن نوبل وسوسه میشود طعم این آزادیِ خطرناک را بچشد. ⛓️
روانشناسی که دل به بیمار سایکوپث خود میبازد؛
یک قاتل زنجیرهای. 🩸
مردی با هوشی سرشار، آیکویی بالا،
و استادی بیرقیب در دستکاری ذهن قربانیانش. 🔥
عشقی با طعم جنون و تاریکی…
جنونی که هیچ مرزی نمیشناسد. 🌑
#دارک_رومنس #عاشقانه #جنایی #بزرگسالان
🔗
https://xn--r1a.website/+wDLCiQHn9UszNDQ0
https://xn--r1a.website/+wDLCiQHn9UszNDQ0
در دنیای گریسون پیِرس سالیوان،
هیچ قانونی وجود ندارد.
او مردیست رها از مرزها…
و حالا لندن نوبل وسوسه میشود طعم این آزادیِ خطرناک را بچشد. ⛓️
روانشناسی که دل به بیمار سایکوپث خود میبازد؛
یک قاتل زنجیرهای. 🩸
مردی با هوشی سرشار، آیکویی بالا،
و استادی بیرقیب در دستکاری ذهن قربانیانش. 🔥
عشقی با طعم جنون و تاریکی…
جنونی که هیچ مرزی نمیشناسد. 🌑
#دارک_رومنس #عاشقانه #جنایی #بزرگسالان
«اعدامت میکنن، گریسون…
به خدا قسم، هر طور شده خودمو میرسونم
تا مرگت رو با چشمهای خودم ببینم.» 🖤🩸
او با لبخندی مخصوص خودش گفت:
«منتظرت میمونم.» ⛓️😈
🔗
https://xn--r1a.website/+wDLCiQHn9UszNDQ0
https://xn--r1a.website/+wDLCiQHn9UszNDQ0
❤11🤣1
Forwarded from 𝑩𝒆𝒍𝒍𝒐𝒏𝒂 𝑻𝒆𝒂𝒎 (𝓢𝓱𝓮𝓻𝔂)
ᯓ 🫦 🫥
ᯓ #Vivians_Love_Trap
👻 تلهی عشق ویویان👠
●نویسنده: 0.38am
●مترجم: سحر درفشی👋
🚪 Download pdf 🫥
❥BELLONATEAM🔄
ᯓ #Vivians_Love_Trap
●نویسنده: 0.38am
●مترجم: سحر درفشی
ژانر: یوری، رمانتیک، اسمات، مدرن، لزبین🔞
خلاصه📸
قصدم این بود که توی مزایدهی گردنبند الماس شرکت کنم، اما یهو یکی روی دستم بلند شد و اونو خرید. از اون موقع به بعد، دختری به اسم ویویان دست از سرم برنمیداره و مدام دنبالمه که باهام وارد رابطه بشه. تازه، اون خبر داره که عشق سابقم و رفیق صمیمیم مخفیانه با هم سر و سری دارن...
.﹀﹀﹀﹀.
«میتونی ازم به عنوان ابزار استفاده کنی.»
«چطوری؟»
«هر جور که خودت بخوای خانمرین... هر کاری بگی وی(مخفف ویویان) آمادست انجام بده... حتی توی تختخواب هم میتونم نیازهاتو برطرف کنم.»
«چه زبوندرازی!»
«فقط زبونم خوب نیست، کارِ انگشتا و چیزای دیگهمم خوبه.»
.﹀﹀﹀﹀.
❥BELLONATEAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8🤩2👍1
ـ میخوام .و🍑نمو جر بدی ارباب❌
با فکر اینکه زنم بالاخره راضی شده درش بزارم هیجان کل وجود حشـ🔥ریمو گرفت ..
چسبوندمش به دیوار و بدون هیچ خیـ💦ـس کردنی تا ته تو .و👅نش فرستادم ..
عاشق سا🔞ییدنش بودم..
صدای درد کشیدنش کل اتاقو پر کرده بود ..
با دیدن لیوان خالی شده رو میز فهمیدم ماجرا چیه!!
اشتباهی ج.نده کوچولوم مشروب منو خورده بود ...
https://xn--r1a.website/+r6X7txEkbMRlZjFk
با فکر اینکه زنم بالاخره راضی شده درش بزارم هیجان کل وجود حشـ🔥ریمو گرفت ..
چسبوندمش به دیوار و بدون هیچ خیـ💦ـس کردنی تا ته تو .و👅نش فرستادم ..
عاشق سا🔞ییدنش بودم..
صدای درد کشیدنش کل اتاقو پر کرده بود ..
با دیدن لیوان خالی شده رو میز فهمیدم ماجرا چیه!!
اشتباهی ج.نده کوچولوم مشروب منو خورده بود ...
https://xn--r1a.website/+r6X7txEkbMRlZjFk
❤6👍1😁1
- ميگن کردن دانشجويي که تقلب کرده حلاله
سینه هام و که توی مشتش گرفت تو گلو اه کشیدم
- استاد من
-هیش دانشجو کوچولو❗️
لبم و گاز گرفتم و چنگي به باسنم زد
- میخوام همینجا تو کلاس بکنمت تا تقلب یادت بره🔞
هولم داد به سمت میز و شلوارش و پايين كشيد و ...
https://xn--r1a.website/+W8-XJ-uW1UE1ZWY0
سینه هام و که توی مشتش گرفت تو گلو اه کشیدم
- استاد من
-هیش دانشجو کوچولو❗️
لبم و گاز گرفتم و چنگي به باسنم زد
- میخوام همینجا تو کلاس بکنمت تا تقلب یادت بره🔞
هولم داد به سمت میز و شلوارش و پايين كشيد و ...
https://xn--r1a.website/+W8-XJ-uW1UE1ZWY0
❤4👍2🤣1