بداهه ای برای خلیج فارس
سروده ی: راشدانصاری
خلیج فارس که آبی ترین نشان دارد
دلی به وسعت دنیای بی کران دارد
به سرفرازی نامش کجا رسد گردون
زمین مگرکه چواوقلزم این زمان دارد
خلیج فارس یکی جاودانه دریایی است
که نام خویش ز دادار جاودان دارد
نشانه های سرافرازی اش نگر که علَم
به بامِ کشور و در اوج لامکان دارد
ببین صلابت او را که نقشهای بدیع
عیان به ساحتِ ایوان و آستان دارد
همیشه گاته ی زرتشت، حرزِ جانش باد
که هر پدیده در او عشق، حرزجان دارد
زمانه آینه دارِ صفای باطنِ اوست
که بس نشانه از اقوامِ باستان دارد
ز جام اوست که جم را مُدام هست مدام
که افتخار از او هرچه دودمان دارد
هنوز نامِ خلیج همیشه فارس به لب
اگر ز دل نگری دولتِ مُغان دارد
گر از تبارِ فریدون و پورِ دستان است
نشانه ها همه زان طُرفه پهلوان دارد
اگر ز دوده ی نوشیروان و داراب است
بسی سلاله ز ساسان و اردَوان دارد
به اردشیراگر نسبتش رسد زان روست
که شعله ها به دل از خصم ِ بابکان دارد
برای دیدنِ این پهنه از ورای بحار
سکندر آید و خورشیدِ خاوران دارد
سری نهاده به دامان ژرف اقیانوس
که همچو او به برش مام مهربان دارد
به ژرفناکیِ او غِبطه می خورد عمّان
که قطره ایست ولی بحر را گمان دارد
تراز نام تو را ای خلیج فارس ترین
کجا بحار فرارود در جهان دارد؟
هزار کشتی و قایق ز غرب و شرق جهان
از اقتدار تو بر کف خطِ امان دارد
هزار بوسه از آفاق روی پیشانیت
فقط نه ماه که خورشیدِ بی کران دارد
به دستبوسی تو کاوه و فریدون را
خوش است وقت که آیینِ کاویان دارد
سیاوشِ وطن آتش به جان به دیدارت
چو آرش آید و صد تیردرکمان دارد
عرب برای تو گر نقشه هاکشد باطل
همیشه باد که همواره خوف جان دارد
مباد نسبتِ بیگانگی دهند تو را
که فخر بر تو بس ایرانِ باستان دارد
تو شاد زی که تو را عصرها قرین گردد
تو شاد زی که تو را قرن ها قران دارد
خلیج فارس! تو را دوست دارد از دل وجان
هر آن که دل به هوایت، نفس زنان دارد
چه «نقشِ رستم» و «پاااسارگاد» دست دعا
برای آن که بمانی بر آسمان دارد
ز تازیان به تو در دهر تا زیان نرسد
هزار لشکرت آماده ناوگان دارد
بهار با تو به هرجا شکوفه افشان است
دلی که با تو بود کی غم خزان دارد
چه خارک باشد و لاوان و تنب و بوموسی
نشان ز نام تو فرمند مهربان دارد
نگاه کردم و دیدم به قشم و کیش، در آن
شناسنامه به کف از تو با ضمان دارد
بمان همیشه بمان ای خلیج فارس که دل
تپش برای تو پیوسته در جهان دارد
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
سروده ی: راشدانصاری
خلیج فارس که آبی ترین نشان دارد
دلی به وسعت دنیای بی کران دارد
به سرفرازی نامش کجا رسد گردون
زمین مگرکه چواوقلزم این زمان دارد
خلیج فارس یکی جاودانه دریایی است
که نام خویش ز دادار جاودان دارد
نشانه های سرافرازی اش نگر که علَم
به بامِ کشور و در اوج لامکان دارد
ببین صلابت او را که نقشهای بدیع
عیان به ساحتِ ایوان و آستان دارد
همیشه گاته ی زرتشت، حرزِ جانش باد
که هر پدیده در او عشق، حرزجان دارد
زمانه آینه دارِ صفای باطنِ اوست
که بس نشانه از اقوامِ باستان دارد
ز جام اوست که جم را مُدام هست مدام
که افتخار از او هرچه دودمان دارد
هنوز نامِ خلیج همیشه فارس به لب
اگر ز دل نگری دولتِ مُغان دارد
گر از تبارِ فریدون و پورِ دستان است
نشانه ها همه زان طُرفه پهلوان دارد
اگر ز دوده ی نوشیروان و داراب است
بسی سلاله ز ساسان و اردَوان دارد
به اردشیراگر نسبتش رسد زان روست
که شعله ها به دل از خصم ِ بابکان دارد
برای دیدنِ این پهنه از ورای بحار
سکندر آید و خورشیدِ خاوران دارد
سری نهاده به دامان ژرف اقیانوس
که همچو او به برش مام مهربان دارد
به ژرفناکیِ او غِبطه می خورد عمّان
که قطره ایست ولی بحر را گمان دارد
تراز نام تو را ای خلیج فارس ترین
کجا بحار فرارود در جهان دارد؟
هزار کشتی و قایق ز غرب و شرق جهان
از اقتدار تو بر کف خطِ امان دارد
هزار بوسه از آفاق روی پیشانیت
فقط نه ماه که خورشیدِ بی کران دارد
به دستبوسی تو کاوه و فریدون را
خوش است وقت که آیینِ کاویان دارد
سیاوشِ وطن آتش به جان به دیدارت
چو آرش آید و صد تیردرکمان دارد
عرب برای تو گر نقشه هاکشد باطل
همیشه باد که همواره خوف جان دارد
مباد نسبتِ بیگانگی دهند تو را
که فخر بر تو بس ایرانِ باستان دارد
تو شاد زی که تو را عصرها قرین گردد
تو شاد زی که تو را قرن ها قران دارد
خلیج فارس! تو را دوست دارد از دل وجان
هر آن که دل به هوایت، نفس زنان دارد
چه «نقشِ رستم» و «پاااسارگاد» دست دعا
برای آن که بمانی بر آسمان دارد
ز تازیان به تو در دهر تا زیان نرسد
هزار لشکرت آماده ناوگان دارد
بهار با تو به هرجا شکوفه افشان است
دلی که با تو بود کی غم خزان دارد
چه خارک باشد و لاوان و تنب و بوموسی
نشان ز نام تو فرمند مهربان دارد
نگاه کردم و دیدم به قشم و کیش، در آن
شناسنامه به کف از تو با ضمان دارد
بمان همیشه بمان ای خلیج فارس که دل
تپش برای تو پیوسته در جهان دارد
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
میهمان سمج و...
سروده ی راشد انصاری
نگاهی، لحظه ای بر ساعتت کن
برو فکری برای عادتت کن
نشستی همچنان مشغول خوردن
نباشی فکر جیب خالی من
نمی دانی مگر میوه گران است
عروج نرخ آن تا کهکشان است
«گز» و «سوهان» و «گردو» ، یا که «پسته»
بریزی در شکم هی بسته بسته!
دگر در خانه ام چیزی ندارم
ز مأکولات تا پیشت گذارم
ندیدم تا کنون این گونه مهمان
عجب غارتگری هستی به دوران
یکی از بچه هایت ، بچه ام کشت
ز بس زد بر ملاج و کلّه اش مشت
یکی از آن وروجک های شیطون
شده آویز پنکه مثل میمون!
دو تا لیوان شکسته دختر تو
شکسته استکان ها همسر تو
تو گویی زلزله آمد در این جا
که ویران شد اساس خانه ی ما
اگر مهمان حبیب حق تعالی است
چرا بر ما نزولش چون بلایاست!؟
*
خوشا مهمان که بی آفات آید
به پشتش کوله ی سوغات آید
بیارد خوردنی های فراوان
اگر می آید از شیراز و کرمان
اگر آید ز لار و سمت شیراز
بیارد مسقطی با یوخه ی ناز
ز یزد آرَد کمی قطاب و شیره
ز کرمان هم بسی قاووت و زیره
وگر اهل ولایات جنوب است
بیارد ماهی و میگو که خوب است
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی راشد انصاری
نگاهی، لحظه ای بر ساعتت کن
برو فکری برای عادتت کن
نشستی همچنان مشغول خوردن
نباشی فکر جیب خالی من
نمی دانی مگر میوه گران است
عروج نرخ آن تا کهکشان است
«گز» و «سوهان» و «گردو» ، یا که «پسته»
بریزی در شکم هی بسته بسته!
دگر در خانه ام چیزی ندارم
ز مأکولات تا پیشت گذارم
ندیدم تا کنون این گونه مهمان
عجب غارتگری هستی به دوران
یکی از بچه هایت ، بچه ام کشت
ز بس زد بر ملاج و کلّه اش مشت
یکی از آن وروجک های شیطون
شده آویز پنکه مثل میمون!
دو تا لیوان شکسته دختر تو
شکسته استکان ها همسر تو
تو گویی زلزله آمد در این جا
که ویران شد اساس خانه ی ما
اگر مهمان حبیب حق تعالی است
چرا بر ما نزولش چون بلایاست!؟
*
خوشا مهمان که بی آفات آید
به پشتش کوله ی سوغات آید
بیارد خوردنی های فراوان
اگر می آید از شیراز و کرمان
اگر آید ز لار و سمت شیراز
بیارد مسقطی با یوخه ی ناز
ز یزد آرَد کمی قطاب و شیره
ز کرمان هم بسی قاووت و زیره
وگر اهل ولایات جنوب است
بیارد ماهی و میگو که خوب است
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
مشکلات اقتصادی و میهمانان نوروزی!
سروده ی: راشدانصاری
نوروز رسید و من سفر خواهم رفت
در نیمه ی شب یا که سحر خواهم رفت
از جادّه ی پشت خانه ام مثل فشنگ،
مهمان نرسیده بنده در خواهم رفت!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشدانصاری
نوروز رسید و من سفر خواهم رفت
در نیمه ی شب یا که سحر خواهم رفت
از جادّه ی پشت خانه ام مثل فشنگ،
مهمان نرسیده بنده در خواهم رفت!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
WhatsApp.com
کانال طنز راشد انصاری
WhatsApp Group Invite
تقدیم به خالو راشد
اندازه ی دور بازوانت عشق است /
انبوه بلند گیسوانت عشق است/
باناز وکرشمه می کنی طنازی/
آن چهره ی ماه مهربانت عشق است /
عباس ثمری - اندیمشک
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
اندازه ی دور بازوانت عشق است /
انبوه بلند گیسوانت عشق است/
باناز وکرشمه می کنی طنازی/
آن چهره ی ماه مهربانت عشق است /
عباس ثمری - اندیمشک
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
WhatsApp.com
کانال طنز راشد انصاری
WhatsApp Group Invite
برای راشدانصاری
سلام ای راشدِ طناز و خندان
سلام ای مو بلند و ریز دندان
توقع دارم ای خالو که با طنز
کنی خندان لبان دردمندان
عبدالحسین کشتکار - بوشهر
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سلام ای راشدِ طناز و خندان
سلام ای مو بلند و ریز دندان
توقع دارم ای خالو که با طنز
کنی خندان لبان دردمندان
عبدالحسین کشتکار - بوشهر
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
WhatsApp.com
کانال طنز راشد انصاری
WhatsApp Group Invite
شوخی با نشریات استان
راشد انصاری ( خالو راشد)
صبح ساحل:« کلیه ات را بفروش تا زندان نروی . مرد جوان چشم انتظار دست نیکوکاران ».
*خالو راشد: آمدیم و این مرد جوان یک کلیه بیشترنداشت و کسی هم پیدا نشد که کمک کند! آن وقت تکلیف چیست؟! آیا عضو دیگری از اعضای بدن خود را باید بفروشد؟ این در حالی است که همه ی اعضا
مشتری ندارد! و یا از اساس نمی شود فروخت! (مثل سر، چشم وغیره... ) به ویژه وغیره!
این جا ست که سعدی به اتفاق شاعر بعدی! می فرمایند:« بنی آدم اعضای یک پیکرند» / بگو کلیه ها را کجا می خرند ؟/ « چو عضوی به درد آورد روزگار »/ دگرعضوهایت کنند الفرار...!
ندای هرمزگان: « افرادی که تفنگ خشم مردم را خشاب گذاری می کنند باید طرد شوند».
*خالو راشد : و افرادی که قبل از مردم خشاب گذاری کرده و شلیک می کنند چی؟!
دریای اندیشه :« آب و برق منازل بندرلنگه دررمضان قطع نشود».
*خالو راشد: لابد در شوال قطع بشود!!
صبح ساحل: « فضای شهر بندرعباس برای رفت و آمد معلولان مناسب نیست ».
*خالو راشد : مگر فضا برای آدم ها ی غیر معلول (سالم) مناسب است که برای معلولان عزیز مناسب باشد ؟ تازه ما آدم های به ظاهر سالم، هنگامی که با شیرجه در چاله چوله های سطح خیابان ها کله پا می شویم! فکر می کنیم بعد که از ناحیه کمر و گردن و ...دچار آسب دیدگی شدید و قطع نخاع شدیم، معلول می شویم و قطعاً بیشر به ما می رسند. اما معلول که شدیم باز متوجه می شویم خیر، اوضاع بدتراست ! حال مانده ایم سرِ دو راهی اگر چه یک راه بیشتر برای مان نمانده است ( چون نمی توانیم به حالت اولیه برگردیم ! ) و آن یک راه نیز همانا تشریف بردن به دیار باقی است؟
ولی از کجا معلوم که در آن دنیا، فضای رفت و آمد برای ما مناسب باشد؟!
دریا: « هیچ گونه کمبود ی در بازار هرمزگان نداریم».
*خالو راشد: صحیح می فرمایید ! کمبود فقط درمنازل و درجیب قشر آسیب پذیر است وگرنه در بازار که اجناس به وفور یافت می شود . حالا یا به صورت قاچاقی و یا از طریق بازار آزاد !!
ندای هرمزگان: « مدیران کم کار موجب عقب ماندگی هرمزگان شده اند».
*خالو راشد: با این اوصاف در اردوی مدیران به یک خانه تکانی شدید و اساسی نیازداریم! درست مثل تیم ملی کشتی فرنگی!( اگر چه معتقدیم ما عقب مانده که نیستیم هیچ در خیلی از موارد از استان های دیگر نیز جلوتریم! درست مثل داشتن همین مدیران کم کارکه از همه استان ها بیشتر داریم! )
سایت فردای هرمزگان: « اعتراض اهالی روستای خشک آباد میناب به قطعی آب ».
*خالو راشد: خدا خیرتان بدهد آخر کسی اسم روستایش را می گذارد خشک آباد؟! اساساً مگر می شود جایی که خشک باشد، آباد هم باشد؟ به نظر بنده منتظر مسوولان نمانید که طفلکی ها سرشان شلوغ است و لذا خودتان دست به کار شوید. ضمن این که شاید مسوولان محترم فکر می کنند خودتان دوست دارید آب نداشته باشید! ( چون اسم روستا خشک آباد است ) و از کجا معلوم که مسوولان خودشان شیر فلکه ی روستا را نبسته باشند!
قبل از هرچیز فوری نام روستایتان را از خشک آباد به مثلا: خیس آباد یا رود آباد یا دریاچه آباد تغییر دهید تا نتیجه اش را ببینید. امتحان کنید ضرر ندارد!
دریای اندیشه: « تسریع در عملیات راه سازی جاده های غرب هرمزگان».
*خالو راشد: این بدان معناست که از این به بعد درعملیات تصادفات جاده ای نیز تسریع خواهد شد!
صبح ساحل: « خروج آمریکا از برجام خللی درفعالیت اقتصادی ما نداشت».
*خالو راشد: نداشت یا ندارد؟! یعنی به این زودی همه چیزمشخص شد؟! ای کاش همه ی کارهای ما با این سرعت و دقت کارشناسی واعلام می شد...
دریا: « چرا با وجود فراوانی در عرضه ، گرانی داریم؟»
*خالو راشد: پدر بیامرز، ما 20 سال است که جواب این سئوال را پیدا نکرده ایم ! آن وقت شما انتظار دارید با یک بار گفتن در روزنامه پاسخِ پرسش تان را دریافت کنید؟!
ندای هرمزگان : « نیاز روزانه هرمزگان به 120 تا 150 واحد خون».
*خالو راشد: لطفا روی خبرنگارها و در کل کارکنان نشریات استان هیچ گونه حسابی باز نکنید که بنده های خدا این روزها با نوعی کم خونی حاد دست و پنجه نرم می کنند. گفته باشم قطره ای خون عایدتان نخواهد شد! قابل توجه مدیر کل محترم فرهنگ وارشاد اسلامی هرمزگان و ایضاً مدیرعامل محترم خانه مطبوعات استان.
دریا : « مردم نگران اقلام مورد نیاز درماه رمضان نباشند.»
*خالو راشد: یعنی ما فقط نگران اقلام مورد نیاز خودمان در بقیه ماه های سال باشیم؟ !
دریا: « با سوادی درهرمزگان از میانگین کشوری پایین تراست».
*خالو راشد: و جالب است که در برخی مواقع این پدیده در بین مسوولان از بقیه اقشار جامعه بازهم پایین تر است!
دریای اندیشه : « سحری و افطار ی چی بخوریم ؟»
*خالو راشد: با این وضعیت گرانی و...( غصه ، افسوس و باد هوا!)
#خالوراشد
@rashedansari
راشد انصاری ( خالو راشد)
صبح ساحل:« کلیه ات را بفروش تا زندان نروی . مرد جوان چشم انتظار دست نیکوکاران ».
*خالو راشد: آمدیم و این مرد جوان یک کلیه بیشترنداشت و کسی هم پیدا نشد که کمک کند! آن وقت تکلیف چیست؟! آیا عضو دیگری از اعضای بدن خود را باید بفروشد؟ این در حالی است که همه ی اعضا
مشتری ندارد! و یا از اساس نمی شود فروخت! (مثل سر، چشم وغیره... ) به ویژه وغیره!
این جا ست که سعدی به اتفاق شاعر بعدی! می فرمایند:« بنی آدم اعضای یک پیکرند» / بگو کلیه ها را کجا می خرند ؟/ « چو عضوی به درد آورد روزگار »/ دگرعضوهایت کنند الفرار...!
ندای هرمزگان: « افرادی که تفنگ خشم مردم را خشاب گذاری می کنند باید طرد شوند».
*خالو راشد : و افرادی که قبل از مردم خشاب گذاری کرده و شلیک می کنند چی؟!
دریای اندیشه :« آب و برق منازل بندرلنگه دررمضان قطع نشود».
*خالو راشد: لابد در شوال قطع بشود!!
صبح ساحل: « فضای شهر بندرعباس برای رفت و آمد معلولان مناسب نیست ».
*خالو راشد : مگر فضا برای آدم ها ی غیر معلول (سالم) مناسب است که برای معلولان عزیز مناسب باشد ؟ تازه ما آدم های به ظاهر سالم، هنگامی که با شیرجه در چاله چوله های سطح خیابان ها کله پا می شویم! فکر می کنیم بعد که از ناحیه کمر و گردن و ...دچار آسب دیدگی شدید و قطع نخاع شدیم، معلول می شویم و قطعاً بیشر به ما می رسند. اما معلول که شدیم باز متوجه می شویم خیر، اوضاع بدتراست ! حال مانده ایم سرِ دو راهی اگر چه یک راه بیشتر برای مان نمانده است ( چون نمی توانیم به حالت اولیه برگردیم ! ) و آن یک راه نیز همانا تشریف بردن به دیار باقی است؟
ولی از کجا معلوم که در آن دنیا، فضای رفت و آمد برای ما مناسب باشد؟!
دریا: « هیچ گونه کمبود ی در بازار هرمزگان نداریم».
*خالو راشد: صحیح می فرمایید ! کمبود فقط درمنازل و درجیب قشر آسیب پذیر است وگرنه در بازار که اجناس به وفور یافت می شود . حالا یا به صورت قاچاقی و یا از طریق بازار آزاد !!
ندای هرمزگان: « مدیران کم کار موجب عقب ماندگی هرمزگان شده اند».
*خالو راشد: با این اوصاف در اردوی مدیران به یک خانه تکانی شدید و اساسی نیازداریم! درست مثل تیم ملی کشتی فرنگی!( اگر چه معتقدیم ما عقب مانده که نیستیم هیچ در خیلی از موارد از استان های دیگر نیز جلوتریم! درست مثل داشتن همین مدیران کم کارکه از همه استان ها بیشتر داریم! )
سایت فردای هرمزگان: « اعتراض اهالی روستای خشک آباد میناب به قطعی آب ».
*خالو راشد: خدا خیرتان بدهد آخر کسی اسم روستایش را می گذارد خشک آباد؟! اساساً مگر می شود جایی که خشک باشد، آباد هم باشد؟ به نظر بنده منتظر مسوولان نمانید که طفلکی ها سرشان شلوغ است و لذا خودتان دست به کار شوید. ضمن این که شاید مسوولان محترم فکر می کنند خودتان دوست دارید آب نداشته باشید! ( چون اسم روستا خشک آباد است ) و از کجا معلوم که مسوولان خودشان شیر فلکه ی روستا را نبسته باشند!
قبل از هرچیز فوری نام روستایتان را از خشک آباد به مثلا: خیس آباد یا رود آباد یا دریاچه آباد تغییر دهید تا نتیجه اش را ببینید. امتحان کنید ضرر ندارد!
دریای اندیشه: « تسریع در عملیات راه سازی جاده های غرب هرمزگان».
*خالو راشد: این بدان معناست که از این به بعد درعملیات تصادفات جاده ای نیز تسریع خواهد شد!
صبح ساحل: « خروج آمریکا از برجام خللی درفعالیت اقتصادی ما نداشت».
*خالو راشد: نداشت یا ندارد؟! یعنی به این زودی همه چیزمشخص شد؟! ای کاش همه ی کارهای ما با این سرعت و دقت کارشناسی واعلام می شد...
دریا: « چرا با وجود فراوانی در عرضه ، گرانی داریم؟»
*خالو راشد: پدر بیامرز، ما 20 سال است که جواب این سئوال را پیدا نکرده ایم ! آن وقت شما انتظار دارید با یک بار گفتن در روزنامه پاسخِ پرسش تان را دریافت کنید؟!
ندای هرمزگان : « نیاز روزانه هرمزگان به 120 تا 150 واحد خون».
*خالو راشد: لطفا روی خبرنگارها و در کل کارکنان نشریات استان هیچ گونه حسابی باز نکنید که بنده های خدا این روزها با نوعی کم خونی حاد دست و پنجه نرم می کنند. گفته باشم قطره ای خون عایدتان نخواهد شد! قابل توجه مدیر کل محترم فرهنگ وارشاد اسلامی هرمزگان و ایضاً مدیرعامل محترم خانه مطبوعات استان.
دریا : « مردم نگران اقلام مورد نیاز درماه رمضان نباشند.»
*خالو راشد: یعنی ما فقط نگران اقلام مورد نیاز خودمان در بقیه ماه های سال باشیم؟ !
دریا: « با سوادی درهرمزگان از میانگین کشوری پایین تراست».
*خالو راشد: و جالب است که در برخی مواقع این پدیده در بین مسوولان از بقیه اقشار جامعه بازهم پایین تر است!
دریای اندیشه : « سحری و افطار ی چی بخوریم ؟»
*خالو راشد: با این وضعیت گرانی و...( غصه ، افسوس و باد هوا!)
#خالوراشد
@rashedansari
راشد انصاری
تقدیم به خالو راشد اندازه ی دور بازوانت عشق است / انبوه بلند گیسوانت عشق است/ باناز وکرشمه می کنی طنازی/ آن چهره ی ماه مهربانت عشق است / عباس ثمری - اندیمشک https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
صد و ده دور بازوهای خالوست
همان گردن کلفت خنده رو اوست
رفیق من، زبانش حرف مردم
رقیب خوب شعر طنز هالوست
#سید_یونس_ناصری
#سینا
سیمکان جهرم
همان گردن کلفت خنده رو اوست
رفیق من، زبانش حرف مردم
رقیب خوب شعر طنز هالوست
#سید_یونس_ناصری
#سینا
سیمکان جهرم
بی نظمی!
سروده ی: راشد انصاری
غروب جمعه ها دل تنگم ای دوست
هماره با خودم در جنگم ای دوست
دچارِ درد بی نظمی منم، من
شبیه هنگ بی سرهنگم ای دوست
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
سروده ی: راشد انصاری
غروب جمعه ها دل تنگم ای دوست
هماره با خودم در جنگم ای دوست
دچارِ درد بی نظمی منم، من
شبیه هنگ بی سرهنگم ای دوست
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
رسم و رسومات اهالی نوروزآباد
نوشته ی: راشدانصاری
ایام تعطیلات نوروز ، در نوروزآباد مسابقه ی عروسی برگزار می شود. چهارجانبه، شش جانبه و... رقابت سخت و نفس گیر است. شبیه جام جهانی فوتبال. ان شاالله تا باد چنین بادا!
هر گاه در روستای ما دیدید زن ها و دخترها و پیرزن ها، دسته دسته در کوچه در حال دویدن به یک سمت هستند و همزمان جیغ و داد می زنند ، و در حین دویدن مشاهده کردید برخی یک کفش به پا و عده ای با پای برهنه هستند ، تعدادی بچه به بغل ، با چادر و بی چادر در حال دویدن هستند ،هرگز فکر نکنید خانه ی کسی آتش گرفته است! یا فکر نکنید مسابقه ی دو همگانی یا دو ۱۱۰ متر بامانع است! خیر ، در آن لحظه ی تاریخی و حساس بدانید و آگاه باشید که عروس خانمی را از آرایشگاه آورده اند. و طبق قانون یکی یکی از دخترخانم های روستا به اتفاق مادرها و مادربزگ های شان(اگر در قید حیات باشند و یا نیم نفسی داشته باشند) باید بروند و عروس را به طور دقیق ببینند، بررسی کنند و نظر کارشناسی بدهند!
بحث نگاه کردن به عروس، از اوجب واجبات است. دخترها و مادرها و مادربزرگ ها به جِد پیگیر این قضیه هستند و جزو مطالبات و حقوق حَقه ی خود می دانند و تحت هیچ شرایطی از این یک مورد کوتاه نمی آیند. بحث حضور بانوان در ورزشگاه ها ، قضیه ی ممنوعیت کاندیداتوری بانوان برای پست ریاست جمهوری ، موضوع دیه زن و...و...، یعنی کشک ، اصلا مهم نیست. ولی محرومیت از دیدن ِ عروس هرگز ...هیچ شوهری جرات ندارد(اصلا در این گونه موارد شوهر کیلوی چند است!) همسر خود را از این حقوق قانونی و طبیعی اش محروم کند.
بگو مهریه ات را ببخش، می بخشد، بگو فقط سالی یک بار به مادرت سربزن، می گوید چشم، بگو حق نداری بروی بازار برای خرید، می گوید باشه عزیزم، بگو غذا نخور، می گوید چشم، بگو از نفقه محرومی، با خنده می گوید،بی خیال! اما عمرا یک بانوی نوروزآبادی را تهدید نکنید که اجازه نداری عروس ِ از آرایشگاه برگشته را ببینی. در آن صورت روزگارت تیره و تار خواهد شد.
تازه می گویند تعطیلات نوروز سال گذشته، زنی در حال نماز خواندن ،همین که صدای بوق ماشین عروس را می شنود ،درجا نمازش را نیمه کاره رها می کند و مثل موشک می رود سمت خانه ی عروس. از این مهم تر ، زنی در حال آرایش و میکاپ خودش بوده که خبردار می شود عروس خانم را از آرایشگاه آورده اند، آرایشش را نیمه تمام رها کرده و دویده!
جالب است به محضی که از زیارت و طواف عروس خانم برگشتند، یکی می گوید: اَبروش اَه اَه..." آن یکی می گوید:" تاجش رو دیدین؟ زشتتتتت!" . دیگری می گوید:" خط چشمش،وای نگو که مردم". مادری با طعنه می گوید:" منم از این عروسه خوشگل ترم!". دختر کوچولویی می گوید:" جورابش ولی خوشگل بود!" . خانمی می گوید:" مگه آرایشگاه قحطی بوده که بردنش فلان آرایشگاه!"و:"عروس کلعلی از عروس محسنو خوشگل تر بود!"و...
یکی نیست بگوید پدرآمرزیده ها ، عروس زشت باشد، پیرباشد، کورباشد، کوفت و زهرمارباشد، چه ربطی به من و شما دارد؟!
البته تنوع فرهنگی در ایران فراوان است. روستای ما از فرهنگی غنی و تاریخی کهن برخوردار است.ضمن این که یک سری آداب و رسوم، تازه سر و کله شان پیدا شده!
به هرحال هرمنطقه ای رسم و رسومات خاص خودش را دارد.
در نوروزآباد مراسم عروسی هایش در کل کشور منحصر به فرد است. اگر موارد بالا مربوط به بانوان محترمه بود ، حالا بشنوید دوکلمه ای هم از پدر عروس! ببخشید منظورم همان آقایان است.به عنوان مثال اگر در شب حنابندان ، یک کامیون تخم مرغ جلوی خانه ی دادماد پارک بود ، و کارگرها مشغول پیاده کردن ِ کارتن های تخم مرغ بودند؛ فکر نکنید قصد دارند شام به کل اهالی تخم مرغ بدهند. فکر نکنید این تخم مرغ ها قرار است در انبار احتکار کنند. فکر نکنید قرار است تخم ها جوجه شوند و آخر پاییز جوجه ها را بشمارند؟! خیلی خوب نیازی نیست این همه فکر کنید، می ترسم فکر دان تان عیب بردارد! تک تک این تخم مرغ های سالم و گندیده باید به سر و صورت و شکم و کمر و سینه (جای دیگری هم مانده است؟!) ،داماد بی چاره بخورد. می پرسیدچرا این همه تخم مرغ؟ مثلا یکی دو عدد برای چشم زخم کافی است.خب، این موضوع ثابت می کند که شما در جریان نیستید جانم. جریان از این قرار است که آقاداماد شیطان ما قبلا به تک تک دامادهای قبلی روستا تخم مرغ زده است،و بی شک به تک تک دامادهای بعدی هم تخم مرغ خواهد زد! پس به همه ی پسرها و مردان روستا بدهکار است!
پیشنهاد می کنم نام شب حنابندان را به " شب ِ تخمی!"یعنی تخم مرغی تغییردهند.
آن قدر تخم مرغ روی سر و صورت و بدن داماد می شکانند که طفلک تا یک ماه بوی مرغ و تخم مرغ گندیده می دهد!
خانه ی عروس و داماد تا مدت ها بوی مرغداری می دهد.لباس داماد و خود ِ داماد را باید به مدت یک هفته در تشت بزرگی از بتادین بخیسانند! بی چاره عروسی که اوایل زندگی زناشویی خود بایستی ماسک به صورت در یک مرغداری زندگی کند!
نوشته ی: راشدانصاری
ایام تعطیلات نوروز ، در نوروزآباد مسابقه ی عروسی برگزار می شود. چهارجانبه، شش جانبه و... رقابت سخت و نفس گیر است. شبیه جام جهانی فوتبال. ان شاالله تا باد چنین بادا!
هر گاه در روستای ما دیدید زن ها و دخترها و پیرزن ها، دسته دسته در کوچه در حال دویدن به یک سمت هستند و همزمان جیغ و داد می زنند ، و در حین دویدن مشاهده کردید برخی یک کفش به پا و عده ای با پای برهنه هستند ، تعدادی بچه به بغل ، با چادر و بی چادر در حال دویدن هستند ،هرگز فکر نکنید خانه ی کسی آتش گرفته است! یا فکر نکنید مسابقه ی دو همگانی یا دو ۱۱۰ متر بامانع است! خیر ، در آن لحظه ی تاریخی و حساس بدانید و آگاه باشید که عروس خانمی را از آرایشگاه آورده اند. و طبق قانون یکی یکی از دخترخانم های روستا به اتفاق مادرها و مادربزگ های شان(اگر در قید حیات باشند و یا نیم نفسی داشته باشند) باید بروند و عروس را به طور دقیق ببینند، بررسی کنند و نظر کارشناسی بدهند!
بحث نگاه کردن به عروس، از اوجب واجبات است. دخترها و مادرها و مادربزرگ ها به جِد پیگیر این قضیه هستند و جزو مطالبات و حقوق حَقه ی خود می دانند و تحت هیچ شرایطی از این یک مورد کوتاه نمی آیند. بحث حضور بانوان در ورزشگاه ها ، قضیه ی ممنوعیت کاندیداتوری بانوان برای پست ریاست جمهوری ، موضوع دیه زن و...و...، یعنی کشک ، اصلا مهم نیست. ولی محرومیت از دیدن ِ عروس هرگز ...هیچ شوهری جرات ندارد(اصلا در این گونه موارد شوهر کیلوی چند است!) همسر خود را از این حقوق قانونی و طبیعی اش محروم کند.
بگو مهریه ات را ببخش، می بخشد، بگو فقط سالی یک بار به مادرت سربزن، می گوید چشم، بگو حق نداری بروی بازار برای خرید، می گوید باشه عزیزم، بگو غذا نخور، می گوید چشم، بگو از نفقه محرومی، با خنده می گوید،بی خیال! اما عمرا یک بانوی نوروزآبادی را تهدید نکنید که اجازه نداری عروس ِ از آرایشگاه برگشته را ببینی. در آن صورت روزگارت تیره و تار خواهد شد.
تازه می گویند تعطیلات نوروز سال گذشته، زنی در حال نماز خواندن ،همین که صدای بوق ماشین عروس را می شنود ،درجا نمازش را نیمه کاره رها می کند و مثل موشک می رود سمت خانه ی عروس. از این مهم تر ، زنی در حال آرایش و میکاپ خودش بوده که خبردار می شود عروس خانم را از آرایشگاه آورده اند، آرایشش را نیمه تمام رها کرده و دویده!
جالب است به محضی که از زیارت و طواف عروس خانم برگشتند، یکی می گوید: اَبروش اَه اَه..." آن یکی می گوید:" تاجش رو دیدین؟ زشتتتتت!" . دیگری می گوید:" خط چشمش،وای نگو که مردم". مادری با طعنه می گوید:" منم از این عروسه خوشگل ترم!". دختر کوچولویی می گوید:" جورابش ولی خوشگل بود!" . خانمی می گوید:" مگه آرایشگاه قحطی بوده که بردنش فلان آرایشگاه!"و:"عروس کلعلی از عروس محسنو خوشگل تر بود!"و...
یکی نیست بگوید پدرآمرزیده ها ، عروس زشت باشد، پیرباشد، کورباشد، کوفت و زهرمارباشد، چه ربطی به من و شما دارد؟!
البته تنوع فرهنگی در ایران فراوان است. روستای ما از فرهنگی غنی و تاریخی کهن برخوردار است.ضمن این که یک سری آداب و رسوم، تازه سر و کله شان پیدا شده!
به هرحال هرمنطقه ای رسم و رسومات خاص خودش را دارد.
در نوروزآباد مراسم عروسی هایش در کل کشور منحصر به فرد است. اگر موارد بالا مربوط به بانوان محترمه بود ، حالا بشنوید دوکلمه ای هم از پدر عروس! ببخشید منظورم همان آقایان است.به عنوان مثال اگر در شب حنابندان ، یک کامیون تخم مرغ جلوی خانه ی دادماد پارک بود ، و کارگرها مشغول پیاده کردن ِ کارتن های تخم مرغ بودند؛ فکر نکنید قصد دارند شام به کل اهالی تخم مرغ بدهند. فکر نکنید این تخم مرغ ها قرار است در انبار احتکار کنند. فکر نکنید قرار است تخم ها جوجه شوند و آخر پاییز جوجه ها را بشمارند؟! خیلی خوب نیازی نیست این همه فکر کنید، می ترسم فکر دان تان عیب بردارد! تک تک این تخم مرغ های سالم و گندیده باید به سر و صورت و شکم و کمر و سینه (جای دیگری هم مانده است؟!) ،داماد بی چاره بخورد. می پرسیدچرا این همه تخم مرغ؟ مثلا یکی دو عدد برای چشم زخم کافی است.خب، این موضوع ثابت می کند که شما در جریان نیستید جانم. جریان از این قرار است که آقاداماد شیطان ما قبلا به تک تک دامادهای قبلی روستا تخم مرغ زده است،و بی شک به تک تک دامادهای بعدی هم تخم مرغ خواهد زد! پس به همه ی پسرها و مردان روستا بدهکار است!
پیشنهاد می کنم نام شب حنابندان را به " شب ِ تخمی!"یعنی تخم مرغی تغییردهند.
آن قدر تخم مرغ روی سر و صورت و بدن داماد می شکانند که طفلک تا یک ماه بوی مرغ و تخم مرغ گندیده می دهد!
خانه ی عروس و داماد تا مدت ها بوی مرغداری می دهد.لباس داماد و خود ِ داماد را باید به مدت یک هفته در تشت بزرگی از بتادین بخیسانند! بی چاره عروسی که اوایل زندگی زناشویی خود بایستی ماسک به صورت در یک مرغداری زندگی کند!
WhatsApp.com
کانال طنز راشد انصاری
WhatsApp Group Invite
ساکت نامه!
سروده ی: راشدانصاری
اگر دیدی که بادمجون گرونه
و یا شلغم به نرخ زعفرونه
منال از دست این دور و زمونه
گرونی هر کجا ورد زبونه
خدای هر دو عالم مهربونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر با چشم خود دیدی دکاندار
بَرد اجناس خود را توی انبار
کند دزدی هر آنکس توی هر کار
چه خیاط و چه بزّاز و چه نجّار
بشر چون موریانه فکر نونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر با گوش خود چیزی شنیدی
یَهو از خواب خرگوشی پریدی
خلافی گر ز یک شخصی بدیدی
همین کافی، شتر دیدی ندیدی!
بکش در گوش خود قدری بَتونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر هر جا فراوون اختلاسه
عوامل را نه از قانون هراسه
بدون زیر سرِ چند ناسپاسه
که سرفرماندهی شون بی کلاسه
مپرس از چیست ایشون در امونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر دیدی که جیب ات هست خالی
حقوقت را دهد دولت ریالی
گلیمت زیراندازه، نه قالی
خرابه چون دلت اوضاع مالی
نکن لعنت به اوضاع زمونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر وضع خیابونها خرابه
و یا مملو ز دهها پیچ و تابه(۱)
مسیرش کج شد و دلها کبابه
نگو تقصیرِ آن عالی جنابه
نباشد دیگر از پارتی نشونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر دیدی حقوق الناس پامال
شد از سوی اباطیلِ قرشمال
که آقازاده اند اغلب خوش اقبال
مگو محبوس شان سازند فی الحال
خلاف ِ عُرف ِ از مابهترونه
برو ساکت نشین در کنج خونه!
اگر دخلت کم و خرجت کلونه
نگیر از هر کسی بی خود بهونه
اگر خواهی شوی تاجر شبونه
«شتر در خواب بیند پنبه دونه»
«گهی لف لف خورََد گه دونه دونه»
برو ساکت نشین در کنج خونه
پی نوشت:
۱- اشاره شده است به خیابان هایی نظیر مارپیچ، شمشیری، خاله و هندلی در بندرعباس!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده ی: راشدانصاری
اگر دیدی که بادمجون گرونه
و یا شلغم به نرخ زعفرونه
منال از دست این دور و زمونه
گرونی هر کجا ورد زبونه
خدای هر دو عالم مهربونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر با چشم خود دیدی دکاندار
بَرد اجناس خود را توی انبار
کند دزدی هر آنکس توی هر کار
چه خیاط و چه بزّاز و چه نجّار
بشر چون موریانه فکر نونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر با گوش خود چیزی شنیدی
یَهو از خواب خرگوشی پریدی
خلافی گر ز یک شخصی بدیدی
همین کافی، شتر دیدی ندیدی!
بکش در گوش خود قدری بَتونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر هر جا فراوون اختلاسه
عوامل را نه از قانون هراسه
بدون زیر سرِ چند ناسپاسه
که سرفرماندهی شون بی کلاسه
مپرس از چیست ایشون در امونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر دیدی که جیب ات هست خالی
حقوقت را دهد دولت ریالی
گلیمت زیراندازه، نه قالی
خرابه چون دلت اوضاع مالی
نکن لعنت به اوضاع زمونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر وضع خیابونها خرابه
و یا مملو ز دهها پیچ و تابه(۱)
مسیرش کج شد و دلها کبابه
نگو تقصیرِ آن عالی جنابه
نباشد دیگر از پارتی نشونه
برو ساکت نشین در کنج خونه
اگر دیدی حقوق الناس پامال
شد از سوی اباطیلِ قرشمال
که آقازاده اند اغلب خوش اقبال
مگو محبوس شان سازند فی الحال
خلاف ِ عُرف ِ از مابهترونه
برو ساکت نشین در کنج خونه!
اگر دخلت کم و خرجت کلونه
نگیر از هر کسی بی خود بهونه
اگر خواهی شوی تاجر شبونه
«شتر در خواب بیند پنبه دونه»
«گهی لف لف خورََد گه دونه دونه»
برو ساکت نشین در کنج خونه
پی نوشت:
۱- اشاره شده است به خیابان هایی نظیر مارپیچ، شمشیری، خاله و هندلی در بندرعباس!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
WhatsApp.com
کانال طنز راشد انصاری
WhatsApp Group Invite
برای راشد انصاری عزیز:
ایکه نام دلکشت بر تاج بندر، زیور است
زیب هرمزگانِ تنها نه! که زیب کشور است
ای رهآورد تو "لبقند"و لبت لبخندبار
راست گفتی! میوهی بُستان خالو نوبر است
دست خالوها یکایک بسته "خالوبندی" ات
گرز "خالو کوبی" ات کوبندهتر از ششپر است
جای "خالوباف" خالی مانده در آثار تو
هر سرود دلنشینت دلنشانی دیگر است
نیست چون چیزی سرِ جای خودش اینروزها
کاردانان کارشان دوشیدن گاو نر است
آنکه می باید بخواند چشمهایش گشته کور
آنکه باید بشنود پیغام تو گوشش کر است
توضیح:
اشاره به برخی کتاب های خالوراشد که در گیومه آمده است.
سروده ی: محمدرفیع طاهری ۱۴۰۳/۱۱/۱۸ دشت لاله گله دار
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
ایکه نام دلکشت بر تاج بندر، زیور است
زیب هرمزگانِ تنها نه! که زیب کشور است
ای رهآورد تو "لبقند"و لبت لبخندبار
راست گفتی! میوهی بُستان خالو نوبر است
دست خالوها یکایک بسته "خالوبندی" ات
گرز "خالو کوبی" ات کوبندهتر از ششپر است
جای "خالوباف" خالی مانده در آثار تو
هر سرود دلنشینت دلنشانی دیگر است
نیست چون چیزی سرِ جای خودش اینروزها
کاردانان کارشان دوشیدن گاو نر است
آنکه می باید بخواند چشمهایش گشته کور
آنکه باید بشنود پیغام تو گوشش کر است
توضیح:
اشاره به برخی کتاب های خالوراشد که در گیومه آمده است.
سروده ی: محمدرفیع طاهری ۱۴۰۳/۱۱/۱۸ دشت لاله گله دار
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بهار...
سروده: راشدانصاری(خاوراشد)
گفتم که خدای مهر و احساسی تو
آغوش منم، بغل بغل یاسی تو
از راه نیامده چرا رفتی؟ حیف
مانند بهارِ بندرعباسی تو ....!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
سروده: راشدانصاری(خاوراشد)
گفتم که خدای مهر و احساسی تو
آغوش منم، بغل بغل یاسی تو
از راه نیامده چرا رفتی؟ حیف
مانند بهارِ بندرعباسی تو ....!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
بداهه ای برای رونمایی از کتاب...
طنزپرداز و نازنین و ناز
سینه اش معدن هزاران راز
خالوی شاعران و راشد هست
شعرهایش همیشه در پرواز
با قلم انس و خلوتی دارد
فی البداهه سراید و بی ساز
طنزهایش کنایه از درد است
اشک وخنده به همدگر پرداز
عشق وی از وطن پر و گوید
از شمال و ز شرق و تا اهواز
خود جنوبی و اهل لارستان
فارس استان، که مرکزش شیراز
شهرتش خوان جناب انصاری
بندرعباس ساکن و ساناز(۱)
روزنامه نگار و اهل سخن
پر ز آوازه و چنان طناز
می نویسد، سراید و خواند
عندلیبی که سردهد آواز
خالو راشد به قلب ها جایت
دشت شعر و ادب تویی شهباز
افتخاری برای کل وطن
با سمند قلم ز جان می تاز
شعرهایت همه بود شاخص
طبع سرشار و صنعت ایجاز
روشنایی پیام و بیداری
خفتگان را به خوابشان ننواز
بیست و هشت جلد کتاب صد احسن
کور بادا دو چشم هر ناساز
یاد پیر سخن که فردوسی
کل شاهنامه و حماسه ساز
در سخن سعدی و غزل حافظ
مولوی را که شمس شد دمساز
من به عشقت همیشه می بالم
چون تو سالار و من یکی سرباز
در بهاری که فصل رویش باد
بر شما هم خجسته این آغاز
پی نوشت:
۱- بی همتا، بی مانند...
(بالاده) کازرون- داریوش صادقی
تقدیم به استاد گرانقدر راشد انصاری
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
طنزپرداز و نازنین و ناز
سینه اش معدن هزاران راز
خالوی شاعران و راشد هست
شعرهایش همیشه در پرواز
با قلم انس و خلوتی دارد
فی البداهه سراید و بی ساز
طنزهایش کنایه از درد است
اشک وخنده به همدگر پرداز
عشق وی از وطن پر و گوید
از شمال و ز شرق و تا اهواز
خود جنوبی و اهل لارستان
فارس استان، که مرکزش شیراز
شهرتش خوان جناب انصاری
بندرعباس ساکن و ساناز(۱)
روزنامه نگار و اهل سخن
پر ز آوازه و چنان طناز
می نویسد، سراید و خواند
عندلیبی که سردهد آواز
خالو راشد به قلب ها جایت
دشت شعر و ادب تویی شهباز
افتخاری برای کل وطن
با سمند قلم ز جان می تاز
شعرهایت همه بود شاخص
طبع سرشار و صنعت ایجاز
روشنایی پیام و بیداری
خفتگان را به خوابشان ننواز
بیست و هشت جلد کتاب صد احسن
کور بادا دو چشم هر ناساز
یاد پیر سخن که فردوسی
کل شاهنامه و حماسه ساز
در سخن سعدی و غزل حافظ
مولوی را که شمس شد دمساز
من به عشقت همیشه می بالم
چون تو سالار و من یکی سرباز
در بهاری که فصل رویش باد
بر شما هم خجسته این آغاز
پی نوشت:
۱- بی همتا، بی مانند...
(بالاده) کازرون- داریوش صادقی
تقدیم به استاد گرانقدر راشد انصاری
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
WhatsApp.com
کانال طنز راشد انصاری
WhatsApp Group Invite
📚 شبی به افتخار خالو راشد و ۲۸ بچهاش
✍️ راحله بهادر
📚 با رونمایی از سه کتاب تازه راشد انصاری در گراش، تا امروز ۲۸ کتاب از مجموعه طنز تا پژوهشهای ادبی در کارنامهی این طنزنویس پرکار ثبت شده است.
▫️ به گزارش هفتبرکه، پنجشنبهشب، ۲۱ فروردین ۱۴۰۴ در برنامهی «روی خط کتاب» از سه کتاب راشد انصاری، طنزپرداز و نویسندهی دیدهبانی و ساکن بندرعباس، معروف به خالوراشد، با عنوانهای «برادرانههای شاعرانه» «دیوان متفرقه» و «جهانِ طنز» رونمایی شد. مهمانانی از شهرهای مختلف جنوب ایران در این برنامه حضور داشتند و راشد در صحبتهایی، ثروت اصلی خودش را همین دوستان و مردم دانست.
💬 عبدالعلی صلاحی، مدیر بنیاد کهن پارسیان جنوب، در سخنان کوتاهی پس از خوشامد به مهمانان از منطقهی جنوب مرکزی ایران گفت: «از شیراز، بندرعباس، بیرم، قشم، لار، لامرد، کوره، گلهدار، مُهر، قلات، پارسیان، چاورز، اوز، بستک، گلار و قلات دوستانی آمدهاند.»
🔻 معرفی کتابهای راشد انصاری از زبان محمد خواجهپور
📌 در بخش «خالو و ۲۸ بچهاش» محمد خواجهپور، مدیر رسانههای هفتبرکه، و از دوستان قدیم راشد انصاری به معرفی کتابهای او پرداخت و ۲۸ کتاب منتشرشده از راشد را یک به یک مرور کرد. خواجهپور در ابتدا گفت: «راشد بیش از هر چیز با طنزپردازی شناخته میشود اما روزنامهنگار هم است و در این شغل بازنشسته شده است. الان در حوزهی پژوهش طنز بیشتر کار میکند و تدریس و شعرهای جدی خوبی هم دارد. جای شعرهای محلی او که به زبان اشمی سروده و طرفداران خاص خودش را دارد، در بین کتابهایش خالی است.»
▫️ خواجهپور سپس بخشی از زندگینامه و کارهای او را مرور کرد و گفت خالو راشد ۳۷ بار برندهی جوایز از جشنوارههای مختلف شده است.
🔻 شعرخوانی مفتوحی به زبان لاری
🎤 در بخش «شعرخوانی به زبان لاری» که عبدالرضا مفتوحی شاعر لاری آن را گشود، او اشعاری برای راشد انصاری خواند.
🔻 احمد حبیبی: «که راشد شیخ ما شوریده باشد»
💬 حبیبی، پژوهشگر و نویسنده از بستک، دربارهی راشد انصاری گفت: «باعث افتخار ما است که آثار راشد انصاری به ظهور رسیده است و بزرگان طنزپرداز ایشان را قبول دارند و بر کتابهای ایشان مقدمه نوشتهاند.»
🔻 احمد اکبرپور: طنز راشد رواج دموکراسی است
▫️ اکبرپور اهل چاهورز که این سالها در شیراز ساکن است، مهمان بعدی برنامه بود. او طنزپرداز و نویسندهی مطرح کشوری در حوزهی کودک و نوجوان است.
💬 او به تشریح ارتباط بین سلامت یک جامعه و سطح رواج طنز در آنجا پرداخت و راه رواج دموکراسی را رواج طنز در میان اقشار مختلف جامعه دانست: «در خود جامعه این طنز لازم است و کاری که خالو میکند همین است و اگر از سطح پایین جامعه شروع کنیم و دموکراسی از طبقات پایین حاکم شود، جامعه درست میشود. هر جا پای طنز وسط است به دموکراسی نزدیکتریم و هر جا پای دیکتاتوری است همش حالت تَعبُدی است... کار مهم خالو، رواج دموکراسی در طبقات پایین با استفاده از طنز است.»
🖌 مسعود غفوری، مجری برنامه، سپس متنی از حسن تقیزاده، رماننویس گراشی، را که برای راشد انصاری نوشته بود به نمایندگی از او خواند که میگفت: «من خواستار کاندیداتوری این شاعر بزرگ برای شهروندی افتخاری گراش هستم....»
🔻 برادران طاهری و فریدوننژاد و اشعاری در مدح راشد انصاری
▫️ محمدرفیع طاهری، نویسندهی اهل گلهدار از شهرستان مُهر، سخنران بعدی بود و اشعاری در مدح خالو راشد خواند.
▫️ برادر محمدرفیع، دکتر احمد طاهری، و محمدصادق فریدوننژاد، نویسنده و پژوهشگر از مُهر و گلهدار، اشعارشان را در مدح خالو راشد خواندند.
🔻 راشد انصاری: ثروت من شما هستید
💰 سپس نوبت راشد انصاری شد. او گفت: «باور بفرمایید من یکی از ثروتمندترین آدمهای کل ایران هستم. ثروت من با هیچ موجودی بانکی قبال قیاس نیست، و آن چیز شما عزیزان و دوستان و بزرگوارانی مثل شما هستید.»
📌 او سپس خاطراتی پراکنده و شیرین از سالها کار در نشریهی صبح ساحل ندای هرمزگان را تعریف کرد که همگی محتوایی طنز داشت.
💬 او در مورد نحوهی نوشتن و انتشار آثارش هم گفت: «من نه کامپیوتر دارم و نه کامپیوتر بلدم. تمام این آثار را من با گوشی تایپ میکنم. ویراستاری این کارها هم با گوشی است. حدود سی سال است هر روز طنز مینویسم و گاها برای دوازده روزنامه و ماهنامه و هفتهنامه با اسامی مستعار به طور همزمان مینوشتم.»
🔻 اهدا لوح تقدیر، فروش کتابهای خالو راشد و عکس یادگاری
▫️ در بخش پایانی برنامه، کتابهای جدید خالو راشد برای حاضران رونمایی شد. در بخش جانبی این برنامه، سه کتاب راشد انصاری با امضای خودش به فروش رسید.
✍️ راحله بهادر
📚 با رونمایی از سه کتاب تازه راشد انصاری در گراش، تا امروز ۲۸ کتاب از مجموعه طنز تا پژوهشهای ادبی در کارنامهی این طنزنویس پرکار ثبت شده است.
▫️ به گزارش هفتبرکه، پنجشنبهشب، ۲۱ فروردین ۱۴۰۴ در برنامهی «روی خط کتاب» از سه کتاب راشد انصاری، طنزپرداز و نویسندهی دیدهبانی و ساکن بندرعباس، معروف به خالوراشد، با عنوانهای «برادرانههای شاعرانه» «دیوان متفرقه» و «جهانِ طنز» رونمایی شد. مهمانانی از شهرهای مختلف جنوب ایران در این برنامه حضور داشتند و راشد در صحبتهایی، ثروت اصلی خودش را همین دوستان و مردم دانست.
💬 عبدالعلی صلاحی، مدیر بنیاد کهن پارسیان جنوب، در سخنان کوتاهی پس از خوشامد به مهمانان از منطقهی جنوب مرکزی ایران گفت: «از شیراز، بندرعباس، بیرم، قشم، لار، لامرد، کوره، گلهدار، مُهر، قلات، پارسیان، چاورز، اوز، بستک، گلار و قلات دوستانی آمدهاند.»
🔻 معرفی کتابهای راشد انصاری از زبان محمد خواجهپور
📌 در بخش «خالو و ۲۸ بچهاش» محمد خواجهپور، مدیر رسانههای هفتبرکه، و از دوستان قدیم راشد انصاری به معرفی کتابهای او پرداخت و ۲۸ کتاب منتشرشده از راشد را یک به یک مرور کرد. خواجهپور در ابتدا گفت: «راشد بیش از هر چیز با طنزپردازی شناخته میشود اما روزنامهنگار هم است و در این شغل بازنشسته شده است. الان در حوزهی پژوهش طنز بیشتر کار میکند و تدریس و شعرهای جدی خوبی هم دارد. جای شعرهای محلی او که به زبان اشمی سروده و طرفداران خاص خودش را دارد، در بین کتابهایش خالی است.»
▫️ خواجهپور سپس بخشی از زندگینامه و کارهای او را مرور کرد و گفت خالو راشد ۳۷ بار برندهی جوایز از جشنوارههای مختلف شده است.
🔻 شعرخوانی مفتوحی به زبان لاری
🎤 در بخش «شعرخوانی به زبان لاری» که عبدالرضا مفتوحی شاعر لاری آن را گشود، او اشعاری برای راشد انصاری خواند.
🔻 احمد حبیبی: «که راشد شیخ ما شوریده باشد»
💬 حبیبی، پژوهشگر و نویسنده از بستک، دربارهی راشد انصاری گفت: «باعث افتخار ما است که آثار راشد انصاری به ظهور رسیده است و بزرگان طنزپرداز ایشان را قبول دارند و بر کتابهای ایشان مقدمه نوشتهاند.»
🔻 احمد اکبرپور: طنز راشد رواج دموکراسی است
▫️ اکبرپور اهل چاهورز که این سالها در شیراز ساکن است، مهمان بعدی برنامه بود. او طنزپرداز و نویسندهی مطرح کشوری در حوزهی کودک و نوجوان است.
💬 او به تشریح ارتباط بین سلامت یک جامعه و سطح رواج طنز در آنجا پرداخت و راه رواج دموکراسی را رواج طنز در میان اقشار مختلف جامعه دانست: «در خود جامعه این طنز لازم است و کاری که خالو میکند همین است و اگر از سطح پایین جامعه شروع کنیم و دموکراسی از طبقات پایین حاکم شود، جامعه درست میشود. هر جا پای طنز وسط است به دموکراسی نزدیکتریم و هر جا پای دیکتاتوری است همش حالت تَعبُدی است... کار مهم خالو، رواج دموکراسی در طبقات پایین با استفاده از طنز است.»
🖌 مسعود غفوری، مجری برنامه، سپس متنی از حسن تقیزاده، رماننویس گراشی، را که برای راشد انصاری نوشته بود به نمایندگی از او خواند که میگفت: «من خواستار کاندیداتوری این شاعر بزرگ برای شهروندی افتخاری گراش هستم....»
🔻 برادران طاهری و فریدوننژاد و اشعاری در مدح راشد انصاری
▫️ محمدرفیع طاهری، نویسندهی اهل گلهدار از شهرستان مُهر، سخنران بعدی بود و اشعاری در مدح خالو راشد خواند.
▫️ برادر محمدرفیع، دکتر احمد طاهری، و محمدصادق فریدوننژاد، نویسنده و پژوهشگر از مُهر و گلهدار، اشعارشان را در مدح خالو راشد خواندند.
🔻 راشد انصاری: ثروت من شما هستید
💰 سپس نوبت راشد انصاری شد. او گفت: «باور بفرمایید من یکی از ثروتمندترین آدمهای کل ایران هستم. ثروت من با هیچ موجودی بانکی قبال قیاس نیست، و آن چیز شما عزیزان و دوستان و بزرگوارانی مثل شما هستید.»
📌 او سپس خاطراتی پراکنده و شیرین از سالها کار در نشریهی صبح ساحل ندای هرمزگان را تعریف کرد که همگی محتوایی طنز داشت.
💬 او در مورد نحوهی نوشتن و انتشار آثارش هم گفت: «من نه کامپیوتر دارم و نه کامپیوتر بلدم. تمام این آثار را من با گوشی تایپ میکنم. ویراستاری این کارها هم با گوشی است. حدود سی سال است هر روز طنز مینویسم و گاها برای دوازده روزنامه و ماهنامه و هفتهنامه با اسامی مستعار به طور همزمان مینوشتم.»
🔻 اهدا لوح تقدیر، فروش کتابهای خالو راشد و عکس یادگاری
▫️ در بخش پایانی برنامه، کتابهای جدید خالو راشد برای حاضران رونمایی شد. در بخش جانبی این برنامه، سه کتاب راشد انصاری با امضای خودش به فروش رسید.
برای دوستم راشدانصاری(خالوراشد):
الا خالو، که خوب و نازنینی
به شیرینی، شبیه انگبینی
چه گویم وصفت ای آکنده از مهر
که هم خوش مشربی، هم دل نشینی
تمام شاعران انگشترند و
تو در این جمع مانند نگینی
تویی استادِ شعر و، طنزپرداز
که با طنزت، شگفتی آفرینی
تمام شاعران، خوبند اما
تو در خلق چکامه برترینی
چو تألیفات تو بگذشته از بیست۱
به جمع شاعران کرسی نشینی
شدی برتر تو افزون از چهل بار۲
ندارد کس مقامی این چنینی
تو هستی پیرو سعدی و حافظ
که در شعر و ادب هم این چنینی
شده عمر تو از پنجاه افزون
الهی میوهی صد هم بچینی
تو هستی افتخار آریایی
نجیبی، زادهی ایران زمینی
قلم در دست تو چون تیر آرش
زنی بر سینهی خصم لعینی
به هیبت همچو سهراب و تهمتن
به گیسو همچو زالِ نازنینی
«فریدون» هرچه در وصف تو گوید
بدون شک تو خود بهتر از اینی
سروده ی: محمدصادق فریدون نژاد، محقق و نویسنده ی جنوب
الا خالو، که خوب و نازنینی
به شیرینی، شبیه انگبینی
چه گویم وصفت ای آکنده از مهر
که هم خوش مشربی، هم دل نشینی
تمام شاعران انگشترند و
تو در این جمع مانند نگینی
تویی استادِ شعر و، طنزپرداز
که با طنزت، شگفتی آفرینی
تمام شاعران، خوبند اما
تو در خلق چکامه برترینی
چو تألیفات تو بگذشته از بیست۱
به جمع شاعران کرسی نشینی
شدی برتر تو افزون از چهل بار۲
ندارد کس مقامی این چنینی
تو هستی پیرو سعدی و حافظ
که در شعر و ادب هم این چنینی
شده عمر تو از پنجاه افزون
الهی میوهی صد هم بچینی
تو هستی افتخار آریایی
نجیبی، زادهی ایران زمینی
قلم در دست تو چون تیر آرش
زنی بر سینهی خصم لعینی
به هیبت همچو سهراب و تهمتن
به گیسو همچو زالِ نازنینی
«فریدون» هرچه در وصف تو گوید
بدون شک تو خود بهتر از اینی
سروده ی: محمدصادق فریدون نژاد، محقق و نویسنده ی جنوب
برای راشد انصاری دیده بانی:
بیشتر اندوه دارد هر کسی داناتر است
گونههای دانش از خون دلِ دانا، تر است
در گلویش استخوان، در چشمهایش نیش خار
بر لبانش زخم کاری، بر زبانش نشتر است
خون دلها میخورد آموزگار پر خرد
آن که دارای ستایش از سوی پیغمبر است
صدهزاران غنچه و گل در میان بوستان
تشنه و پژمرده، از نامهربانی پرپر است
صدهزاران درد و افسوس است از امروز و دی
باز هم تلواسهی آینده او را در سر است
در دل او خرمنِ خاشاکِ خشکِ خودخوری
نیشخند دشمنان بر خرمنش چون اخگر است
دشمنِ او تندرست و، کامِ بدخواهان روا
دیریِ درمانِ دردِ دوستان، دردآور است
گرچه کردارش درست و گرچه گفتارش به جاست
آن که میباید ببیند، بشنود، کور و کر است
میهن ما دیده آسیب فراوان بارها
ای بسا راز مگو در سینهی این کشور است
هرچه دارا بود شد نادار و بس دلها شکست
تنگدستی ها که در این کشور پهناور است
دانش اندوزی که خورده سالها دود چراغ
صدهزار افسوس، دست ناامیدی بر سر است
بس پرستار و پزشک و نیز، داروخانه دار
بسته و دلخسته از اندوه و زخم بستر است
کاستی را با خردمندی نمایان میکند
تلخی گفتار او، چون انگبین و شکّر است
گر که نادانی شبیخون زد به فرهنگ و سخن
نیست اندوهی، که شیر دیدهبان در سنگر است
۲۱فروردین ۱۴٠۴
بیرم
دکتر احمد طاهری - دشت لاله گله دار
بیشتر اندوه دارد هر کسی داناتر است
گونههای دانش از خون دلِ دانا، تر است
در گلویش استخوان، در چشمهایش نیش خار
بر لبانش زخم کاری، بر زبانش نشتر است
خون دلها میخورد آموزگار پر خرد
آن که دارای ستایش از سوی پیغمبر است
صدهزاران غنچه و گل در میان بوستان
تشنه و پژمرده، از نامهربانی پرپر است
صدهزاران درد و افسوس است از امروز و دی
باز هم تلواسهی آینده او را در سر است
در دل او خرمنِ خاشاکِ خشکِ خودخوری
نیشخند دشمنان بر خرمنش چون اخگر است
دشمنِ او تندرست و، کامِ بدخواهان روا
دیریِ درمانِ دردِ دوستان، دردآور است
گرچه کردارش درست و گرچه گفتارش به جاست
آن که میباید ببیند، بشنود، کور و کر است
میهن ما دیده آسیب فراوان بارها
ای بسا راز مگو در سینهی این کشور است
هرچه دارا بود شد نادار و بس دلها شکست
تنگدستی ها که در این کشور پهناور است
دانش اندوزی که خورده سالها دود چراغ
صدهزار افسوس، دست ناامیدی بر سر است
بس پرستار و پزشک و نیز، داروخانه دار
بسته و دلخسته از اندوه و زخم بستر است
کاستی را با خردمندی نمایان میکند
تلخی گفتار او، چون انگبین و شکّر است
گر که نادانی شبیخون زد به فرهنگ و سخن
نیست اندوهی، که شیر دیدهبان در سنگر است
۲۱فروردین ۱۴٠۴
بیرم
دکتر احمد طاهری - دشت لاله گله دار
من چه کنم؟ تو خودت قصد جدایی داری!
نوشته ی: راشدانصاری
هرازگاهی می شنویم که سفیر یا رییس جمهور یا پادشاه فلان کشور حامل پیام آمریکا، وارد ایران شد. و یا مذاکرات آمریکا و ایران توسط کشوری ثالث، مثلاً عمان یا....در فلان کشور آغاز شد.
این قضیه بنده را به یاد خاطره ای طنزآمیز از دوستی می اندازد. این دوست می گفت: «روزی بین دو همشهری که یکی گوش چپ اش سنگین بود و دیگری گوش راستش مشکل شنوایی داشت، گیر کرده بودم. دعوای لفظی بین شان پیش آمده بود و هر دو عصبانی. به طوری که مجبور بودم همه ی صحبت و فحش های سمت چپی ام را برای سمت راستی ترجمه کنم. بعد که با هزار گرفتاری و مصیبت کار ترجمه را تمام می کردم، بلافاصله دوست سمت راستی شروع می کرد به حرف زدن و بایستی همه ی حرف های ایشان را مو به مو برای دوست جناح چپی ام(یعنی کسی که سمت چپ بنده نشسته بود) ترجمه می کردم. گاهی هم مشت و چک های هر دو را نوش جان می کردم! اجازه هم نمی دادند که جا به جای شان کنم و....
این دوست می گفت، در ضمن این دو نفر هیچ گاه به پزشک مراجعه نکرده، و تلاشی برای بهبود وضع شنوایی شان نمی کنند. و یا این که نمی آیند مثل بچه ی آدم قشنگ رو به روی هم بی آن که احتیاج به شخص ثالث داشته باشند، بنشینند و به صورت رو در رو و مستقیم گفتگو کنند...
- خودمانیم راست می گوید، رو در رو دیگر حرف های یکدیگر را با همان یک گوش سالم نیز می شنوند!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
نوشته ی: راشدانصاری
هرازگاهی می شنویم که سفیر یا رییس جمهور یا پادشاه فلان کشور حامل پیام آمریکا، وارد ایران شد. و یا مذاکرات آمریکا و ایران توسط کشوری ثالث، مثلاً عمان یا....در فلان کشور آغاز شد.
این قضیه بنده را به یاد خاطره ای طنزآمیز از دوستی می اندازد. این دوست می گفت: «روزی بین دو همشهری که یکی گوش چپ اش سنگین بود و دیگری گوش راستش مشکل شنوایی داشت، گیر کرده بودم. دعوای لفظی بین شان پیش آمده بود و هر دو عصبانی. به طوری که مجبور بودم همه ی صحبت و فحش های سمت چپی ام را برای سمت راستی ترجمه کنم. بعد که با هزار گرفتاری و مصیبت کار ترجمه را تمام می کردم، بلافاصله دوست سمت راستی شروع می کرد به حرف زدن و بایستی همه ی حرف های ایشان را مو به مو برای دوست جناح چپی ام(یعنی کسی که سمت چپ بنده نشسته بود) ترجمه می کردم. گاهی هم مشت و چک های هر دو را نوش جان می کردم! اجازه هم نمی دادند که جا به جای شان کنم و....
این دوست می گفت، در ضمن این دو نفر هیچ گاه به پزشک مراجعه نکرده، و تلاشی برای بهبود وضع شنوایی شان نمی کنند. و یا این که نمی آیند مثل بچه ی آدم قشنگ رو به روی هم بی آن که احتیاج به شخص ثالث داشته باشند، بنشینند و به صورت رو در رو و مستقیم گفتگو کنند...
- خودمانیم راست می گوید، رو در رو دیگر حرف های یکدیگر را با همان یک گوش سالم نیز می شنوند!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT