مدرسه‌ رهایی
2.15K subscribers
6.68K photos
2.07K videos
191 files
4.81K links
«مدرسه‌ رهایی» نام جدید کانال «معلمان عدالت‌خواه»
است. این کانال انعکاس صدای آزادی‌ و عدالت‌ خواهی دانش‌آموزان و معلمان است.

با نگاهی به سایر جنبش‌های
#اجتماعی، #صنفی و #مدنی
____________________________

#مدرسه_رهایی
Download Telegram
⭕️ تصویری تلخ از استراحت کودک کار اهوازی روی آسفالت داغ یکی از پل های عابر پیاده در گرمای ۵۰ درجه ای این شهر...


#خوزستان
#کودکان_کار
#خون_باید_گریست

🔻🔺🔻
🆔 @edalatxah
🔴جای این #کودکان #مدرسه است نه کولبری در جاده مرگ
جانشان را گذاشته‌اند برای یک لقمه نان و حکومت هر روز به اسم دفاع از مرز به آنها شلیک میکند.
نان در خون کولبران میزنند این قاتلان.

🔴 در شبکه های اجتماعی در حمایت از حق زنده ماندن کولبران، هشتگ زیر داغ و فعال است. شما هم بپیوندید:
#کولبر_نکشید

🔺🔻🔺
🆔 @edalatxah
🔴خبر دستگیری یکی دیگر از فعالین اجتماعی در تهران

#افسانه_عظیم_زاده، فعال حقوق #کودکان_کار و زنان توسط نیروهای ناشناس دستگیر شد.
عصر دیروز هنگامی که برای پیگیری درمان مادر بیمارش که جهت معالجه ضایعه قلبی به بیمارستان میلاد مراجعه کرده بود، در مقابل چشمان پدر و مادرش، توسط نیروهای امنیتی ناشناس دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد.
همزمان منزل وی و منزل مادرش توسط عوامل امنیتی تفتیش و وسایل شخصی وی ضبط و همراه خود بردند.
لازم به ذکر است تا این زمان از محل و عوامل دستگیری وی اطلاعی در دست نیست.
۲۵ آذر ۱۳۹۹
@ettehad
🔻🔺🔻
🆔 @edalatxah
🔴سهم بچه‌های دستفروش از #آموزش_عمومی بیگاریه!

دور و بر ما پر از بچه‌هاییه‌ که به جای نشستن سر کلاس درس، دارن داد میزنن آدامس و فال و جوراب و شال بفروشند.
بچه‌هایی که دفترهایی رو می‌فروشند که خودشون هرگز داخلش نمینویسند، جامدادی‌هایی رو میفروشن که برای خودشون هرگز بوی مدرسه نمیگیره.

🔺این بچه ها ساعت‌های طولانی کار می‌کنند، مورد خشونت قرار می‌گیرند، دستمالی می‌شن و تمام توانشون رو میذارن که از دست پلیس و اورژانس اجتماعی در برن، چون جز تحقیر و کتک و نهایتا زندان بهزیستی هیچی عایدشون نمی‌شه.
هیچ کدوم از مسولین از خودشون نمیپرسن این بچه ها چرا باید کار بکنند، هیچ کدوم نمیپرسن چرا حق #آموزش_عمومی_رایگان از این‌ها دریغ شده؟

🔺با بحران #کرونا هر روز #دانش‌آموزای بیشتری به خاطر نداشتن موبایل ترک تحصیل می‌کنند، هر روز دانش‌آموزای بیشتری به‌خاطر جمع کردن پول موبایل مجبور به #دستفروشی می‌شن و ما تا بحال ندیدیم هیچ مسئولی، فکری به حال اینها بکنه، تا بحال پلیس و #اورژانس_اجتماعی برخوردی جز تحقیر و کتک با اینها داشته باشند!
بیجا کردن که #حق_تحصیل_رایگان رو از این بچه‌ها گرفتن، غلط کردن که خانواده‌ها رو به این فقر و فلاکت انداختن که بچه هاشون به جای تحصیل باید کار کنند.
#کودکان_کار
#حق_تحصیل_رایگان
@Dastforoushaan


🔻🔺🔻
🆔 @edalatxah
⭕️پای درد دل #کودکان_زباله‌گرد
نسرین هزاره مقدم- ایلنا

"-دلم برای پلو و گوشت لک زده؛... آرزو دارم کارنکنم، فقط درس بخوانم...."

🔻چگونه است که زباله‌گردی علیرغم اینهمه نامه و دستور و خطاب، هنوز متوقف نشده است؟ به راستی چند صد کودک مثل محمد و رحمان و شیپور، در سطح پارک ها و خیابان‌های این پایتختِ درندشت، سر در بازمانده‌ی آکنده از آلودگی و بیماریِ زندگی مردم دارند؟

به گزارش خبرنگار ایلنا، همه جا سرد است؛ هنوز گوشه گوشه پارک، برف‌های آب نشده از بارشِ هفته قبل باقی مانده؛ اما هر بار در مسیر میان درختان سر به فلک کشیده گام برمی‌داری و دم غروب به چلچله‌ی گنجشک‌ها و قمری‌ها گوش می‌دهی، «آن‌ها» را می‌بینی؛ آن‌ها را که با باری بسیار بزرگتر از جثه‌های نحیف‌شان بر پشت، آهسته گام برمی‌دارند. هربار که آن‌ها را می‌بینی، یاد شعرِ غم انگیزِ «آی آدم‌ها» دوباره زنده می‌شود؛ همانجا که نیما یوشیج به سادگی می‌گوید آی آدم‌ها که در ساحل نشسته، شاد و خندانید…
«آن‌ها» کودکند؛ هنوز کودکند؛ سیزده یا نهایت چهارده ساله؛ اما صورت‌ها، صورت کودک نیست؛ روی چهره‌ها، گرد سیاه و بویناک زباله نشسته و دست‌ها، از فرط سیاهی و پینه، دستان خسته و رنجور پیرمرد هفتادساله است؛ اما «محمد»، «شیپور» و «رحمان» هنوز کودکند؛ تنها وقتی کنارت می‌ایستند و ناغافل بلند می‌خندند، مشخص می‌شود که هنوز کودکی را پشت سر نگذاشته‌اند؛ فقط وقتی مثل یک کودک قهقهه می‌زنند، وقتی صداهای ظریف و بلوغ نکرده‌شان را می‌شنوی، یادت می‌آید که ما آدم‌ها، شاد و خرم در حال قدم زدن و ورزش هستیم و اینها، کودکانِ زود به پیری نشسته، در حال زباله‌گردی…

«نان درآوردن از زباله‌های مردم» دردناک است؛ همیشه چهره‌های خسته زباله‌گردها، نشانی روشن از تاراج حیات انسانی با غم نان است؛ هر وقت کیسه گونی‌های بر پشت نهاده‌شان را می‌بینی، فقط یک واژه می‌تواند گویای همه چیز باشد: رنج؛ رنج زیستن به سخت‌ترین شیوه‌ی ممکن.

زباله‌گردی همیشه دردناک است؛ اما این درد افزون‌تر هم می‌شود؛ وقتی زباله‌گرد، کودک باشد؛ وقتی زمستان باشد و وقتی کرونا و خطر مرگ هم باشد؛ در این فضایی که درد روی درد انباشته می‌شود، در یکی از غروب‌های دلگیر آغاز زمستان ۹۹ و در محدوده‌ی خلوت و فارغ از هیاهویِ شمال غرب تهران، دردهای سه کودک زباله‌گرد، به زبان می‌آیند؛ این دردها، واژه می‌شوند، کلمه می‌شوند، حرف می‌شوند و حرف‌ها، بوی زمستانی می‌گیرند که ناجوانمردانه سرد است؛ زمستانی که مغز استخوان را تا بی‌نهایت به ستوه می‌آورد.

همان ابتدا می‌گویند چه فایده‌ای دارد؟ چه فایده‌ای دارد اگر ما قصه زندگی‌مان را بگوییم و تو بنویسی؟ این سوال، بی‌پاسخ می‌ماند؛ نمی‌توان به آنها وعده داد که با نوشتن، فقط با «نوشتن» همه چیز خیلی بهتر می‌شود؛ نمی‌توان...

ماهی ۲ میلیون تا ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای شش روز کار در هفته

اول محمد صحبت می‌کند؛ چهارده ساله؛ بچه هرات است و یکسال و نیم در تهران زباله‌گردی می‌کند؛ او که فقط یک پیراهن نازک و جلیقه‌ای بدون آستین بر تن دارد و گویا این لباس، تنها لباسی است که از دار دنیا دارد؛ از کار کردن با پیمانکار می‌گوید؛ پیمانکار بازیافت زباله که محمد و بیش از صد کودک و بزرگسال دیگر (بیشتر کودکان زیر ۱۸ سال) برایش کار می‌کنند: «کار ما از ساعت ۴ بعد از ظهر شروع می‌شود و تا ساعت ۲ نصفه شب کار می‌کنیم. آخر شب، ماشین دنبال‌مان می‌آید و نان خشک‌ها و زباله‌های خشک را به پاسگاه نعمت آباد می‌بریم؛ آنجا کار سوا کردن زباله‌ها انجام می‌شود؛ هر روز ساعت چهار عصر، خود پیمانکار ما را می‌آورد و آخر شب بازمی‌گرداند. گونی‌ها را که پر می‌کنیم، خرابه‌ای پشت پارک می‌گذاریم تا آخر شب همه را بار ماشین پیمانکار کنیم.»

محمد می‌گوید که حقوق‌شان را ماهانه پیمانکار شهرداری می‌دهد؛ ماهی ۲ میلیون تا ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای شش روز کار در هفته. او می‌گوید قرارداد هم داریم و ناگهان یک کارت ویزیت کوچک که در اثر تماس با دست‌های سیاه و پر از زباله، کاملاً سیاه شده، از جیب بیرون می‌آورد؛ پشت این کارت، پیمانکار با دست خط خودش نوشته «کار تفکیک زباله از سی آذر تا سی دی ماه» و پایین‌تر اسم خودش را نوشته و امضا کرده. محمد همین کاغذ را که فقط مشخص می‌کند کارفرما یک ماه در قبال کار کردن او مسئولیت دارد، قرارداد می‌داند.

مسلم است که نمی‌شود انتظار قراردادی بهتر و قانونی‌تر داشت؛ قرارداد برای کار خطرناک تفکیک زباله در دوران کرونا آنهم با یک کودک؟!

محمد از مجوز پیمانکار و اصول کار خبری ندارد؛ چطور کودکان را به کار می‌گیرند؛ چطور اینهمه کودک سر در سطل‌های زباله می‌کنند و برای پیمانکار، زباله‌های خشک جمع می‌کنند و چطور مجوز شهرداری گرفته شده است.

🆔 @edalatxah

ادامه درلینک زیر پیگیری نمایید 👇👇👇
https://www.ilna.news/fa/tiny/news-1019266

#کار_کودکان_ممنوع
⭕️سازمان بین‌المللی کار: #تعطیلی_مدارس تعداد #کودکان_کار را افزایش داد

تعداد کودکان کار در سراسر جهان نسبت به سال‌های گذشته کاهش یافته اما کرونا می‌تواند وضعیت کودکان کار را بحرانی کند و تعداد آن‌ها را افزایش دهد.

به گزارش ایلنا به نقل از «Trust»، فعالان حقوق کودکان در سراسر جهان برای متوقف کردن پدیده کودکان کار تلاش‌ کرده‌اند که در این میان شاهد نتایج مثبتی بوده‌ایم. این روزها، ویروس مرگبار کرونا زندگی کودکان کار را تحت تاثیر قرار داده و آن‌ها را با چالش‌هایی روبرو کرده است. تاثیر ویروس کرونا بر زندگی کودکان کار به یکی از دغدغه‌های اصلی حامیان کودکان تبدیل شده است.

مجمع عمومی سازمان ملل در چند سال گذشته تلاش‌های برای حذف پدیده کودکان کار کرده است. تمام ۱۹۳ کشور عضو این نهاد بین‌المللی درباره پدیده کودکان کار راهکارهایی ارائه داده‌اند. افزایش آگاهی مردم و تشویق دولت‌ها به برچیدن این پدیده، از اهداف راهکارهای ارائه شده هستند.
🔺🔻🔺
🆔 @edalatxah
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ناگفته‌های تأمل برانگیز #کودکان_کار_ایذه

🔻از خاطرات تلخ دست فروشی تا آرزوهای بزرگ


حق این کودکان زندگی در رفاه و تحصیل است.

#آموزش_عمومی_رایگان
#آموزش_رایگان
#آموزش_طبقاتی
🔺🔻🔺
🆔 @edalatxah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 #بیدارزنی : در میان آمار جان‌باختگان دهه‌ی شصت، کمتر به حدفاصل سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ پرداخت شده است. در این بازه زمانی ۱۱ هزار زندانی سیاسی در زندان‌ها #اعدام و یا زیر #شکنجه جان باختند که از میان آنان، ۱۵۰۰ نفر زن بودند.

در این ویدئو همچنین نگاهی کوتاه خواهیم داشت به آمار زنان جان‌باخته و #کودکان_دختری که زیر ۱۳ سال داشتند. به آمار ۳۰ خرداد ۶۰ و ۲۸ خرداد ۶۲ میدان #چوگان_شیراز خواهیم پرداخت تا از یاد نبریم که طی دهه‌های گذشته، چه تعداد #زنان_بارداری هم بودند که تحت یک خشونت فراگیر به دار آویخته شدند.

#همبستگی_زنان_علیه_نابرابری_فقر_و_خشونت

#به_خشونت_علیه_زنان_پایان_دهید

#هشت_مارس

@bidarzani
◾️◾️◾️
🆔 @edalatxah
🔻 ۱۱ میلیون دختر به دلیل کرونا شاید هرگز به مدرسه بازنگردند

🔸سید جواد حسینی در نشست کمیته اجرایی طرح «هر دانش‌آموز یک تبلت و هر تبلت یک کلاس و یک مدرسه»، کرونا را بزرگ‌ترین چالش قرن و نظام‌های آموزشی دنیا دانست. وی به گفته‌های مدیر کل یونسکو در آخرین اجلاس این سازمان با موضوع #کرونا و آموزش‌وپرورش اشاره کرد:

🔸 ۹۱درصد #کودکان لازم‌التعلیم تحت تأثیر کرونا قرار گرفته‌اند.

🔸باتوجه‌به شیوع کرونا، ۲۴ میلیون کودک در دنیا در معرض #ترک_تحصیل کامل قرار دارند و ۱۰۰ میلیون کودک نیز بدون کسب مهارت در خواندن، دوره کرونا را سپری می‌کنند.

🔸از این میان، ۱۱ میلیون دانش‌آموز دختر به دلیل شرایط کرونا شاید هرگز به مدرسه بازنگردند و به جمع ۱۳۰ میلیون دختر بازمانده از تحصیل قبل کرونا بپیوندند.

🔸همچنین یک‌سوم کودکان دنیا دسترسی به تجهیزات هوشمند آموزشی برای اتصال به فضای مجازی را ندارند که نتیجه فوری آن ایجاد نابرابری آموزشی است.

منبع خبر:‌ ایسنا
@edalatxah
#داستانک

قول داده بود.
مگر می شد سر قولش نایستد.
او خوش قول ترین پسر محله بود.
حداقل همسایه ها که اینطور می گفتند.
وقتی برای اولین بار در ۶ سالگی، روی قولی که به پدرش داده بود ایستاد و در میان تانک های طالبان که گذرها را بی رهگذر کرده بودند، خواهرش را رسانده بود به تنها شفاخانه باقیمانده از جنگ.
و حتی قبل تر وقتی خانه روی سر مادرش آوار شد و جان داد و او قنداق خواهرش را ... به دندان گرفت.
و حتی زمانی که بجای پدرش، جنازه اش از تپه های خاکی بامیان زنگ خانه را زد.

او قول داده بود؛ نه به پدرش- که وقت قول و قراری نداشت-
و نه حتی به مادرش -که مرگ بی مقدمه میزبانش شده بود-
به خودش قول داده بود،‌ به خودش.

 که خواهرش #زنده_گی کند.
 قول داده بود؛ خودش نه، اما خواهرش باید زنده گی کند و در تنها مکتب خانه دخترانه باسواد شود تا در تنها شفاخانه شهر جان بدهد به مادران و پدران دیگر.
قول داده بود؛
کتابخانه ها را پس بگیرد و بسازد شهر را دوباره.
و تا الان با دستفروشی و باربری، با نان خشک و کارگری در چند محله، سر قولش ایستاده بود.

اما
حالا چه!
حالا که دوباره کسی نمانده بود تا برای زنده گی او، با خودش قول و قراری بگذارد.
تا بتواند راه برود.
تا بتواند بایستد. بدود.
مشت هایش درد می کرد از بس که بهم فشرده بود.
دستخط خواهرش را میان خون و تکه پاره های آجر می دید که با جوهر خونش نوشته بود:
🌳« درس خواندن برای من زندگی است».🌳

شانه هایش را تکان داد.
خودش را سیلی زد.
و ... دوباره ایستاد؛
اما اینبار نه در حاشیه؛ ایستاد درست وسط خیابان.
و مشت هایش را گره کرد برای جنگ
برای جنگی نابرابر؛
 روی ویرانه های مکتب #ایستاد.
آجرهای خونی را از روی زمین جمع کرد
و شروع کرد به ساختن.
ساختن مکتب خانه.
تنها مکتب خانه دخترانه در این ولایت.

آسیه سپهری
     یک معلم

#کودکان
#دختران
#حق_آموزش
#نشرآگاهی
#بخاطر_کودکان
#آموزش_حق_کودکان
#آموزش_برابر_حق_همه


🖌مطالب بیشتر 👇

کانال آموزش حق کودکان
🆔 @Hagh_Amozesh_kodakan

@edalatxah