کافه تنهایی
10.8K subscribers
1.97K photos
1.75K videos
12 files
1.44K links
تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم.


کتابخونه کافه تنهایی
@cafe_tanhaee_archive

تبلیغات 👈 @ads_cafe_tanhae


صفحه اینستاگرام:
https://www.instagram.com/cafetanhaee/

ارتباط با ادمین
@arakh67
@Hamid_fd
Download Telegram
از سوز من و ساز درونم خبرت هست؟
ویرانتر ازین باخته دل، دور و برت هست؟

در بیت به بیت غزلم نام تو جاریست
ایهام نهان سخنم در نظرت هست ؟

احساس من از رایحه ی عشق تو گل کرد
سیر گل و گلزار من آیا به سرت هست ؟

افسانه به افسانه به دنبال تو گشتم
در حومه ی چشمان تو بر من گذرت هست؟

ای آینه ی هستی بی چون و چرایم
افتاده تر از من به ره و خاک درت هست؟

نادیده مگیر اشک تهی دست رهت را
با سنگ دلی،هیچ امید ثمرت هست؟

شیدائی #واسع نَبُود قصّه ی امروز
دیریست که در روح و روانش اثرت هست

#سید_علی_کهنگی
#واسع
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
بیگانه می کُشد به گلویم ترانه را
می خوانم از رخش عطش تازیانه را

بر بام این و آن منشین مرغ آرزو
تا کی خوری فریب تب و تاب دانه را

گیرم که از طلا قفسی بر تو ساختند
هرگز ندارد آن طرب آشیانه را

احساس زندگی به دلش موج می زند
هر کس که بشنود غزلی عاشقانه را

با گوش جان شنو سخن ناخدای عشق
کشتی عاشقان نشناسد کرانه را

ای باغبان به چشم حقارت نظر مکن
بر تک درخت پیر چو بینی جوانه را

فکری به حال #واسع دلداده کس نکرد
وقتی به دست موی تو دادند شانه را

#سید_علی_کهنگی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
صد غزل خوانده ام امروز برای دل خود
تا مگر باز کنم یک گره از مشکل خود

شب تاری اگر امروز شده قسمت من
آتشی هست که افروختم از حاصل خود

به چه امّید دل خویش به دریا بزند
ناخدایی که فراموش کند ساحل خود

سرد مهری شکند شیشه ی احساسش را
هر که با آتش دل گرم کند محفل خود

باز کن پنجره را رو به نسیم سحری
ورنه ماتم زده بینی همه ی منزل خود

خرده بر عاشق بیچاره مگیرید ، اگر
می کشد دست نوازش به سر قاتل خود

طینت گل نَبُوَد غیر طراوت #واسع
هر کسی نقش پذیر است ز آب و گل خود

#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
می کنی آن روی زیبا را ز من پنهان چرا؟
منکه در پای تو دادم جمله ی ایمان،چرا؟

پرچم دلدادگی افراشتم در کوی تو
جان جانم،بسته ای با دیگران پیمان چرا؟

از نسیم عشق روح ما ز تن پر می کشد
قاصدک را می نهی در پنجه ی طوفان چرا؟

سحر چشمت دارد از پی آتش ویرانگری
کرده ای عزم براندازی این سامان چرا؟

بازی عشق و جنون را باختم از ابتدا
نیک اقبالی توقّع دارم از پایان چرا؟

تا که شهد زندگانی می طراود از وجود
با وصالت شادمان کن نازنین،هجران چرا؟

راز دل را برملا کردن نشان عاشقی است
#واسع آشوب درون را می کنی کتمان چرا؟

#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
سکوت آسمان

بوده ای در شعرمن مضمون خاطرخواه،ماه
با تو حتی میشود بر تخت ذهنم شاه، ماه

می کند خورشید طبعم چشم خود را بازتر
در سکوت آسمانم می دود هر گاه ، ماه

شرم از روی تو می کردم به هنگام سحر
شاهد راز و نیازم بود اگر ناگاه ، ماه

بیشتر حال و هوایم رنگ گلها می گرفت
در مدار عشق اگر می شد دمی همراه ،ماه

آرزو دارم شبی در کوی تو گیرم قرار
هست همپای من و این قصّهٔ جانکاه ، ماه

با محبّت زیر دستان را نظر کردن خوشست
جای دارد در دل هر قطره آب چاه ، ماه

خاطراتی دارم از شبهای بی مهتاب ، تلخ
می کشم #واسع اگر در دفترم با آه ، ماه

#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
صدای بهار

به گوش می رسد ای عاشقان صدای بهار
شکوفه می چکد از آسمان به پای بهار

غزل غزل دل خوش،ارمغان ز پی دارد
گلی که می دمد از شبنم هوای بهار

اگر چه گوشهٔ عشّاق مست،شیرین است
نوید عشق و محبّت دهد نوای بهار

چکاوکان سخن جایشان بُوَد خالی
کجاست آنکه سُراید غزل برای بهار

نسیم عاطفه ایی گشته در مصائب خلق
کسی که بوده درین ورطه آشنای بهار

همیشه موقع تحویل سال خرسندم
ز خنده ها که نشاند به لب صفای بهار

زبان قاصر #واسع همیشه شرمندست
چگونه شکر تو را گویم ای خدای بهار

#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
رایحه ی عشق

از سوز من و ساز درونم خبرت هست؟
ویرانتر ازین باخته دل، دور و برت هست؟

در بیت به بیت غزلم نام تو جاریست
ایهام نهان سخنم در نظرت هست ؟

احساس من از رایحه ی عشق تو گل کرد
سیر گل و گلزار من آیا به سرت هست ؟

افسانه به افسانه به دنبال تو گشتم
در حومه ی چشمان تو بر من گذرت هست؟

ای آینه ی هستی بی چون و چرایم
افتاده تر از من به ره و خاک درت هست؟

نادیده مگیر اشک تهی دست رهت را
با سنگ دلی،هیچ امید ثمرت هست؟

شیدائی #واسع نَبُود قصّه ی امروز
دیریست که در روح و روانش اثرت هست



#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
قاصدک

می کنی آن روی زیبا را ز من پنهان چرا
منکه در پای تو دادم جمله ی ایمان،چرا

پرچم دلدادگی افراشتم در کوی تو
جان جانم،بسته ای با دیگران پیمان چرا

از نسیم عشق روح ما ز تن پر می کشد
قاصدک را می نهی در پنجه ی طوفان چرا

سحر چشمت دارد از پی آتش ویرانگری
کرده ای عزم براندازی این سامان چرا

بازی عشق و جنون را باختم از ابتدا
نیک اقبالی توقّع دارم از پایان چرا

تا که شهد زندگانی می طراود از وجود
با وصالت شادمان کن نازنین ،هجران چرا

راز دل را برملا کردن نشان عاشقی است
#واسع آشوب درون را می کنی کتمان چرا


#سید_علی_کهنگی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
موج مهر

چشم تا وا می شود،دل هم هوائی می شود
عاشق بی چاره اینگونه فدائی می شود

چند در کنج قفس می خوانی ای بلبل ز شوق
نغمه های دل نشین سدّ رهائی می شود

ظاهر خوش رنگ می پوشد درون زشت را
وای از روزی که تسبیحی ریائی می شود

ای کبوتر سیر چشمی ضامن آزادی است
قسمتت از دانه گاهی بی نوائی می شود

موج مهر و دوستی از آدمی سر می زند
هر زمان روح سبک بالش خدائی می شود

باورش میکردم از اشعارصاف و ساده اش
شعر صادق فتح باب آشنائی می شود

قصد رفتن دارد از این کوی #واسع دلبرت
گر نگیری دامنش را بی وفائی می شود

#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
اینکه دیگر نیستی در خاطرم،اغراق نیست
یا به دنبال نگاری شاعرم ، اغراق نیست

قلب من میدان سرخ یکّه تازی تو بود
خوب میدانم در اینجا قاصرم،اغراق نیست

افتخاری بود اینکه عاشقی رسوا شوم
سالها این بود فکر فاخرم ، اغراق نیست

نیست در تدبیر من جز باختن ،سودی دگر
در قمارستان حریفی نادرم ، اغراق نیست

بسکه دیدم نامسلمانی ز کار مسلمین
بعد ازین مابینتان من کافرم، اغراق نیست

عاشقی تنها خداوند دو عالم را سزاست
صد هزاران بار حق را شاکرم ، اغراق نیست

بار الها فیض #واسع را نصیبم کرده ای
من برای جان سپردن حاضرم ، اغراق نیست


#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
نفسم عطر خوش موی تو را می خواهد
باد هم پیچش گیسوی تو را می خواهد

کشتی خسته و بی لنگر دریای جنون
ساحل امن شب کوی تو را می خواهد

کاش می شد که فقط از تو بگویم جانا
قلمم رخصت ابروی تو را می خواهد

مگذارید تهی دست ازین باغ روم
تاج بختم گل شب بوی تو را می خواهد

لشکر فتنه ی دوران منشیند از پای
فتح این قائله بازوی تو را می خواهد

با ریاضت به دل کس نتوان جای گرفت
عشق تأیید گل روی تو را می خواهد

دل برید است ز درمان طبیبان #واسع
بی قراریست که داروی تو را می خواهد

#سید_علی_کهنگی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
وای از سر مویت چو پریشان شده باشد
یا فکر بپا کردن طوفان شده باشد

تنها نه من از وصف تو در عالم بُهتم
آیینه هم از روی تو حیران شده باشد

جز اشک غم و خون جگر نیست نصیبش
آنکس که سر خوان تو مهمان شده باشد

در پای تو بر باد دهد مذهب خود را
هر کس که درین شهر مسلمان شده باشد

آرامش خاطر نتوان داشت کسی که
همخانه ی سیلاب خروشان شده باشد

امّید محالی است به آبادی مُلکش
بیگانه اگر محرم سلطان شده باشد

#واسع به هوای تو سر از پا نشناسد
این شرط وفا نیست که پنهان شده باشد

#سید_علی_کهنگی
#واسع
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
نفسم عطر خوش موی تو را می خواهد
باد هم  پیچش گیسوی تو را می خواهد

کشتی خسته و بی لنگر دریای جنون
ساحل امن شب کوی تو را می خواهد

کاش می شد که فقط از تو بگویم جانا
قلمم  رخصت  ابروی تو را می خواهد

مگذارید  تهی دست  ازین  باغ  روم
تاج بختم گل شب بوی تو را می خواهد

لشکر  فتنه ی  دوران  منشیند از پای
فتح این قائله بازوی تو را می خواهد

با ریاضت به دل کس نتوان جای گرفت
عشق  تأیید  گل  روی تو را می خواهد

دل برید است ز درمان طبیبان #واسع
بی قراریست که داروی تو را می خواهد

#سید_علی_کهنگی
#واسع
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee