کافه تنهایی
10.8K subscribers
1.97K photos
1.75K videos
12 files
1.44K links
تنهایی را دوست دارم
به شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم.


کتابخونه کافه تنهایی
@cafe_tanhaee_archive

تبلیغات 👈 @ads_cafe_tanhae


صفحه اینستاگرام:
https://www.instagram.com/cafetanhaee/

ارتباط با ادمین
@arakh67
@Hamid_fd
Download Telegram
هر شعر که می‌سروده‌ام بی‌تو، آویزه‌ی گوش‌های کر بوده‌ست
حالا که عجیبْ شاعرم با تو، باور نکن آن‌چه معتبر بوده‌ست

حوّا نشدم که آدمم باشی شاید که قدیم‌تر از ابلیسیم
«شاید» نه، که «حتما» است این قِدْمَت، پیش از تو و من کسی مگر بوده‌ست؟

جانم به توان رسید در حسّت، تا جسم من و تو محوِ معنا شد
جریان شدیدِ این هم‌افزایی، از سرعت نور، بیشتر بوده‌ست

فریاد بکش که دوستم داری من هم بکشم که دوستت دارم
در فرصتِ التیامِ دردِ ما، داروی سکوت، بی‌اثر بوده‌ست

هر نقطه که در حضور هم هستیم شعری‌ست که انتشار خواهم داد
من در پیِ بازگفتنِ عشقم؛ شرحی که همیشه مختصر بوده‌ست

#مریم_جعفری_آذرمانی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
بازگشتِ تو خوب است، امّا
دیگر اسمی از آن زن نیاور!
هر زنی بود فرقی ندارد
بعد از این اسمی اصلاّ نیاور!

گرچه خورشیدِ بی‌آسمانم
می‌توانم درخشان بمانم
هی نگو اسم معشوقه‌ات را
ماه در روزِ روشن نیاور!

من فقط دوستت دارم و بس
خواهشی هم ندارم جز این که:
ماجراهای بی‌قیدی‌ ات را
گوشه‌ی حُرمتِ من نیاور!

این‌همه گل که دیدی و چیدی
شک ندارم که حتماً شنیدی:
عطرِ مریم فقط ماندگار است
بی‌خودی لاله _ سوسن نیاور

یوسفِ بی‌ملاقاتیِ من!
گرچه با دست‌های عزیزت،
قفلِ آغوش را باز کردی
من تماماً دلم؛ تن نیاور!

#مریم_جعفری_آذرمانی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
برای تو که پس از من به صحنه می آیی
چه داشتم به جز این جعبه ی مقوّایی

که خاطراتِ من است از زمانه ای که در آن
شکنجه زارِ توانایی است و دانایی

چطور شد که تظاهر به شاعری کردند
زنانِ یکسره مشغولِ سفره آرایی

که عکسِ شان همه ی صفحه را قُرُق کرده
چه جای شعر در این آلبومِ تماشایی؟

ـ اگرچه بابِ زنان بود، عاشقانه نبود
غزل سراییِ این مردهای هرجایی

که چشمِ زل زده شان لای عکس می گوید:
برای «شعر نوشتن» نبوده «بینایی» ـ

بدا به آن «منِ جمعی» که بی حضور من است
و خوش به حالِ خودم در مقام تنهایی

#مریم_جعفری_آذرمانی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
گرچه بر طبقِ برهانِ نظمش
بیت‌ها را به ترتیب چیدم
بر خلافِ جهانِ مدوّر
بر ورق مستطیلی کشیدم

گُل به قبرت ببارد! اگرچه
برگ‌ها دستِ آخر سیاهند
احمدِ شاملو! رک بگویم:
خسته از شعرهای سپیدم

شعر، یکسر خودِ زندگی نیست
بلکه من در حواشیِّ شعرم
زندگی می‌کنم گاهی اوقات
منزوی شاهد و من شهیدم

منتقد، پشت میزِ تریبون
واژه‌های زبان‌بسته را خورد
هیچ شعری جلودارِ او نیست
از زبان بی‌زبان‌تر ندیدم

#مریم_جعفری_آذرمانی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
دو بُطر آب بیاور، شراب می‌کنمش
بنوش! قطره به قطره، حساب می‌کنمش:

از این قرار که: می‌نوشم از تو پی در پی
غمت تنی‌ست که از گریه آب می‌کنمش

فقط به نیم‌نگاهت، مسیر لذت را
اگر نشان بدهی، انتخاب می‌کنمش

اگر اراده کنی سجده می‌کنم به تنت
سپس نفس به نفس، شعر ناب می‌کنمش

همیشه خواستنت - لعنتی! - گناه من است
که از ازل به ابد، ارتکاب می‌کنمش

یقین بدان اگر ایمان مراتبی دارد
هزار مرتبه بیدار و خواب می‌کنمش

چه قصه‌ای‌ست که در این مقام، حالت را
- اگر درست بگویم - خراب می‌کنمش

نه من تواَم نه تو من؛ حسِ تو حواس من است
که بی‌مضایقه دارم کتاب می‌کنمش

خدا یکی‌ست، نمی‌فهمد این دوئیّت را
دعا بیار، خودم مستجاب می‌کنمش



#مریم_جعفری_آذرمانی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
تن نیستی برای تو آغوش وا کنم
باید به جای داشتنت ادعا کنم

ای قبله‌ی خصوصیِ بی‌پرده و صریح
من مؤمنِ توام چه نیازی ریا کنم؟

می‌شد، ولی ـ به عکسِ زلیخا ـ دلم نخواست
با حیله‌ی زنانه خودم را خدا کنم

یعنی به افتخار تو، در جشنی از جنون
هی کارد دست‌شان بدهم، خون به پا کنم

یوسف! ببین تمام زنان عاشقِ تواند
مجبورم این میانه، خودم را فدا کنم

پس عاشقِ خودم شدم آخر به جای تو
تا حقِ عشق را به تمامی ادا کنم ‌...

#مریم_جعفری_آذرمانی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee