ای گيسوان رهای تو از آبشاران رهاتر
چشمانت از چشمهسارانِ صافِ سحر با صفاتر
با تو برای چه از غربت دستهايم بگويم؟
ای دوست! ای از غم غربت من به من آشناتر
من با تو از هيچ، از هيچ توفان هراسی ندارم
ای ناخدای وجود من! ای از خدايان خداتر!
ای مرمر سينهی تو در آن طرفه پيراهن سبز
از خرمن ياس، در بستر سبزهها دلرباتر
ای خندههای زلال تو در گوش ذرات جانم
از ريزش می به جام آسمانی تر و خوش صداتر
بگذار راز دلم را بدانی: تو را دوست دارم
ای با من از رازهايم صميمی تر و بی رياتر
آری تو را دوست دارم، وگر اين سخن باورت نيست
اينک نگاه ستايشگرم از زبانم رساتر.
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
چشمانت از چشمهسارانِ صافِ سحر با صفاتر
با تو برای چه از غربت دستهايم بگويم؟
ای دوست! ای از غم غربت من به من آشناتر
من با تو از هيچ، از هيچ توفان هراسی ندارم
ای ناخدای وجود من! ای از خدايان خداتر!
ای مرمر سينهی تو در آن طرفه پيراهن سبز
از خرمن ياس، در بستر سبزهها دلرباتر
ای خندههای زلال تو در گوش ذرات جانم
از ريزش می به جام آسمانی تر و خوش صداتر
بگذار راز دلم را بدانی: تو را دوست دارم
ای با من از رازهايم صميمی تر و بی رياتر
آری تو را دوست دارم، وگر اين سخن باورت نيست
اينک نگاه ستايشگرم از زبانم رساتر.
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
🎭 #بهروز_وثوقی &
#گوگوش
ای به تو زنده
همه من
ای به تنم
جان همه تو...
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
#گوگوش
ای به تو زنده
همه من
ای به تنم
جان همه تو...
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
میان غنچه و گل، از تو گفتوگو شدهاست
که باد خوشنفس و باغ مشکبو شدهاست
تو برفکندهای از خویش پرده، ای خورشید
که شهر خوابزده غرق هایوهو شدهاست
درون دیدهٔ من آفتابگردانیست
که در هوای تو چرخان به چارسو شدهاست
به تابناکی و پاکی تو را نشان دادهست
ز هر ستارهٔ رخشان که پرسوجو شدهاست
تنت ز لطف و طراوت به سوسنی ماند
که در شمیم گل سرخ شستوشو شدهاست
برابر تو چه یارای عرض اندامش
که پیش روی تو دست بهار رو شدهاست
چگونه آینه لاف برابری زندت؟!
که از تو صاحب این آب و رنگوبو شدهاست
تو آن بهشت برینی که جان خاکی من
برای داشتنت عین آرزو شدهاست
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
که باد خوشنفس و باغ مشکبو شدهاست
تو برفکندهای از خویش پرده، ای خورشید
که شهر خوابزده غرق هایوهو شدهاست
درون دیدهٔ من آفتابگردانیست
که در هوای تو چرخان به چارسو شدهاست
به تابناکی و پاکی تو را نشان دادهست
ز هر ستارهٔ رخشان که پرسوجو شدهاست
تنت ز لطف و طراوت به سوسنی ماند
که در شمیم گل سرخ شستوشو شدهاست
برابر تو چه یارای عرض اندامش
که پیش روی تو دست بهار رو شدهاست
چگونه آینه لاف برابری زندت؟!
که از تو صاحب این آب و رنگوبو شدهاست
تو آن بهشت برینی که جان خاکی من
برای داشتنت عین آرزو شدهاست
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
ومن چگونه بی تو نگیرد دلم؟
وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و دوستت می دارم -
رازی است که در میان حنجره ام دق می کند.
وقتی تو نیستی
من فکر می کنم تو آنقدر مهرباتی
که توپ های کوچک بازی
گلهای کاغذین گلدانها
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه ای فنجانها
حتی از دوری تو رنج می برند!
ومن چگونه بی تو نگیرد دلم؟
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و دوستت می دارم -
رازی است که در میان حنجره ام دق می کند.
وقتی تو نیستی
من فکر می کنم تو آنقدر مهرباتی
که توپ های کوچک بازی
گلهای کاغذین گلدانها
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه ای فنجانها
حتی از دوری تو رنج می برند!
ومن چگونه بی تو نگیرد دلم؟
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
ﮔﻞ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﺖ ﭼﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻟﻒ ﺷﺐ ﺑﯿﺎﺭﺍﯾﻢ
ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺻﺒﺢ ﺑﮕﺸﺎﯾﻢ
ﭼﻪ ﺗﻠﻔﯿﻘﯽﺳﺖ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ـ ﺍﯾﻦ ﻫﺮ ﺩﻡ ﺍﺷﺎﺭﺕﮔﺮـ
ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻌﻼﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﯿﻼﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﻢ؟
ﺑﻪ ﺑﺎﻝ ﺟﺬﺑﻪﺍﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ، ﻋﺮﻭﺟﯽ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﯼ ﺗﻮ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﻢ
ﻏﻨﺎﯼ ﻣﺮﺩﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻏﺰﻝﻫﺎﯾﻢ
ﮔﻞ ﻣﻦ! ﮔﻞ ﻋﺬﺍﺭ ﻣﻦ ! ﮐﻪ حتی ﻋﻄﺮ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ
ﺧﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺭﻣﺎﻧﺪ ﺍﺯ ﺣﺮﯾﻢ ﺑﺎﻍ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ،
ﺑﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﺗﻮ ﻭ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﻢ ﺭﺍ
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺭُﺳﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﭙﯿﺮﺍﯾﻢ
ﺑﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﻧﯽِ ﺳﺤﺮﺁﻭﺭ ﺷﻌﺮﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﺤﺮﯾﺮ ! ﺑﺴﺮﺍﯾﻢ
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽﺷﺪ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﻫﺮﺷﺐ ﻭ ﻫﺮﺷﺐ
ﮐﻤﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﻏﺮﻓﻪﺍﺕ ﺁﯾﻢ
ﻭ ﯾﺎ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻗﺼﻪﻫﺎ، ﯾﮏ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﺮﺕ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻪٔ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ، ﺑﺮﺑﺎﯾﻢ
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩﺍﺕ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺻﺒﺢ ﺑﮕﺸﺎﯾﻢ
ﭼﻪ ﺗﻠﻔﯿﻘﯽﺳﺖ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ـ ﺍﯾﻦ ﻫﺮ ﺩﻡ ﺍﺷﺎﺭﺕﮔﺮـ
ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻌﻼﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﯿﻼﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﻢ؟
ﺑﻪ ﺑﺎﻝ ﺟﺬﺑﻪﺍﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ، ﻋﺮﻭﺟﯽ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ ﺩﺍﺭﻡ
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﯼ ﺗﻮ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﻢ
ﻏﻨﺎﯼ ﻣﺮﺩﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻏﺰﻝﻫﺎﯾﻢ
ﮔﻞ ﻣﻦ! ﮔﻞ ﻋﺬﺍﺭ ﻣﻦ ! ﮐﻪ حتی ﻋﻄﺮ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ
ﺧﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺭﻣﺎﻧﺪ ﺍﺯ ﺣﺮﯾﻢ ﺑﺎﻍ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ،
ﺑﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﺗﻮ ﻭ ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﻢ ﺭﺍ
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺭُﺳﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﭙﯿﺮﺍﯾﻢ
ﺑﻤﺎﻥ ﺗﺎ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﻧﯽِ ﺳﺤﺮﺁﻭﺭ ﺷﻌﺮﻡ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺗﺤﺮﯾﺮ ! ﺑﺴﺮﺍﯾﻢ
ﺩﻟﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽﺷﺪ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﻫﺮﺷﺐ ﻭ ﻫﺮﺷﺐ
ﮐﻤﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﻏﺮﻓﻪﺍﺕ ﺁﯾﻢ
ﻭ ﯾﺎ ﭼﻮﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻗﺼﻪﻫﺎ، ﯾﮏ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﺮﺕ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻪٔ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ، ﺑﺮﺑﺎﯾﻢ
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
گفتی: «مرا از خویش میترسانی ای یار!
وقتی به دریاها مرا میخوانی ای یار!»
«ترسای من»! گفتم که: «بگذار این چهوچون»
چندم از این تردید، میلرزانی ای یار!»
آخِر تو پروای چه میداری؟ مگر نه
خود در دل و جانت همه توفانی ای یار؟
بگذار تا رودت کشانَد سوی دریا
آخِر نه تالابی که یک جا مانی ای یار!
دریا برای ما گرفته جشن توفان
با من بیا با من به این مهمانی ای یار!
با من بیا با اصل خود، باری بپیوند
ای جویبار کوچک انسانی! ای یار!
تو جوی کوچک نیستی، دریایی، آری
کاینسان مرا در خویش میگنجانی ای یار!
عطر گلی وحشی برایم میفرستی
در باد، گیسو را که میافشانی ای یار!
من با تو با تو با تو با تو زنده هستم
تو جان جان جان جان جانی ای یار!
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
وقتی به دریاها مرا میخوانی ای یار!»
«ترسای من»! گفتم که: «بگذار این چهوچون»
چندم از این تردید، میلرزانی ای یار!»
آخِر تو پروای چه میداری؟ مگر نه
خود در دل و جانت همه توفانی ای یار؟
بگذار تا رودت کشانَد سوی دریا
آخِر نه تالابی که یک جا مانی ای یار!
دریا برای ما گرفته جشن توفان
با من بیا با من به این مهمانی ای یار!
با من بیا با اصل خود، باری بپیوند
ای جویبار کوچک انسانی! ای یار!
تو جوی کوچک نیستی، دریایی، آری
کاینسان مرا در خویش میگنجانی ای یار!
عطر گلی وحشی برایم میفرستی
در باد، گیسو را که میافشانی ای یار!
من با تو با تو با تو با تو زنده هستم
تو جان جان جان جان جانی ای یار!
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
زان چشم سیه گوشهی چشمی دگرم کن
بیخودتر از اینم کن و از خود به درم کن
یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم
یک جرعهی دیگر بچشان، مستترم کن
شوق سفرم هست در اقصای وجودت
لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن
دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار
یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن
عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری
از صافی عشقم ده و عین هنرم کن
صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست
باران من خاک شو و بارورم کن
افیون زدهی رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسهای از آن لب شیرین شکرم کن
پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه
تا لذت آغوش بدانی، خبرم کن
شرح من و او را ببر از خاطر و در بر
بفشارم و در واژهی تو، مختصرم کن
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
بیخودتر از اینم کن و از خود به درم کن
یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم
یک جرعهی دیگر بچشان، مستترم کن
شوق سفرم هست در اقصای وجودت
لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن
دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار
یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن
عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری
از صافی عشقم ده و عین هنرم کن
صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست
باران من خاک شو و بارورم کن
افیون زدهی رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسهای از آن لب شیرین شکرم کن
پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه
تا لذت آغوش بدانی، خبرم کن
شرح من و او را ببر از خاطر و در بر
بفشارم و در واژهی تو، مختصرم کن
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
تو ایستاده ای اما توان دم زدنت نیست
خموشی ات همه فریاد و خود به لب سخنت نیست
چه تلخ خورده ای از دست روزگار که دیگر
چنان گذشته ی شیرین لب شکرشکنت نیست
چه جای غم که ندارم تو را که در نظر من
سعادتی به جهان مثل دوست داشتنت نیست
چگونه می سپری تن به بوسه های رقیبم؟
نشانه بوسه ی من در کدام سوی تنت نیست؟
من از تو، اصل تو را برگزیده ام که همیشه
دلت مراست ،تو خود گفته ای،
اگر بدنت نیست
چنین که عطر تنت ره به هر نسیم گرفته است
تو با منی و نیازی به بوی پیرهنت نیست
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
خموشی ات همه فریاد و خود به لب سخنت نیست
چه تلخ خورده ای از دست روزگار که دیگر
چنان گذشته ی شیرین لب شکرشکنت نیست
چه جای غم که ندارم تو را که در نظر من
سعادتی به جهان مثل دوست داشتنت نیست
چگونه می سپری تن به بوسه های رقیبم؟
نشانه بوسه ی من در کدام سوی تنت نیست؟
من از تو، اصل تو را برگزیده ام که همیشه
دلت مراست ،تو خود گفته ای،
اگر بدنت نیست
چنین که عطر تنت ره به هر نسیم گرفته است
تو با منی و نیازی به بوی پیرهنت نیست
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران...
#محرم
#حسین_منزوی
#بهروز_رضوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران...
#محرم
#حسین_منزوی
#بهروز_رضوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
مادیان من! پس کی میبری سوارت را؟
میکشی به چشمانش سرمهٔ غبارت را
میشناسمت آری تاختن در آزادیست
آنچه میدهد تسکین روح بیقرارت را
آسمان بارانی با کمان رنگینش
در خوشآمدت طاقی بسته رهگذارت را
کاکل بلندت را باد میزند شانه،
صبحدم که میگیری دوش آبشارت را
ز آفتاب میپیچد، حولهای بر اندامت
آسمان که مهتروار دارد انتظارت را
دشت پیش روی تو، سفرهای است گسترده
میچری در آرامش قوت سبزه زارت را
تا تو آب از آن نوشی، اندکی بمان تا گل
بگذراند از صافی، آب چشمه سارت را....
#حسین_منزوی 🖊
#مهدی_فرجی 🎤
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
میکشی به چشمانش سرمهٔ غبارت را
میشناسمت آری تاختن در آزادیست
آنچه میدهد تسکین روح بیقرارت را
آسمان بارانی با کمان رنگینش
در خوشآمدت طاقی بسته رهگذارت را
کاکل بلندت را باد میزند شانه،
صبحدم که میگیری دوش آبشارت را
ز آفتاب میپیچد، حولهای بر اندامت
آسمان که مهتروار دارد انتظارت را
دشت پیش روی تو، سفرهای است گسترده
میچری در آرامش قوت سبزه زارت را
تا تو آب از آن نوشی، اندکی بمان تا گل
بگذراند از صافی، آب چشمه سارت را....
#حسین_منزوی 🖊
#مهدی_فرجی 🎤
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناسایی است
#حسین_منزوی
#روز_جهانی_بوسه 💋
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
که این بلیغ ترین مبحث شناسایی است
#حسین_منزوی
#روز_جهانی_بوسه 💋
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حتما این پست رو ببینید! چیز بیشتری دربارهش نمیگم!
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بود
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود...
#شعر_خوانی
#حسین_منزوی 🖊
(همین شعر با صدای شاعر 👇
https://tttttt.me/cafe_tanhaee/6313 )
#رشید_کاکاوند 🎤
#کتاب_باز
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
حتما این پست رو ببینید! چیز بیشتری دربارهش نمیگم!
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
... و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بود
چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود...
#شعر_خوانی
#حسین_منزوی 🖊
(همین شعر با صدای شاعر 👇
https://tttttt.me/cafe_tanhaee/6313 )
#رشید_کاکاوند 🎤
#کتاب_باز
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد؟
زمان به دست تو پایان من نوشت آری
مسیر واقعه این بار ، از این سیاق افتاد
دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود
ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد
خلاف منطق معمول عشق بود انگار
میان ما دو موازی که انطباق افتاد
جهان برای همیشه ، سیاه بر تن کرد
شبی که ماه تمام تو در محاق افتاد
شکر به مزمزه چون شوکران شود زین پس
مرا که طعم دهان تو از مذاق افتاد
خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم است
که دیدن تو در این فصل ، اتفاق افتاد
چه زندگانی سختی است زیستن بی عشق
ببین پس از تو که تکلیف من چه شاق افتاد
پس از تو جفت سرشتی و سرنوشتی من !
غریبواره ی تو ، تا همیشه تاق افتاد
تو فصل مشترک عشق و شعر من بودی
که با جدایی تو بین شان طلاق افتاد
هوای تازه تو بودی ، نفس تو و بی تو
دوباره بر سرم آوار اختناق افتاد
به باور دل نا باورم نمی گنجد
هنوز هم که مرا با تو این فراق افتاد
#حسین_منزوی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد؟
زمان به دست تو پایان من نوشت آری
مسیر واقعه این بار ، از این سیاق افتاد
دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود
ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد
خلاف منطق معمول عشق بود انگار
میان ما دو موازی که انطباق افتاد
جهان برای همیشه ، سیاه بر تن کرد
شبی که ماه تمام تو در محاق افتاد
شکر به مزمزه چون شوکران شود زین پس
مرا که طعم دهان تو از مذاق افتاد
خزان به لطف تو چشم و چراغ تقویم است
که دیدن تو در این فصل ، اتفاق افتاد
چه زندگانی سختی است زیستن بی عشق
ببین پس از تو که تکلیف من چه شاق افتاد
پس از تو جفت سرشتی و سرنوشتی من !
غریبواره ی تو ، تا همیشه تاق افتاد
تو فصل مشترک عشق و شعر من بودی
که با جدایی تو بین شان طلاق افتاد
هوای تازه تو بودی ، نفس تو و بی تو
دوباره بر سرم آوار اختناق افتاد
به باور دل نا باورم نمی گنجد
هنوز هم که مرا با تو این فراق افتاد
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
منگر چنين به چشمم، ای چشم آهوانه
ترســــم قـــرار و صبـــرم برخيزد از ميانه
ترسم به نام بوسه غارت كنم لبت را
با عذر بی قراری ، ايــــن بهترين بهانه
ترسم بسوزد آخـــــر، همراه من تو را نيز
اين آتشی كه از شوق در من كشد زبانه
چون شب شوداز اين دست، انديشهای مدام است
در بـــــركشيدنت مست، ای خــــواهش شبـــانـــه
اي رجعت جوانی، در نيمه راه عمرم
برشاخه ی خزانم نا گـــــه زده جوانه
ای بخت ناخوش من، شبرنگ سركش من
رام نوازش تــــو، بــــی تيـــــــــغ و تازيانه
ای مرده در وجودم ، با تـو هراس توفان
ای معنی رهايی! ای ساحل! ای كرانه
جانم پراز سرودی است، كز چنگ تو تراود
ای شـــــور ای ترنــــم،ای شـعر ای ترانه
#حسین_منزوی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
ترســــم قـــرار و صبـــرم برخيزد از ميانه
ترسم به نام بوسه غارت كنم لبت را
با عذر بی قراری ، ايــــن بهترين بهانه
ترسم بسوزد آخـــــر، همراه من تو را نيز
اين آتشی كه از شوق در من كشد زبانه
چون شب شوداز اين دست، انديشهای مدام است
در بـــــركشيدنت مست، ای خــــواهش شبـــانـــه
اي رجعت جوانی، در نيمه راه عمرم
برشاخه ی خزانم نا گـــــه زده جوانه
ای بخت ناخوش من، شبرنگ سركش من
رام نوازش تــــو، بــــی تيـــــــــغ و تازيانه
ای مرده در وجودم ، با تـو هراس توفان
ای معنی رهايی! ای ساحل! ای كرانه
جانم پراز سرودی است، كز چنگ تو تراود
ای شـــــور ای ترنــــم،ای شـعر ای ترانه
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
چه شب بدی است امشب ، که ستاره سو ندارد
گل کاغذی است شب بو ، که بهار و بو ندارد
چه شده است ماه ما را ، که خلاف آن شب ، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد ؟
به هوای مهربانی ، ز تو کرده روی و هرگز
به عتاب و مهربانی ، دلم از تو خبر ندارد
ز کرشمه ی زلالت ، ره منزلی نشان ده
به کسی که بی تو راهی ، سوی هیچ سو ندارد
دل من اگر تو جامش ، ندهی ز مهر ، چاره
به جز آن که سنگ کوبد ، به سر سبو ندارد
به کسی که با تو هر شب ، همه شوق گفت و گو بود
چه رسیده است کامشب ، سر گفت و گو ندارد
چه نوازد و چه سازد ، به جز از نوای گریه
نی خسته یی که جز بغز تو در گلو ندارد
ره زندگی نشان ده ، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی ، به حریم او ندارد
ز تمام بودنی ها ، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن ، دلم آرزو ندارد
#حسین_منزوی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
گل کاغذی است شب بو ، که بهار و بو ندارد
چه شده است ماه ما را ، که خلاف آن شب ، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد ؟
به هوای مهربانی ، ز تو کرده روی و هرگز
به عتاب و مهربانی ، دلم از تو خبر ندارد
ز کرشمه ی زلالت ، ره منزلی نشان ده
به کسی که بی تو راهی ، سوی هیچ سو ندارد
دل من اگر تو جامش ، ندهی ز مهر ، چاره
به جز آن که سنگ کوبد ، به سر سبو ندارد
به کسی که با تو هر شب ، همه شوق گفت و گو بود
چه رسیده است کامشب ، سر گفت و گو ندارد
چه نوازد و چه سازد ، به جز از نوای گریه
نی خسته یی که جز بغز تو در گلو ندارد
ره زندگی نشان ده ، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی ، به حریم او ندارد
ز تمام بودنی ها ، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن ، دلم آرزو ندارد
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
"امشب که در هوای تو پر میزند دلم"
باور کن از برای تو پر می زند دلم
تو عشق مطلقی،تو صفای ترانه ای
با دیدن صفای تو پر می زند دلم
رنگ خداست، رنگ تو، رنگ صدای تو
با عشق تو، خدای تو ، پر می زند دلم
وقتی دلم برای خدا تنگ می شود
تا بشنود صدای تو، پر می زند دلم
افطار، بی صدای تو معنا نمی دهد
دنبال ربنای تو پر می زند دلم
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
باور کن از برای تو پر می زند دلم
تو عشق مطلقی،تو صفای ترانه ای
با دیدن صفای تو پر می زند دلم
رنگ خداست، رنگ تو، رنگ صدای تو
با عشق تو، خدای تو ، پر می زند دلم
وقتی دلم برای خدا تنگ می شود
تا بشنود صدای تو، پر می زند دلم
افطار، بی صدای تو معنا نمی دهد
دنبال ربنای تو پر می زند دلم
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
درون آینهی روبرو چه میبینی
تو ترجمان جهانی بگو چه میبینی؟
تویی برابر تو -چشم در برابر چشم-
در آن دو چشم پر از گفت و گو چه میبینی؟
تو هم شراب خودی هم شراب خوارهی خود
سوای خون دلت در سبو چه میبینی؟
به چشم واسطه در خویشتن که گم شدهای
میان همهمه و های و هو چه میبینی؟
به دار سوخته، این نیم سوز عشق و امید
که سوخت در شرر آرزو، چه میبینی؟
در آن گلولهی آتش گرفتهای که دل است
و باد میبَرَدَش سو به سو چه میبینی
#حسین_منزوی
👉 Instagram
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
تو ترجمان جهانی بگو چه میبینی؟
تویی برابر تو -چشم در برابر چشم-
در آن دو چشم پر از گفت و گو چه میبینی؟
تو هم شراب خودی هم شراب خوارهی خود
سوای خون دلت در سبو چه میبینی؟
به چشم واسطه در خویشتن که گم شدهای
میان همهمه و های و هو چه میبینی؟
به دار سوخته، این نیم سوز عشق و امید
که سوخت در شرر آرزو، چه میبینی؟
در آن گلولهی آتش گرفتهای که دل است
و باد میبَرَدَش سو به سو چه میبینی
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
عشق من طرح چلیپایی است، تصویرش کنید
سرنوشت من معمایی است، تفسیرش کنید
خواب آوار و دوار و دار، یک جا دیدهام
عمر من آشفته رویایی است، تعبیرش کنید
در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسهیی
جوهری سازید و آن گه، نام تقدیرش کنید
دل که با صد رشتهی جادو نمیگیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
عمر من در شب نشست و عشق من در مه شکست
قصهام این است و جز این نیست، تحریرش کنید
این سحر گه نیست، ایمان در امان دارید از او
این شب است ای عاشقان صبح، تکفیرش کنید
کاسهی خورشید روشن نیست این تشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب، سرازیرش کنید
منتظر مانید با آیینهها در سینهها
چون که صبح راستین رخشید، تکثیرش کنید
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee
سرنوشت من معمایی است، تفسیرش کنید
خواب آوار و دوار و دار، یک جا دیدهام
عمر من آشفته رویایی است، تعبیرش کنید
در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسهیی
جوهری سازید و آن گه، نام تقدیرش کنید
دل که با صد رشتهی جادو نمیگیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
عمر من در شب نشست و عشق من در مه شکست
قصهام این است و جز این نیست، تحریرش کنید
این سحر گه نیست، ایمان در امان دارید از او
این شب است ای عاشقان صبح، تکفیرش کنید
کاسهی خورشید روشن نیست این تشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب، سرازیرش کنید
منتظر مانید با آیینهها در سینهها
چون که صبح راستین رخشید، تکثیرش کنید
#حسین_منزوی
#کافه_تنهایی
🎴 @cafe_tanhaee