باشتين
552 subscribers
14.2K photos
3.46K videos
192 files
2.01K links
باشتین
آنچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو

امروز فقط ایران. پاینده و جاوید ایران.

چرا باشتین 👇
https://xn--r1a.website/bashtin/15790
Download Telegram
باشتين
امروز #تولد آیت‌الله #جنتی است که درخارج به آن #بیگ_بنگ گویند 😅 ۹۰ساله شد ازاول در #شورای_نگهبان بود تااین دوره که سال۰۱ تموم میشه: ۱۴۰۱ در۹۰سالگی رییس #مجلس_خبرگان هم هست. ‏ @bashtin
هم اکنون دود غلیظی سرتاسر تهران را فرا گرفته!







به گزارش آسوشیتدپرس این وضعیت ناشی از خاموش شدن شمع های کیک تولد آیت الله جنتی است !! نگران نباشید ي دورهمي ساده گرفتن براش 🎂😂😂😂

@bashtin
گربه ها بى صفت نيستند، بلكه خيلى دير و سخت اعتماد ميكنند و با شما گرم ميگيرند. اگر با محبت و به روش صحيح اعتماد يك گربه را جلب كنيد او جزو وفادارترين موجودات خواهد بود. 😻
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این چه کاریه آخه 😂😂😂


😉👉 @bashtin 🍹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آماده؟
3
2
1
زااااارت😂😂

به جمع ما بپیوندید👇
😉👉 @bashtin 🍹
میگن جاریش حتی به بیمارستان هم نرسیده بین راه تموم کرده 😂

😉👉 @bashtin 🍹
زنده باشی میتونی داخل حرم بشی ولی افقی بشی باید میلیونی خرج کنی

😉👉 @bashtin 🍹
یه سریال با اسم هشدار برای پراید ۱۱۱ بسازیم بفرستیم آلمان،😎 هم اونا یکم میخندن از افسردگی در میان هم یه پولی تو چرخه اختلاس میفته

😉👉 @bashtin 🍹
یه روز خسیسه به یه حاجی آقا می گه من زمان جنک به یه عراقی پناه دادم گناه کردم؟
حاجی میگه نه تازه ثوابم کردی!!!
میگه اخه شبی ده تومن ازش می گرفتم!
میگه ایراد نداره
بعد خسیسه میگه به نظرتون بهش بگم جنگ تموم شده؟؟؟؟!!!!!!!!!

@bashtin
😂😂😂😂😉👍☝️

😉👉 @bashtin 🍹
اگه اينارو يادتون مياد داريد پير ميشيد خبر نداريد
@bashtin
اينا ديگه واقعا شورشو در اوردن 😠😠😠
فلسطين بخوره تو سرتون اخه بداد ملت برسين خب
@bashtin 🤔
اگه بخوايم به اين دستور الان عمل كنيم بايد از راس نظام تا پايينشو بدستور اسلام براي خيانت به مردم ايران گردن بزنيم 🤔🤔
كاش همه چي حرف زدن خوب نبود ، عمل هم داشتيم
انواع و اقسام اختلاس ،،،،
@bashtin
‏می‌دونستید ۴ خال پاسور نماد تکامله؟
خشت: جماد
گیشنیز: نبات
دل: حیوان
پیک: انسان
البته منم نمیدونستم و الان از خودم ساختم.

@bashtin
‎دختر است دیگر...

@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرویز پونه ماجرای خونه😉😂👍


😉👉 @bashtin 🍹
‏سعی کنین از چیزای اعتیاد آور دوری کنین سیگار ، الکل ، چایی
یه آدمی که به نظر خوب میاد
یه آدمی که به نظر خوب میاد‌
یه آدمی که به نظر خوب میاد ...

😉👉 @bashtin 💙
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرض جدید سلفی آزاری

😉👉 @bashtin 🍹
افشاگري بزرگ سيد ابراهيم نبوي درباره گذشته ي مسعود فراستي ، در صفحه ي فيسبوك خود 👇👇👇👇👇👇
آدم فروش

مسعود عزیز!
می‌نویسم عزیز، بخاطر روزهای رفاقتی که گذراندیم و حدس می‌زنم آنقدر در آن روزها موجود پلیدی نشده بودی که فکر کنم رفاقت‌مان به تمامی دروغ بود. شاید هم امیدوارم این طور بوده باشد، وگرنه می‌دانی که آدمیزاد اگر امیدوار نباشد باید سرش را بگذارد زمین و بمیرد. مضمون این نامه را پیش از این نوشته و منتشر کرده بوده بودم، اما چون دلم برایت می‌سوخت، سعی کردم نام تو را پنهان کنم، فکر می‌کردم آنقدر مصیبت در زندانش کشیده‌ای که بهتر است بی‌خیال شوم، اما حالا می‌بینم موجود خطرناکی شده‌ای که دیگر جای دلسوزی ندارد.
داستان از یک دوستی در هفته نامه سروش آغاز شد. یادت هست؟ زمانی بود که من با دعوت مهدی فیروزان دبیر بخش سینمایی هفته نامه شدم. وقتی به نشریه سروش رفتم، هفته نامه کم کم تبدیل شد به یک هفته نامه سینمایی که بخش ادبی و هنری هم داشت. بخش سیاسی‌اش هم بتدریج کوچک شد. ما کیفیت مجله را دائم بالا بردیم. فکر می کنم سال 1367 بود که فیروزان یک آقایی به نام مسعود فراستی را به من معرفی کرد. یک مرد ریشوی قدکوتاه با چشم‌هایی که تهش به مخچه‌اش می رسید. از بس نافذ بود. در آن واحد به دویست جا نگاه می‌کرد و در آن روزهای اول شدیدا مضطرب بود. آن مرد تو بودی.
مهدی فیروزان تو را به من معرفی کرد: « آقای مسعود فراستی» و گفت که تو نویسنده خوبی هستی. قیافه‌ات شبیه داستایوفسکی بود و دلیلی نداشت که نویسنده خوبی نباشی. وقتی با هم آشنا شدیم، نیم ساعتی بعد مهدی مرا به دفترش صدا کرد و به من گفت که تو تازه از زندان آزاد شدی و حواسم به تو باشد. این جمله را چنان گفت که هم حواسم به تو باشد که زمین نخوری و هم حواسم باشد که خودم را جلوی تو لو ندهم. تو هدیه اوین بودی، از همین بسته‌های روبان پیچی شده که وقتی دریافت می‌کنی نمی‌دانی باید از گرفتنش خوشحال باشی و یا فکر کنی ده دقیقه بعد منفجر خواهد شد.
تقریبا از همان دو سه هفته اول با هم رفیق شدیم. یا شاید دو سه روز اول. دو سه روز بیشتر نگذشته بود که فهمیدم که تازه از وین آمده‌ای، خودت همیشه به اوین می گفتی « وین» و فهمیدم که اعدامی بودی و بعد ابد گرفتی و بعد هم شش سال کشیدی و بیرون آمدی. یک جورهایی حس می‌کردم باید حمایتت کنم. بعدا برایم تعریف کردی که وقتی دستگیر شدی توی خانه تیمی بودی و داشتی فیلم کویدان کوبایاشی را می‌دیدی که آمدند و دستگیرت کردند. تازه چند ماه بود که با مهوش ازدواج کرده بودی. مهوش بعدا دق کرد و خودش را کشت. یادت هست؟
سال 67 بود که بهزاد رحیمیان به من ویژه نامه سینمای ایران را پیشنهاد کرد. هشت صفحه ویژه نامه در بخش سینمایی که خودش ویژه نامه بود. پذیرفتم که آن کار را بکنیم و این شرط را پذیرفتم که هر کاری دوست دارند بکنند. بهزاد رحیمیان چهار شماره نشریه را درآورد، با مقالاتی از خسرو دهقان، امید روحانی، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، شمیم بهار، رحیم قاسمیان و خودش و شاید این چهار شماره عجیب‌ترین نشریه‌ای است که در همه عمرم منتشر کردم.
هفته چهارم که درآمد فیروزان مرا صدا کرد. دیدم حالش بد است. گفت: « وزارت اطلاعات بودم و گفتند شماها دارید توطئه می‌کنید علیه نظام و صفحه‌های ویژه نامه تو را نشان دادند.» فیروزان گفت: « به آنها گفتم ابراهیم نبوی بالای سر آنهاست» اطلاعاتی‌ها گفته بودند « نبوی خودش از بقیه‌شان بدتر است.» بعد به من گفت که آن شماره‌ها را تعطیل کنم. و گفت به آنها چیزی نگو. گفتم: نمی‌توانم نگویم. هر چه گفت گوش نکردم. نمی‌توانستم. به آنها همه چیزهایی را که فیروزان از جلسه با اطلاعاتی‌ها نقل کرده بود، گفتم. در آن جلسه که من همه نقل قول وزارت اطلاعات را برای آنها گفتم، تو مثل موش مرده نشسته بودی و هیچ نمی‌گفتی. از کجا باید می‌دانستم که همه آن حرفها را خودت برای آنها گزارش کرده بودی؟
مسعود!
رحیم قاسمیان و بهزاد رحیمیان را یادت هست؟ که با آنها رفیق بودی و خانه‌شان می‌رفتی و آنها دل‌شان برایت می‌سوخت که تو زندانی بودی و به تو اعتماد کرده بودند و نمی‌دانستند که تو هرچه از آنها می‌شنوی، گزارش می‌کنی. آن روز در پیتزافروشی به من گفتی که هر هفته باید بروی و دفتر امضا کنی. من احمق به این فکر نکردم که وقتی تو دفتر امضا می‌کنی لابد خیلی حرفهای دیگر را هم می‌زنی. که زده بودی. نه فقط در سروش که وقتی پیش آوینی بودی و او هم حواس‌اش به تو بود که آنچه با تو می‌گوید ممکن است دایورت بشود به بازجوهای وزارت.
پس از داستان ویژه نامه سینمای ایران که تو لو دادی و تعطیل شد، آن بچه‌ها از سروش رفتند و ما کارمان را ادامه داده بودیم. مجله همچنان پرفروش بود و فعال. وجود تو خودش یک نقطه مثبت بود. تازه می‌فهمیدم چه موجود پیچیده و عجیبی هستی. یادت هست که حتی سه ماهی اسم مستعار مشترک با هم داشتیم.
وقتی به جشنواره فیلم فجر