باشتين
552 subscribers
14.2K photos
3.46K videos
192 files
2K links
باشتین
آنچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو

امروز فقط ایران. پاینده و جاوید ایران.

چرا باشتین 👇
https://xn--r1a.website/bashtin/15790
Download Telegram
‎اوه اوه #بدحجابی در اون منطقه خیلی خطرناک شده

😱😱😱
#نقشه_بدحجابی #حجاب #زنان #مشهد
@bashtin
"اقدام معاونت فرهنگی شهرداری #مشهد درنقشه پراکندگی بدحجابان آدمو یاد نقشه های گتو در آلمان نازی میندازه. فقط امیدوارم درحد طرح نقشه بمونه! t.co/Y0xBqsLo9f"

@bashtin
بعضی از اخبار مهم توجه نشده

🤔🤔
دو هفته اخیر:
- حکم بازداشت پسر #معصومه_ابتکار
- درخواست برخورد با تخلف‌های #حسین_فریدون (برادر روحانی)
- تایید و ابلاغ حکم اعدام #بابک_زنجانی

- ۵سال زندان برای #نازنین_زاغری و #عبدصالح
- ریاست #ولایتی بر هیات موسس #دانشگاه_آزاد (با حکم رهبر)
- بی‌خبری از #طاهره_ریاحی (بازداشت: ۷دی)

با مراجعه به لینک می‌تونید موارد دیگری رو زیرش اضافه کنید.
🙄🙄
@bashtin
‎عکس: احمد آقاسیانی
#پلاسکو

@bashtin
‎وقاحت #شهرداری_تهران رو امروز در اتوبان امام علی شمال دیدم. #پلاسکو

#هنر
@bashtin
‎اعتراض شدیدالحن یک کودک به ترامپ

😅
#زنان #WomensMarch
@bashtin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‎بارش باران در مرز بین استان تهران و استان مازندران! 😳

#ورود...👇
https://telegram.me/bashtin
‎اعتراض یک شهروند از بی کیفیتی خودروهای داخلی

#ورود...👇
@bashtin
فردوسی‌پور میگه اتفاق پلاسکو هرجای دنیا بود خیلیا استعفا میدادن یا اخراج میشدن انگارنمیدونه ما ازهمه دنیا برتریم،اصلابه ما نمیخورن اونا
#نود

@bashtin
‎کنایه روزنامه "هفت صبح" به حسین رضازاده و عباس جدیدی
‎از شما که راهکارمدیریتی انتظار نمیره ، ٢ ستون بردارید زور که زیاد دارین ماشاا..
#پلاسکو


@bashtin
فرق شهرداری با القاعده اینه که شهرداری مسئولیت کاراشو به عهده نمی‌گیره

@bashtin
باشتين
‎بخشی از گزارش «١٠ ثانیه التماس زیر آوار» #روزنامه_شهروند درباره موتورخونه #پلاسکو @bashtin
@bashtin
در میان آن همه جمعیت چند نفر از همکارانم که
آنها هم کارگر ساختمان پلاسکو بودند را دیدم. از آنها پرسیدم چه کسی داخل است. با گریه گفتند حبیب، قاسم، حیدر و محسن. خیلی ناراحت شدم؛ دلم می‌خواست خودم بروم داخل و نجاتشان دهم. با این حال مجبور بودیم که صبر کنیم. دقیقا یادم می‌آید. ساعت یک ظهر بود. دو ساعتی از فرو ریختن ساختمان می‌گذشت که موبایل یکی از همکارانم زنگ خورد. اتفاقا تلفنش دستم بود. گوشی را برداشتم؛ باور نمی‌کردم، حیدر بود. اشک می‌ریخت و با گریه می‌گفت: «ما در موتورخانه هستیم. تروخدا نجاتمان بده.» حیدر گریه می‌کرد و التماس می‌کرد. دستانم می‌لرزید. به او گفتم نگران نباش الان می‌آییم و نجاتتان می‌دهیم. کل مکالمه ما ١٠ ثانیه هم طول نکشید. بلافاصله تماس قطع شد و من هم به سراغ بقیه رفتم. موضوع را گفتم. اما من خودم صدای حیدر را شنیدم. التماس‌هایش را شنیدم. حداقل می‌دانم که تا ساعت یک زنده بودند. از آن ساعت به بعد را نمی‌دانم.
http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/89975

@bashtin