خوابت را دیده بودم
همان طور بودی که همیشه
لبانت به نیمه لبخندی گشوده
خماری در چشم هایت موج برداشته بود
پوستم در تمنای لمس دستانت
لَه لَه می زد
گّر می گرفت
عطش بوسیدنت گلویم را خشک کرده بود
نزدیک تر آمدی
باید خودم را رها می کردم
در خلوت آغوشت
چیزی نمانده بود ...
صدای زنگ ،
" ساعت هفت و سی دقیقه"
#مسعود_نادری
@asheghanehaye_fatima
همان طور بودی که همیشه
لبانت به نیمه لبخندی گشوده
خماری در چشم هایت موج برداشته بود
پوستم در تمنای لمس دستانت
لَه لَه می زد
گّر می گرفت
عطش بوسیدنت گلویم را خشک کرده بود
نزدیک تر آمدی
باید خودم را رها می کردم
در خلوت آغوشت
چیزی نمانده بود ...
صدای زنگ ،
" ساعت هفت و سی دقیقه"
#مسعود_نادری
@asheghanehaye_fatima