عاشقانه های فاطیما
805 subscribers
21.2K photos
6.47K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
نه گلی برایت آوردم، نه آغوشِ گرمی
تنها دوستت داشتم پریشان و آشفته
تنها دوستت داشتم
و راضی بودم به رضای همین کلمات
که در هیئتِ شعری تازه کنارت باشند


مهربان نیستم، نبوده‌ام هرگز!
آدمی دوردست و ناچاریم
که دستش به جایی نمی‌رسد
و تسلّی می‌دهد خودش را
به این‌که دستی که می‌نویسد
از دستی که نوازش می‌کند
سخاوتِ بیشتری دارد!


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا اینکه صدایم زدی
و حتی دستخطِ کارمند ثبت‌احوال در شناسنامه‌ام زیبا شد
و حروف الفبا قسم خوردند
دنیا جای مهربان‌تری برای زندگی شده است

شنیده بودم بعضی مردها می‌توانند
طوری به زنی نگاه کنند
که از شدّتِ زیبایی از پا دربیاید
و لبانش را طوری یادش بیاورند
که بعد از آن ناچار باشد
با بخش بیشتری از صورتش بخندد

نمی‌دانستم امّا
نمی‌دانستم
نگاه کردنِ رویارو به مردی چنین
جسارتی می‌خواهد
که تنها در روزهای ابری با من است

چرا نمی‌توانم نگاهت کنم؟
منی که سال‌هاست میان ابرها سکونت دارم
و پوستم از رطوبتِ مرموزِ مرگ نمناک است،
چرا این‌همه از مواجهه با چشم‌های تو می‌ترسم؟
و نگاهم که می‌کنی، طوری نفس کم می‌آورم
که باید بر سینه‌ام، پنجره‌ای کار بگذارم

چطور می‌توانی بی‌آنکه ادعای معجزه‌ داشته باشی
جنازه‌ای را یک‌بارِ دیگر از مرگ بترسانی؟
و تنها با شکل ادای حروف نامش به او بفهمانی
که در تمام سال‌های زندگی‌اش
آن‌طورها که فکر می‌کرده است
زندگی نکرده است.


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
و دستانِ تو بِداهه‌ای گرم و به‌هنگام بود
که در ذهنِ گنجشک‌های زمستان‌دیده نمی‌گنجید

آمدی با سخاوتِ دستانت‌
و از کنارِ ناخن‌هایم، برگ‌های تازه جوانه زد
بر چندشاخگیِ موهایم
گنجشک‌های جوان لانه ساختند
و آوازهای تازه آموختم

به آینه گفتم «فرصت کم است
وقتی برای شمردنِ بهارهای رفته نمانده‌،
دستی به موهایم بکش
هرطور شده باید این فصل
                                        زیبا بمانم»


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
چشم‌های تو
میشیِ مایل به معبدی متروک
از آن‌ها که در مسیرِ نگاهشان
چندبار دینِ آدم عوض می‌شود

دست‌هایت ضمیرهای مستتر نوازش
از آن‌ها که جلوی آدم را می‌گیرند
و دیگر نمی‌شود به روزهای قبل برگشت

و قلبت...
کسی چه می‌داند خدا هنگام خلقتِ بعضی‌ چیزها
به چه فکر می‌کرده!؟


از آن آهنگ‌ها بودی
که هرکسی لااقل یک‌بار در عمرش با آن‌ها گریسته‌است
و آدم را ناچار می‌کنند به هرکسی حسادت کند

حسادت می‌کنم
چون من سزاوارترینِ زنانم
برای آن‌که اندوه را به ساعتِ چهارِ نیمه‌شب
انتظار را به سال‌های ماندۀ عمر
و زخم را به قلبم ضمیمه کنم.


#لیلا_کردبچه
#درنا_در_بزرگراه

@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برقص پیش از آنکه پروانه‌ها
خاطرۀ گل‌های پیراهنت را
برای شکوفه‌های پلاسیده تعریف کنند
و حریر نازکِ دامنت را
دست‌های زبرِ زندگی نخ‌کش‌کند


#لیلا_کردبچه
#تارا_محمدی


اجرای تارا مطهری ، نماینده استان انتاریو کانادا، در مسابقات اسکیت قهرمانی کانادا ، با آهنگ «خونه ما»‌

@asheghanehaye_fatima
از میان تمام واژه‌های دنیا
تنها نام تو را دوست دارم؛
واژه‌ای که مرا به گریه می‌اندازد
واژه‌ای که مرا به خنده می‌اندازد
واژه‌ای که طرز ادای حروفش را دوست دارم
با چشم‌های خودت ببینی
تا خاطره‌ای بردارم از حیرت آشکارت

من
خاطرات زیادی از تو ندارم امّا
زیاد به تو فکر می‌کنم
و از هر خیابانی که می‌گذرم،
قبلاً درحالِ فکر کردن به تو از آن گذشته‌ام

درحال فکر کردن به تو راه می‌روم، آواز می‌خوانم
درحال فکر کردن به تو می‌خوابم، بیدار می‌شوم
درحال فکر کردن به تو زندگی می‌کنم
درحال فکر کردن به تو
یک آن یادم می‌افتد که دیگر
چیز زیادی برای تجربه ‌کردن نمانده ‌است

چیزی
برای تجربه ‌کردن نمانده است،
آنقدر با تو زیسته‌ام بی‌تو
که فکر می‌کنم دیگر
می‌توانم بمیرم.


#لیلا_کردبچه


@asheghanehaye_fatima
تو را
دوباره خواهم بوسید
با همین لب‌هایی که قاطعانه می‌گویند:
«تو را دوباره خواهم بوسید»،
تو را دوباره خواهم بوسید
و این‌بار طوری روی پا بلند خواهم شد
که دیگر
بازگشتم به زمین ممکن نباشد

#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
باور کنید دیگر نمی توانم
دست کسی را که یک بار
رها کرده ام
دوباره بگیرم؛
او
تا ابد در حال سقوط در من است !!

#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
چیزی
برای تجربه ‌کردن نمانده است،
آنقدر با تو زیسته‌ام بی‌تو
که فکر می‌کنم دیگر
می‌توانم بمیرم.


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
درختی دیوانه‌ام
که برای اجاق زمستانت اگر هیزم بخواهی،
ریشه‌هایم را بیرون می‌آورم از خاک
و به‌سمت آتش قدم برمی‌دارم

چیزی از من بپرس
کاری از من بخواه
که تنها من جوابش را بدانم
که تنها من از عهده‌اش برآیم

بخواه تا بمیرم
بخواه تا زنده بمانم
بخواه تا کاری کنم برایت
مثل دم کردن چای در شبی برفی،
مثل انداختنِ چند تکه یخ در لیوانِ تابستان،
مثل روشن کردنِ سیگارت در اتاقی تاریک،
مثل هر کار دیگری
که دوست داری تنها یک ‌نفر برایت انجام دهد

بپرس از من که چگونه از پاهایم گذشته‌ام
و با قلبم به‌سراغت آمده‌ام
چون درختی که با برگ‌هایش
خود را به پاییز می‌رسانَد

بخواه از من که برایت توضیح دهم
با من چه کرده‌ اندوهت
که بعد از این
هرجا درختی دربرابر زرد شدن مقاومت کند
خودم
یک‌تنه آبروی پاییز را می‌خرم.


#لیلا_کردبچه
«درنا در بزرگراه»

@asheghanehaye_fatima
می‌خواهی دلتنگت نباشم
انگار كه بخواهی شيروانی‌های رشت خيس نباشند
انگار كه بخواهی زمستان‌های الموت سرد نباشند
انگار كه بخواهی پاييزهای چنار كاشان زرد نباشند

دنيا اما كاری به خواستن هيچ‌كس ندارد
من هم سال‌هاست می‌خواهم کنارم باشی...


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
بوسه‌های خداحافظی تلخ‌اند
تلخ،
آقای مسئولِ کنترلِ بلیت!
و تلخ‌تر آنکه ما هردو شاعریم


قطارها سوت می‌کشند
و شاعرانی که نزدیک ایستگاه خانه دارند
شعرهای غمگین‌تری می‌نویسند


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
شب در تخت خوابیدم
و صبح در یک بطری سرگردان بیدار شدم
چه دنیای تنهایی
چه دنیای سرگردانی
از تو خبری نیست
از تو خبری نخواهد آمد
و من سزاوار نبودم این بی‌خبری
این تنهایی
این سرگردانی را...


#ارحان_گولریوز
برگردان: #لیلا_اروند


@asheghanehaye_fatima
این‌شب‌ها روی پیشانی‌ام
جای روییدن شاخ می‌خارد و
پوستم این‌روزها زبر و خشن شده‌است
و تو از شکوه کرگدن‌شدن چه می‌دانی؟

#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
شنیده بودم بعضی مردها می‌توانند
طوری به زنی نگاه کنند
که از شدتِ زیبایی از پا درآید

نمی‌دانستم اما...
نمی‌دانستم
نگاه کردنِ رویارو به مردی چنین
جسارتی می‌خواهد
که تنها
در روزهای ابری با من است


#لیلا_کردبچه
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
اینکه گاهی می‌خندم
اینکه گاهی با کسی حرف می‌زنم
راه‌رفتن روی زمینِ صاف است
در فاصله‌ای کوتاه
میان دو گودالِ عمیق



#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
آیا طبیعی است،
گریستن با صحنهٔ وداع فیلم‌های عاشقانه در این سن‌؟

و خجالت‌آور نیست
مخفیانه نگاه کردن عکس‌های کسی،
با چشم‌های ضعیف؟

حسِ دزدی پیر را دارم
که تپش‌های قلبش
دست لرزانش را رو می‌کند هربار

و چیزی از تو پنهان نیست
و چیزی از تو پنهان نیست

قلبم
به‌سختی کمر راست می‌کند این سال‌ها
تا تمام‌قد دربرابر عقلم بایستد


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
درختی دیوانه‌ام
که برای اجاق زمستانت اگر هیزم بخواهی،
ریشه‌هایم را بیرون می‌آورم از خاک
و به‌سمت آتش قدم برمی‌دارم

چیزی از من بپرس
کاری از من بخواه
که تنها من جوابش را بدانم
که تنها من از عهده‌اش برآیم

بخواه تا بمیرم
بخواه تا زنده بمانم
بخواه تا کاری کنم برایت
مثل دم کردن چای در شبی برفی،
مثل انداختنِ چند تکه یخ در لیوانِ تابستان،
مثل روشن کردنِ سیگارت در اتاقی تاریک،
مثل هر کار دیگری
که دوست داری تنها یک ‌نفر برایت انجام دهد

بپرس از من که چگونه پاهایم را جاگذاشته‌ام
و با قلبم به‌سراغت آمده‌ام
چون درختی که با برگ‌هایش
خود را به پاییز می‌رساند

بخواه از من برایت توضیح دهم
که با من چه کرده‌ اندوهت
که بعد از این
هرجا درختی دربرابر زرد شدن مقاومت کند
خودم
یک‌تنه آبروی پاییز را می‌خرم.

#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دلم برای تو تنگ است
و برای آن خیابان بلند
که قول داده با زنان دلتنگ
مهربان باشد

من دلم برای آن زنِ دیوانه تنگ است
که از ابرها قول می‌گرفت
ردّپایش را از آن خیابان نشویند،
همان پرندهٔ تنها که آرزو می‌کرد
صدای بال‌هایش از حافظهٔ آسمانِ شهرِ تو پاک نشود


#لیلا_کردبچه

@asheghanehaye_fatima