This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آه ای قلب محزون من دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی میشود طی کرد و نادیده گرفت دیدی که رنج های کهنه را با ترنمی میشود به یکباره فراموش کرد دیدی که آزادی لحظه ناب سر سپردن است دیدی که عشق یک اتفاق نیست یک قرار قبلی ست مثل یک تفاهم ازلی از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت
#پل_الوار
مدار صفر درجه
#دیالوگ
#عشق
@asheghanehaye_fatima
#پل_الوار
مدار صفر درجه
#دیالوگ
#عشق
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
از تضارب رودها به دریاچه ها رسیدن
به دریاها رسیدن
از عریانی عظیم رودها به چشم های تو منتهی شدن
کلمات را شکافتن
کلمات را جریدن
کنار زن عریان پهن شده بر غسالخانه ی سرد شعر خویش خاموشیدن
به گریه منتج شدن
بی صدا، بی لام تا کام به گریه واصل شدن
(چه نمودار ساده ای دارد
چه نمودار بی غرغشه ای دارد زندگی
چه نمودار مضحک و رنجاننده ای دارد زندگی
چون رودی بی اختیار جاری ات می کند
بر سنگلاخها میکشاندت
میخراشدت
و به دریای بی گریز مرگ وا مینهدت)
خوک مرحوم اندوهگینی در ویرانه ی خاموش خویش دارم
فرو مرده در باتلاق خشکیده ی سینه ام،
خوک زخم خورده ی عمیق خورده ی کاری خورده ی مقهوری در خویش دارم
فسرده از شماتت زیبایی ات،
خوک خرد و خرابِ خفته به خاک و خون خاطره ای مخدوش در چهارستون گور به گور ویران خویش دارم
با نام کارد شده ای عمود بر جگرم...
من خوک مفرد شاعری در منجلاب کلمات نا گرفته در چشم های گریه خیزم دارم
خفته به خوابی عمییییق بر نسیان زیبایی...
بر خلاف شناسنامه ام میدوم
در فرار از سگ های شکاری،
برخلاف شناسنامه ام میدوم
با رگهایی بر جسته برگلویم به جانب خوشبختی
به تو میرسم به حفره ی عمیق جای خالی ات و لای آرواره ی تنهایی خرد میشوم
دوباره خرد میشوم
هزار باره خرد میشوم،
به میل شناسنامه ام میدوم
به جلو
به آینده ای مجهول
به مرگ که یقینا مهربانتر از توست
مهربانتر از عصرهای فاقد توست...
خوک گلوله خورده ی منتفی و محزونی در خویش دارم
که آرزو داشت سر بریده ی گوزنی باشد بر دیوار اتاقی،
اتاق خوابی...
گریه ما را نمیکشد
گریه ما را چون غرق شدن مصنوعی در پشت دیوار بلند گوانتانامو شکنجه میکند اما نمیکشد،
گریه ما را چون "پروگریای بی رحم
بی مهابا سالخورده می کند
ریشه دوانده ام در اندوهی فراخ
درختی جوان در انحصار ملخ های اندوه،
من تکذیب سجل وقیح خویشم
هزار ساله ام
هزار سال خون بار،
(ارّه ها می دانند
ارّه ها سن درختان را خوب میدانند...)
گریه اندوه ما را نمیشوید
گریه ما را نمیکشد
پتو را روی سرم میکشم
روی چشمهایم
چون آجری در مهار سیلاب ها...
#امیرعباس_فرجی
از تضارب رودها به دریاچه ها رسیدن
به دریاها رسیدن
از عریانی عظیم رودها به چشم های تو منتهی شدن
کلمات را شکافتن
کلمات را جریدن
کنار زن عریان پهن شده بر غسالخانه ی سرد شعر خویش خاموشیدن
به گریه منتج شدن
بی صدا، بی لام تا کام به گریه واصل شدن
(چه نمودار ساده ای دارد
چه نمودار بی غرغشه ای دارد زندگی
چه نمودار مضحک و رنجاننده ای دارد زندگی
چون رودی بی اختیار جاری ات می کند
بر سنگلاخها میکشاندت
میخراشدت
و به دریای بی گریز مرگ وا مینهدت)
خوک مرحوم اندوهگینی در ویرانه ی خاموش خویش دارم
فرو مرده در باتلاق خشکیده ی سینه ام،
خوک زخم خورده ی عمیق خورده ی کاری خورده ی مقهوری در خویش دارم
فسرده از شماتت زیبایی ات،
خوک خرد و خرابِ خفته به خاک و خون خاطره ای مخدوش در چهارستون گور به گور ویران خویش دارم
با نام کارد شده ای عمود بر جگرم...
من خوک مفرد شاعری در منجلاب کلمات نا گرفته در چشم های گریه خیزم دارم
خفته به خوابی عمییییق بر نسیان زیبایی...
بر خلاف شناسنامه ام میدوم
در فرار از سگ های شکاری،
برخلاف شناسنامه ام میدوم
با رگهایی بر جسته برگلویم به جانب خوشبختی
به تو میرسم به حفره ی عمیق جای خالی ات و لای آرواره ی تنهایی خرد میشوم
دوباره خرد میشوم
هزار باره خرد میشوم،
به میل شناسنامه ام میدوم
به جلو
به آینده ای مجهول
به مرگ که یقینا مهربانتر از توست
مهربانتر از عصرهای فاقد توست...
خوک گلوله خورده ی منتفی و محزونی در خویش دارم
که آرزو داشت سر بریده ی گوزنی باشد بر دیوار اتاقی،
اتاق خوابی...
گریه ما را نمیکشد
گریه ما را چون غرق شدن مصنوعی در پشت دیوار بلند گوانتانامو شکنجه میکند اما نمیکشد،
گریه ما را چون "پروگریای بی رحم
بی مهابا سالخورده می کند
ریشه دوانده ام در اندوهی فراخ
درختی جوان در انحصار ملخ های اندوه،
من تکذیب سجل وقیح خویشم
هزار ساله ام
هزار سال خون بار،
(ارّه ها می دانند
ارّه ها سن درختان را خوب میدانند...)
گریه اندوه ما را نمیشوید
گریه ما را نمیکشد
پتو را روی سرم میکشم
روی چشمهایم
چون آجری در مهار سیلاب ها...
#امیرعباس_فرجی
شانه بر زلف پریشان زدهای، به به به
دست بر منظرهی جان زدهای، به به به
صفِ دلها همه بر هم زده ماشاءالله
تا به هم آن صف مژگان زدهای، به به به
تو بدین چشم، چو عابد بفریبی چه عجب؟
گول، صد مرتبه شیطان زدهای، به به به
تنِ یکلایی من، بازوی تو، سیلیِ عشق
تو مگر رستم دستان زدهای؟ به به به
آفتاب از چه طرف سرزده امروز، که سر
به منِ بی سر و سامان زدهای؟ به به به
من خراباتیم؛ از چشم تو پیداست که دوش
باده در خلوتِ رندان زدهای، به به به
"عارف"! این طرز سخن، از دگران ممکن نیست
دست بالاتر از امکان زدهای، به به به ...
#عارف_قزوینی
@asheghanehaye_fatima
دست بر منظرهی جان زدهای، به به به
صفِ دلها همه بر هم زده ماشاءالله
تا به هم آن صف مژگان زدهای، به به به
تو بدین چشم، چو عابد بفریبی چه عجب؟
گول، صد مرتبه شیطان زدهای، به به به
تنِ یکلایی من، بازوی تو، سیلیِ عشق
تو مگر رستم دستان زدهای؟ به به به
آفتاب از چه طرف سرزده امروز، که سر
به منِ بی سر و سامان زدهای؟ به به به
من خراباتیم؛ از چشم تو پیداست که دوش
باده در خلوتِ رندان زدهای، به به به
"عارف"! این طرز سخن، از دگران ممکن نیست
دست بالاتر از امکان زدهای، به به به ...
#عارف_قزوینی
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
چگونه فراموش کنم که جواني من چطور سرد و خاموش گذشت ؟
چگونه زندگي روزمره جاي همه چيز را گرفت
و عمرم مثل دعاي يکشنبه ي کليسا ، يکنواخت و خسته کننده سپري شد ؟
چه راهها دوشادوش آنکس رفتم که اصلا دوستش نداشتم
و چه بارها دلم هواي آنکس کرد که دوستش داشتم
حالا ديگر راز فراموشکاري را از همه ي فراموشکاران بهتر آموخته ام
ديگر به گذشت زمان اعتنايي نمي کنم
اما آن بوسه هاي نگرفته و نداده
آن نگاههاي نکرده و نديده را که به من باز خواهد داد ؟
#آنا_آخماتووا
چگونه فراموش کنم که جواني من چطور سرد و خاموش گذشت ؟
چگونه زندگي روزمره جاي همه چيز را گرفت
و عمرم مثل دعاي يکشنبه ي کليسا ، يکنواخت و خسته کننده سپري شد ؟
چه راهها دوشادوش آنکس رفتم که اصلا دوستش نداشتم
و چه بارها دلم هواي آنکس کرد که دوستش داشتم
حالا ديگر راز فراموشکاري را از همه ي فراموشکاران بهتر آموخته ام
ديگر به گذشت زمان اعتنايي نمي کنم
اما آن بوسه هاي نگرفته و نداده
آن نگاههاي نکرده و نديده را که به من باز خواهد داد ؟
#آنا_آخماتووا
@asheghanehaye_fatima
سیاه پوشیده بودی و دلتنگیهایت پیدا نبود
صورتت را پوشانده بودی که اشکهایت پیدا نباشد
کجای کتابهای آسمانی نوشته :
مرد گریه نمیکند ؟مرد دلتنگ نمیشود؟
مردان دلتنگ، کوههای فرو ریختهاند
عاشقان تاریخی
مردان دلتنگ، اشک نمیریزند
بارانهای سیلابی اند.
سیاه پوشیده بودی و لبهایت را پوشانده بودی
و چشمهایت را پنهان میکردی
من اما سپید پوشیده بودم
موهایم را رها کرده بودم
چشمهایم تو را جستجو میکرد
اندام من تو را سفید خواهد کرد
تنها اگر به آغوشم بازگردی
دست از دلتنگی بردار
هیچ غربتی آشناتر از آغوش یک زن نیست .
#فاتحه_مرشید
شعر_مراکش
ترجمه:
#بابک_شاکر.
سیاه پوشیده بودی و دلتنگیهایت پیدا نبود
صورتت را پوشانده بودی که اشکهایت پیدا نباشد
کجای کتابهای آسمانی نوشته :
مرد گریه نمیکند ؟مرد دلتنگ نمیشود؟
مردان دلتنگ، کوههای فرو ریختهاند
عاشقان تاریخی
مردان دلتنگ، اشک نمیریزند
بارانهای سیلابی اند.
سیاه پوشیده بودی و لبهایت را پوشانده بودی
و چشمهایت را پنهان میکردی
من اما سپید پوشیده بودم
موهایم را رها کرده بودم
چشمهایم تو را جستجو میکرد
اندام من تو را سفید خواهد کرد
تنها اگر به آغوشم بازگردی
دست از دلتنگی بردار
هیچ غربتی آشناتر از آغوش یک زن نیست .
#فاتحه_مرشید
شعر_مراکش
ترجمه:
#بابک_شاکر.
@asheghanehaye_fatima
به خاطر ِ تو روییده ام ..
بر بادم دِه ..
اقاقیای من
سرشار از تمنای پرپر شدن در دستهای توست ..
به خاطر ِ تو گل داده ام ..
مرا بچین ..
غنچه ی سوسن ِ من
مردد بود میان ِ شمع شدن و شکفتن ..
به خاطر ِ تو جاری شده ام ..
مرا بنوش ..
بلور
رشک می برد به زلال ِ چشمه سار ِ من ..
به خاطر ِ تو بال درآورده ام ..
شکارم کن ..
پروانه ی شبم
پر می زند بر گِرد ِ شعله ی بی شکیب ِ تو ..
به خاطر ِ تو رنج خواهم برد ..
متبرک باد زخم ِ عشق ِ تو
متبرک باد تبر و تیشه ، کمند و دام
و ستوده باد صلیب و عظش ..
در خون ِ خود خواهم غلطید..
کدام گل سینه ی زیبا
کدام گوهر ِ گوهر ِ گرانبها
زیباتر و گرانبهاتر از
تیغ ِ خون چکان ِ عشق ِ تو ؟
#خُووانا_دِ_ایباربورو
ترجمه:
#ابوذر_کردی
به خاطر ِ تو روییده ام ..
بر بادم دِه ..
اقاقیای من
سرشار از تمنای پرپر شدن در دستهای توست ..
به خاطر ِ تو گل داده ام ..
مرا بچین ..
غنچه ی سوسن ِ من
مردد بود میان ِ شمع شدن و شکفتن ..
به خاطر ِ تو جاری شده ام ..
مرا بنوش ..
بلور
رشک می برد به زلال ِ چشمه سار ِ من ..
به خاطر ِ تو بال درآورده ام ..
شکارم کن ..
پروانه ی شبم
پر می زند بر گِرد ِ شعله ی بی شکیب ِ تو ..
به خاطر ِ تو رنج خواهم برد ..
متبرک باد زخم ِ عشق ِ تو
متبرک باد تبر و تیشه ، کمند و دام
و ستوده باد صلیب و عظش ..
در خون ِ خود خواهم غلطید..
کدام گل سینه ی زیبا
کدام گوهر ِ گوهر ِ گرانبها
زیباتر و گرانبهاتر از
تیغ ِ خون چکان ِ عشق ِ تو ؟
#خُووانا_دِ_ایباربورو
ترجمه:
#ابوذر_کردی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوسه بر پيشاني ، شوربختي را مي سترد
بر پيشاني ات بوسه مي زنم
بوسه بر چشمها ، بي خوابي را مي زدايد
بر چشمانت بوسه مي زنم
بوسه بر لب ها ، ژرف ترين عطش هارا مي نشاند
بر لبانت بوسه مي زنم
بوسه بر سر خاطره ها را مي روبد
بر سرت بوسه مي زنم
#مارینا_تسوتایوا
@asheghanehaye_fatima
بر پيشاني ات بوسه مي زنم
بوسه بر چشمها ، بي خوابي را مي زدايد
بر چشمانت بوسه مي زنم
بوسه بر لب ها ، ژرف ترين عطش هارا مي نشاند
بر لبانت بوسه مي زنم
بوسه بر سر خاطره ها را مي روبد
بر سرت بوسه مي زنم
#مارینا_تسوتایوا
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
ديوار هاي شهر به من گفتند:
يا ترا فراموش كنم و يا بميرم
ما عشق را جز عشق آرام نمي بخشد
پس اين دل را سكوت اولي تر است
آسمان
در تعبيد گاه من
در شهرم ، مي بارد
و ز تو نه خبر تازه اي دارم
نه نامه اي
هديه من براي تو
كه شعله آتش كوچك مني
دو بوسه است
پس به رغم زندانهاي زمين
دستت را به سوي من دراز كن
دو دستت را
چرا كه من غمگينم
و آسمان
در دل و در شهر مي بارد.
#عبد_الوهاب_البياتی
ديوار هاي شهر به من گفتند:
يا ترا فراموش كنم و يا بميرم
ما عشق را جز عشق آرام نمي بخشد
پس اين دل را سكوت اولي تر است
آسمان
در تعبيد گاه من
در شهرم ، مي بارد
و ز تو نه خبر تازه اي دارم
نه نامه اي
هديه من براي تو
كه شعله آتش كوچك مني
دو بوسه است
پس به رغم زندانهاي زمين
دستت را به سوي من دراز كن
دو دستت را
چرا كه من غمگينم
و آسمان
در دل و در شهر مي بارد.
#عبد_الوهاب_البياتی
@asheghanehaye_fatima
چه کسی باد را در بند کرده است؟!
هیچ کس!...
پرنده اگر باشی،
باز پایبند دانهای
یا فریفته دامی،
کشته به تیر کمانداری
یا لقمه ای در دهان جگر خواری.
باد باش و پرنده مباش
پرنده باش و آدمی مباش...
#بهرام_بیضایی
چه کسی باد را در بند کرده است؟!
هیچ کس!...
پرنده اگر باشی،
باز پایبند دانهای
یا فریفته دامی،
کشته به تیر کمانداری
یا لقمه ای در دهان جگر خواری.
باد باش و پرنده مباش
پرنده باش و آدمی مباش...
#بهرام_بیضایی
@asheghanehaye_fatima
...
عکسهای تنهای تو
هم
دلتنگیَم را کمتر میکند
هم بیشتر
- عکسهایی که دیگران از تو گرفتهاند -
در آن مدّتِ کوتاه
آنقدر سرِمان گرم بود
و آنقدر به جدایی فکر نمیکردیم
که نه عکسی
از هم گرفتیم
نه با هم و حالا
اگر فقط یک دلیلِ ساده
برای دیدارِ دوبارهی ما باشد
گرفتنِ یک عکسِ مشترک است
مابه این رابطه
به عشق
به همدیگر
دستِ کم
یک عکسِ مشترک
بدهکاریم
#افشین_یداللهی
...
عکسهای تنهای تو
هم
دلتنگیَم را کمتر میکند
هم بیشتر
- عکسهایی که دیگران از تو گرفتهاند -
در آن مدّتِ کوتاه
آنقدر سرِمان گرم بود
و آنقدر به جدایی فکر نمیکردیم
که نه عکسی
از هم گرفتیم
نه با هم و حالا
اگر فقط یک دلیلِ ساده
برای دیدارِ دوبارهی ما باشد
گرفتنِ یک عکسِ مشترک است
مابه این رابطه
به عشق
به همدیگر
دستِ کم
یک عکسِ مشترک
بدهکاریم
#افشین_یداللهی
@asheghanehaye_fatima
هیچ وقت عاشق زنانى نباش
که سکوت کرده اند
زیرا که زخم هاى شان
سر باز مى کند
#حیدر_اِرگولن
ترجمه :
#سیامک_تقی_زاده
هیچ وقت عاشق زنانى نباش
که سکوت کرده اند
زیرا که زخم هاى شان
سر باز مى کند
#حیدر_اِرگولن
ترجمه :
#سیامک_تقی_زاده
@asheghanehaye_fatima
کوشيدم بوي تو را
از سلولهاي پوستم بيرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بيرون نشدي
کوشيدم تو را به آخر دنيا تبعيد کنم
چمدانهايت را آماده کردم
برايت بليط سفر خريدم
در اولين رديف کشتي برايت جا رزرو کردم
وقتي کشتي حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهميدم در اسکلهام
تازه فهميدم آنکه به تبعيد ميرود منم
نه تو...
#سعاد_الصباح
کوشيدم بوي تو را
از سلولهاي پوستم بيرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بيرون نشدي
کوشيدم تو را به آخر دنيا تبعيد کنم
چمدانهايت را آماده کردم
برايت بليط سفر خريدم
در اولين رديف کشتي برايت جا رزرو کردم
وقتي کشتي حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهميدم در اسکلهام
تازه فهميدم آنکه به تبعيد ميرود منم
نه تو...
#سعاد_الصباح
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اِسراف مى کنى کلمات را
به گفتن عشق
حال که من
از بوسیدنت آنرا مى فهمم
#آتیلا_ایلهان
مترجم :
#سیامک_تقی_زاده
@asheghanehaye_fatima
به گفتن عشق
حال که من
از بوسیدنت آنرا مى فهمم
#آتیلا_ایلهان
مترجم :
#سیامک_تقی_زاده
@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima
تصمیم بگیریم
همین امشب
برای یکبار
غرورمان را نبینیم
صدای خودخواهی هایمان را صامت کنیم
و برای آدمِ دنیایمان بنویسیم
چقدر دوستش داریم
چقد وجودمان به وجودش بسته است
بیایید یک شب خوشبخت بخوابیم
بیایید یک شب خوابِ رسیدن به یار را ببینیم
از خودتان شروع کنید...
شاید شما دلیلِ "بخیر" شدنِ شبِ یک نفر گوشه ی این دنیا باشید
#ستایش_قاسمی
تصمیم بگیریم
همین امشب
برای یکبار
غرورمان را نبینیم
صدای خودخواهی هایمان را صامت کنیم
و برای آدمِ دنیایمان بنویسیم
چقدر دوستش داریم
چقد وجودمان به وجودش بسته است
بیایید یک شب خوشبخت بخوابیم
بیایید یک شب خوابِ رسیدن به یار را ببینیم
از خودتان شروع کنید...
شاید شما دلیلِ "بخیر" شدنِ شبِ یک نفر گوشه ی این دنیا باشید
#ستایش_قاسمی