Forwarded from اتچ بات
@asheghanehaye_fatima
"T'as l'air d'une chanson"
«تو همچون ترانه هستی»
T'as l'air d'une chanson
Avec des mots faciles
Et ton air difficile,
Avec tes mots d'amour
Qu'on ne comprend pas toujours,
T'as l'air d'une chanson
Qu'on chante à la maison.
تو چون ترانهای
با واژه هایی روان،
و ظاهری در هم پیچیده
آمیخته با واژههای عشق
که فراتر از فهم هر روزه ست
تو چون ترانهای
که در خانه زمزمهات میکنم
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'on chante entre garçons.
می دانی روزهایی هست
که همچون ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور* نیست
اما تو چون آوازی هستی
که ما پسرها زمزمه میکنیم
Ma femme, la la la la la la...
Ma femme, la la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Ça fait belle lurette
Que je t'ai dans la tête,
T'es pas la Madelon,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'a fait bien d'autres guerres
Dont j'étais l'adversaire...
مدتی ست
که تو را زمزمه میکنم
ترانه مادلون* نیستی
اما همچون آوازی
که در پیکارها حریف من است
Et puis, malgré les crises,
Malgré mes maints exodes,
Comme le temps des cerises
T'es revenue à la mode,
T'as l'air d'une chanson
Fidèle à son violon...
زین پس، با وجود بحرانها
با وجود گریزهای بسیار
همچون موسم گیلاسها*
تو مد روز شدی
تو چون ترانهای
همصدا با ویولونش
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Tu es faite de quoi?
Quatre coups de crayon,
Deux-trois notes de joie
Et beaucoup de brouillons
Et tu racontes quoi?
Une histoire qui me plaît...
از چه ساخته شدی؟
چهار ضربه قلم
دو سه نت شادی
و دستنوشتههای فراوان
و راوی چه هستی؟
داستانی که دوست دارم
Si je ne suis pas toujours
Là, dans tous les couplets,
Je reviens au refrain
Et j'appelle ça l'amour,
Tu es faite de quoi?
Tu es faite de moi...
گر چه مادام آنجا نیستم
در تمامی بندها
باز به ترجیع بند گریز میزنم
و آن راعشق مینامم
از چه ساخته شدی؟
تو از من ساخته شدی
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais tu es la chanson
Qui ne doit pas finir...
می دانی، روزهایی هست
که تو گویی ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور نیست
اما تو یک ترانهای
همانی که نباید به سر برسد
Je te joue longuement,
Je me trompe souvent,
Car, depuis tant de temps
Que je t'apprends par coeur,
J'ai encore peur
De ne pas te retenir...
چه بسیار که با تو قمار کردم
گاه خود را میفریبم
چرا که دیرزمانی ست
از صمیم قلب میشناسمت
و هنوز در هراسم
که دوباره یافتنت نتوانم
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
#ژاک_پرور
برگردان: #بهناز_کشاورز_زمانی
* ژاک پرِوِر Jacques Prévert شاعر بزرگ فرانسوی
* از ترانههای معروف فرانسوی در جنگ جهانی اول
*موسم گیلاسها
(Le Temps des cerises)
ترانه معروف فرانسوی که نخستین بار شعر آن در سال ١٨۶۶ سروده شده است
@asheghanehaye_fatima
"T'as l'air d'une chanson"
«تو همچون ترانه هستی»
T'as l'air d'une chanson
Avec des mots faciles
Et ton air difficile,
Avec tes mots d'amour
Qu'on ne comprend pas toujours,
T'as l'air d'une chanson
Qu'on chante à la maison.
تو چون ترانهای
با واژه هایی روان،
و ظاهری در هم پیچیده
آمیخته با واژههای عشق
که فراتر از فهم هر روزه ست
تو چون ترانهای
که در خانه زمزمهات میکنم
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'on chante entre garçons.
می دانی روزهایی هست
که همچون ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور* نیست
اما تو چون آوازی هستی
که ما پسرها زمزمه میکنیم
Ma femme, la la la la la la...
Ma femme, la la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Ça fait belle lurette
Que je t'ai dans la tête,
T'es pas la Madelon,
Mais t'as l'air d'une chanson
Qu'a fait bien d'autres guerres
Dont j'étais l'adversaire...
مدتی ست
که تو را زمزمه میکنم
ترانه مادلون* نیستی
اما همچون آوازی
که در پیکارها حریف من است
Et puis, malgré les crises,
Malgré mes maints exodes,
Comme le temps des cerises
T'es revenue à la mode,
T'as l'air d'une chanson
Fidèle à son violon...
زین پس، با وجود بحرانها
با وجود گریزهای بسیار
همچون موسم گیلاسها*
تو مد روز شدی
تو چون ترانهای
همصدا با ویولونش
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Tu es faite de quoi?
Quatre coups de crayon,
Deux-trois notes de joie
Et beaucoup de brouillons
Et tu racontes quoi?
Une histoire qui me plaît...
از چه ساخته شدی؟
چهار ضربه قلم
دو سه نت شادی
و دستنوشتههای فراوان
و راوی چه هستی؟
داستانی که دوست دارم
Si je ne suis pas toujours
Là, dans tous les couplets,
Je reviens au refrain
Et j'appelle ça l'amour,
Tu es faite de quoi?
Tu es faite de moi...
گر چه مادام آنجا نیستم
در تمامی بندها
باز به ترجیع بند گریز میزنم
و آن راعشق مینامم
از چه ساخته شدی؟
تو از من ساخته شدی
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
Y'a des jours où, tu sais,
Tu n'es pas un succès,
Y'a des jours où ton père
N'est sûrement pas Prévert,
Mais tu es la chanson
Qui ne doit pas finir...
می دانی، روزهایی هست
که تو گویی ترانهای ناموفقی
روزهایی که شاعر ترانهات پرور نیست
اما تو یک ترانهای
همانی که نباید به سر برسد
Je te joue longuement,
Je me trompe souvent,
Car, depuis tant de temps
Que je t'apprends par coeur,
J'ai encore peur
De ne pas te retenir...
چه بسیار که با تو قمار کردم
گاه خود را میفریبم
چرا که دیرزمانی ست
از صمیم قلب میشناسمت
و هنوز در هراسم
که دوباره یافتنت نتوانم
Ma femme, la la la la la...
Ma femme, la la la la la...
بانوی من
بانوی من...
#ژاک_پرور
برگردان: #بهناز_کشاورز_زمانی
* ژاک پرِوِر Jacques Prévert شاعر بزرگ فرانسوی
* از ترانههای معروف فرانسوی در جنگ جهانی اول
*موسم گیلاسها
(Le Temps des cerises)
ترانه معروف فرانسوی که نخستین بار شعر آن در سال ١٨۶۶ سروده شده است
@asheghanehaye_fatima
Telegram
@asheghanehaye_fatima
قهوه را
در فنجان ريخت
شير را
در فنجان قهوه ريخت
شكر را
در شير قهوه ريخت
با قاشق چايخوري
آن را هم زد
شير قهوه را سر كشيد
و فنجان را زمين گذاشت
بي آنكه با من حرف بزند
سيگاري روشن كرد
دودش را
حلقه كرد
خاكسترش را در زيرسيگاري ريخت
بي آنكه با من حرف بزند
بي آنكه به من نگاه كند
برخاست
كلاهش را بر سر گذاشت
باراني اش را
پوشيد
چون باران مي آمد
و رفت زير باران
بي هيچ كلامي
بي آنكه به من نگاه كند
و من سرم را
ميان دستانم گرفتم
و گريستم .
#ژاک_پرور
قهوه را
در فنجان ريخت
شير را
در فنجان قهوه ريخت
شكر را
در شير قهوه ريخت
با قاشق چايخوري
آن را هم زد
شير قهوه را سر كشيد
و فنجان را زمين گذاشت
بي آنكه با من حرف بزند
سيگاري روشن كرد
دودش را
حلقه كرد
خاكسترش را در زيرسيگاري ريخت
بي آنكه با من حرف بزند
بي آنكه به من نگاه كند
برخاست
كلاهش را بر سر گذاشت
باراني اش را
پوشيد
چون باران مي آمد
و رفت زير باران
بي هيچ كلامي
بي آنكه به من نگاه كند
و من سرم را
ميان دستانم گرفتم
و گريستم .
#ژاک_پرور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد
اولی برای دیدن تمامی صورت تو
دومی برای دیدن چشمانت
سومی برای دیدن لبانت
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه
به خاطر بسپرم همه را
زمانیکه تو را در میان بازوانم گرفتهام
#ژاک_پرور
#دیالوگ
نمایی از فیلم «نامزدی طولانی» ساخته ژان-پیـر ژونه
@asheghanehaye_fatima
اولی برای دیدن تمامی صورت تو
دومی برای دیدن چشمانت
سومی برای دیدن لبانت
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه
به خاطر بسپرم همه را
زمانیکه تو را در میان بازوانم گرفتهام
#ژاک_پرور
#دیالوگ
نمایی از فیلم «نامزدی طولانی» ساخته ژان-پیـر ژونه
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد
اولی برای دیدن تمامی صورت تو
دومی برای دیدن چشمانت
سومی برای دیدن لبانت
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه
به خاطر بسپرم همه را
زمانیکه تو را در میان بازوانم گرفتهام
#ژاک_پرور
نمایی از #فیلم «نامزدی طولانی» ساخته ژان-پیـر ژونه
@asheghanehaye_fatima
اولی برای دیدن تمامی صورت تو
دومی برای دیدن چشمانت
سومی برای دیدن لبانت
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه
به خاطر بسپرم همه را
زمانیکه تو را در میان بازوانم گرفتهام
#ژاک_پرور
نمایی از #فیلم «نامزدی طولانی» ساخته ژان-پیـر ژونه
@asheghanehaye_fatima