عاشقانه های فاطیما
818 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
در وداع هر دیدار
پی واژه‌ای می‌گردم به جای خداحافظ
تا با آن بباورانم به خود
که دوباره دیدنت محال نیست !
حرفی شبیه می‌بینمت تا بعد
به امید دیدار ...
حرفی که نجاتم دهد
از هراس دوباره ندیدن تو ...!


#یغما_گلرویی

@asheghanehaye_fatima
.
اینجا هنوز
همان خیابان روزگار جوانی‌ست...
هرچند خانه‌های کوچکش
با کندویی از آپارتمان جا عوض کرده اند
و نهالی که کنارش
به انتظار تو میماندم
درختی شده است برای خود؛
اگرچه صفی از نئون و مغازه
صدای رودخانه را کشته
و برجی بدقواره
جانشین لانه روباه هایی شده
که تماشایشان
چهارده‌سالگی مرا معنا میبخشید؛
اگرچه من پیر شده ام
و سربالایی خیابان
به شماره می‌اندازد نفس‌هایم را؛
ولی اینجا هنوز
همان خیابان است
و تو همچنان
همان دختری هستی
که تبسم‌هایش
خواب از چشم‌های من میگرفتند!
چشم‌های آستیگماتی
که میان هزاران عابر رصدت میکردند
از این سوی خیابان
و در تاریکی شب...

گربه‌ی طلایی کوچه‌ی کبوتر
که دستانم تا ابد
در حسرت نوازش موهای آفتابی‌ات میسوزند!
تنها من پیر شده ام در گذر سالها...
این خیابان هنوز خیابان روزگار جوانی‌است،
و عشق،
عشق همان روزهاست....

#یغما_گلرویی


@asheghanehaye_fatima
هرچه بیشتر فکر می کنم
کمتر به یاد می‌آورم خودم را
پیش از عاشقت بودن!
الآن دقیقا کیستم؟
ته‌ مانده‌ای از خودم
یا تمامِ تو ؟

#یغما_گلرویی

@asheghanehaye_fatima

مرا بِبَر
به شروع دوباره در پایان
مرا بِبَر
بِبَر به تو را دوست میدارم ...

#یغما_گلرویی

@asheghanehaye_fatima
.


دستم را بگیر!
همین دست
برایت ترانه عاشقانه نوشته؛
همین دست سوخته
در حسرت لمس دست های تو؛
همین دست
پاک کرده اشک هایی را
که در نبودت به گونه دویدند...


#یغما_گلرویی
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
❤️

اگر شبی
فانوس نفس‌های من خاموش شد،
اگر به حجله آشنایی
در حوالی خیابان خاطره برخوردی
و عده‌ای به تو گفتند
کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نکن
تمام این سالها کنار من بودی
کنار دلتنگی دفاترم
در گلدان چینی اتاقم
در دلم…

تو با من نبودی و من با تو بودم
مگر نه که با هم بودن
همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟

من هم هر شب
شعرهای نو سروده باران و بوسه را
برای تو خواندم
هر شب، شب بخیری به تو گفتم
و جواب تو را
از آنسوی سکوت خواب‌هایم
شنیدم ...

#یغما_گلرویی
‌#شما_فرستادید


@asheghanehaye_fatima
.




تقصیر تو نبود !
خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها،
خاموش شود !
خودم شعرهای شبانه اشک را،
فراموش نکردم !
خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم !
حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند،
نه تو چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای !


#یغما_گلرویی
@asheghanehaye_fatima
شاید شروع نور
نشانه‌ای از بازگشت نگاه گرم تو باشد

باید به طراوت
تقویم‌های کهنه سفر کنم
تقویم ناب‌ترین ترانهٔ نمناک
تقویم سبزترین سلام اول صبح
تقویم دور دیدار بوسه و دست
شاید در ازدحام روزها
یا در انتهای همان کوچهٔ شاد شمشادها
شاعری دلشکار را ببینم
که شیرین‌ترین نام جهان را زیر لب تکرار می‌کند
و تلخ می‌گرید!...


#یغما_گلرویی

@asheghanehaye_fatima
.

این برگ‌های زرد
به خاطر پاییز نیست
که از شاخه می‌افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری

و آن‌ها
پیشی می‌گیرند از یکدیگر
برای فرش کردن مسیرت..

گنجشک‌ها
از روی عادت نمی‌خوانند،
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند
برای خوش‌آمد گفتن
به تو..

باران برای تو می‌بارد
و رنگین‌کمان
– ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش –
سرک کشیده از پسِ کوه
تا رسیدن تو را تماشا کند.

نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو!


#یغما_گلرویی
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
«خلاصه ی دنیا»


رنگِ چشمات یه رنگِ ممنوعه س،
رنگِ مُچبند و شالِ شورشیاس
هر نگاهت شروعه یه سفره،
آخه چشمات خلاصه ی دنياس

میرزا کوچیک هنوز نمرده و تو
جنگلِ چشمِ تو کمین کرده
باز داره نقشه می کشه واسه
ساختنِ یه جهانِ بی برده

یه سیاهکل چریک تو چشماته،
وقتی اخماتو می کشی درهم
ابری می شه هوای سیسنگان،
وقتی که گریه می کنی نم نم

رنگِ چشماتو از کی دزدیدی؟
شايد از گربه های ایرانی.
ودکا خوبه با مزه ی چشمات،
اون دو زیتون سبزِ لبنانی

تو شمالِ چشات منو گم کن! 
توی اون جنگلای بکر و عميق!
تو دلِ شالیزارِ مه زده و
پلاژِ پرتِ بی نجات غریق.

تو نگاهت یه کارت پستال از
یه جزیره س تو قلبِ اقیانوس
چشما رو خیره می کنه رنگش،
مثل عشق بازیه دو تا طاووس.

تو نگاهت یه دشت خشخاشه
که داره تو حریق می سوزه
از نگاهت شراب می باره!
می شکنه با یه چشمکت روزه.

چشای جنگلیتو وا کردی،
زندگی قابل تحمل شد
حافظ ام شاعری رو ول کرد و
خطیِ پایتخت – آمل شد

رنگِ چشماتو از کی دزدیدی؟
از کدوم برگ، از کدوم سبزه؟
که با هر گوشه ی نگاهِ تو
قلبِ من توی سینه می لرزه.

تو شمالِ چشات منو گم کن! 
توی اون جنگلای بکر و عميق!
تو دلِ شالیزارِ مه زده و
پلاژِ پرتِ بی نجات غریق. //

#یغما_گلرویی
#عزیز_روزهام


@asheghanehaye_fatima