عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
حتّی قطره‌ی اشکی هم نریخت زن
یک‌راست رفت سراغ بند رخت
و ژاکتش را برداشت
و رفت
انگار دست دراز کرده باشد
و ماه را
از آسمان تابستان
برداشته باشد
مرد باورش نمی‌شد
چشم روی هم نگذاشت آن‌شب
و فرداشب و فردای فرداشب هم
دوهفته گذشت و ماه برگشت
و مرد تازه فهمید زن برنمی‌گردد
از جا بلند شد
در آینه خودش را دید
انگار از پنجره‌ای نیم‌باز
آسمان بی‌ماه را دیده باشد
بعد
یادش آمد که زن
ژاکتش را برده است

#یانیس_ریتسوس

@asheghanehaye_fatima
.
هر آنچه را که به سختی 
در دست هایت نگاه داشته ای 
هر آنچه را که به سختی 
به آن عشق می ورزی
هر آنچه را که اکنون به سختی 
از آنِ توست 
رها کن ای مونس من 
تا به راستی از آنِ تو باشد ...

#یانیس_ریتسوس
ترجمه : #بابک_زمانی


از کتاب: نفس عمیق
#یانیس_ریتسوس


@asheghanehaye_fatima
■صبح

زن کرکره‌ها را گشود. شمدها را
فرازِ درگاه آویخت.
روز را دید.
یک پرنده یک‌راست توی چشم‌اش نگریست.
«تنهام»، زیرِ لب چنین گفت.
«زنده‌ام.» توی اتاق آمد.
آینه هم پنجره‌یی‌ست
اگر از آن بپرم در آغوشِ خودم می‌افتم.

■شاعر: #یانیس_ریتسوس

■برگردان: #بیژن_الهی

@asheghanehaye_fatima
📜 شب به پایان راهش نزدیک می‌شود

شب به پایان راهش نزدیک می‌شود
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار می‌مانیم تا سپیده‌دمان.
منتظر می‌مانیم
تا خورشید چکش‌اش را
بر تارک خانه‌ها بکوبد.
منتظر می‌مانیم
تا خورشید
چکش‌اش را
بر پیشانی‌ و قلب‌هایمان بکوبد.
شب به پایان راهش نزدیک می‌شود
ما را
هرگز خوابی نیست.
بیدار می‌مانیم تا سپیده‌دمان.
منتظر می‌مانیم
تا خورشید چکش‌اش را
بر تارک خانه‌ها بکوبد.
منتظر می‌مانیم
تا خورشید
چکش‌اش را
بر پیشانی‌ و قلب‌هایمان بکوبد.

آنقدر بکوبد
تا صدا شود.
تا صدا شنیده شود.
صدایی دیگرگونه.
چرا که سکوت
پر از صدای گلوله‌ی اسلحه‌هایی‌ست
که نمی‌دانیم از کجا شلیک می‌شوند.

#یانیس_ریتسوس
#شما_فرستادید


@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سردرد داریم

دودها از درون بالا می‌آیند
سیگار بهانه‌ای است

#یانیس_ریتسوس
برگردان: فریدون فریاد

@asheghanehaye_fatima
سوسوی یک ستاره در سپیده‌دَم
مثلِ سوراخِ کلیدِ روشنی‌ست
که تو‌
چشمانت را  به آن  آویزان می‌کنی
درونش را می‌نگری
و همه چیز را  می‌بینی

پشتِ درهای قفل‌شده
جهانْ  غرقِ روشنی‌ست

تو‌
به باز کردنِ آن در
نیاز داری ...





           #یانیس_ریتسوس


         @asheghanehaye_fatima
اینجا
درست در میانِ تشویشِ همین اتاق
در تنگاتنگ کتاب‌های غبار گرفته
و چهره‌های فرتوت بر بوم،
در پستوی «آری» و «خیرِ» هزاران سایه،
نواری از نور کشیده شده است،
می‌بینی؟

همین‌جا
همین‌جا بود
که آن شب
تو عریان ایستاده بودی


#یانیس_ریتسوس

@asheghanehaye_fatima
.

سنگی را بر سنگی دگر نهاد
نَه اینکه بخواهد خانه‌ای بسازد
نَه اینکه بخواهد شعری بِسُراید
نَه!
داشت تنهایی‌اش را  اندازه می‌گرفت ...






       #یانیس_ریتسوس


@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح
زن کرکره‌ها را گشود. شمدها را
فراز درگاه آویخت.
روز را دید.
یک پرنده یکراست توی چشمش نگریست.
«تنهام»، زیر لب چنین گفت.
«زنده‌ام.» توی اتاق آمد.
آینه هم پنجره‌یی‌ست
اگر از آن بپرم در آغوش خودم می‌افتم.

#یانیس_ریتسوس
برگردان: #بیژن_الهی

@asheghanehaye_fatima
شب به پایان راه‌اش نزدیک می‌شود
ما را
هرگز خوابی نیست
بیدار می‌مانیم تا سپیده‌دمان
منتظر می‌مانیم
تا خورشید چکش‌اش را
بر تارکِ خانه‌ها بکوبد
منتظر می‌مانیم
تا خورشید
چکش‌اش را
بر پیشانی‌های‌مان بکوبد
بر قلب‌های‌مان بکوبد
آن‌قدر بکوبد
تا صدا شود
آن‌قدر تا صدا شنیده شود
صدایی دیگرگونه
چرا که سکوت
پر از صدای گلوله‌هایی‌ست
که نمی‌دانیم از کجا شلیک می‌شوند.

■شاعر: #یانیس_ریتسوس [ یونان، ۱۹۹۰-۱۹۰۹ ]

■برگردان: #بابک_زمانی 

@asheghanehaye_fatima