عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
@asheghanehaye_fatima

‌‏
نه...
دیگر چنان پر شور
دوستت نمی دارم
چرا که تابش زیبایی ات
برای من نیست

در تو
رنج های گذشته ام را
دوست می دارم
و جوانی از دست رفته ام را.



#میخائیل_لرمانتوف
@asheghanehaye_fatima


نه
دیگر چنان پرشور
دوستت نمی دارم
چرا که تابش زیبایی ات
برای من نیست
در تو
رنج های گذشته ام را
دوست می دارم
و جوانی از دست رفته ام را



#میخائیل_لرمانتوف
@asheghanehaye_fatima

نه
این تو نبوده ای که عشق را در من بیدار کرده ای
درخشندگی جذاب تو
برای من چیزی نبوده است
من در تو خوشبختی دردآور یک عشق قدیمی را دیدم
همۀ آن چیزی که سوخت مرا
و خاموش شد در زمان!

نگاه ناگهانی تو سوخت مرا
و به من تسلا داد
هنگامی که من چشم داشتم بر تمام زیبایی ات
و این که در یک گفت و گوی راز آلود
تو در تمام خوابم بودی.

اما این تو نبودی که در گفت و گوی من و دلم
با تو حرف می زدم

من با عشق سال های جوانیم بود که حرف می زدم
در کِشندگی های تو بود
که می جُستم من گذشته هایم را
در" جان زندگی ِ" لب های تو
لب هایی که مرگ را به پایان می برد .

در چشم های تو بود که پروانه ای سوخت
و بهار عشق دمید!


#میخائیل_لرمانتوف
شاعر روس
شهریار دادور . استکهلم
@asheghanehaye_fatima



نه
این تو نبوده ای که عشق را در من بیدار کرده ای
درخشندگی جذاب تو
برای من چیزی نبوده است
من در تو خوشبختی دردآور یک عشق قدیمی را دیدم
همۀ آن چیزی که سوخت مرا
و خاموش شد در زمان!

نگاه ناگهانی تو سوخت مرا
و به من تسلا داد
هنگامی که من چشم داشتم بر تمام زیبایی ات
و این که در یک گفت و گوی راز آلود
تو در تمام خوابم بودی.

اما این تو نبودی که در گفت و گوی من و دلم
با تو حرف می زدم

من با عشق سال های جوانیم بود که حرف می زدم
در کِشندگی های تو بود
که می جُستم من گذشته هایم را
در" جان زندگی ِ" لب های تو
لب هایی که مرگ را به پایان می برد .

در چشم های تو بود که پروانه ای سوخت
و بهار عشق دمید!


#میخائیل_لرمانتوف شاعر روس
شهریار دادور . استکهلم
دلتنگم و اندوهناک
و در این دقایق دشوار
که درونم در تلاطم است
دیدار هیچ‌کسی را نمی‌خواهم..
آرزو!
چه سود از آرزوهای بیهوده و جاودان
سال‌ها از پس هم می‌گذرند
"همه‌ی بهترین سال‌هایم"
دوست بدارم؟
چه‌کسی را؟
در کوتاه زمانی که پیش روی من‌ است
بی‌تابی این رنج بزرگ را بر نمی‌تابم
و می‌دانم که عشق جاودان، ناممکن است
هیچ تا به‌ حال به تماشای خودت نشسته‌ای؟
به تماشای چهره‌ای که خاطره‌ای از دیروز در خاطر ندارد
شادی، اندوه، و همه‌چیز
در نگاه تو هیچ است
و عشق؟!
بیماری شیرینی که دیر نخواهد پایید
تا به اشارت عقل به پایان رسد
و زندگی
همچنان‌که با نگاهی سرد به جهان می‌نگری
یک شوخی پوچ و احمقانه‌ است...



#میخائیل_لرمانتوف|ترجمه:---؟
•••



نه
دیگر چنان پُر شور
دوستت نمی‌دارم
چرا که تابش زیبایی‌ات
برای من نیست
در تو
رنج‌های گذشته‌ام را
دوست می‌دارم
و جوانی از دست رفته‌ام را...

هرچند گه‌گاه
نگاه مبهوت می‌دارم به چشمانت
آرام
و نهفته
مدام با خود سخن‌ ساز‌ می‌کنم
اما نه با تو
که با قلب خود می‌گشایم
رازناکیِ سینه‌ را.

در سیمایت
سیمای دیگری را می‌جویم
در لب‌هایت
لب‌هایی که دیری‌ست خاموش‌اند
و در چشمانت
آتش مرده‌ی چشمانی دیگر را.



عشق سوخته
#میخائیل_لرمانتوف


@asheghanehaye_fatima