عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram

🎼●آهنگ عربی: «ای وای من» | «یانا یانا»

۱- ای وای من! ای وای من!
ای وای من! ای وای من!
من در عشقِ محبوب‌ام می‌میرم.
می‌میرم من در عشقِ محبوب‌ام.
می‌میرم من با آتشی که [در دل] دارم
عذاب من از محبوب من است؛
و محبوب‌ام به من بی‌توجه است؛
و من به خاطر او می‌میرم.

۲- ای وای من! ای وای من! ای که مرا خسته کردی!
ای وای من! ای وای من! ای که مرا رها کردی!
مرا رها کردی با عذابی که شب‌ها با من بیدار می‌ماند؛
و از بیداری و عذاب من لذت می‌برد.
اگر واقعن من برایت اهمیت ندارم، پس چرا به من نگاه می‌کنی؟
و [چرا] وقتی چشمان‌ام در چشمان تو می‌افتد، از نگاه من می‌گریزی؟
 
می‌میرم من با آتش[دل]م.
عذاب من از محبوب من است؛
و محبوب‌ام به من بی‌توجه است؛
و من به خاطر او می‌میرم.

۳- اگر به خاور بروی یا به باختر،
هرقدر هم دور شوی، باز هم به من نزدیک‌تر می‌شوی.
می‌خواهی آتش (درون) مرا تجربه کنی؛
ای زیبا! دل‌ام برای تو آتش گرفته؛
چنان آتشی که برف را به جوشش درمی‌آورد؛
و تو [اگر آن را بیازمایی] پیش از من به فریاد درمی‌آیی؛
و نجات‌بخشِ تو تنها چشم‌های من‌اند.
ای زیبا! دل‌ام برای تو آتش گرفته.

می‌میرم من با آتش[دل]م.
ای محبوب‌ام! ای عذاب من!  
محبوب‌ام به من بی‌توجه است؛
و من به خاطر او می‌میرم.

۴- تو [حتا] از مژه‌های من می‌ترسی!
[عزیزم!] این‌ها تو را نمی‌آزارند!
محبوب‌ام! این‌ مژه‌ها عزیزکانِ تو هستند.
نکند می‌ترسی عشق من تو را با خود ببرد؟
یا دریایی است که تو به تنهایی در آن غرق می‌شوی؟
ولی نه؛ عزیزم! [نترس!] من در کنارت هستم.
و بگذار بگویم‌ات:
بخواهی یا نخواهی، دوست‌ات دارم.
چه اتهامی به من می‌زنی؟ اتهامت این است که «من دوست‌ات دارم».
آیا عاشق شدن گناه است؟

من به خاطر او می‌میرم.

★★★★★

۱- يانا يانا يانا يانا
في حبيبي أموت أنا
أموت أنا بحبيبي
أموت أنا بلهيبي
وعذابي لحبيبي
وحبيبي ماداري بي
علشانه أموت أنا

۲- يانا يانا يا تعبني
يانا يانا يا سايبني
للعذاب يسهر عليّ
والسهر يتسلّى بيّا
لو صحيح مش داری بيّا
ليه بتتلفّت عليّ
وأمّا بتقابلك عينيّا
ليه بتهرب من عينيّه
واموت أنا بلهيبي
وعذابي لحبيبي
وحبيبي ماداري بي
علشانه أموت أنا

۳- لو تشرّق أو تغرّب
مهما تبعد راح تقرّب
راح تجرّب ناري ديّه
يا جميل تصعب عليّ
نار تخلّي الثلج تغلي
راح تصرّخ منها قبلي
واللي حينجّيك عينيّه
يا جميل تصعب عليّ
أموت أنا بلهيبي
ياعذابي لحبيبي
وحبيبي ماداري بي
علشانه أموت أنا

۴- إنت خايف من رموشي
يجرحو ما بيجرحوشي
دول حبايبك يا حبيبي
ولاّ خايف حبّي ياخدك
بحر تغرق فيه لوحدك
لا دنه معاك يا حبيبي
ولاّ اقولّك طب وحبّك
ولاّ اقولّك طب وحبّك
غصبٍ عنّك راح تحب
ذنبك إيه ذنبك بحبّك
هوّ بعد الحبّ ذنب

علشانه أموت أنا

🎙خوانندگان: #صباح | لبنان، ۲۰۱۴-۱۹۲۷ |
#رولا | لبنان، ۱۹۷۸ |
#مرسي_جمیل_عزیز | مصر، ۱۹۸۰-۱۹۲۱ |
آهنگ‌ساز: #کاظم_الساهر
برگردان: #حسین_خسروی

@asheghanehaye_fatima
امروز نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم؛
و مشتاق تک‌تک حروف نام تو هستم، مثل کودکی که مشتاق یک تکه‌ شیرینی‌ست.
مدت‌هاست که نام‌ات را بالای نامه‌هایم ننوشته‌ام؛
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشته‌ام؛
و از آن گرم نمی‌شوم.

اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجره‌هایم را گرفته،
نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو
ای ردای بافته‌شده از شکوفه‌ی پرتقال
و گل‌های شب‌بو!




#نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |

برگردان: #حسین_خسروی

@asheghanehaye_fatima
در آرزویم
تو
از آنِ منی،
ولی
در واقعیت
تو
آرزویم هستی.

#ناشناس
برگردان: #حسین_خسروی


@asheghanehaye_fatima
امروز نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم؛
و مثل کودکی که مشتاقٍ یک تکه‌ شیرینی‌ست،
مشتاقِ تک‌تک حروفِ نام تو هستم.

مدت‌هاست که نام‌ات را بالای نامه‌هایم ننوشته‌ام؛
و آن را همچون خورشیدی بالای برگه نکاشته‌ام؛
و از آن گرم نمی‌شوم،
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجره‌هایم را گرفته،
نیاز دارم که نام‌ات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو
ای ردای بافته‌شده از شکوفه‌ی پرتقال
و گل‌های شب‌بو!

■شاعر: #نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |

■برگردان: #حسین_خسروی

√●برشی از: #یک_نامه‌ی_عاشقانه
نامه‌ی ۹۲ از #مائة_رسالة_حبّ (۱۹۷۰)
(ص ۵۶۸-۵۶۶)

@asheghanehaye_fatima
@asheghanehaye_fatima



براي گنجاندنِ اين همه غم،
به قلب‌هایی بزرگ‌تر نیاز داشتیم...


كان يلزمنا قلوب أكبر كي تتسع لكل هذا الأسى!


‌●: #إبراهيم_نصرالله | فلسطین، ۱۹۵۴ |

برگردان: #حسین_خسروی

از کتاب: #أعراس_آمنة

من بسیار گشتم،
اما هیچ‌کس طنین صدای تو را نداشت،
یا ملایم‌ات تو را
[همچون] یک روز سایه‌سار و خنک که از جنگل آوردی.
هیچ‌کس گوش‌های کوچک تو را ندارد.

تو خالص و کامل هستی؛
و همه چیزت تک است؛
و من با تو ادامه می‌دهم؛
و عاشقانه با تو شناور می‌شوم،
در رودی به پهنای می‌‎سی‌سی‌پی
به سوی دریای زنانگی.

I searched, but no one else had your rhythms,
Your light, the shady day you brought from the forest;
Nobody had your tiny ears.

You are whole, exact, and everything you are is one,
And so I go along, with you I float along, loving
A wide Mississippi toward a feminine sea.



#پابلو_نرودا
برگردان: #حسین_خسروی
@asheghanehaye_fatima


🎼●آهنگ عربی: «دنبال‌اش گشتم»
| «دورت علیه»


همه‌ی جهان را دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم.

خوش‌بختی را روبه‌رویم یافتم
و اشتیاق را در چشمان‌اش.

در دل و جان نهان‌اش کردم؛
و از چهره‌ی خواستنی‌اش شاد شدم.

از عشق سیراب‌ام کرد و سیراب‌اش کردم.
ای دنیا! تمام شد! من عاشق شدم.

همه‌ی جهان را دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم.

سال‌هاست که ما با هم‌ایم.
عشق، راه‌مان است و گام‌های‌مان استوار.
ما با هم‌ایم؛ سال‌هاست، سال‌ها، سال‌ها...

در آغوشِ عشق،
شادی و آرزوهای‌مان را می‌بینیم.
شادی و آرزوهای‌مان را می‌بینیم؛
و شادی‌های دل را.

دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم
همه‌ی جهان را دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم.

روزهای‌مان زیباست؛
و زیبایی‌شان فزون‌تر خواهد شد.
گل‌های عشق،
پیرامون ما همیشه می‌بالند.

در چشمان‌ام آب می‌شود؛
و من در چشمان‌اش آب می‌شوم.

دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم
همه‌ی جهان را دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم
دنبال‌اش گشتم.



دورت عليه كل العالم
دورت عليه

لقيت الفرحة قدامي والشوق في عينيه

في قلبي وروحي خبيته
وبصورته الحلوة اتهنيت

سقاني الود وسقيته
يا دنيا خلاص
أنا حبيت

دورت عليه كل العالم
دورت عليه
دورت عليه

بقالنا سنين مع بعضينا
الود طريقنا وبقى خطاوينا
بقالنا سنين سنين سنين مع بعضينا

في أحضان الحب
بنشوف أفراحنا وأمانينا
نشوف أفراحنا وأمانينا
وأفراح القلب

دورت عليه
دورت عليه
دورت عليه كل العالم
دورت عليه
دورت عليه

أيامنا جميلة
وتزيد جمال اكثر
زهور الحب حوالينا
دايما تكبر

يدوب في عينيا
ادوب في عينيه

دورت عليه
دورت عليه
دورت عليه كل العالم
دورت عليه
دورت عليه

🎙
●خواننده: #یسری_محنوش | تونس، ۱۹۸۷ |

■شاعر: #مامون_مامون_الشناوی

■برگردا
ن به فارسی: #حسین_خسروی

■آهنگ‌ساز: #سمیر_کمون
@asheghanehaye_fatima



تو همیشه محبوب من خواهی بود. 
این را هنگاهی به تو می‌گویم
که ساعتِ نیمه‌شب [پایان سال] نواخته می‌شود؛
و سال کهنه، مثل یک قایقِ کاغذی، در آبِ‌ غم و غصه‌هایم غرق می‌شود.

من به روش خودم سال نو را به تو شادباش می‌گویم؛
و تمامی آداب و رسومِ جشن‌هایی را که دنیا از ۱۹۷۵ سال پیش برگزار می‌کند، نادیده می‌گیرم؛

و تمامی سنت‌های شادی دروغینی را که مردم از ۱۹۷۵ سال پیش بدان پای‌بند بوده‌اند، در هم می‌شکنم؛
و تمام سخنان [کلیشه‌ا‌ی] مرسومی را که مردان در گوش زنان زمزمه می‌کنند، کنار می‌گذارم. 

تو همیشه محبوب من خواهی بود. 
این را به‌همان سادگی می‌گویم که
کودک دعای قبل از خواب‌اش را می‌خواند؛
و همان‌گونه که یک گنجشک روی خوشه‌ی گندم می‌نشیند.
تا به گل‌های سپید روی پیراهن‌ات، گلی افزوده ‌شود؛
و به زورق‌های منتظر در بندر چشمان‌ات، زورقی افزوده گردد.

این را به همان گرمی و نشاطی می‌گویم
که رقاصه‌ی اسپانیایی بر زمین پای می‌کوبد؛
و هزاران دایره 
گردِ کره‌ی زمین تشکیل می‌شود.

تو همیشه محبوب منی.
من این کلمات چهارگانه را 
در روبان‌های ابریشم پیچیده‌ام
و شب عیدِ سال نو، آن‌ها‌ را برای‌ات می‌فرستم.

■شاعر: #نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |

■برگردان: #حسین_خسروی

√●بخشی از شعر: «تو همیشه محبوب منی»
@asheghanehaye_fatima







بدن تو پر از احتمال باران است؛
و زلزله‌سنجِ ناف تو که همچون دهان کودک گرد است،
از زمین‌لرزه خبر می‌دهد؛
و نشانه‌های روز قیامت را آشکار می‌کند،
اما من به اندازه‌ی کافی زیرک نبودم که اشارات تو را بگیرم؛
و آن‌قدر با فرهنگ نبودم که افکارِ موج و کف‌های دریا را بخوانم؛
و آهنگ گردشِ خون تو را بشنوم.

بیش‌ترین چیزی که در گذشته‌ام با تو، مرا رنج می‌دهد،
این است که من با تو به روشِ «بیدپا» فیلسوف هندی رفتار کردم،
نه به روش «آتور رمبو» یا «زوربا»[ی یونانی]
و «ون گوگ» یا «دیک الجِن» و دیگر دیوانگان.
با تو مثل یک استاد دانش‌گاه برخورد کردم
که می‌ترسد دانش‌جوی زیبایش را دوست بدارد،
مبادا حیثیت علمی و شغلی‌اش آسیب ببیند.

به همین خاطر می‌خواهم با میلی وافر از تو عذرخواهی ‌کنم
به خاطر همه‌ی اشعار صوفیانه‌ای که برایت خواندم،
روزهایی که نزدم می‌آمدی،
سرشار، مثل خوشه‌ی گندم
و تر و تازه، مثل ماهیِ بیرون‌زده از دریا.

از تو عذرخواهی می‌کنم
به نیابت از «ابن فارض» و «جلال‌الدین رومی» و «محی‌الدین ابن‌عربی»
به خاطر تمام نظریه‌پردازی‌ها و سیر در هپروت و عالم رمز و رازها؛
و [به خاطر] نقاب‌هایی که در اتاق عشق بر چهره‌ می‌زدم،
زمانی که از من انتظار می‌رفت،
مثل تیغ، برنده
و مثل پلنگ افریقایی، مهاجم باشم.

می‌خواهم با میلی وافر از تو عذرخواهی ‌کنم،
از حماقتِ بی‌مانندم
و ترسِ بی‌مانندم
و از تمام حکمت‌های منقول از گذشتگان، که ازبر کرده بودم؛
و آن‌ها را برای دو پستان کوچک‌ات خواندم؛
و آن دو، مثل دو کودکِ تنبیه‌شده، گریستند؛
و بدون شام‌ [گرسنه] خوابیدند.

بانویم!
در حضورت اعتراف می‌کنم
که تو زنی استثنایی بودی؛
و نادانی من هم استثنایی بود؛
پس اجازه بده در حضور تو
از همه‌ی ژست‌های حکیمانه‌ای که گرفته‌ام،
ابراز پشیمانی کنم. 

و حالا من
پس از این‌که در مسابقه شکست خوردم؛
و دارایی‌ام و اسبان‌ام را از دست دادم،
برایم ثابت شد که سخنان حکیمانه، بدترین پیش‌کشی است که
به زنی که دوست‌اش داریم، تقدیم می‌کنیم.

 

لقد كان جسدُكِ مليئاً باحتمالات المطرْ..
وكان ميزانُ الزلازلْ
تحت سُرّتِكِ المستديرةِ كفم طفلْ..
يتنبأ باهتزاز الأرضْ..
ويعطي علامات يوم القيامهْ..
ولكنني لم أكن ذكياً بما فيه الكفايه..
لألتقط إشاراتكْ..
ولم أكن مثقفاً بما فيه الكفايه..
لأقرأ أفكار الموج والزَبَدْ
وأسمعَ إيقاعَ دورتكِ الدمويّهْ..

أكثر ما يعذِّبني في تاريخي معكِ..
أنني عاملتُكِ على طريقة بيدبا الفيلسوفْ..
ولم أعاملكِ على طريقة رامبو.. وزوربا..
وفان كوخ.. وديكِ الجنّ.. وسائر المجانينْ
عاملتُك كأستاذ جامعيّْ..
يخاف أن يُحبَّ طالبته الجميلهْ..
حتى لا يخسَر شرَفَه الأكاديمي..

لهذا أشعر برغبةٍ طاغية في الإعتذار إليكِ..
عن جميع أشعار التصوُّف التي أسمعتكِ إياها..
يوم كنتِ تأتينَ إليَّ..
مليئةً كالسنبُلهْ..
وطازجةً كالسمكة الخارجة من البحرْ..

أعتذر إليك..
بالنيابة عن ابن الفارض، وجلال الدين الرومي،
ومحي الدين بن عربي..
عن كل التنظيرات.. والتهويمات.. والرموز..
والأقنعة التي كنت أضعها على وجهي، في
غرفة الحب..
يوم كان المطلوب مني..
أن أكون قاطعاً كالشفرة
وهجومياً كفهدٍ إفريقي..

أشعر برغبة في الإعتذار إليك..
عن غبائي الذي لا مثيل له..
وجبني الذي لا مثيل له..
وعن كل الحكم المأثورة..
التي كنت أحفظها عن ظهر قلب..
وتلوتها على نهديك الصغيرين..
فبكيا كطفلين معاقبين.. وناما دون عشاء..

أعترفُ لكِ يا سيّدتي..
أنّكِ كنتِ امرأةً إستثنائيَّهْ
وأنَّ غبائي كان استثنائياً..
فاسمحي لي أن أتلو أمامكِ فِعْلَ الندامَهْ
عن كلِّ مواقف الحكمة التي صدرتْ عنِّي..

فقد تأكّد لي..
بعدما خسرتُ السباقْ..
وخسرتُ نقودي..
وخيولي..
أن الحكمةَ هي أسوأُ طَبَقٍ نقدِّمهُ..
لامرأةٍ نحبُّها..




#نزار_قبانی | سوریه، ۱۹۹۸-۱۹۲۳ |

برگردان: #حسین_خسروی

√●بخشی از شعر: «حب استثنائی لامرأة إستثنائية» (عشق استثنایی‌ به زنی استثنایی)، از دفتر: كلَّ عامٍ وأنتِ حبيبتي (تو همیشه محبوب منی)
@asheghanehaye_fatima



تو را
مثل دوست داشتن یک رز
یا یک قطعه یاقوت
یا میخک سرخ آتش‌فروز،
دوست ندارم؛
مثل اشیاء خصوصن تیره دوست‌ات دارم که به طرز مبهمی جذابند،
چیزی بین شبح و سایه.

دوست‌ات دارم همچون گیاهی که هرگز گل نمی دهد،
اما نور نهان گل‌ها را درون خود نهفته دارد.

I do not love you as if you were salt-rose, or topaz,
or the arrow of carnations the fire shoots off.
I love you as certain dark things are to be loved,
in secret, between the shadow and the soul.

I love you as the plant that never blooms
but carries in itself the light of hidden flowers



#پابلو_نرود
برگردان: #حسین_خسروی | √●بخشی از شعر «سونات هفدهم»