.
گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"
نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"
گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه...
#بابک_زمانی
#بعد_از_ابر
@asheghanehaye_fatima
گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"
نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"
گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه...
#بابک_زمانی
#بعد_از_ابر
@asheghanehaye_fatima
(به چه درد می خورد این شعر؟)
به چه درد می خورد این شعر
اگر گلوله ای را از شلیک شدن باز ندارد؟
به چه درد می خورد این شعر
اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند
اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز
اگر پاک نکند اشک را از گونه های آن مادر
اگر نان را قسمت نکند میان کودکان
اگر ابرها را کنار نزند
و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه
تا مثل زرده ی تخم مرغی نیم پز
سهیم شوند همگان در آن
به چه درد می خورد این شعر
اگر شب را به پایان نرساند
اگر فانوس ها را روشن نکند
اگر باد را آرام نکند
اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران
اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه
اگر با نوکِ کفشش پاک نکن این خطوطِ مرزی را
اگر دور نیندازد این سیم های خاردار را
بگو این شعر به چه درد می خورد
اگر
اگر
اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقه ات نیاورد
به چه درد میخورد این شعرها
وقتی مثل سکه هایی در جیبم خش خش میکنند
که سال هاست دیگر رواج ندارند؟
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اعداد
نشر فصل پنجم
@asheghanehaye_fatima
به چه درد می خورد این شعر
اگر گلوله ای را از شلیک شدن باز ندارد؟
به چه درد می خورد این شعر
اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند
اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز
اگر پاک نکند اشک را از گونه های آن مادر
اگر نان را قسمت نکند میان کودکان
اگر ابرها را کنار نزند
و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه
تا مثل زرده ی تخم مرغی نیم پز
سهیم شوند همگان در آن
به چه درد می خورد این شعر
اگر شب را به پایان نرساند
اگر فانوس ها را روشن نکند
اگر باد را آرام نکند
اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران
اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه
اگر با نوکِ کفشش پاک نکن این خطوطِ مرزی را
اگر دور نیندازد این سیم های خاردار را
بگو این شعر به چه درد می خورد
اگر
اگر
اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقه ات نیاورد
به چه درد میخورد این شعرها
وقتی مثل سکه هایی در جیبم خش خش میکنند
که سال هاست دیگر رواج ندارند؟
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اعداد
نشر فصل پنجم
@asheghanehaye_fatima
.
به جنگ که فکر میکنم
زخمی میشوم
به کویر که فکر میکنم
تَرَک بر میدارم
به آسمان که فکر میکنم
پایین میافتم
و هر وقت به جنگل میاندیشم
گلهای از گوزنها
از رویم رد میشود
.
جرأت فکر کردن به تو را ندارم
.
«دریا»
نام عمیقی برای یک معشوقه است
و من
هیچ وقت شنا کردن بلد نبودهام
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
به جنگ که فکر میکنم
زخمی میشوم
به کویر که فکر میکنم
تَرَک بر میدارم
به آسمان که فکر میکنم
پایین میافتم
و هر وقت به جنگل میاندیشم
گلهای از گوزنها
از رویم رد میشود
.
جرأت فکر کردن به تو را ندارم
.
«دریا»
نام عمیقی برای یک معشوقه است
و من
هیچ وقت شنا کردن بلد نبودهام
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
■ پناهنده
خودم هم نمیدانم
اهلِ کجا هستام
نامِ کشورم را نمیدانم
و هنوز
رنگِ پرچمام را تشخیص نمیدهم.
هر بار که به خانه بازمیگردم
خانهام را فروختهاند.
هر بار که کُشته میشوم
جایی در مفقودالاثرها ندارم
و با هر زبانی «کشور» را مینویسم
از آن تبعید میشوم.
به زبانِ مادریام درد میکِشم
به زبانِ مدرسهام مینویسم درد را دوست ندارم
به زبانِ دیگر فریاد میزنم
گلوله را دوست ندارم
قبر را دوست ندارم
اما خون به هر زبانی از من جاری میشود.
نمیفهمد زبانام را تفنگ
نمیفهمد زبانام را درد
نمیفهمد زبانام را خون
نمیفهمد زبانام را قبر
و به تمامِ زبانهای زندهی دنیا، مرگ با من حرف میزند
میپرسد نامام را
میپرسد ملیتام را
دلیلِ کُشته شدنام را
سخت است
که برای کشوری کُشته شده باشی
و در کشوری دیگر
میان گمنامانِ ملی دفنات کرده باشند.
سخت است
بر فرازِ قبرت پرچمی تکان بخورد
که از آن میترسی.
سخت است که تمامِ شعارهای روی دیوارهای جهان را خوانده باشی
اما نتوانی نوشتهی روی قبرت را بخوانی.
اصلن فراموش کن خانه را
فراموش کن کشور را
پرچم را
فراموش کن درد را
خون را
گلوله را
قبر را
اصلن فراموش کن مرگ را...
سخت است
سخت است که با هر زبانی کمک بخواهی
باز هم به تو شلیک شود...
سخت است...
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
خودم هم نمیدانم
اهلِ کجا هستام
نامِ کشورم را نمیدانم
و هنوز
رنگِ پرچمام را تشخیص نمیدهم.
هر بار که به خانه بازمیگردم
خانهام را فروختهاند.
هر بار که کُشته میشوم
جایی در مفقودالاثرها ندارم
و با هر زبانی «کشور» را مینویسم
از آن تبعید میشوم.
به زبانِ مادریام درد میکِشم
به زبانِ مدرسهام مینویسم درد را دوست ندارم
به زبانِ دیگر فریاد میزنم
گلوله را دوست ندارم
قبر را دوست ندارم
اما خون به هر زبانی از من جاری میشود.
نمیفهمد زبانام را تفنگ
نمیفهمد زبانام را درد
نمیفهمد زبانام را خون
نمیفهمد زبانام را قبر
و به تمامِ زبانهای زندهی دنیا، مرگ با من حرف میزند
میپرسد نامام را
میپرسد ملیتام را
دلیلِ کُشته شدنام را
سخت است
که برای کشوری کُشته شده باشی
و در کشوری دیگر
میان گمنامانِ ملی دفنات کرده باشند.
سخت است
بر فرازِ قبرت پرچمی تکان بخورد
که از آن میترسی.
سخت است که تمامِ شعارهای روی دیوارهای جهان را خوانده باشی
اما نتوانی نوشتهی روی قبرت را بخوانی.
اصلن فراموش کن خانه را
فراموش کن کشور را
پرچم را
فراموش کن درد را
خون را
گلوله را
قبر را
اصلن فراموش کن مرگ را...
سخت است
سخت است که با هر زبانی کمک بخواهی
باز هم به تو شلیک شود...
سخت است...
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
باکم نیست
که با چه سراغم میآیی!
با مردی بر شانهات بیا
با صدها مرد در گیسوانت
یا هزاران در پیکرت
بیا
چونان رودخانهای بیا
پر از غرقشدگان بسیار در آن
بیا...
با هرچه میخواهی بیا!
#پابلو_نرودا
ترجمه: #بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
که با چه سراغم میآیی!
با مردی بر شانهات بیا
با صدها مرد در گیسوانت
یا هزاران در پیکرت
بیا
چونان رودخانهای بیا
پر از غرقشدگان بسیار در آن
بیا...
با هرچه میخواهی بیا!
#پابلو_نرودا
ترجمه: #بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
من تنهاییام را
روزنامهپیج کردهام
داخل کارتن گذاشتهام،
و از خانهای به خانهای دیگر
جابجایش میکنم!
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
روزنامهپیج کردهام
داخل کارتن گذاشتهام،
و از خانهای به خانهای دیگر
جابجایش میکنم!
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلبت
معدن بزرگیست
و کارگران زیادی در آن مشغول کارند
که قطعاتِ «دوست داشتن» را
از آن استخراج میکنند.
من اما بیل و کلنگم را گوشهای انداختهام
دست از کار کشیدهام
و به اعماق میروم،
آنقدر عمیق
که هیچ گروه نجاتی
نتواند جنازهی دفن شدهام را
از این معدن بیرون بکشد...
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اطراف
@asheghanehaye_fatima
معدن بزرگیست
و کارگران زیادی در آن مشغول کارند
که قطعاتِ «دوست داشتن» را
از آن استخراج میکنند.
من اما بیل و کلنگم را گوشهای انداختهام
دست از کار کشیدهام
و به اعماق میروم،
آنقدر عمیق
که هیچ گروه نجاتی
نتواند جنازهی دفن شدهام را
از این معدن بیرون بکشد...
#بابک_زمانی
#مجموعه_شعر_اطراف
@asheghanehaye_fatima
سالها پشت سر هم میگذرند
کلمات، یک به یک میمیرند
تنها کلمهی «مادر» است که میماند
با آن لبخندِ جاودانهاش
با آن چارقدِ سیاهَش...
#یانیس_ریتسوس
ترجمه #بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
کلمات، یک به یک میمیرند
تنها کلمهی «مادر» است که میماند
با آن لبخندِ جاودانهاش
با آن چارقدِ سیاهَش...
#یانیس_ریتسوس
ترجمه #بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
.
ریشهام در بهار
است و برگ هایم در پاییز
نه سبز می شوم، نه زرد ..
این روزها حال درختی را دارم
که فصلها را نفهمیده
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
بهترین اشتباه
#کسرا_زاهد
ریشهام در بهار
است و برگ هایم در پاییز
نه سبز می شوم، نه زرد ..
این روزها حال درختی را دارم
که فصلها را نفهمیده
#بابک_زمانی
@asheghanehaye_fatima
بهترین اشتباه
#کسرا_زاهد
Telegram
attach 📎
مانیفست
نه این که به عشق مطربی آواز بخوانم نه این که بگویم صدایی دارم نه به خاطر حرف های ساز صادقم است. که می خوانم
به خاطر قلبش که قلبی زمینی ست. به خاطر او که همچون کبوتری سپید به پرواز برمی خیزد او که زلال همچون آب مقدس متبرک میکند دلیران و شهیدان را
از این روست که سرود من مقصودی دارد چونان که ویولتا پارا چنین میگوید آری گیتار من کارگری است که می درخشد و بوی بهار را به ارمغان می آورد.
گیتار من نه برای دژخیمان است که حریص پول و قدرت اند گیتار من برای دستان زحمتکش مردمانی ست که عرق میریزند تا فردایمان را شکوفا کنند.
یک سرود آن دم معنا می یابد که ضربان سطورش محکم باشد و با آوای مردی خوانده شود که برای آوازش جان دهد مردی که خالصانه آوازش را سر دهد من برای ستوده شدن نمیخوانم یا این که بیگانگان بر سرودم اشک بریزند من برای سرزمین تهیدستم میخوانم این سرزمین طويل اما بس عمیقم
بر این زمینی که آغازمان بوده
بر این زمینی که پایان مان خواهد بود
سرودهای نترس هماره زندگی میبخشند
به سرودهایی که همیشه تازه اند
به سرودهایی که همیشه زنده اند.
Y
ترجمه ی #بابک_زمانی
آکورد آزادی
#ویکتور_خارا
@asheghanehaye_fatima
نه این که به عشق مطربی آواز بخوانم نه این که بگویم صدایی دارم نه به خاطر حرف های ساز صادقم است. که می خوانم
به خاطر قلبش که قلبی زمینی ست. به خاطر او که همچون کبوتری سپید به پرواز برمی خیزد او که زلال همچون آب مقدس متبرک میکند دلیران و شهیدان را
از این روست که سرود من مقصودی دارد چونان که ویولتا پارا چنین میگوید آری گیتار من کارگری است که می درخشد و بوی بهار را به ارمغان می آورد.
گیتار من نه برای دژخیمان است که حریص پول و قدرت اند گیتار من برای دستان زحمتکش مردمانی ست که عرق میریزند تا فردایمان را شکوفا کنند.
یک سرود آن دم معنا می یابد که ضربان سطورش محکم باشد و با آوای مردی خوانده شود که برای آوازش جان دهد مردی که خالصانه آوازش را سر دهد من برای ستوده شدن نمیخوانم یا این که بیگانگان بر سرودم اشک بریزند من برای سرزمین تهیدستم میخوانم این سرزمین طويل اما بس عمیقم
بر این زمینی که آغازمان بوده
بر این زمینی که پایان مان خواهد بود
سرودهای نترس هماره زندگی میبخشند
به سرودهایی که همیشه تازه اند
به سرودهایی که همیشه زنده اند.
Y
ترجمه ی #بابک_زمانی
آکورد آزادی
#ویکتور_خارا
@asheghanehaye_fatima