عاشقانه های فاطیما
817 subscribers
21.2K photos
6.49K videos
276 files
2.94K links
منتخب بهترین اشعار عاشقانه دنیا
عشق
گلایه
دلتنگی
اعتراض
________________
و در پایان
آنچه که درباره‌ی خودم
می‌توانم بگویم
این است:
من شعری عاشقانه‌ام
در جسمِ یک زن.
الکساندرا واسیلیو

نام مرا بنویسید
پای تمام بیانیه‌هایی که
لبخند و بوسه را آزاد می‌خواهند..
Download Telegram
@asheghanehaye_fatima



در یک اتاق مسخره که هیچ چیز نیست
دارم به "هیچ" چیزتری فکر می کنم
از من سوال می کند اینجا چه می کنی؟
دارم به جمله ی خبری فکر می کنم...


#فاطمه_اختصاری
.
زن زیر دوش رفت و خودش را شست
آنقدر شست و شست که رنگش رفت
آنقدر که بهار ِ تر و تازه
از چشم های سبز و قشنگش رفت

آنقدر شست روی دو تا لب را
آنقدر شست باسن و گردن را
سابید پوست را و پر از خون شد
تا گم کند خطوط تن من را

زن خسته بود از همه‌ی دنیا
از غربتی که زندگی‌اش می کرد
بغض گذشته توی گلویش بود
می‌خواست که جدا شود از این مرد

من جای چند بوسه نبودم که
با گریه توی چاه بیندازد
یا یک جنین که با دو سه تا دارو
حتی پس از دو ماه بیندازد

من خاطرات ِ رفتن ِ از مرزم
حسّی که غیرقابل تکرار است
خوابیده‌ایم با هم و تنها هم
یک عمر ترس و دلهره بیدار است

یک عمر گریه کرده در آغوشم
در خاطرش دو چشم تَرَم مانده
زخمی عمیق حافظه‌اش دارد
زخمی عمیق توی سرم مانده

زن زیر دوش رفت و خودش را شست
آنقدر شست و شست که ماهم شد
آنقدر شست و شست که فهمیدم
من هیچ‌وقت پاک نخواهم شد.............

@asheghanehaye_fatima


#فاطمه_اختصاری
@asheghanehaye_fatima




اجزای تکّه تکّه‌ی یک زن را
دیوارهای ریخته‌ی من را
تردیدهای موقعِ رفتن را
تُف زد به خاطرات و به‌هم چسباند

آمد کنارم و همه‌جا غم بود
تنها پناه، کنج اتاقم بود
چیزی که زیرِ پوستِ داغم بود
از روی پیرهن به تنم چسباند

گفتم عقب بایست! نمی.خواهم!
من مثل درّه‌ای تهِ این راهم
ما هیچ‌وقت، هیچ‌کجا با هم...
با بوسه‌هاش بست دهانم را

من سال‌هاست غارنشینم نم...
مثل جنازه زیرِ زمینم نم...
پشت مه‌ام، بیا و ببینم نم...
باران گرفت و شست جهانم را

این حسّ ِ خوب، توی شبِ ممتد
در خنده‌هام شادیِ بیش از حد
امکان نداشت قبل تو یک درصد
امکان نداشت بعد تو یک ذرّه

با روزهای خالیِ از امّید
با حسرتِ درآمدنِ خورشید
با چشم‌های خیسِ پُر از تردید
ترس از سقوط، مانده لبِ درّه...
.

#فاطمه_اختصاری
در یک اتاق مسخره که هیچ‌چیز نیست
دارم به هیچ‌چیزتری فکر می کنم
از من سوال می‌کند اینجا چه می‌کنی؟
دارم به جمله‌ی خبری فکر می‌کنم

در بازیِ زبان به درِ بسته می‌خورم
در انتخابِ حرف، هجا کم می‌آورم
دیوارهای رابطه سخت‌اند، محکم‌اند
باید حضور مختصرم را بباورم!

یا ایستاده قائمِ‌به‌ذّات خسته‌ام
یا می‌خزم که یاد بگیرم خزنده را
پیدا کنم دلیل دو تا خیسِ چشم یا
در آرواره، حرکتِ مشکوکِ خنده را

ذرّات خواب در بدنم راه می‌روند
روز است یا که شب؟ همه‌جا روشن است یا
این سایه‌ها ادای مرا درمی‌آورند
این زن که آمده همه‌جا با... من است یا...؟
.
در یک قفس که واژه‌ای از هیچ‌چیز نیست
یک تخم را گذاشته در من پرنده‌ای
شک می‌کنم به حرکتِ افکار در سرم
از خود سوال می‌کنم آیا تو زنده‌ای؟!
.

#فاطمه_اختصاری


@asheghanehaye_fatima
من خش خش رفتگر از صبح زود را سیگار بهمن و ریهٔ غرق دود را
من هر که عاشقم شده بود و نبود را بوسیدم و برای شماجا گذاشتم

#فاطمه_اختصاری


@asheghanehaye_fatima
لب‌هام را ببوس در این کابوس
بیدار کن مرا وسطِ فریاد
باید قبول کرد جز آغوشت
چیزی مرا نجات نخواهد داد

جادوم کن در این شبِ معمولی
تبدیل کن مرا به دری بسته
در من زنی‌ست منتظرِ خورشید
که خسته است، مثل خودت خسته!

تبدیل کن مرا به اتاقی گِرد
جایی بدون گوشه‌نشینی‌ها
من ساکنِ کدام جهانم که
بیگانه‌ام میان زمینی‌ها

محکم بگیر این زنِ تنها را
که دست‌هاش توی هوا ول شد
تبدیل کن به قایقِ وارونه
که بی‌خیالِ دیدنِ ساحل شد

تبدیل کن مرا به مسیری که
بمبی در انتهاش زمین‌گیر است
باید عبور کرد از این وحشت
دیگر برای دُور زدن دیر است

آب از سرم گذشته، ببین! غرقم
حل کن میانِ چشمِ ترم غم را
تو نقطه‌های روشن یک عشقی
خاموش کن چراغ اتاقم را

با من قدم بزن شبِ مطلق را
ای چشم‌هات مثل دو تا فانوس!
ای آخرین امید به بیداری!
لب‌هام را ببوس در این کابوس


#فاطمه_اختصاری




@asheghanehaye_fatima
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدئوی "خانه سرد است" منتشر شد.

خواننده: ماریا
شعر: #سیدمهدی_موسوی و #فاطمه_اختصاری
آهنگساز: کاوه صالحی نیا
تنظیم‌کننده و کارگردان: میلاد باستانی‌پور
تدوین: عبد کاظمی
#شما_فرستادید

@asheghanehaye_fatima
‏من ساکنِ کدام جهانم که
بیگانه‌ام میان زمینی‌ها

#فاطمه_اختصاری


@asheghanehaye_fatima
تنم گنجشک غمگینی‌ست در یک روز بارانی
دلم پروانه‌ای خسته که توی تور افتاده

خلاصش کن که نه تابِ قفس دارد، نه آزادی
عقابِ تیزپر، از آسمان بدجور افتاده

نگاهش سمت شلاق است و هُرم حلقه‌ی آتش
دلم شیری‌ست دست‌آموز و رویش نور افتاده

چه مانده غیر رؤیاهای زن، در آشپزخانه؟
چه مانده جز زنی زنده که توی گور افتاده؟!

دلم خوش بود با خواب عروسک لای پولک‌ها
ولی تبعید شد یک شب به شهری دورافتاده

نه شوری مانده در این خانه، نه امّید تغییری
نمی‌دانم چرا اما دلم به شور افتاده…



#فاطمه_اختصاری

@asheghanehaye_fatima
برای عکس گرفتن آماده‌ام
روبه‌رويم بايستيد
و چيزی بگوييد که فکر کنيم خنديده‌ايم
کسی از بين خواهد رفت
از بين ما
کسی که موهايش را بلوند کرده
و با صدای حوّا می‌گويد: سيب!
سقوطی در کار نيست
تنها جاذبه
جاذبه‌ی خيابان‌های درازتر و برج‌های بلندتر
کسی خواهد افتاد
در اين عکس
من از ميان لنز به زنی زل زده‌ام
که به تو زل زده و می‌گويد:
سيب!
که فکر کنی
چروک‌های صورتش از خنديدن است
ما را بچسبان به آلبوم
و آلبوم را بگذار توی چمدان
و چمدان را در فرودگاه گم کن
برای عکس گرفتن آماده‌ام
که برای آخرين بار
شکل خنده‌ها را در حافظه‌ام نگه دارم.

#فاطمه_اختصاری
.
@asheghanehaye_fatima