@asheghanehaye_fatima
:
شبانه؛
چشم های خمارت
روی لب هایم
به خواب می روند
و #صبح،
شعرهایم
در نگاه تو
آبستن بوسه می شوند ...
#لیلا_ادبی
:
شبانه؛
چشم های خمارت
روی لب هایم
به خواب می روند
و #صبح،
شعرهایم
در نگاه تو
آبستن بوسه می شوند ...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
هراس میبارد بر دفترم
زخم هایی ناشناخته می رویند
راه می روند
و با لحنِ التهاب
اندامم را به لکنت می اندازند ..!
از لب هایم
آه چکه می کند،
و
بغض جاری می شود
تا حیاط خلوتِ گونه هایم ..!
در امتداد غربت اتاق
تخت غمگینی ست،
مبتلا به "سندروم دلتنگی" ..!
و من
دراضطراب چشم هایم
کلمات تاول زده ای را می بینم
که تمام دختران قبیله ام
برهنه می رقصند
آماس را
در ملودی غمگین شب ...
#لیلا_ادبی
هراس میبارد بر دفترم
زخم هایی ناشناخته می رویند
راه می روند
و با لحنِ التهاب
اندامم را به لکنت می اندازند ..!
از لب هایم
آه چکه می کند،
و
بغض جاری می شود
تا حیاط خلوتِ گونه هایم ..!
در امتداد غربت اتاق
تخت غمگینی ست،
مبتلا به "سندروم دلتنگی" ..!
و من
دراضطراب چشم هایم
کلمات تاول زده ای را می بینم
که تمام دختران قبیله ام
برهنه می رقصند
آماس را
در ملودی غمگین شب ...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
بنویس از شبنم
با اشارتِ انگشتانت،
می خواهم بیدار شود
بر تنم
بهار....
چشمانت وام دار خورشید...
با هر نگاه روشنت
بیدار کن رغبتم را
میان تنالیته ی رنگ ها
و چیزی بر لبم بنویس
چیزی شبیه یک لبخند
تا رودها در من جاری شوند...
من وارثِ خیابان های خالی ام
با دستانت پر کن
از عابران آسمان
سطرهای بریده ی آغوشم را
می خواهم
قدم بزنم با تو
از رویاهای روشنم
تا پایان آرزوهایمان...
#لیلا_ادبی
بنویس از شبنم
با اشارتِ انگشتانت،
می خواهم بیدار شود
بر تنم
بهار....
چشمانت وام دار خورشید...
با هر نگاه روشنت
بیدار کن رغبتم را
میان تنالیته ی رنگ ها
و چیزی بر لبم بنویس
چیزی شبیه یک لبخند
تا رودها در من جاری شوند...
من وارثِ خیابان های خالی ام
با دستانت پر کن
از عابران آسمان
سطرهای بریده ی آغوشم را
می خواهم
قدم بزنم با تو
از رویاهای روشنم
تا پایان آرزوهایمان...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
پیراهنِ خواب
"بهارنارنجی " ات را می پوشی
و ستاره ها
از
آستین شب بیرون می زنند
با نوری معطر به نارنجزار تن ات
قدم می زنند کوچه های لذت را
و
دکمه های تمنای دختران مهتاب
باز می شود
با انگشتان بهت زده ی
مردم شهر
و لا به لای تشویش شبانه
در صدای لغزش اندام ها
نفس ها از حنجره ها
بر شانه های راستِ عاشقی
و جاری می شوند شعرها را
کلمه ، کلمه
به قاعده ی
سطر سرخ لبهایمان..
#لیلا_ادبی
پیراهنِ خواب
"بهارنارنجی " ات را می پوشی
و ستاره ها
از
آستین شب بیرون می زنند
با نوری معطر به نارنجزار تن ات
قدم می زنند کوچه های لذت را
و
دکمه های تمنای دختران مهتاب
باز می شود
با انگشتان بهت زده ی
مردم شهر
و لا به لای تشویش شبانه
در صدای لغزش اندام ها
نفس ها از حنجره ها
بر شانه های راستِ عاشقی
و جاری می شوند شعرها را
کلمه ، کلمه
به قاعده ی
سطر سرخ لبهایمان..
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
اشک !
بداهه ای ست عاشقانه
که دور از تو
گرم سروده می شود
بر بستر چشمانم
و از ارتفاع ِ غم انگیز دوست داشتن
فرو می ریزد
بر شانه های سرد خیابان ...
#لیلا_ادبی
اشک !
بداهه ای ست عاشقانه
که دور از تو
گرم سروده می شود
بر بستر چشمانم
و از ارتفاع ِ غم انگیز دوست داشتن
فرو می ریزد
بر شانه های سرد خیابان ...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
زنی با نفسهایی برهنه
بر دایره ی مهتابیِ شب
دف می زند
وقتی صدای تبدار مردی
ستاره ها را
می چسباند بر شبِ گیسوانش
#لیلا_ادبی
زنی با نفسهایی برهنه
بر دایره ی مهتابیِ شب
دف می زند
وقتی صدای تبدار مردی
ستاره ها را
می چسباند بر شبِ گیسوانش
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
بانویی که مهتاب می پوشد
و شرابی موهایش
قانون ِ خماری شبهای توست،
نفس پرحرارتش
شعر ی ست سپید، جاری زیر پوستِ خاموش تو ...
و با صدای ِ نازکش
لبخندت را ذوب می کند
حتما
به ادعای عاشقانه ات
مردانه دلباخته است
و در خواب و بیداری
همیشه سراغ آغوشت را می گیرد
و زیر سو سو شمع ها
میزبان ضیافتی شاعرانه می شود
بر بستری از گلبرگ های سرخ
وَ
فصلِ ممنوع با تو بودن را
هزاران بار بوسه باران می کند
پشت ِ فکر خیس پنجره ...
#لیلا_ادبی
بانویی که مهتاب می پوشد
و شرابی موهایش
قانون ِ خماری شبهای توست،
نفس پرحرارتش
شعر ی ست سپید، جاری زیر پوستِ خاموش تو ...
و با صدای ِ نازکش
لبخندت را ذوب می کند
حتما
به ادعای عاشقانه ات
مردانه دلباخته است
و در خواب و بیداری
همیشه سراغ آغوشت را می گیرد
و زیر سو سو شمع ها
میزبان ضیافتی شاعرانه می شود
بر بستری از گلبرگ های سرخ
وَ
فصلِ ممنوع با تو بودن را
هزاران بار بوسه باران می کند
پشت ِ فکر خیس پنجره ...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_Fatima
عقیق
رنگ چشمان توست
ترانه ای روشن که
جاری ست
روی گندمزار موهایم
و دستانت شعری شورانگیز
روی بساط صبح
که سرریز می کند لبخند را
روی شانه هایم
و نسیم آهسته می نوازد
آرزوهایم را
میان بازوان تو
ای خیالت هم آغوش تمام
عاشقانه ها..
#لیلا_ادبی
عقیق
رنگ چشمان توست
ترانه ای روشن که
جاری ست
روی گندمزار موهایم
و دستانت شعری شورانگیز
روی بساط صبح
که سرریز می کند لبخند را
روی شانه هایم
و نسیم آهسته می نوازد
آرزوهایم را
میان بازوان تو
ای خیالت هم آغوش تمام
عاشقانه ها..
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
در من زنی ست
بی رحم!!
عجیب!!
جذاب!!
غمگین!!
خودخواهانه "تو " را می خواهد...
بی تو " "
شعر هایم آغوش می شود مرا
و درهر پاره از دلم
رد پای بزرگی از "خواستنت "
را برجای مى گذارد.
و حق دارم بترسم
از "همزادی" که طاقت "نبودنت " را ندارد...
#لیلا_ادبی
در من زنی ست
بی رحم!!
عجیب!!
جذاب!!
غمگین!!
خودخواهانه "تو " را می خواهد...
بی تو " "
شعر هایم آغوش می شود مرا
و درهر پاره از دلم
رد پای بزرگی از "خواستنت "
را برجای مى گذارد.
و حق دارم بترسم
از "همزادی" که طاقت "نبودنت " را ندارد...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
بیا !
مرا ببر
تا مرز غربتِ تنت
و دفن کن تنِ سوخته ام را
زیر خاکستری نگاهت،
می خواهم
با نیایش شورانگیز لبانت
دوباره برخیزم
سرخ تر از واژه های عاشقانه
بر بستر خیال انگیز شقایق ها...
#لیلا_ادبی
بیا !
مرا ببر
تا مرز غربتِ تنت
و دفن کن تنِ سوخته ام را
زیر خاکستری نگاهت،
می خواهم
با نیایش شورانگیز لبانت
دوباره برخیزم
سرخ تر از واژه های عاشقانه
بر بستر خیال انگیز شقایق ها...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
روی چشمان ِ دریا
برهنه می دوند
مردانی که شعر ِخورشید را پوشیده اند
و
زنانی که با دستان ِ باد
رقصیده اند
همیشه
غروبِ دریا دیدنی ست
در خلسه ی آغوش ساحل!
اتفاق هایی جا مانده
در بی نهایت ماسه های داغ
سرخ...
خیس...
#لیلا_ادبی
روی چشمان ِ دریا
برهنه می دوند
مردانی که شعر ِخورشید را پوشیده اند
و
زنانی که با دستان ِ باد
رقصیده اند
همیشه
غروبِ دریا دیدنی ست
در خلسه ی آغوش ساحل!
اتفاق هایی جا مانده
در بی نهایت ماسه های داغ
سرخ...
خیس...
#لیلا_ادبی
Forwarded from پیوند نگار
.
روی چشمان ِ دریا
برهنه می دوند
مردانی که شعر ِخورشید را پوشیده اند
و
زنانی که با دستان ِ باد
رقصیده اند
همیشه
غروبِ دریا دیدنی ست
در خلسه ی آغوش ساحل!
اتفاق هایی جا مانده
در بی نهایت ماسه های داغ
سرخ...
خیس...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
روی چشمان ِ دریا
برهنه می دوند
مردانی که شعر ِخورشید را پوشیده اند
و
زنانی که با دستان ِ باد
رقصیده اند
همیشه
غروبِ دریا دیدنی ست
در خلسه ی آغوش ساحل!
اتفاق هایی جا مانده
در بی نهایت ماسه های داغ
سرخ...
خیس...
#لیلا_ادبی
@asheghanehaye_fatima
Telegram
attach📎
@asheghanehaye_fatima
دستانم،
فقط تو را مشق می کنند
بی آن که عطر دستانت را
لمس کرده باشند!
چشمانم اما
دریا را در قعر خویش،
غرق می کنند
میانِ دلهره ای خیس ...
و
ماهی های سُرخ...
روی ماسه های داغ لبم
جان می دهند
و حباب حباب!
آه می شوند...
#لیلا_ادبی
دستانم،
فقط تو را مشق می کنند
بی آن که عطر دستانت را
لمس کرده باشند!
چشمانم اما
دریا را در قعر خویش،
غرق می کنند
میانِ دلهره ای خیس ...
و
ماهی های سُرخ...
روی ماسه های داغ لبم
جان می دهند
و حباب حباب!
آه می شوند...
#لیلا_ادبی