با چشم هایت حرف دارم!
می خواهم ناگفته های بسیاری را
برایت بگویم.
از بهار،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم...
که همیشه بی جواب ماند
باور نمی کنی!؟
تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود
اما دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،
به راستی...
"عشق" بزرگترین آرامش جهان است
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
می خواهم ناگفته های بسیاری را
برایت بگویم.
از بهار،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم...
که همیشه بی جواب ماند
باور نمی کنی!؟
تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود
اما دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،
به راستی...
"عشق" بزرگترین آرامش جهان است
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
.
بیقرارم
میخواهم بروم
میخواهم بمانم
دارم در ترانهئی مبهم زاده میشوم
به نسيما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفتسالگی چيدهام
گونههايم گُر گرفته است
تشنه نيستم
میخواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پيش خواب باران و پائيزی نيامده را ديدم
انگار که تعبير تمام رفتنها
بازگشتِ به زادرودِ شقايق است
حالا بوی مينار مادرم میآيد
بوی حنا، هفتسالگی، سوال، سفر، ستاره ...
میخواهم به بوی ريواس و رازيانه بينديشم
به بوی نان، به لحن الکن فتيله و فانوس
به رنگِ پونه و پسين کوه
میخواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بينديشم
به سنگچينِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپيد،
بخار نفسهای استکان
طعم غليظ قند، رنگ عقيق چای
نی، نافله، نای،
و دقالبابِ باد بر چارچوب رسواترينِ روياها!
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
بیقرارم
میخواهم بروم
میخواهم بمانم
دارم در ترانهئی مبهم زاده میشوم
به نسيما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفتسالگی چيدهام
گونههايم گُر گرفته است
تشنه نيستم
میخواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پيش خواب باران و پائيزی نيامده را ديدم
انگار که تعبير تمام رفتنها
بازگشتِ به زادرودِ شقايق است
حالا بوی مينار مادرم میآيد
بوی حنا، هفتسالگی، سوال، سفر، ستاره ...
میخواهم به بوی ريواس و رازيانه بينديشم
به بوی نان، به لحن الکن فتيله و فانوس
به رنگِ پونه و پسين کوه
میخواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بينديشم
به سنگچينِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپيد،
بخار نفسهای استکان
طعم غليظ قند، رنگ عقيق چای
نی، نافله، نای،
و دقالبابِ باد بر چارچوب رسواترينِ روياها!
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
...شما خودتان بهتر از بوی باران و
بغضِ اين آينه میفهميد
چند ستارهی رعنا
از اين خيابانِ خاموش ربودهاند
چند چراغِ روشن
از خواب اين خانه شکستهاند
چند پيراهنِ عزيز
از اين يوسفِ خسته دريدهاند
با اين همه اما من
باز از شبِ ترسْخوردهی همين خيابانِ خاموش
خواهم گذشت
من فقط در خوابِ بیچراغِ همين خانه ...
روشنم
حرف ديگری اگر هم هست، بسمالله!
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
.@asheghanehaye_fatima
بغضِ اين آينه میفهميد
چند ستارهی رعنا
از اين خيابانِ خاموش ربودهاند
چند چراغِ روشن
از خواب اين خانه شکستهاند
چند پيراهنِ عزيز
از اين يوسفِ خسته دريدهاند
با اين همه اما من
باز از شبِ ترسْخوردهی همين خيابانِ خاموش
خواهم گذشت
من فقط در خوابِ بیچراغِ همين خانه ...
روشنم
حرف ديگری اگر هم هست، بسمالله!
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
.@asheghanehaye_fatima
چه خوب میشد همین لحظه
یک اتفاقی میافتاد
مثلا باد میآمد
میرفت باغهای بالا را دور میزد
برمیگشت، خاک را بو میکرد،
و از کنارِ شمشادهای شکسته
بوی خوش آب و
خبر از هوای حامله میآورد.
شمعدانیهای بالِ چینهی مهتاب
تب دارند، تشنهاند، بیترانهاند.
اصلا باد
چرا از چیزی شبیه باران نمیخواند!
آخر چهقدر
تا کی باید با این چراغِ ترسو
هی از ترسِ شب و
هقهقِ گریه گفتوگو کنیم؟
پس کی میآید همان که میگویند
دریا را با خود خواهد آورد!؟
مادرم میگوید
برای شنیدنِ آوازِ آینه نباید عجله کرد،
بالاخره میآید
کسی که با زورقِ آوازهاش
دریا را با خود خواهد آورد.
میآید با آسمانِ بلند هم
به بحثِ روشنِ باران خواهد نشست
میگوید این شمعدانیها تب دارند
این باغها تشنه و
این شمشادها بیترانهاند
کاری باید کرد!
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
یک اتفاقی میافتاد
مثلا باد میآمد
میرفت باغهای بالا را دور میزد
برمیگشت، خاک را بو میکرد،
و از کنارِ شمشادهای شکسته
بوی خوش آب و
خبر از هوای حامله میآورد.
شمعدانیهای بالِ چینهی مهتاب
تب دارند، تشنهاند، بیترانهاند.
اصلا باد
چرا از چیزی شبیه باران نمیخواند!
آخر چهقدر
تا کی باید با این چراغِ ترسو
هی از ترسِ شب و
هقهقِ گریه گفتوگو کنیم؟
پس کی میآید همان که میگویند
دریا را با خود خواهد آورد!؟
مادرم میگوید
برای شنیدنِ آوازِ آینه نباید عجله کرد،
بالاخره میآید
کسی که با زورقِ آوازهاش
دریا را با خود خواهد آورد.
میآید با آسمانِ بلند هم
به بحثِ روشنِ باران خواهد نشست
میگوید این شمعدانیها تب دارند
این باغها تشنه و
این شمشادها بیترانهاند
کاری باید کرد!
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
من برای همین آمدهام
تا نور
سَرمَستِ اِمکانِ وَزیدن شَود،
تا سنگ
آهسته از اَذانِ اِسمِ تو بگذرد.
تا تو از آنِ من باشی
تا من از آنِ علاقه،
از آنِ آدمی، از آنِ امید ...
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
تا نور
سَرمَستِ اِمکانِ وَزیدن شَود،
تا سنگ
آهسته از اَذانِ اِسمِ تو بگذرد.
تا تو از آنِ من باشی
تا من از آنِ علاقه،
از آنِ آدمی، از آنِ امید ...
#سیدعلی_صالحی
@asheghanehaye_fatima
َ
ما هم بسیاریم
ما هم روزی
دورِ هم جمع خواهیم شد
تاریکی را از همه ی کوچه ها
منها خواهیم کرد.
ما هم مثلِ زندگی
ضرب در ضرب
روی نومیدی ضربدر می کشیم.
ما سرانجام
آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه
بنویس:
اینجا هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد.
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@ asheghanehaye_fatima
ما هم بسیاریم
ما هم روزی
دورِ هم جمع خواهیم شد
تاریکی را از همه ی کوچه ها
منها خواهیم کرد.
ما هم مثلِ زندگی
ضرب در ضرب
روی نومیدی ضربدر می کشیم.
ما سرانجام
آزادی را میان همه تقسیم خواهیم کرد.
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس ِباران و بنفشه
بنویس:
اینجا هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد.
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@ asheghanehaye_fatima
ما سرانجام
آزادی را
میان همه تقسیم خواهیم کرد
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس باران و بنفشه بنویس:
اینجا
هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد...
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
آزادی را
میان همه تقسیم خواهیم کرد
حالا دستت را به من بده
از سکو بالا بیا
روی تخته ی کلاس باران و بنفشه بنویس:
اینجا
هر کسی
حق دارد رویایی داشته باشد...
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
ڪمے از
نیمہ شب گذشتہ بود
خودم را بہ خواب زدم
چشمهایم را بستم...
اما نہ خواب بہ سراغم میآمد
نہ چشمهایم
بہ دنبالش میرفت...
تنها...
خیال تو بود و
خیال تو....
ڪہ تا صبح
در سیاهے
پشت پلڪهایم
مرا تبدیل بہ دلتنگت ترین
آدم شب میڪرد ...
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@as
نیمہ شب گذشتہ بود
خودم را بہ خواب زدم
چشمهایم را بستم...
اما نہ خواب بہ سراغم میآمد
نہ چشمهایم
بہ دنبالش میرفت...
تنها...
خیال تو بود و
خیال تو....
ڪہ تا صبح
در سیاهے
پشت پلڪهایم
مرا تبدیل بہ دلتنگت ترین
آدم شب میڪرد ...
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@as
چترت را کنار ایستگاهی
در مه فراموش کن
خیس و خسته به خانه بیا
نمیخواهم شاعر باشی ،
باران باش
همین برای هفت پشت
روییدن گل کافی ست
چه سرخ ،
چه سبز ،
چه غنچه . . .
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima
در مه فراموش کن
خیس و خسته به خانه بیا
نمیخواهم شاعر باشی ،
باران باش
همین برای هفت پشت
روییدن گل کافی ست
چه سرخ ،
چه سبز ،
چه غنچه . . .
#سیدعلی_صالحی
#شما_فرستادید
@asheghanehaye_fatima