Forwarded from The Last Of House Romanov
آقای عزیز، حوادث دردناکی را با شدتی وصفناپذیر از سر گذراندهام. من چیزی به بخت و اقبال در زندگی مقروض نیستم.
👍9
| یادداشت روزانه |
رَه میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است #عطار @yad_dasht
رَه میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است
.
نه در مسجد گذارندم که رِند است
نه در میخانه کین خَمّار، خام است
.
میان مسجد و میخانه راهی است
بجویید ای عزیزان کین کدام است
.
به میخانه اِمامی مَست خُفته است
نمیدانم که آن بُت را چه نام است
.
مَرا کعبهِ خَرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی اِمام است
.
برو عطار کو خود میشناسد
که سَروَرْ کیست، سَرگردان کدام است
.
#عطار
@yad_dasht
که هر دو بر مَنِ مِسکین حرام است
.
نه در مسجد گذارندم که رِند است
نه در میخانه کین خَمّار، خام است
.
میان مسجد و میخانه راهی است
بجویید ای عزیزان کین کدام است
.
به میخانه اِمامی مَست خُفته است
نمیدانم که آن بُت را چه نام است
.
مَرا کعبهِ خَرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی اِمام است
.
برو عطار کو خود میشناسد
که سَروَرْ کیست، سَرگردان کدام است
.
#عطار
@yad_dasht
❤14👍2👎1
| یادداشت روزانه |
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت هیهات از این گوشه که معمور نماندست #حافظ @yad_dasht
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
.
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست
.
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
.
وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست
.
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست
.
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
.
در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
.
حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست
.
#حافظ
@yad_dasht
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
.
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست
.
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
.
وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست
.
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست
.
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
.
در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
.
حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست
.
#حافظ
@yad_dasht
❤7😢2👍1
❤15👎1
❤10👍1
❤13
گفت: باید حد زند هشیار مردم را حاکم شهر
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
#پروین_اعتصامی
@yad_dasht
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
#پروین_اعتصامی
@yad_dasht
❤8👍1
❤7
❤5
❤8
❤7😍1
❤7
❤5
| یادداشت روزانه |
زدستِ عشقِ تو یک روز دین بگردانم... #سعدی @yad_dasht
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی
.
ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم
چه گردد ار دل نامهربان بگردانی
.
گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی
به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی
.
گمان مبر که بداریم دستت از فتراک
بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی
.
وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست
بگردم ار به سرم همچنان بگردانی
.
اگر قدم ز من ناشکیب واگیری
و گر نظر ز من ناتوان بگردانی
.
ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید
که تیر آه من از آسمان بگردانی
.
گرم ز پای سلامت به سر در اندازی
ورم ز دست ملامت به جان بگردانی
.
سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز
که تا قیامت از این آستان بگردانی.
.
#سعدی
@yad_dasht
مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی
.
ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم
چه گردد ار دل نامهربان بگردانی
.
گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی
به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی
.
گمان مبر که بداریم دستت از فتراک
بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی
.
وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست
بگردم ار به سرم همچنان بگردانی
.
اگر قدم ز من ناشکیب واگیری
و گر نظر ز من ناتوان بگردانی
.
ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید
که تیر آه من از آسمان بگردانی
.
گرم ز پای سلامت به سر در اندازی
ورم ز دست ملامت به جان بگردانی
.
سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز
که تا قیامت از این آستان بگردانی.
.
#سعدی
@yad_dasht
❤4😍1
❤3
❤1